چرا ميخواهند احمدينژاد نباشد؟
برای شروع، تحلیلی از وضعیتی ما در نظام بینالمللی که البته در چند سال اخیر، دستخوش یکسری تحولات شده ارائه فرمایید. موضوعی که حداقل در 200- 150 سال گذشته در مناسبات بینالمللی و روابط بینالملل و پهنه جهانی مطرح بوده، این است که 4-3 کشور قدرتمند، بازیگر اصلی بودهاند و از بین آنها هم یکی، دو کشور مطرحتر بوده و به ترتیب جایگزین شدهاند؛ زمانی پرتغال، بعد اسپانیا، زمانی انگلیس در دورهای فرانسه و مدتی روسیه از جمله این کشورها بودند. اینها قدرتهای شاخص 200 سال گذشته محسوب میشوند که در عصر و شرایط خاصی به مرور بعضیهایشان حذف شدند. پرتغالی که امروز شما میبینید یک کشور معمولی است؛ مگر اینکه تیم ملی فوتبالش، مقامی بیاورد تا مردم دنیا بدانند کشوری به نام پرتغال وجود دارد یا اسپانیا که با رئال مادرید و بارسلونا شناخته میشود؛ اگرنه در پهنه مناسبات جهانی قدرت قابلی نیستند. آنچه روم یا امپراتوری روم شناخته میشد، بخشی از آن امروز در ایتالیا و بخشی در کشور رومانی است و دیگر محلی از اعراب ندارد یا یونان 2500 سال پیش، امروز یک کشور معمولی است؛ در واقع در پهنه مناسبات امروز، اصلا یونان محلی از اعراب ندارد. خب! آن چیزی که مطرح است، این است که همواره جابهجایی قدرتهای جهانی و انتقال از یک قدرت جهانی به قدرت جهانی نوظهور، یک فرآیند و پروسهای را طی میکرد؛ اما امروز در یک گردنه تاریخی از این نوع قرار داریم. جابهجایی قدرتها دارد صورت میگیرد؛ ابرقدرتهای جهانی تغییر میکنند و تعویض میشوند و دقیقا معلوم نیست قدرت فائق آینده چه کشوری است. بالاخره یک دورهای، انگلستان که وسعت آن، یکششم ایران یعنی به اندازه استان سیستان و بلوچستان ما است، بر همه کره زمین سلطه داشت و همه کاره دنیا بود و ضربالمثل شده بود که: «آفتاب در سرزمینهای تحت سیطره انگلستان، غروب نمیکند». بر استرالیا تا هند، محدوده خلیجفارس تا آفریقا، خود ایرلند و کانادا و... سلطه داشت؛ اما همین کشور بعد از جنگ دوم جهانی ضعیف شد و مجبور شد به استقلال هند تن بدهد؛ ..........
((کل متن بصورت PDF را از اینجا دانلود کنیدیا به قسمت ادامه متن مراجعه کنید ))
دانلود مشروح بيانات مقام معظم رهبري در نماز جمعه۲۹/۰۳/۱۳۸۸ بصورت PDF
امام امت خامنه ایی بت شکن :
"پيش خدا مسئوليد، از شما سؤال خواهد شد. آخرين وصاياى امام را به ياد بياوريد؛ قانون، فصلالخطاب است؛ قانون را فصلالخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همهى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى ميخواهند، چى نميخواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آوردهاند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما ميخواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربهى تروريستى بزند - مسئلهى او مسئلهى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبهى اين واكنشها با كيست؟ انسان دلش خون ميشود از بعضى از اين قضايا؛ بروند توى كوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزباللهى را، نه آن شلوغكنها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون ميشود از اين حوادث. زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردمسالارى است.من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهدهى آنهاست."
"....اينجانب با فروتني در برابر عزم و ايمان شما مردم عزيز، اين موفقيت بزرگ را به حضرت وليّاللهالاعظم روحيفداه و به روح امام بزرگوار و به يكايك آحاد ملت تبريك عرض ميكنم و همگان را به قدرداني از اين لطف الهي و شكرگزاري در برابر پروردگار حكيم و عليم توصيه مي نمايم. گمان بر اين است كه دشمنان بخواهند با گونههائي از تحريكات بدخواهانه، شيريني اين رويداد را از كام ملت بزدايند.
به همه آحاد مردم و بويژه جوانان عزيز كه سرزندهترين نقشآفرينان اين حادثهي شورانگيز بودند، توصيه ميكنم كه كاملاً هشيار باشند. همواره بايد شنبهي پساز انتخابات، روز مهرباني و بردباري باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه هواداران ديگر نامزدهاي محترم، از هرگونه رفتار و گفتار تحريكآميز و بدگمانانه پرهيز كنند. رئيس جمهور منتخب و محترم، رئيس جمهور همهي ملت ايران است و همه و از جمله رقيبان ديروز بايد يكپارچه از او حمايت و به او كمك كنند. بي شك اين نيز امتحاني الهي است كه موفقيت در آن خواهد توانست رحمت خداوند متعال را جلب كند......"
والسلام عليكم و رحمةالله
سيّدعلي خامنهاي
23/خرداد/1388
الهم صلی علی محمد و اله محمد و عجل لولیک الفرج و عافیه و نصر ، وجعلنا من خیر عوانه و انصاره و المستشهدین بین یده
اگر امروز رای نیاوریم این نه به احمدی نژاد است
هرچند فرماندهی را از دست می دهیم
اما سردار بزرگتر اسلام امام امت خامنه ایی بت شکن راداریم
در ساعات باقیمانده برای پیروزی فرمانده عزیزمان جناب احمدی نژاد دعا کنیم ...
اگر امروز رای نیاوریم برنده انتخابات قطعا مستکبران هستند کسانیکه خیلی ها را ستاره دار !! می دانند
از ستاره دار شدن نمی ترسیم بلکه از له شدن مستضعفینی که بخاطراشان ستاره گرفتیم می ترسیم
خدایا برای تو قیام کردیم
خدایا برای تو از همه چیز حتی آبرویمان گذشتیم
خدایا آرمانهای امام خمینی را به تو سپردیم که بیشتر از این از دستمان نمی آید
خدایا اگر بهتر از این بچه ها را سراغ دارید راضیم به رضای تو
خدایا کسی را برگزین که این آرمانها را بتواند تا سپردن به دست توانای بعد از خودش قدرت مند و با صلابت باشد و از جلوی دشمنان ریرک و قسیم خورده و مستکبر نهراسد
خدایا ما را زنده نگه دار که لحظه تحویل این آرمانها را به صاحب اصلیش ببینیم
خدایا در صورت شکست بما صبر بده تا اشتباهاتمان را خوب ببینیم و بما قوت بده تا دوباره برخیزیم
خدایا اگر پیروز شدیم به ما صبر بده تا غرور به ما وارد نشود و بما قوت بده تا بدانیم همه امور از تو سرچشمه میگیرد
(خدا خرمشهر را آزاد کرد)
الهم صلی علی محمد و اله محمد و عجل لولیک الفرج و عافیه و نصر ، وجعلنا من خیر عوانه و انصاره و المستشهدین بین یده
|
آقاي شجاعي! شازدهها و رزيتاخاتونها يادتان هست؟ | |
|
به گزارش عدالتخانه، در پي انتشار نامه سرگشاده سيد مهدي شجاعي به آقاي محمود احمدي نژاد در گرماگرم انتخابات رياست جمهوري، و بهره برداري گسترده رقباي انتخاباتي وي از اين نامه، وحيد جليلي، سردبير سابق ماهنامه "سوره" و مسوول كنوني مجله فرهنگي "راه"، كه سابقه همكاري با شجاعي در مجله "نيستان" را در كارنامه خود دارد، با نگارش نامه اي خطاب به وي، برخي نكات را به شجاعي يادآوري كرد.
بر مبناي اين خبر، متن كامل نامه مذكور به شرح ذيل است:
برادر و استاد عزيز جناب آقاي سيد مهدي شجاعي
سلام! سلامي سرشار از ابهام و استفهام
نامه شما به آقاي احمدي نژاد در گرماگرم مصاف انتخابات را خواندم و لازم دانستم نکاتي را خدمت آن بزرگوار تقديم کنم.
1. اگر چه از ارادت شما به آقاي موسوي و خاطرات خوشتان از روزنامه جمهوري اسلامي کم و بيش مطلعم فکر نميکردم اين چنين حماسي و مجاهدانه آبروي خود را در کنار "رزيتاخاتون" و "شازده" و "جاسبي" و "کرباسچي" و ... براي بر زمين زدن مردي از جنس مردم (مردم با همه خوبيها و کاستيهايشان) به ميدان بياوريد. حتما اتفاق مهمي افتاده که شما را وادار ساخته براي سنگين کردن کفهاي که شيمون پرز و نتانياهو و سارکوزي و اوباما و ... آرزوي پيروزيش را دارند اين چنين دردمندانه و از روي احساس تکليف ديني و اخلاقي قلم به دست بگيريد.
2. رمال، کفبين، خرافي، دروغگو، افراطي، تفريطي، متوهم، خودخواه، .... جناب آقاي شجاعي واقعا اينها را از "مظهر اخلاق سياسي" و "مروج ادب و متانت"، جناب آقاي موسوي خطاب به احمدي نژاد نشنيديد؟ يا گوشهايتان را گرفتهايد؟
سيد عزيز! دروغهايي را که توسط شخص ميرحسين و اطرافيانش با سري برافراشته و اعتماد به نفس مثال زدني در فضاي افکار عمومي منتشر ميشود نميبينيد؟ بشمارم چند تايش را برايتان؟
1- آقاي موسوي در پاسخ به سکوت بيست ساله اش چند پاسخ متناقض ارائه کرده است:(به استناد وب سايت کلمه )
الف- کي گفته من سکوت کردم؟ من جايي که لازم بوده اعتراض کرده ام. کجا؟ وقتي روزنامه هاي زنجيره اي را (که در آن آقاي رفسنجاني به قتل بيش از هفتاد روشنفکر در دوره رياست جمهوريش متهم ميشد) تعطيل کردند.
ب- من سکوت کردم ولي سکوتم معنادار بود!
ج- من سکوت نکردم بلکه از تريبونها محروم بودم!
ياللعجب! فقط حقير سه بار درخواست کتبي مصاحبه کردم و هر سه بار رد شد. بگوييم آقاي بخشمند رئيس دفتر فرهنگستان هنر نامههاي درخواست مصاحبه از آقاي موسوي را منتشر کند تا معلوم شود چه کسي دروغ ميگويد؟
و جالب اينجاست که آقاي موسوي راست راست توي دوربين نگاه ميکند و به مردم مي گويد من از رسانه محروم شده بودم. اين همه اعتماد به نفس از کجا مي آيد؟
2- آقاي موسوي ميگويد براي حفظ "قانون" و جلوگيري از دور زدن قانون به صحنه آمده.
اسناد دکتر شدن و دانشيار شدن و رئيس دانشگاه شدن خانم رهنورد را ديدهايد؟ با همکاري رفيق قديمي نيستانيها! جناب آقاي عبدالله جاسبي؟ و اسناد فروش منزل هزار متري دولتي به نخستوزير "سادهزيست" دفاع مقدس به ثمن بخس چطور؟ واقعا جناب مهندس در ادعاي "قانونگرايي" صادق است يا دروغگو ؟
3- آقاي موسوي تمام ادعايش اين است که براي حفظ "قاعده بازي "پا به ميدان انتخابات گذاشته است.
مناظره ايشان با اقاي کروبي را ديديد؟ و پيامک هاي بعدش را: "جناب مهندس من دهنم کف کرد از بس فحش دادم، حالا نوبت شماست." آقاي موسوي که حتي قاعده يک مناظره تلوزيوني را نميتواند رعايت کند در شعار بازگشت به "قاعده بازي"صادق است يا دروغگو؟
4- آقاي موسوي ادعا ميکند که ايران اکنون در جهان در حد سومالي اعتبار دارد و احمدينژاد ملت ايران را ذليل کرده است.
فائزه هم گفته است: اين چهار سال دوره خفت و نکبت ملت بود!
سخنراني آقا در حرم امام را نديديد؟ کسي که بديهيات به اين روشني را با اين وضوح انکار ميکند بي اخلاق و دروغگو و محتاج تذکر شما نيست؟
فيلم تبليغاتي "کروباسچي" را در تلويزيون نديديد؟ دلتان به درد نيامد؟ دغدغههاي انقلابي و دينيتان تحريک نشد؟چه فحش ديگري بايد به انقلاب وارزش ها ميدادند تا شما احساس تکليف کنيد و دست به قلم بشويد؟
3. سيد عزيز از هتاکيهاي حاميان احمدينژاد سخن گفتهايد. همين ديشب در ميدان وليعصر حاميان آقای موسوي شعار مي دادند:
- هرکي که ناموس داره موسوي رو دوست داره
- ديکتاتور کوتوله...
- هرکي که بيسواده، با احمدينژاده
- تازه شده سه هفته، محمود حموم نرفته
- اگر تقلب نشه، احمدي پنجم ميشه!
و جالب اين است که همزمان پوسترهايي در دستشان است که در آن به خط خوش نوشته اند: "ادب مرد به ز دولت اوست"! چه کسي يا کساني شما را به اين نتيجه رساندهاند که چشم بر رذائل و اراذلي که در اطراف ميرحسين به وضوح ديده ميشوند، ببنديد؟
4. سيد عزيز! چرا "رزيتاخاتون" و "شازده" را نوشتيد؟ آنها بدنام کردن و بهلجن کشيدن استوانه هاي نظام نبود؟ فکر نميکنيد امروز داريد از منطق جناب رازيني دفاع ميکنيد؟
تيتر مصاحبه تان را با "سلام" يادتان رفته است؟: "جاسبي دروغ ميگويد!"
چرا يک انسان "مومن و خادم" را بدون آن که جرمش در دادگاهي اثبات شده باشد لجن مال کرديد؟ اخلاقي که امروز دغدغهاش را داريد آن رفتارها را چگونه توجيه ميکند؟
هنوز طعم تلخ دادگاه شما به خاطر خدشه دار کردن "اخلاق متناسب با مناسبات سرمايه داري+هفده رکعت" در ذائقه ام هست. يادتان هست در آن ظهر گرم چگونه مدعيان اخلاق و نگرانان نسل جوان، شما را در آن دادگاه خلوت محاکمه کردند؟ و ما گروه اندک همراهان شما در دل گريستيم بر مملکتي که سيد مهدي شجاعي را در آن به اتهام ترويج فحشا! محاکمه مي کنند. چرا که به اسب رزيتاخاتون گفته است يابو!
آقاي شجاعي! دوازده سال گذشته است و هفته پيش عباس سليمي نمين به جرم تشويش اذهان عمومي و متهم کردن اقاي عبدالله جعفر علي جاسبي محکوم شد.
اين اخلاق ادعايي آقاي مير حسين موسوي موقعي که "شازده"ها مملکت را شخم زدند کجا بود؟ شما هم البته مدتهاست که بيشتر به داستانهايي روي آورده ايد که از ديد امثال مير حسين بيشتر خرافات و کرامات را ترويج مي کند. مدتهاست خبري از "رزيتاخاتون" و "شازده" و....نيست.
سيد مهدي عزيز!
استاد بزرگوار!
قابيل 98 را يادتان هست؟ فکر نمي کنيد آنها توانسته اند ما را درنهايت به اين نتيجه برسانند که منطق رازيني و جاسبي و ميرحسين و هاشمي را بپذيريم و احمدي نژاد را که دارد "شازده و رزيتاخاتون 1388" را مي نويسد محاکمه کنيم؟
احمدينژادي که آمدهاست قاعده "بازي" را به هم بزند.
شما چرا با فائزه و مهدي و محسن و ياسر و کرباسچي و موسوي و هاشمي و کروبي و ناطقنوري و ... اين قدر به "قاعده بازي" علاقه مند شدهايد؟
5. سيد عزيز! نفسم تنگ شده است وقتي شما و ديگر دوستان عزيز را ميبينيم که چگونه بي عبرتگرفتن از سرنوشت خواص تاريخ اسلام با کساني همسنگر و همجبهه شدهايد که تا ديروز عليهشان شمشير مي زديد! من در مرحله اول انتخابات دوره قبل به احمدي نژاد راي ندادم. در طول چهار سال گذشته هم بارها و بارها احمدينژاد و تيم فرهنگياش را نقد کردهام. حملات من به وزير ارشاد دولت نهم در ايام ماجراي غزه به جايي رسيد که بعضي دوستان احمدينژادي ميکروفون را بهزور و تهديد از دستم گرفتند. اما آنقدر هم ساده نيستم که از ايستادن در صف رايدهندگان به او شرمنده باشم و آن قدر بيبصيرت نشدهام که عاجز باشم از مقايسه احمدينژاد و جماعت پرادعاي رياکار دروغگوي فضلفروش قاعد يا خائني که براي نجات اشرافيت سياسي و ارتجاع به دوران مشعشع توسعه اقتصادي و سياسي به ميدان آمدهاند و در نيابم تفاوتهاي ماهوي او و ديگران در رويکرد به مردمگرايي و استکبارستيزي را.
با افتخار به او راي مي دهم چون يک آدم عادي است و دورش را هاله اي از اشرافيت نگرفته است تا نتوان نقدش کرد. لازم باشد مقاله هم عليهش مي نويسم و رو در رويش هم مي ايستم ولي به خاطر نقاط ضعفش و نه نقاط قوتش!
سيد عزيز!
من کسي را که از سکوت يا تعريف از هاشمي شروع کرده و به جهاد با اشرافيت سياسي رسيده ترجيح مي دهم بر کسي که از "شازده"شروع مي کند و امروز با رزيتا خاتون و شازده هم جبهه مي شود. کاش نامه تان را سربسته براي احمدي نژاد مي فرستاديد تا باور کنيم به نيت اصلاح و نه تخريب او و کمک به رقيب انتخاباتيش وارد ميدان شده ايد.
ميخواستم اين نامه را فقط براي خودتان بفرستم. اما گفتم وقتي بزرگواري چون سيدمهدي شجاعي با آبرويي که از "کشتي پهلو گرفته"(روحي لها الفدا) گرفته است براي زمين زدن کسي که شيمون پرز و نتانياهو براي راي نياوردنش ختم "امن يجيب" گرفتهاند، به ميدان آمده است، بگذار آبروي الاحقري مثل من هم خرج مقابله با تيرهاي پياپي دوستان، به سوي مردي از جنس مردم(با همه خوبيها و کاستيهايش) شود.
نتيجه انتخابات هر چه که باشد وقت آن رسيده است که تجديد مطلعي در جريان انديشه و هنر انقلاب اسلامي اتفاق بيافتد و کاش شما هم با رجوع به سيره فاطمي و علوي دوباره از پرچمداران هنر اسلام ناب باشيد و نه مايه تسکين شازده ها و رزيتا خاتون ها.
ارادتمند و ملتمس دعا
وحيد جليلي منبع

با سلام خدمت همه بعد از اینکه بازار نامه های سرگشاده داغ شد و هنوز جوهر نامه بدون سلام هاشمی به رهبر بزرگوار انقلاب خشک نشده بود نامه ایی از کروبی به هاشمی فرستاده شد که حاوی نکات بسیار مهمی است که بدون شرح و تفسیر توجه شما رو به اون جلب می کنم
به این قسمت از نامه کروبی به هاشمی رفسنجانی که در نامه کروبی به هاشمی آمده است دقت کنید :
« حتما به ياد داريد كه همه ما درباره جايگاه رياست مجلس خبرگان رهبري پس از درگذشت آيتالله مشكيني چه اندازه حساس بوديم و حتما نقش اينجانب و دوستان حزب اعتماد ملي در مشاركت گسترده در انتخابات خبرگان و سپس حمايت از رياست جنابعالي را از ياد نبردهايد، گرچه من هرگز به قصد سهمخواهي كاري نميكنم و آن روز باور و اعتقادم را معيارحمايت از شما براي رياست مجلس خبرگان قرار دادم. اما قصدم از يادآوري اين نكته، تاكيد بر ضرورت وحدت اصلاحات است. اميدوارم به دوستان خود تذكر بدهيد كه از ادامه اين حركت تخريبي – كه جز به سود حريف نيست – خودداري كنند و بدانيد كه بهرغم برخي داعيهها اكنون همه اين رفتارها منتسب به حضرتعالي است و گرچه سهم برخي نهادهاي عمومي – مانند دانشگاه آزاد اسلامي – را نميتوان در ترويج نامزد مورد نظر شما را ناديده گرفت اما حق شهرونديشما در دفاع از نامزد خاص ملازمتي با خروج از دايره عدل و انصاف ندارد.»
حضرات آقایان به کجا چنین شتابان ؟
نامه گلایه آمیز کروبی به هاشمی
بسمالله الرحمن الرحيم
برادر گرامي
حجتالاسلام والمسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني
رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام
با سلام و احترام
همانگونه كه جنابعالي اطلاع داريد همه اصلاحطلبان و علاقهمندان به اسلام و انقلاب و ايران و راه و خط امام خميني همت خويش را مصروف اين معنا كردهاند كه در اوضاع و احوال عمومي كشور «تغيير» ايجاد كنند و به صورتهاي مختلف اعم از نامزدي يا حمايت از نامزدي خاص در انتخابات 22 خرداد 88كشور را از شرايط فعلي نجات دهند. بديهي است جز مقام رهبري همه شهروندان ايران اعم از حاكمان و افراد عادي حق دارند از نامزد مورد علاقه خويش در انتخابات پيشرو حمايت كنند به شرط آنكه از اموال عمومي يا دولتي استفاده نكنند كه متاسفانه برخي نامزدها وحاميان آنان چنين كردهاند. «رقابت» بالا البته سبب «مشاركت» گسترده هم خواهد شد كه در صورت «سلامت» انتخابات هر سه شرط يك انتخابات آزاد محقق خواهد شد و حضرتعالي هم در نامه اخير خود خطاب به رهبر انقلاب اشاره كردهايد كه هيچيك از چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه از شما نظر نخواستهاند و شما هم تاكنون به خاطر مسووليت رسميتان در رسانهها مطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفتهايد.اينك كه به شكر خدا انتخاباتي پرشور در پيش است لازم ميدانم ضمن تاكيد بر حق شهروندي شما در حمايت از نامزدي خاص به اطلاعتان برسانم كه متاسفانه برخي از نزديكان و بستگان شما با شايعهپراكني قصد دارند يكي از دو صداي اصلاحطلبان در انتخابات را خاموش كنند و با پخش خبرهاي كذب و شايعات ناروا درباره انصراف اينجانب از رقابتهاي انتخاباتي آب به آسياب مخالفان اصلاحات بريزند. من البته قصد ندارم با بردن نام افراد خاص از نزديكان و بستگان شما نقش آنان در برهم زدن وحدت اخلاقي اصلاحات را اعلام كنم و ترجيح ميدهم پس از پايان انتخابات با هم دريك جلسه دونفره درباره اين موضوع صحبت كنيم اما ضمن تاكيد بر دغدغههايي كه شماهم درباره سلامت انتخابات داريد اعلام ميكنم اين روش دوستان سبب نقض قواعد اخلاقي انتخابات آزاد ميشود و اتحاد فكري و تاريخي اصلاحطلبان را مخدوش ميكند. حتما به ياد داريد كه همه ما درباره جايگاه رياست مجلس خبرگان رهبري پس از درگذشت آيتالله مشكيني چه اندازه حساس بوديم و حتما نقش اينجانب و دوستان حزب اعتماد ملي در مشاركت گسترده در انتخابات خبرگان و سپس حمايت از رياست جنابعالي را از ياد نبردهايد، گرچه من هرگز به قصد سهمخواهي كاري نميكنم و آن روز باور و اعتقادم را معيارحمايت از شما براي رياست مجلس خبرگان قرار دادم. اما قصدم از يادآوري اين نكته، تاكيد بر ضرورت وحدت اصلاحات است. اصلاحطلبان ازآغاز استدلال مرا براي تكثر در انتخابات شنيدهاند و ميدانند كه من به يك حركت حزبي معتقدم و به دعوت افرادي جز از حزب خويش و گروه عظيمي از روشنفكران و روحانيان و مديران و ديگر اقشار جامعه نامزد نشدم و اكنون در برابر تكتك اين حاميان مسوول و متعهد به ادامه نامزدي هستم و هرگز به چيزي جز يك رقابت سالم براي بيان عقايد اصلاحطلبانه فكر نكردم و اكنون هم خشنودم كه با انتشار بيانيهها و ايراد سخنرانيها و حضور در ميان مردم در تعميق اصلاحطلبي نقش ايفا كردم و البته داوري نهايي بر عهده ملت است نه كساني كه با نظرسازي و شايعهسازي نه حريف كه رفيق را هم تخريب ميكنند.
اميدوارم به دوستان خود تذكر بدهيد كه از ادامه اين حركت تخريبي – كه جز به سود حريف نيست – خودداري كنند و بدانيد كه بهرغم برخي داعيهها اكنون همه اين رفتارها منتسب به حضرتعالي است و گرچه سهم برخي نهادهاي عمومي – مانند دانشگاه آزاد اسلامي – را نميتوان در ترويج نامزد مورد نظر شما را ناديده گرفت اما حق شهرونديشما در دفاع از نامزد خاص ملازمتي با خروج از دايره عدل و انصاف ندارد.
اين روزها اصلاحات در مراحل حساسي قرار گرفته است مبادا بهنام اصلاحات دشمنان آن را پيروز گردانيم.
با احترام
مهدي كروبي
20 خرداد 88
امام خمینی "ره" ومقام معظم رهبری همواره از صندلیهای ارزان قیمت برای نشستن استفاده کرده اند

و رهبر معظم انقلاب هم همانند او و بهشتی ساده زیست است

و اینهم که گذشته شهید بهشتی و امام خامنه ایی و آقای رفسنجانی

ولی گذر دوستان تغیراتی ایجاد کرده است ...مبلهای میلیون تومانی که از بوجه بیت المال خریداری شده است را نگاه کنید..

و بازهم تغییر

یاد سخن ارنستُچگوارا همرزم فیدل کاسترو هنگامی که در ابتدای پیروزی انقلاب کوبا در آن کشور مدتی بعنوان وزارت اقتصاد به کمک دوستان کوبایش میپردازد افتادم هنگامی که این عکس را مشاهده میکنم...

هنگامی ژان پل ساتر از این جوان ملحد و کمونیست قرار ملاقات میگیرد او اینچنین ماجرای دیدارش را بازگو میکنددراول کتاب" جنگ شکر کوبا"

ساعت دو نصفه شب برای دیدن او رفتم نگهبان ها نیمه خواب و بیدار رو صندلیها بیرون اتاقش اسلحه در بغل نشسته بودند...چگوار دوش گرفته ...سیگار برگ کوبایی بر لبش ...یونیفورم نظامی بر تنش سرحال و قبراق امد بهش گفتم چرا این وقت شب جلسه گذاشتید؟!
گفت ما خیلی کارعقب مانده داریم؛دیگر نباید خفت !!...
((دیگر نباید خفت!!))

و

((اصل گفته باز هم مثل همیشه از دکترحسن عباسی است که در سخنرانی تیرماه سال گذشته مشهد انجام داده است.....))

به گزارش خبرگزاري فارس، براي شناخت برخي كانديداها راهي جز بررسي عملكرد و كارنامه كاري آنها باقي نمي ماند.گزارشي كه پيش رو داريد، بخشي از سخنرانيهاي حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در خطبههاي نماز جمعه سالهاي 68، 69 و 70 است. وي در اين سخنرانيها با ارزيابي و نقد عملكرد دولت ميرحسين موسوي، به تشريح مشكلات به ارث رسيده از اين دولت پرداخته است.
مشكلاتي كه غالباً مردم كشورمان در آن دوران سخت با صفهاي طويل براي گرفتن كالاهاي كوپني، استفاده از گوشتهاي يخي، فقدان مواد اوليه براي كارخانهها، كمبود دارو، وجود پزشكان هندي و بنگلادشي، كمبود قطعات يدكي و فرسودگي ماشينآلات كارخانهها، قطع مكرر برق، نبود آب لولهكشي در روستاها، فقدان گاز لولهكشي در بسياري از مناطق شهري و روستايي، از بين رفتن توليدات كشاورزي به علت نبود شبكه صحيح حمل و نقل و توزيع، استقراض از بانكهاي خارجي، پائين بودن اميد به زندگي و بسياري از طرحهاي نيمه تمام و... در خاطر خود ثبت كردهاند.
بدون هيچ پيش داوري، توانمندي وضعيت و شرايط دولت موسوي را كه 20 سال از كار اجرايي كلان فاصله گرفته اند ، از زبان هاشمي رفسنجاني كه اكنون به عنوان حامي جدي وي فعاليت ميكند، در دسترس خوانندگان محترم قرار ميدهيم.
1- فساد اداري
ما چند تا مسئله عمده داريم كه من در اينجا به آنها اشاره خواهم كرد: يكي همين مسئله سوء توزيع و گراني است يكي مسئله سوء اخلاق بخشي از انسانهاست، بد حجابها و آن افرادي كه اخلاق اسلامي را مراعات نميكنند و يكي هم همين مسئله سياسي است كه از بيرون دائماً براي كشور ما مسئله ميسازند. مسئله ديگر مسئله فساد اداري است كه در بعضي از ادارات بعضي از افراد براي مردم مزاحمتهايي بوجود ميآورند و ما اگر در مسير حركتمان اگر چرخهاي توليد راه افتاد، اگر استفاده از منابع آن طوري كه شايسته است انجام شد، اگر همه كارها را درست كرديم چنانچه اين مسائلمان را حل نكنيم باز نميتوانيم به جايي برسيم. اگر اين فساد اخلاق موجود باشد جامعه ما آن جامعه ايدهآل اسلامي نميتواند باشد.
1368.2.2
2- مشكل تعزيرات
مشكلاتي كه ما در باب ماليات داشتيم و يا در خيلي از ابواب ديگر مانند تعزيرات كه يك مشكل جدي در مسير قانونگذاري و اداره كشور ما شده بود كه ايشان (امام) به راحتي حل كردند. شما اجازه بدهيد كه من ديگر داخل جزئيات نروم چون شما اينطور چيزها را به اندازه كافي ميدانيد.
1368.3.20
خبرگزاري فارس:حسن عباسي كارشناس مسائل استراتژيك به علت مطالب مطرح شده در جمع حاميان احمدي نژاد بازداشت شد.

مهدي جعفري وكيل حسن عباسي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس گفت: حسن عباسي امروز با حكم صادره از سوي شعبه 5 دادسراي نظامي و به دليل سخنراني 3 خرداد در دانشكده فني دانشگاه تهران و با شكايت حسن روحاني بازداشت شد.
وي افزود: دادسراي نظامي براي آزادي عباسي خواستار وثيقه نقدي 50 ميليوني شده است.
جعفري گفت: هنوز اسناد مربوط به بازداشت عباسي مشخص نبوده و دادستان از وي خواهان سي دي سخنراني وي در سالن سيد الشهداء بوده است.
متن کامل وصیت نامه امام خمینی (ره ) بصورت pdf
با سپاس از بزرگواران عزیز این متن را که بصورت پی دف اف هستش بنا بر خواسته دوستان تقدیم میکنم و همچنین لینک بصورت صفحه وب نیز که بتونید کپی پیس کنید در قسمت پیوندهای وبلاگ بعنوان اولین پیوند هستش که هر کدوم رو خواستید استفاده کنید .
شادی روح روح ا... صلوات بفرستید
دانلود PDF متن کامل مناظره موسوی با احمدی نژاد
احمدی نژاد: بسم الله - اللهم عجل ... من ابتدا خداي بزرگ را شاکرم که فرصت داد يک دوره در خدمت ملت عزيز ايران باشم و ازمردم خوبمان بخاطر همه حمايت ها و بزرگواريها و همراهي هايشان تشکر مي کنم و ارزو مي کنم که ملت ايران همواره سربلند باشد.
احمدي نژاد: شما ادامه بدهيد سه تا چهار ساعت بگذاريد بالاخره آقايون دارند همه باهم حمله مي کنند و مي زنند، 45 دقيقه فرصت مي دهيد سه نفر در برابر يک نفر، اشکال ندارد.
احمدی نژاد: احمدي نژاد خطاب به ميرحسين موسوي گفت: شما نگران نشديد . امروز (به من) مي گوييد چرا گفته ايد هولوکاست. من ازشما سوال مي کنم چرا نبايد بگوييم هولوکاست.
| |
|
دا، در گویش کردی به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود.سیده زهرا حسینی یک کرد ایرانی است که پدر و مادرش پیش از ولادت او در عراق زندگی میکردند و او در سال ١٣٤٢ در آنجا به دنیا آمد. در کودکی همراه خانوادهاش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد و پس از مدتها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. حسینی پس از کلاس پنجم ترک تحصیل کرد. او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. به گزارش سایت سبکبالان به نقل از حیات ، خانواده او، به ویژه پدرش سخت پایبند مذهب بود و او با چنان اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد. با آغاز جنگ، زهرا حسینی که در آن هنگام دختری هفده ساله بود، خود را در وسط ماجرا یافت. همین که اعلام کردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومت روحی کمنظیری در کار غسل و کفن و دفن شرکت کرد. به کارکنان گورستان غذا رساند، مردم را برای این کار بسیج کرد، امدادگری آموخت و در هر کاری که پیش میآمد، از امدادگری، زخمبندی، حمل مجروحان، تعمیر و آمادهسازی اسلحه، پخت و پز و توزیع امکانات فعالیت داشت. تنها هدفش این بود که مفید باشد و به مردم خدمتی بکند. پدر و برادرش در جنگ خرمشهر شهید شدند و او با دست خود آنان را در گور نهاد. خواهر کوچکترش را در کارها شرکت داد. در جریان دفاع از خرمشهر مجروح شد و ترکشی در نخاع او جای گرفت که پس از آن همیشه با اوست و ناگزیر از تحمل عوارض آن است. با این حال، او از پای ننشست و پیوسته کوشید تا در خدمت جبهه و جنگ یا مردم جنگزده باشد. گزارش حسینی از جنگ بینظیر است، و به هیچ یک از کتابهای متعددی که ایرانیان و خارجیان درباره جنگ نوشتهاند، شباهتی ندارد. خواننده ممکن است با اعتقادات حسینی مخالف باشد و حتی او را دختری عامی بداند که طوطیوار چیزهایی را باور کرده است و تکرار میکند. ولی باید ابله یا مغرض باشد که درباره گزارش او از وقایع تردید کند. این گزارش حقیقی و دست اول از سبعیت از یک طرف و مظلومیت و بیپناهی از طرف دیگر است. در آن، چنان صحنههایی از ایثار و شور ایمان به چشم میخورد که قلب را میلرزاند. انسان از خواندن این کتاب و اندیشیدن به کسانی که گزارش کارهایشان در آن آمده است ـ انسانهای معمولی، کمسواد یا بیسواد، دارا یا ندار اما بیادعا، باایمان و پاکباز ـ به راز ماندگاری ایران پی میبرد. بیایید مردم خود را بشناسیم. فرهنگمان، تاریخمان و باورهایمان را بشناسیم. نه از بیرون، که از درون تحقیق و پژوهش را آغاز کنیم، به این بیندیشیم که اگر زهرا حسینیها امکان درس خواندن داشتند، امکان آموزش داشتند، با چنین استعداد و قابلیتی که دارند چه کارها که نمیکردند؟ به این بیندیشیم که امروز کودکان ما، مردان و زنان فردایمان، چگونه آموزش میبینند و این آموزش چقدر کارآمد است و چقدر به ساختن جامعه فردا کمک میکند؟ رسانههای ما در رساندن پیامهای درست و کارآمد چقدر موفقاند؟ آیا در سالهای اخیر در القای عشق به همنوع، عشق به میهن، احساس همدردی و وظیفهشناسی موفق بودهایم؟ آیا امروز پس از سی سال تجربه، وقت آن نرسیده است که به جای پیشگیری از ابراز چیزهای ناخوشایند، برای مقابله با آنها به فکر ایجاد و ارایه چیزهای خوشایند باشیم؟ باید بدانیم پیامرسانی یک فن و یک هنر است که باید آن را شناخت و آموخت. پیام، هر قدر هم خوب و انسانی، اگر درست ارایه نشود، بیاثر و سعی باطل است. در حالی که ما چنین مواد و مصالحی ـ همچون سرگذشت سیده زهرا حسینی را داریم، چه پیامها که نمیتوان به گوش بشریت رساند. بسیار سعی کردم تا قطعههایی از کتاب را برای نمونه انتخاب کنم، ولی حوادث آنچنان تکاندهنده و به هم بافته است که چنین کاری را بیحاصل یافتم و تنها چاره را در دعوت خواننده به مطالعه کتاب دانستم. امیدوارم پیشداوریها را فراموش کرده و با ذهن باز این کتاب را بخوانیم و درباره انگیزه قهرمان آن درست و هشیارانه بیندیشیم. |
به نام خدا
مدتیه که به خاطر پراکندگی کارهایی که انجام می دم نمی تونم زیاد بنویسم. هفته پیش نمایشگاه کتاب رفتم و مثل همیشه حتی با وجود شلوغی از خرید کتاب لذت بردم گرچه مثل هرسال وقت و انرژی چرخیدن توی انتشارات متفاوت رو نداشتم و تنها به خرید کتابهای مورد نیاز بسنده کردم.
چند روز پیش که اخبار مربوط به انتشارات برگزیده سال رو از رادیو رو می شنیدم، یاد کتاب دا[2] که مربوط به این انتشارات بود، افتادم. شاید اگر با نویسنده کتاب همسفر نشده بودم هیچ وقت خیلی از وقایع بازگو شده توی کتاب رو باور نمی کردم و همچنین شنیدم که قراره فیلمش توسط یکی از کارگردانها ساخته بشه. احساس می کنم خوندن و قضاوت در مورد این کتاب که فکر کنم طی سال گذشته بیش از ۱۳ بار تجدید چاپ شده کاملا شخصیه به همین دلیل توضیحی به نظرم نمی رسه که بنویسم اما از جمله کتابهایی بود که خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم و موقع خوندن بخشهایی از کتاب به هیچ وجه نمی تونستن از سرازیر شدن اشکهام جلوگیری کنم.
طبق معمول همزمان با نوشتن گوش می دادم، این قسمت شعرش جالب بود:
‘Yesterday I saw a seabird wheeling light and low
Then she sailed off to the west
Like she was telling me the way to go’
[۱] دا به معنای مادر
|
در رونمایی كتاب عنوان شد؛ حوادث کتاب دا خارج از تحمل انسان است
|
|
مراسم «رونمايي كتاب دا»عصر دوشنبه 6آبان با حضور جمعي از هنرمندان و نويسندگان،مسئولان و همرزمان سيده زهرا حسيني،نويسنده كتاب،برگزار شد.
به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهردر اين مراسم،حجت الاسلام و المسلمين خاموشي،رئيس سازمان تبليغات اسلامي،دكتر بنيانيان،رئيس حوزه هنري،نوسنده و راوي كتاب،مرتضي سرهنگي،عماد افروغ،حجت الاسلام و المسلمين شيرازي،نماينده ولي فقيه در نيروي دريايي سپاه و جمعي از بازيگران و كارگردانان سينما و تلويزيون حضور داشتند.
در ابتداي مراسم بعد از قرائت قرآن و پخش سرود جمهوري اسلامي،نماهنگ هايي از كتاب دا با گفتگوهايي از زهرا حسيني،راوي كتاب و اعظم حسيني،نويسنده كتاب و اظهار نظرهايي از«رخشان بني اعتماد» و «حبيب احمدزاده»پخش شد.
بعداز خواندن «دا»خجالت مي كشم بگويم ما هم در جبهه بوديم
حجت الاسلام والمسلمين خاموشي،اولين سخنران اين مراسم بود.وي ضمن تبريك از نويسنده و راوي كتاب به خاطر نگارش اين اثر گفت:«اين كتاب را تماما خوانده ام و پاي اوراقش اشك ريخته ام.پس از دفاع مقدس كساني سعي كردندغبار از تلخي هاي جنگ بردارند.كساني موفق شدند و كساني موفق نشدند.در ميان كساني كه موفق شدند اين مجموعه حاضر نعمتي است كه به ما تحويل داده شده است و نعمت گران بهايي است.به كرات در جلسات مختلف صفحاتي از اين كتاب را خوانده ام.»
وي ادامه داد:«بعد از خواندن اين كتاب خجالت مي كشم كه بگويم ما هم در جنگ و جبهه بوديم.مدتي است كه مشغول نوشتن تقريظي بر اين كتاب هستم و در آن اشاره به اين آيه شريفه كرده ام كه"جاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباكم".بار اين آيه بار سنگيني است و مفهوم گيري از اين آيه چندان ساده نيست.»
خاموشي درادامه در مورد خاطرات كتاب دا گفت:«با خواندن اين خاطرات انسان مي تواند شهادت بدهد كه خداي ما،ما ديدم افرادي كه مجاهده كردند در راه تو و هرچه را كه داشتند در طبق اخلاص قرار دادند.ما ديديم افرادي را كه به خاطر محبت به خدا و عزت اسلام،از دنيا گذشتند و رفتند.به كرات قسمت خاطرات زهرا حسيني با پدرشان را خوانده ام.كساني كه توقعي از نظام و انقلاب ندارند و نداشته اند.»
خاموشي ادامه داد:«وقتي آدم اين خاطرات را مرور مي كند به عمق ايماني دست مي يابد كه به سختي مي تواند بگويد مومن هستم.با اين خاطرات انسان ايمانش را در محك قرار مي دهد.در آيه اي كه ذكر شد خداوند مي فرمايد حق جهاد را به جا بياوريد.مي توانيم بگوييم كه شهيدان اين كار را كردند،ولي حيف داده هايي كه براي اين فرهنگ در جامعه توليد شده اندك است.سعي مي كنم از درياي بي كراني كه در اين خاطرات است استفاده كنم.»
كتاب دا فيلم مي شود
همچنين حسن بنيانيان در مورد كتاب دا گفت :«اين كتاب تفسيري است از ايثار جان و خاطراتي كه در آن بيان شده حجت هاي خدا در آخرالزمان است.ما درحوزه هنري وظيفه داريم اين خاطرات را متناسب با شرايط روز اشاعه دهيم و به اين عزيزان بگوييم در ادامه فداكاري هايتان،اين فداكاري ها را نيز مطرح كنيد.»
وي افزود:«مسئوليت ما اين است كه مجموعه اي را كه تهيه شده به ساير ابزارهايي كه پيام رسان امروز است،تبديل كنيم،مثلا برويم به سمت ساخت يك فيلم سينمايي.»
بنيانيان ادامه داد:«اگر فصل اول كتاب كه زندگي و تربيت راوي را تصوير كرده نبود،در فصل دوم صدها سوال مطرح مي شد كه چگونه يك دختر 17ساله مي تواند در آن صحنه هاي تلخ حاضر شود؟از ديد يك روان شناس يا جامعه شناس سوالات در فصل اول پاسخ داده مي شود.»
وي از برنامه هاي حوزه هنري براي توجه بيشتر به خاطره نويسي دفاع مقدس نيز گفت:«بحث خاطره نويسي را در استان ها نيز شروع كرديم.استان هاي بزرگ را مجهز كرديم.آقاي سرهنگي و كارشناساني از حوزه به استان ها براي آموزش مراجعه مي كنند،تا اين خاطرات از سطح كشور جمع آوري شود و اين فعاليت ها هرچه بيشتر گسترش يابد.»
در برابر شخصيت هاي دا احساس كوچكي مي كنم
محمد صالح علا از ديگر ميهمانان اين مراسم بود.وي در بخشي از سخنراني كوتاه خود گفت:«با كتاب ارتباط عجيبي پيدا كردم كه بخشي از آن را نمي توان گفت .دا روي خانواده من تاثير زيادي گذاشت.از وقتي كه كتاب را نگاه كردم دائما خود را با علي و پدرش مقايسه مي كنم و در برابر آنها احساس كوچكي مي كنم.در جاهاي مختلف در مورد كتاب صحبت كرده ام و در برنامه هاي مختلف راديو و تلويزيون قسمت هايي از آن را خوانده ام.»

به كوشش: رحيم محمدي
مدتي بود كه مي خواستيم با او مصاحبه كنيم و براي پيدا كردن شماره تماس او به هر دري مي زديم و از هر كسي كه فكر مي كرديم مي تواند به ما كمك كند، راهنمايي مي خواستيم. شنيده بوديم كه رغبتي به گفت وگو با رسانه ها ندارد اما اين مانع از جست وجوي ما نمي شد. تا اينكه بالاخره پس از پيگيري هاي زياد شماره تلفنش را پيدا كرديم. از اين جا به بعد برخلاف انتظارمان خيلي زود به نتيجه رسيد و بلافاصله با نظر او قرار مصاحبه را درفتر نشريه گذاشتيم. او كسي جز «سيده زهرا حسيني» بانوي حماسه ساز خرمشهري و راوي كتاب «دا» نبود.
حدود ساعت چهار بعد از ظهر يك روز پركار و شلوغ كاري، همانطور كه وعده داده بود به همراه همسرش كه جانباز دفاع مقدس و بازنشسته سپاه بود به دفتر نشريه آمد. پس از احوالپرسي هاي معمول و گلايه از اينكه چرا هفته نامه صبح صادق دير سراغش را گرفته و شرح ماجراي جست وجوي طولاني مدت ايشان، قرار شد دو گفت وگوي مجزا؛ يكي در خصوص سرگذشت او و ماجراي خرمشهر و جنگ و ديگري با محوريت كتاب «دا» پرفروش ترين كتاب در بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب جمهوري اسلامي ايران كه حاوي خاطرات ايشان است، با وي انجام دهيم. خانم حسيني عليرغم وضعيت جسمي و ناراحتي هاي ناشي از مجروحيت تا حدود ساعت هفت ميهمان ما بود و با صبر و حوصله به پرسش هاي ما پاسخ داد.
راستي فراموشي كردم كه بگويم خانم حسيني درباره مصاحبه با رسانه ها شنيده ما را تأييد كرد و گفت: «خيلي علاقه اي به مصاحبه و گفت وگو ندارم و اگر الآن هم اينجا هستم فقط به خاطر اين است كه صبح صادق نشريه سپاه است و سپاه و پاسداران براي من از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار هستند.»ناگفته نماند كه «سيده زهرا حسيني» جزء 150 نفر مدافع خرمشهر بوده كه الآن كمتر از 10 نفر آنها در قيد حيات هستند. به مناسبت سالروز آزادسازي خرمشهر، گفت وگوي ما را با وي بخوانيد:
¤ به عنوان اولين سوال، مختصري از وضعيت زندگي خود و خانواده تان بگوييد.
در سال 1342 در خانواده اي مذهبي به دنيا آمدم. پدرم ارادت خاصي به روحانيت و مرجعيت داشت و هميشه تصاوير آيات عظام بروجردي، امام خميني (ره) و آيت الله حكيم را در منزل نگاه داري مي كرد. او انساني مذهبي و مقيد به مذهب تشيع، ائمه اطهار (ع) بود.
من در خانواده اي بزرگ شدم كه به همراه دو خواهر و پنج برادر، خانواده پرجمعيتي را تشكيل مي داديم. پدر و مادرم سال ها قبل از انقلاب به دليل خشكسالي و عدم اشتغال پدرم، مجبور مي شوند خرمشهر را به مقصد بصره كه در آن زمان بندر پررونقي بود ترك كنند و در سال 1348 مجدداً به خرمشهر باز مي گردند و در اين شهر سكني مي گزينند.
پدرم در آن زمان فعاليت سياسي نيز داشت، به طوري كه يك بار توسط مأموران حكومتي عراق به دليل همين فعاليت ها دستگير و تحت بازجويي و شكنجه قرار مي گيرد. فعاليت سياسي پدرم باعث شده بود زماني هم كه در سال 1349 به همراه دو برادرم علي و محسن به ايلام رفته بودند چون ورودشان مصادف با انفجار پادگان ايلام توسط انقلابيون مي شود، پدرم را به عنوان مظنون دستگير و ماه ها تحت بازجويي و شكنجه قرار دهند.
بعد از اين ماجرا پدرم هر كجا براي استخدام مراجعه مي كرد، قبولش نمي كردند به همين جهت به دستفروشي و باربري روي آورد تا اينكه در اواخر دهه 50 به استخدام شهرداري درآمد و به عنوان خدمتگزار مشغول كار شد. همزمان با اوج گيري قيام هاي مردمي عليه حكومت شاهنشاهي، پدرم به همراه برادرم علي اعلاميه هاي حضرت امام (ره) را مخفيانه تكثير و توزيع مي كردند و اين جريان ادامه داشت تا اينكه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
بعد از انقلاب پدرم به عضويت بسيج درآمد و برادرم علي نيز به جهاد سازندگي پيوست و بعد از هفت، هشت ماه فعاليت در جهاد سازندگي، عضو سپاه پاسداران شد.
من هم كه دختر ارشد خانواده و مادر دوم خواهر و برادرهاي كوچكتر از خودم بودم، متأسفانه عليرغم استعداد و علاقه فراوان به تحصيل، به دليل شرايط اجتماعي آن زمان، نتوانستم بعد از اتمام كلاس پنجم ابتدايي به مقاطع بالاتر بروم.
چون فرزند يك خانواده مذهبي بودم، پدرم علاقه نداشت قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران دخترانش به دليل جو فرهنگي و اجتماعي دوران پهلوي فاسد، زياد در مجامع عمومي حضور پيدا كنند اما پس از پيروزي انقلاب اين فرصت را پيدا كرديم تا با شركت در كلاس هاي قرآني و همكاري با حزب جمهوري اسلامي و ديگر فعاليت هاي فرهنگي، در اجتماع حضور پيدا كنيم.
¤ از ماجراي حمله ارتش بعث عراق به خرمشهر بگوييد و اينكه چگونه به جمع مدافعان خرمشهر پيوستيد؟
درگيري هاي ما با ارتش بعث عراق بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در كشورمان آغاز شد. درگيري هايي كه با حمايت مادي و معنوي آمريكا شروع شد. چون آمريكا و ديگر كشورهاي استكباري پايگاه خود را در ايران به واسطه پيروزي انقلاب اسلامي از دست داده بودند، براي جبران اين شكست، گروهك هاي فريب خورده داخلي را براي اقدام نظامي عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران تجهيز كردند. اين گروهك ها نيز با بمب گذاري، ترور فيزيكي و راه انداختن جنگ عجم و عرب كار خود را شروع كردند و اين روند با درگيري مرزي ميان ايران و عراق ادامه يافت. در واقع جنگ ايران و عراق از همان روزهاي اول سال 1358 شروع شد چرا كه در اين سال ناوچه هاي عراقي وارد حريم آبي كشورمان مي شوند، بدون دليل به سوي مرزبانان ها آتش مي گشايند و حريم هوايي شهرهاي مرزي را هم بارها توسط هواپيماهاي شناسايي و جاسوسي نقض مي كنند.
به اين صورت روند ياد شده ادامه پيدا مي كند تا فروردين 1359 كه از اين تاريخ به بعد درگيري ها شدت مي يابد به نحوي كه هر چه از فروردين به شهريور نزديك مي شويم، به تعداد شهدا و مجروحان ما نيز هر روز افزوده مي شود.
بدين ترتيب پس از حمله سراسري ارتش عراق در 31 شهريور 1359 به مرزهاي كشورمان، متجاوزان در تاريخ 10 مهر 1359 به خرمشهر مي رسند و شبانه با يورش به شهر، مردم را در خواب قتل عام مي كنند.
آن زمان 17 سال بيشتر نداشتم و وقتي متوجه شدم، سعي كردم هر كمكي مي توانم براي مردم شهر انجام دهم. از اين رو به بيمارستان شهر رفتم تا مجروحان حملات را ياري كنم اما چون هيچ دوره امدادگري را نديده بودم، نتوانستم كمكي كنم حتي زماني هم كه براي اهداي خون رفتم به دليل پايين بودن سن و وزنم، قبول نكردند.
اين موضوع باعث شد تا به قبرستان شهر كه در محله جنت آباد خرمشهر بود بروم. در آنجا با مشاهده بسياري از شهدا كه در ميان آنها از كودك شيرخواره تا زنان و مردان كهنسال به چشم مي خوردند، بر روي زمين مانده بودند، تصميم گرفتم به غسالخانه بروم و به افرادي كه در آنجا مشغول كفن و دفن شهدا بودند كمك كنم. بعد از غسالخانه به مسجد جامع خرمشهر رفتم و در آنجا دوره هاي امدادگري را آموختم علاوه بر اين آموزش به كارگيري و تعمير اسلحه را نيز فراگرفتم حتي در گلوله گذاري خشاب هايي كه براي رزمندگان خطوط درگيري ارسال مي شد كمك هايي را انجام مي دادم.
همچنين در جمع آوري مردم از سطح شهر و فرستادن آنها به ديگر شهرها نيز مدافعان خرمشهر را ياري مي كردم. در واقع هر كجا كه نيازي احساس مي شد زنان و دختران خرمشهري از هيچ تلاش و كوششي دريغ نمي كردند.
¤ در اينجا يك تحريف واقعيتي صورت گرفته است و آن اينكه گفته مي شد خرمشهري ها در زمان هجوم متجاوزان به استقبال آنها رفتند و از بعثي ها پذيرايي كردند ، شما به عنوان يك خرمشهري اين تحريف واقعيت را چطور ارزيابي مي كنيد؟
به طور يقين كساني كه اين حرف را مي زنند هيچ وقت خودشان در جنگ نبودند و آن روزها را نديدند. در حقيقت، اين ادعايي پوچ بيش نيست. دليل پوچي اين ادعا هم اين است كه پس از محاصره شهر، وقتي هواپيماهاي عراقي اطلاعيه هاي تبليغي خود را بر سر مردم مي ريختند، در اطلاعيه هايشان نوشته بودند عرب هاي ايران برادر ما هستند و از آنها مي خواهيم در برابر ارتش بعث عراق مقاومت نكنند و زمان ورودشان از آنها استقبال كنند.
نكته ديگر اينكه بيشتر پاسداران خرمشهر عرب زبان بودند و تا آخرين لحظات از شهر دفاع كردند. از سوي ديگر منطقه اي در اطراف مولوي خرمشهر وجود داشت كه ساكنان آن صددرصد عرب زبان بودند و حاضر نبودند به هيچ وجه از شهر خارج شوند به همين جهت وقتي بعثي ها به آن محله رسيدند در مدت سه روز اشغال آنجا، فجيع ترين جنايات را در حق مردم آن محله انجام دادند. شدت جنايات به حدي بود كه بازماندگان آنها دچار مشكلات و بيماري هاي روحي و رواني شدند. بنابراين با توجه به موضوع ذكر شده فكر نمي كنم هيچ عقل سليمي به استقبال چنين دشمني رفته باشد.
در واقع وقتي اين مردم علي رغم تمام كارشكني هاي دولت بني صدر خائن رسيدن به فيض عظيم شهادت را به ذلت اسارت ترجيح مي دهند و در اين راه تمام مصائب و سختي ها را تحمل مي كنند، چگونه مي توانند به استقبال دشمن شان بروند.
در اينجا لازم مي دانم يادي هم از شهيدان اقارب پرست و جهان آرا و سرهنگ رضوي فرمانده وقت پاسگاه ژاندارمري خرمشهر و تمام شهيدان و بازماندگان حماسه 34 روزه مقاومت مردم خرمشهر در برابر ارتش مجهز بعث عراق داشته باشيم.
¤ به عنوان يك زن مجاهد و مدافع خرمشهري، نقش زنان را در دوران دفاع مقدس چگونه ارزيابي مي كنيد؟
نقش زنان در دوران دفاع مقدس كمتر از مردان نبود چرا كه اگر غير از اين بود جنگ به صورت ديگري به اتمام مي رسيد.
زنان از همان روزهاي اول دفاع مقدس هر آنچه مي توانستند از آشپزي كردن، شستن لباس رزمندگان، رسيدگي به وضعيت شهدا و جانبازان، مشاركت در نبردهاي مسلحانه و... انجام مي دادند و در اين مسير تعداد زيادي از زنان شهيد، جانباز و حتي اسير شدند.
اگر حمايت و پشتيباني خانم ها نبود، آقايان در جنگ اين موفقيت ها را كسب نمي كردند. در واقع بار اصلي جنگ بر روي دوش زنان بود. چرا كه اگر همسري با رفتن شوهر، فرزند، برادر و پدرش به جبهه ها مخالفت مي كرد، اين تعداد نيرو به جبهه ها اعزام نمي شد. حتي آن تعدادي هم كه مي رفتند همواره نگران خانواده بودند و نمي توانستند با خيالي آسوده به نبرد بپردازند. پس زن مسلمان ايراني همسر، فرزند، برادر و پدر خود را روانه جبهه ها مي كند و خود نيز با هر كمكي كه در پشت جبهه ها مي تواند انجام دهد، آنها را ياري مي كند. در يك جمله مي توانم بگويم زنان پشت جبهه ماندند و با عزت و شرف، كيان خانواده را حفظ كردند. عملي كه باعث شد سند سربلندي و افتخار به نام آنها ثبت شود.
اهميت اين موضوع زماني روشن تر مي شود كه وقتي به جنگ هاي ديگر كشورها نگاه كنيم وقت متوجه مي شويم همسران رزمندگاني كه به مناطق درگيري مي روند بعد از مدتي به دليل غيبت شوهرانشان به فساد كشيده مي شوند و خانواده هايشان متلاشي مي شود.
¤ تا چه زماني در مناطق عملياتي حضور داشتيد؟
در تاريخ 20 مهر 1359 در منطقه گمرك خرمشهر بر اثر اصابت تركش به نزديكي نخاع كمر، مجروح شدم و تا مدتي قادر به حركت نبودم. علاوه بر اين شهادت پدر و برادرم علي نيز مزيد بر علت شد تا جهان آرا با رفتن من به مناطق درگيري مخالفت كند زيرا معتقد بود در اين وضعيت، وظيفه من نگهداري و مراقبت از خواهر و برادرهاي كوچكترم است.
از اين رو تنها چاره براي بازگشت به منطقه را در ازدواج ديدم. بنابراين وقتي همسرم به خواستگاري ام آمد، شرط كردم در صورتي با وي ازدواج مي كنم كه بتوانم مجدداً به منطقه بازگردم و با خانواده ام زندگي كنم. با پذيرفته شدن اين دو شرط از سوي همسرم و ازدواج با وي، به منطقه درگيري بازگشتم اما آن زمان خرمشهر سقوط كرده بود و ما به ناچار در منازل راديو و تلويزيون كه بين خرمشهر و آبادان، نزديك خطوط درگيري بود، ساكن شديم و تا زماني كه مرحله اول عمليات بيت المقدس در فروردين سال 1361 آغاز شد در اين منطقه بوديم. در اين زمان به علت آغاز عمليات آزادسازي خرمشهر تمام همسايگان ما منازل خود را ترك كرده و به ديگر شهرها رفته بودند. ما هم چون تنها شده بوديم به ناچار آنجا را به مقصد اصفهان و سپس تهران ترك كرديم.
¤ همان گونه كه اشاره كرديد شما به اتفاق خيل عظيمي از مردم مناطق جنگي مجبور شديد خانه و كاشانه خود را به مقصد ديگر شهرها ترك كنيد، در اين مدت رفتار مردمي كه ميزبان جنگ زده ها بودند را چطور ديديد؟
اوايل چون اخبار جنگ و وضعيت مناطق جنگي به طور دقيق منتشر نشده و به گوش همه نرسيده بود متأسفانه بعضي از مردم شهرهاي مختلف برخورد مناسبي با خانواده هاي جنگ زده، نداشتند، اما با گذشت زمان و به واسطه درگير شدن آنها با جنگ از طريق بمباران هوايي و موشك باران، فهميدند جنگ زده ها چه رنج و مشقتي را تحمل كرده اند. همين عامل باعث شد نوع رفتارشان با اين خانواده ها بهبود و تغيير يابد و در نهايت در كنار اين خانواده ها مصمم و يك دل دشمن را وادار به تسليم و عقب نشيني كنند. يعني عامل پيروزي ما در جنگ هشت ساله با عراق به بركت انقلاب اسلامي، رهبري حضرت امام خميني (ره) و همدلي مردم بود.
¤ خبر آزادي خرمشهر را كجا شنيديد و واكنش شما به اين خبر چه بود؟
زماني كه گوينده راديو در ساعت 14 اعلام كرد: «خرمشهر آزاد شد.» در يك ساختمان اداري تخليه شده در تهران با ديگر خانواده هاي شهدا و جانبازان مناطق جنگي زندگي مي كرديم كه شنيدن اين خبر باعث شد همراه تمام ساكنان ساختمان به خيابان بياييم و به ابراز شادي و نشاط بپردازيم.
در واقع آن روز تمام تهران شاد بود و همه به يكديگر تبريك مي گفتند ما هم به همراه تعدادي از همسايگان پشت يك دستگاه وانت سوار شديم و تا غروب آفتاب در خيابان هاي تهران گشتيم و هر كجا هم مي رفتيم صداي مارش پيروزي رزمندگان در عمليات بيت المقدس را مي شنيديم.
¤ پس از قبول قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل و پايان جنگ تاكنون چه فعاليت هايي را انجام داده ايد؟
از آن زمان تاكنون همواره در كارهاي فرهنگي به صورت غيررسمي حضور داشته ام و هر كجا لازم بوده و مي ديدم كاري مي توانم انجام دهم، ورود پيدا كرده ام. البته مدتي در موزه شهداي تهران شاغل بودم اما به دليل شرايط خاص جسمي ناشي از مجروحيت خانه نشين شدم.
در اين مدت هيچ گاه از انجام كارهاي فرهنگي براي جوانان غافل نشدم. چرا كه امروز جوانان ما با ناتوي فرهنگي مواجه هستند و اين خطر و تهديدي بسيار بزرگ است. علت اين هجمه هم شكست استكبار جهاني در ميدان رويارويي مستقيم با جوانان ميهن مان است. آنها كه از اين رويارويي نااميد شده اند به شيوه غيرمستقيم يعني استفاده از ابزارهاي مختلف فرهنگي براي به استحاله كشاندن نظام از درون، متوسل شده اند.
¤ آخرين باري كه به خرمشهر رفتيد چه زماني بود؟
نوروز امسال.
¤ وضعيت شهر را چگونه ديديد؟
وضعيت امروز خرمشهر يكي از مسائلي است كه خيلي من را رنج مي دهد زيرا با وجود تمام فداكاري هايي كه براي آزادسازي اين شهر شد، متأسفانه آن طور كه لايق شهر بود براي بازسازي آن كاري انجام نشده است. هر چند بودجه زيادي صرف بهبود وضعيت شهر پس از اتمام جنگ شده ولي بنا به دلايلي همچون اجراي سياست هاي غلط، فقدان مديريت توانا و هوشمند و نبودن نظارت كافي بر عملكردها باعث شده خرمشهر آن گونه كه خرمشهر بود، نشود. شهري كه قبل از جنگ بزرگترين بندر خاورميانه محسوب مي شد، امروز بندري براي تبادل كالا ندارد!
با مشاهده وضعيت فعلي شهر اين سوالات مطرح است، چرا خرمشهر پس از سال ها كه جنگ تمام شده است هنوز بندرش فعال نيست؟ چرا مردمي كه روي نفت خوابيده اند از مزاياي آن بهره مند نشوند و از سطح رفاه خوبي برخوردار نباشند؟ چرا...
زماني كه ارتش صدام به خوزستان حمله كرد يكي از اهدافش دستيابي به نفت و آب شيرين خوزستان بود اما در حال حاضر آب خرمشهر شايد بدترين آب تمام دنيا باشد. مردم از آبي مي نوشند كه داراي آلودگي و انگل است و اين باعث پيدايش بيماري هاي گوارشي و پوستي در ميان آنها شده است. آبي كه اگر در اختيار مردم ساير نقاط كشور قرار گيرد حتي حاضر نيستند دست و صورت خود را با آن بشويند، مردم خرمشهر از آن آب مي نوشند و امورات زندگي خود را سپري مي كنند.
البته در سال هاي اخير با تلاش هاي دولت نهم فعاليت هايي در جهت عمران و آباداني شهر شروع شده است مانند لوله كشي گاز به برخي مناطق، لايروبي كارون و قول مساعد مسئولان مبني بر طرف كردن مشكل آب تا مرداد آينده كه اميدواريم به قولشان عمل كنند.
نكته اي كه بايد اينجا عنوان كرد اين است كه خرمشهر زماني به وضعيت سابق باز مي گردد كه مسئولان منطقه قدرت، شجاعت، مديريت و تعهد را با هم داشته باشند زيرا وقتي مسئولي به قيامت خود اعتقاد داشته باشد وظايف محوله را به نحو مطلوبي انجام مي دهد.
¤ سوال آخر را باز مي گرديم به موضوع سوم خرداد و اينكه آيا برنامه هايي كه هر سال تحت عنوان جشن هاي پيروزي سوم خرداد برگزار مي شود در روند توسعه عمران و آباداني شهر هم تأثيري دارد؟
اين مسئله سوم خرداد تبديل به معضلي براي ساكنان خرمشهر شده است. زيرا در اين روزها گروه هاي مختلف در خرمشهر جمع مي شوند و ميلياردها تومان هزينه مي كنند تا يك مراسم يادبودي براي آزادسازي خرمشهر برگزار كنند و بگويند ما سوم خرداد را گرامي داشتيم.
به نظر من اين كارها هيچ نتيجه مطلوبي به دنبال ندارد و فقط مردم شهر را ناراضي تر از قبل مي كند. مردم خرمشهر مي گويند اين گروه ها هر كاري مي خواهند مي كنند، چند روز تفريح مي كنند و بابت آن حق مأموريت مي گيرند. پس از پايان برنامه هم مي روند تا سال آينده كه مجدد بازگردند و همان كارهاي تكراري را انجام دهند.
اگر واقع بينانه به موضوع نگاه كنيم متوجه مي شويم برگزاري اين برنامه ها هيچ كمكي به عمران و آباداني خرمشهر نمي كند. در حقيقت اگر مي خواهند كمكي به شهر شود اين بودجه ها را به جاي اينكه صرف برنامه هاي صوري مانند اجراي سرود، آتش بازي و امثالهم كنند، در بخش هاي مورد نياز مردم مانند اشتغال و مسكن سرمايه گذاري كنند تا خانواده ها و جوانان بخشي از مشكلات شان به اين ترتيب مرتفع شود. زيرا بخشي از مشكل امروز مردم خرمشهر، معيشت شان است؛ نيازي كه بهائيت و وهابيت از آن سوءاستفاده مي كنند و با صرف هزينه هاي هنگفت سعي در جذب جوانان به سوي خود را دارند.
بنابراين اگر مي خواهيم مشكلات اين شهر را مرتفع كنيم بايد همان گونه كه اشاره شد به جاي انجام برنامه هاي صوري پرهزينه، طرحي اجرا شود تا رونق اقتصادي و تجاري شهر مجددابه خرمشهر بازگردد كه در صورت تحقق اين موضوع، مشكل مسكن، اشتغال، ازدواج و غيره كه خيلي از خانواده ها را رنج مي دهد، مرتفع مي شود.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.
سلام بر حامی محرومان
سلام بر حامی اسلام پا برهنگان
سلام بر ضد اسلام مستکبران
دورود بر رجایی دوران
سلام بر احمدی نژاد
الهم عجل لولیک الفرج و عافیه و نصر و جعلنا خیر من انصاره و اوعوانه و المستشهدین بین یدیه
بنام حضرت دوست که هرچه هست از اوست
می خواستم این نوشته رو مثل خیلی نوشته های ننوشته دیگه ایی که ننوشتمشون رو بعدا بنویسم اما دلم نیومد
کتابی بدست رسید با عنوان ( دا ) کتابی با نثر شیوا و مردم فهم که برای مخاطب خاص نوشته نشده است خیلی وقت بود که یک رمان ( این اثر رمان نیست و خاطره گویی هستش ....) ناب ایرانی دستم نرسیده بود که مطالعه اش کنم بعد از کتاب " من او" ی رضا امیر خانی (با قلم کشیدن بر روی ایراداتش) و همچنین ارمیا ی باز هم امیر خانی اولین کتابی که در دفاع مقدس و سایر حوزه های ادبی دستم رسیده وخوانده ام ولذت برده ام این کتاب دا هستش و الخصوص 500 صفحه میانی کتاب .
این صفحات میانی که اتفاقا از اول جنگ خرمشهر شروع میشه و تا 21 یا 22 مهر ادامه پیدا میکنه یک از شاه کارهای ادبی معاصر ایران هستش بدون هیچ اما و اگری ......همین رو بگم که کتاب آبان 1387 رونمایی شده وهنوز یکسال نرسیده بنده چاپ 26 رو خوندم که اونهم توی ایران بسیار عجیب و غریب صدا کرده .
این کتاب در مقیاس فیلمی مثل اخراجی ها و حتی فراتر از اون درخشیده شاید شمارگان اون به یک صد هزار برسد اما ذکر همین نکته مهم هستش که یکصد هزار در مقیاس کتابها اون هم در ایران برابر است با ده میلیون بازدید کننده یک فیلم سینمایی .
حقیقتا من دوست ندارم از روی این کتاب فیلم بسازن چون اون رو نابود می کنند ..........
هر کسی که می خواهد با چیزی در قواره های جنگ و صلح تولستوی ( الیته همان 500 میانی اش ) مواجه بشه این کتاب رو تهیه کنه از کتابخانه یا خرید کتاب 812 صفحه هستش که از مقدمه و این چیزها بگذریم چیز در حدود 750 صفحه
این کتاب خاطرات خواهر بزگوار سیده زهرا حسینی هستش که در 23 روز اول جنگ در خرمشهر حضور داشته و اون هم چه حضوری!( ببخشید که اینگونه می نویسیم چون کلماتم فراتر از این کتاب نیست پس عنان نوشتن را به گردن خودش انداختم)
و به کوشش خواهر سیده اعظم حسینی به سرانجام رسیده .............
تنها ضعفی که بر این کتاب می توانم ( پس دادن درس از سوی شاگرد به استاد ) این است ، تا ثانیه ایی که خانم حسینی در فضای خرمشهر هستش اتفاقات مثل سیل هجوم میارن به خواننده و ولی بعد از اون که از صفحات 550 به بعد ( حدودا) شروع میشه داستان هی به خاطرات عقب فلش بک می کنه یا برمی گردده نمی دانم نمی شد همون خاطرات فلش بگ کرده هم در همون صفحات اولیه گنجانده می شد تا داستان اینقدر جلو و عقب کشیده نشه !؟
در کل بنده به این کتاب از 20 نمره به این کتاب 100 ( صد ) می دهم .........
کتابی که نه از الفاظ زشت استفاده کرده است ونه از داستانهای عاشقانه خنک ........
کتابی که از ازدواج با یک رزمنده با سوئ استفاده نکرده و همین قدر بگم که میگه ازدواج کردم با فلانی و یا خواهرم دو ماه قبلش نامزد کرد با فلانی و این جزء نقاط مثبت هستش واسه کتاب که نخواسته به چیزی جز جنگ بپردازه .......
کتاب را توصیه می کنم به تمام ایرانیان تا با گوشه ایی از انچه که در خونین شهر اتفاق افتاد آشنا شوید.......
من به این کتاب به همه نادانی ام احترام فراوان می گذارم و به خواهر بزرگوارم به زبان خودشان عرض می کنم
"د س کت نی ا ژه "
با ذکر صلوات و فاتحه ایی تقدیم به برادران شهیدم:
سید حسین حسینی ، شهید سید علی حسینی، شهید موسی بختور، شهید عباس فرحان اسدی ،شهید محمد فرخی ، شهید مهدی آلبوغبیش ،شهید حسین عیدی ، شهید عبدا..معاوی ، شهیدشیخ شریف قنوتی، شهیدشهید بهنام محمدی شهید احمد شوش ، شهید محمد رضا پور حیدری ، شهیدخسرو نوعدوستی، شهیدمحمد علی جهان آرا، شهید بهروز مرادی و
تمام راست قامتان سرافراز حماسه چهل روزه خونین شهر آنانی که در زمین گمنام هستن و در آسمان خورشیدهای فروزان .
باشد که بر ما نیز بتابند .
وشنبه 21 اردیبهشت 1388، تالار دکتر شریعتی دانشگاه اصفهان و همه منتظرند تا ببیند دکتر حسن عباسی، در رابطه با موضوع بحثی که مثل همیشه از نامی غیر متعارف و خاص خبر میدهد چه به ارمغان آورده است.
و موضوع جلسه این بود:
"جمهوری که بود!
جمهوری که هست!
جمهوری که نیست!
جمهوری دهم".
با اینکه تا ساعت 16 و شروع برنامه، یک ساعتی وقت مانده، تقریباً صندلی خالی در سالن وجود ندارد.
در این جمعیت، از هر طیف و عقیده و جناحی را می توانستی ببینی. به چهرههای حضار که نگاه میکردی و مچ دست برخی از آنها! و نوع ریش و لباس برخی دیگر، مطمئن میشدی که همه آمدهاند؛ اصولگرا و اصلاحطلب، تحکیمی و انجمنی و بروبچههای جامعه اسلامی و بسیج که میزبان بود و البته عدهای که جزو هیچکدام اینها نبودند و به قول یکیشان "از هفت دولت آزاد!".
بروبچههایی هم از دانشگاههای دیگری مثل صنعتی اصفهان و برخی واحدهای دانشگاه آزاد هم مهمان بودند و البته من هم، یکی از این میهمانها.
موقعی که قرآن تلاوت و سرود جمهوری اسلامی پخش شد و دکتر عباسی صحبتهایش را شروع کرد، حتی راهروهای سالن نیز جایی برای ایستادن نداشت.
در مورد محتوی سخنرانی حرفی نمیزنم و اگر مایل بودید، میتوانید تمامی آن را بدون کم و کاست به صورت صوتی دانلود کنید و یا اینکه اگر حال و حوصله 3 ساعت و 8 دقیقه سخنرانی و تریبون آزاد و شنیدن هوچیگری بعضیها را ندارید، از گزیدههای مهمی از این برنامه که به صورت صوتی وتصویری آماده شده استفاده نمایید.
این برنامه بازخوردها و نتیجه های خیلی خوبی داشت. به جز مطالب دقیق و کارشناسانه ارائه شده در این همایش که البته به خاطر شانتاز و هوچیگری عدهای به پایان نرسید! چیزی که به صورت واضح و شفاف و آشکار و بیپرده مشخص شد، چهره واقعی تفکر اصلاح طلبی [از نوع دوم خردادی آن] و داعیه داران حمایت از میر حسین موسوی بود.
و فقط میتوانم بگویم:
جناب آقای میرحسین موسوی، کاندیدای محترم دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری؛ چشمانت را باز کن، دوست و دشمنت و مارهای خوش خط و خال پیرامونت را بشناس و راه و عمل خودت را از آنانی که در گذشته، خون به دل امام خمینی(ره) کردند و در امروز دشمن ولایتند و منافق در برابر تفکر اصیل اسلامی - انقلابی، جدا کن.
ضمیمه چندرسانهای:
.: فایل صوتی این مراسم به صورت کامل به مدت 3 ساعت و 8 دقیقه با حجم 10.7 مگابایت و فرمت MP3.
- لینک دانلود.
.: بخش اول: بررسی سیاست خارجی جمهوری هفتم و هشتم [دوران اصلاحات]، نتیجه آن و بازخورد این عمل کرد در انتخابات جمهوری نهم.
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش دوم: ورود جمهوری نهم به خطوط قرمز غرب در حوزه سیاست خارجی [برخی دانشجویان سعی در به هم زدن صحبتهای دکتر عباسی را دارند].
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش سوم: بررسی عملکرد جمهوری نهم در حوزه سیاست داخلی: انرژی هستهای، تکنولوژی فضایی، خصوصی سازی و اصل 44 و...
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش چهارم: بررسی موضوع عملکرد اسفندیار رحیم مشائی، مدرک جعلی کردان و انتقاد جریان اصول گرایی به این دو موضوع و در ادامه بررسی این نکته که ریشههای "کردانیسم" را سید محمد خاتمی در سیستم دولتی آغاز کرد [موضوع مدرک نداشته خاتمی و استفاده از عنوان آن در طول 16 سال فعالیت مدیریتی در سطوح مختلف کشور].
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش پنجم: درخواست مناظره اطلاح طلبان با دکتر عباسی از طرف دانشجویان و اعلام این موضوع که چهرههای اصلاح طلب از مناظره با دکتر حسن عباسی فرار میکنند. افرادی مانند: حسن روحانی، تاجیک، محسن آرمین و... [به عنوان نمونه، فایل صوتی مناظره دکتر حسن عباسی و محسن آرمین در دانشگاه شهید بهشتی در سال 81 پیرامون اظهارات و حکم هاشم آغاجری، در انتهای همین مطلب برای دانلود قرار داده شده است].
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش ششم: ادامه موضوع عدم پذیرش مناظره از طرف اصلاح طلبان و شروع هوچیگری و برهم ریختن همایش از طرف حامیان میر حسین موسوی، که دکتر عباسی میگوید:
" این هم از ادب کسانی است که میخواهند کشور را در دست بگیرند... مادامی که اهل هو و جنجال و فریادید به هیچی نمی رسید. مادامی که اهل شانتاژ و اهل جوسازی و اهل این هستید که نگذارید برنامه به نتیجه برسه و بعد بیایید حرف بزنید به هیچ چی نمی رسید. من 15 ساله دارم امثال شما را میبینم. عاقبتش علی افشاریه. خوشبختم که چهره ای از آینده روی کار آمدن اصلاح طلبان را نشان دادند و نشان دادند که قرار اینها بیایند سر کار فقط فحش بدن، فریاد بزنن، هو کنند و جنجال کنند. اگر راست می گید که اهل منطقید ساکت می نشستید که بحث تمام بشه و به نتیجه برسه..."
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش هفتم: در ادامه جو سازی و فحاشی و شانتاژ طرفداران موسوی و بر هم زنندگان مراسم، تعدادی از دانشجویان شعار می دهند "سلام بر موسوی و..." که دکتر عباسی در پاسخ میگوید:
"بیچاره موسوی که طرفداراش شمایید. موسوی اگر قرار باشه با شما کشور را راداره کنه، کشور به چه فلاکتی میافته."
در این قسمت دکتر از دانشجویان میپرسد که آیا مایل به ادامه بحث هستسند که اکثر دانشجویان خواستار ادامه بحث میشوند که طرفداران موسوی شروع به هو و داد زدن میکنند.
حسن عباسی: "همواره جماعت اهل هو کسایی بودن که هیچ کدام از آدمهای شاخصشان که برای سخنرانی میآیند نمیتوانند یک متن روشمند ارائه کنند، من نتیجهای که می خواستم از بحثم بگیرم، تا الان گرفتم، نتیجهام این بود که یک جریانی با شانتاژ، کشور را به دست گرفته بود و امروز مجدداً می خواهد با شانتاژ کشور را به دست بگیرد، روشش برای اداره کشور هو کردنه، اهل منطق و حرف نیست و این آن نتیجهای است که می خواستم بگیرم و شما شاهدش بودید و..."
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش هشتم: در ادامه، صحبتهای دکتر عباسی نیمه کاره باقی میماند و تریبون آزاد برگزار میشود و دکتر عباسی به پرسشهای برخی از دانشجویان اصلاح طلب حامی موسوی، در رابطه اوضاع اقتصادی ایران و جهان پاسخ میدهد.
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش نهم: در ادامه تریبون دانشجویی، نمایندگانی از ستاد میر حسین موسوی سوالاتی را در رابطه به انتقاد از سیاست خارجی دولت نهم مطرح میکند که دکتر عباسی به آن نیز پاسخ می دهد.
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: بخش دهم: در انتهای جلسه، دکتر عباسی در ادامه پاسخ به سوال امنیت ملی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، به موضوع هولوکاست به عنوان ملاک شناخت آزادی بیان در غرب میپردازد و میگوید:
"مبنای مشروعیت دین، اسلام و ایرانی را انسان امریکایی، اسرائیلی و اروپایی میبره زیر سوال، یک بار یکی از مبانی مشروعیت غرب [هولوکاست] را ایران به چالش کشید تا بگه اگر تو وارد خط قرمز من بشی، منم برای اینکه مشروعیت تو را زیر سوال ببرم حرف برای گفتن دارم... "
در ادامه دکتر عباسی به برخی عقب نشینیهای دوران اصلاحات و موضع گیری های زبونانه برخی نویسندگان و روشنفکران و سیاسیون اشاره می کند که در این موقع، برخی از دکتر میخواهند که مانند مشائی، نام آنها را ببرد و دکتر پاسخ می گوید:
"... میشه مثل پیرمؤذن، فاطمه حقیقت جو، اکبر گنجی، محسن سازگارا... مگر خاک فرهنگی این مملکت را محسن سازگارا به توبره نکشید.... آنهایی که در حلقه کیان، بنیانهای اسلام و نظام را زیر سوال بردند، امروز کجای آمریکا زندگی می کنند؟... یک مشائی را توی دولت احمدی نژاد کردن چماق، که خود ما هم بهش نقد داریم. من لیست 250 آدمی که از دفتر آقای خاتمی حقوق میگرفتند که زیرآب اسلام را بزنند منتشر میکنم. آقای میر حسین موسوی باید تکلیفش را با جریانی که 250 نفرش جاسوسی میکنه روشن کنه، والسلام".
- دانلود به صورت فایل صوتی MP3 و فرمت ویدئویی WMV و 3GP، مشاهده آنلاین در سایت Youtube.
.: تصاویری از اقلیت هوچیگر و اخلالگر همایش که تعدادشان به 30 نفر هم نمیرسید.
- دانلود فایل ویدئویی با فرمت WMV و 3GP، مشاهده آنلاین درسایت Youtube.
.: مناظره دکتر حسن عباسی و محسن آرمین [عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب] در دانشگاه شهید بهشتی در سال 1381 با موضوع بررسی سخنان و حکم هاشم آغاجری، به صورت فایل MP3.
مجمع متخصصان شاهد پس از نمايش شگفت انگيز ايرانيان در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم بار ديگر به سراغ آقاي حيدر رحيم پور نويسنده اي با سابقه بيش از نيم قرن فعاليت سياسي و فرهنگي رفت و از ايشان خواست تا به تحليل اين انتخابات حيران كننده جهان بپردازد. انتخاباتي كه چون انتخابات دوره هفتم حتي جهان سياست را مات و هاج و واج گردانيد.
در آغاز مصاحبه، عرضه داشتيم: مجمع بر اين باور است كه بدون شك آراء اين انتخابات به نفع ساختار جمهوري اسلامي و احياي مكتب و خط رهبري بود. مي خواهيم نظرتان را درباره چگونگي و برد و باخت ها و واكنش هاي آينده سياست مردان داخلي و خارجي بيان فرماييد. زيرا چنان كه شنيده ايد شعار امروز جهان درباره ايران اين جمله گشته «ايران؛ حيران كننده جهان» و نويسنده تجربه مند چنين به شرح پرداخت:
بسمعه تعالي
همه برد از انقلاب اسلامي و همه باخت از مخالفان اين انقلاب بود و دليل حيراني جهان هم از اين رو است كه تشيع جعفري را سطحي ميشناسد و از كاربرد امامت ائمه عدل و اولياء امر آنان بي خبراست، همه افت و خيز خودي ها هم براي اين است كه گاهي از راهنماييهاي مكتبشان غافل مي مانند و غربي، شرقي و سياسي مي انديشند و مهم تر اين كه بيگانه هنوز نفهميده كه صاحبان اين انقلاب به ايدئولوژي و مذهبشان راي دادند نه به آدم هايي كه جهت اجرا به خدمت ميگيرند و يا به دموكراسي هاي بي محتوا يي كه بر هيچ نهاده شده و چيزي به جز زر و زور و تزوير در درون ندارند و هميشه دست خوش گروه هاي حاكم و مبتلا به افراط و تفريط مي باشد.
جمهوريهايي كه مردمانش يك بار به آن سر كرباس مي خزند و راستي و افراطي و محافظه كار و مرتجع ميشوند و يك بار به اين سر كرباس و تفريطي و چپ رو و التقاطي و معتزلي و پروتستاني ميگردند و هيچ كدامشان متوجه نيستند كه چپ و راست دو شاخه يك پلاخنند كه دسته آن در كف سنگ پراني است. آري جهان استثمار از فرداي رنسانس نان دموكراسي هاي بي محتوا را مي خورد و مردم غرب هم هنوز به اين نكته پي نبرده اند كه چرا امام پس از پيروزي اي آن چنان مقتدرانه خود را كنار كشيد و فرمود مردم پيش از تشكيل حكومت به رژيم مقبول خود راي دهيد تا بدانيد حاكمان خود را بر چه پايه اي انتخاب كنيد و 98% مردم به اسلام ناب محمدي(ص) راي دادند و هميشه هم به گمان خود حاكماني را بر گزيده اند كه به ايجاد حكومتي اسلامي كمر همت بر بندند. لذا همين كه مي بينند ابزار نا كارآمد است آنان را به دور مي ريزند و دگر بار اجتهاد ميكنند و كارمند نو استخدام ميكنند. زيرا اين مردم آشنا با مكتب به اقتضاء اولين شعار ايماني خود يعني كلمه لااله الا ا... هرگز تن به بردگي هم نوعان خود نميدهند و اگر هم چهار روزي فريب وعده هاي دروغين اين و آن را بخورند در انتخابات ديگر و فرصتي تازه خدمه نافرمان را به دور مي ريزند. زيرا امت به راهنماييهاي متداوم امام و رهبر امروز در يافته اند دموكراسي بي پسوند يعني تن به تزوير و ظلم بوش و بلر دادن و چنين دموكراسياي پيش صاحب نظران يك شوخي سياسي و براي مردم، فريبي كشنده و مبتكر آن نمرود بوده است. او در لحظه اي كه ابراهيم(ع) بتها را شكست و تبر را بر گردن بت بزرگ نهاد و گفت از او كه تبر بر گردن دارد بپرسيد چه كسي بتها را شكسته است، ناخود آگاه پاسخ داد مگر بت سخن مي گويد؟ و با اين سخن مردم بيدار شدند و احتمال طغيان دسته جمعي مي رفت. لذا فرعونی كه مدام ذكر «انا ربكم الاعلي» بر زبان داشت در لحظه دموكرات شد، و كار را به مردم واگذارد و گفت: اي مردم اين ابراهيم است كه خدايان شما را درهم كوبيده، آن چه مي خواهيد با او بكنيد. و با ابزار گيري مردم، آتشي را برافروخت كه فقط معجزه الهي مي توانست بر آن حاكم شود و شد. آري بطلان دموكراسي بي پسوند آشكار تر از آن است كه خواص در نيابند زيرا كلمه مردم مفهومي كلي است و همگان مي دانند كلي نميتواند مصداقي در خارج داشته باشد كه به آن بپردازيم. زيرا جايگاه كلي فقط در ذهن است و آن چه در خارج وجود دارد مردم حقيقي ميباشند و در اين صورت حكومتي مردمي است، كه همه مردم حكومت كنند و اين محال عقلي است. لذا تمدنها اجبارا افرادي را براي اداره حكومت انتخاب مي كنند و سوال اين است مردمي كه ايدئولوژي ندارند بر چه پايه اي مي توانند مديريتها را انتخاب كنند؟ و همين جاست كه وضع ما با ديگر دموكراسيها تفاوت مي كند. زيرا ما منتخبان را با ترازوي ايدئولوژي خود مي سنجيم ليكن ديگر دموكراسيها ترازويي ندارند و همه چيز را به منتخب وا ميگذارند. لذا دموكراسي هاي بي پسوند هميشه شكار گاه سياستمداران است و صيادان امروز براي حفظ طعمه، در دو طرف شكار گاه دموكراسي ديوارهاي چپ و راست را كشيدهاند و ميگويند اگر از سياست هاي حزب جمهوري و محافظه كار خسته شدي آزادي، بفرما به حزب كارگر و دموكرات راي بده و هرگاه از آنان خسته شدي برگرد و مردم غافل از اين كه دو حزب متفاوت دو سر يك كرباس و دو شاخه يك پلاخنند ناخودآگاه هميشه اسير دموكراسي پوچ بي پسوندی می باشند، متاسفانه روشنفكران غرب زده مكتب نشناس ما هم چندي همين شيوه را تبليغ كردند و مردم بسياري هم فريب اين شعارهاي تهي را خوردند. و به همين ها بود كه دورششم كه قرارشان به دور ريختن راستي هاي بي هنر بود، نا خود آگاه به تور چپي هايي افتادند كه بسياريشان پليد تر از يقه گردهاي رانتخوار راستي بود.
سخن كوتاه وضع سياسي حكومت ما هم چند سالي اين چنين بود و قدرت بين چپي ها و راستي ها دست به دست مي شد ليكن اين بار امت به رهبري امام خود با رجعتي فرهنگي و حركتي خطي از خط ضالين و مغضوبين بيرون جستند و به صراط مستقيم رسيدند. الحمدا... و اين نوبت سالاران حكومت ديني است كه به نمايش تمدن دلكش مذهب عدل و اختيار بپردازند. زيرا مردم در شرايطي بس دشوار و پيچيده قوه مقننه و مجريه را برتخت عدالت نشاندند. اميد است معجزه ديگري اتفاق افتد و قوه قضائيه هم وارد خط مذهب عدل و اختيار شود تا حکومت، مقبول ولي ا... الاعظم گردد.
حال به كم و كيف آراء و پاسخ شما بپردازم، پيشتر به اجمال بدانيد كه سهم بزرگي از اين آرا متاثر از شور و شوق و صداقت رهبري است به اين معنا كه اگر رهبري آن چنان كه ديديد به احياء خط مذهب عدل و اختيار نپرداخته بود به يقين آراء ريخته شده در صندوقها به بيست ميليون هم نمي رسيد. زيرا مردم با شكستشان در انتخاب دوره ششم در پي آن بودند كه اين بار به مبارزه منفي بپردازند. ده ميليون ديگر هم هديه بوش و ماده ميمون دست آموز او و تبليغات احمقانه دستگاه هاي تبليغاتي غرب بود و به همين است كه معصوم مي فرمايد: خدا را شكر مي كنيم كه دشمنان ما را از احمق ترين افراد قرار داده است و ما نيز خدا را به خاطر حماقتهاي بوش كه انبوه بزرگي را وادار به شركت در انتخابات كرد سپاسگذاريم.
و چگونگي آراء كانديداها از اين قرار است:
• آراء آقاي مهندس مهرعليزاده و آراء آقاي دكتر لاريجاني100 درصد متعلق به خودشان مي باشد زيرا قبائل و مرتجعين را نميتوان نيرويي خطي به حساب آورد و يک ميليون رأی شخصی، کمرأيی نيست.
• 60 درصد از آراء آقاي دكتر معين متعلق به دوم خرداديهايي مي باشد كه به اسلاميت جمهوري راي نمي دهند يعني مسلمانان پروتستان و 40 درصد ديگر متعلق به خودشان و شبه روشنفكراني كه مدني نيستند و هضم شهرها شدهاند.
• آقاي قاليباف به عكس ديگران آراء حقيقي ايشان 5 ميليون بيشتر از مقداري بود كه در صندوقها ريخته شد و كاهش آراء از آن جا شروع شد كه به خاطر جلب نظر مردم به حركات ليبرال منشانه پرداختند و اجازه دادند خط سرمايه داري و روشنفكران مدني در ساختار تبليغاتشان رخنه و مكتبيها را برانگيزند و بر انديشه ايشان بشورانند.
عكس هاي كذايي، لباس هاي آن چناني، حلقه بر انگشت به جاي انگشتر عقيق و اين ها نه حكايت از ضعف ديني ايشان كه حكايت از غفلت و عدم شناخت مبلغان ايشان از امتي بود كه راي اوليهاي اين امت، مكتبي تر از پيرمردان انقلاب بود، با آن كه اگر حضرتشان به خاطر داشته باشند من در جلسه همكاري نيروهاي دكتر توكلي با ايشان عرض كردم فقط يك گونه تبليغ داشته باشيد و آن هم با كاغذ هاي دورريز مطبوعات بنويسيد: من باقر قاليباف چنين تشخيص دادهام كه در شرايط فعلي بايد در پست رياست جمهوري به مكتب و امت و امامم خدمت كنم. اگر مردم اين تشخيص را صحيح مي دانند به من راي دهند و ميليونها برگه را كه بهاء هر هزار تاي آن به اندازه يك عكس نيست در سراسر كشور پخش كنند. ليكن برخي گردانندگان تبليغات وي شيوه تبليغات را به گونه اي امت آزار و غربي پسند تغيير دادند و نتيجه، كاهش 5 ميليون از آراء حقيقي ايشان شد. اميد است كه بواسطه همكاري با رياست جمهوري منتخب مردم، انقلاب از ايشان بهره لازم را ببرد و من پست وزارت کشور را برای ايشان مناسب می دانم.
• آقاي كروبي بخشي از آراء ايشان متعلق به سابقه و شخصيت خودشان ميباشد و بخشي متعلق به اقوام و ايلهاي هوادار ايشان و بخش بيشتر مربوط به وعده پرداخت ماهيانه 50 هزار توماني كه دادند. آن چه متأسفانه در دوران وكالت و رياستمجلس هرگز به ذهنشان نرسيد!
• رئيس جمهور منتخب مردم آقاي دكتر احمدينژاد علت پيروزي اين مرد اسلام باور و مردم و انقلاب مردمي شناس كه چپ و راست، ارتجاع و التقاط، و همه احزاب و به خصوص خط سرمايه داري و بالاخص رانت خواران در جنگ با او بودند، اين بود كه حضرتش كوچكترين توجهي به شيوه هاي تبليغاتي غربي و جلب رضايت اين و آن نداشت و در شيوه تبليغاتي، صراط مستقيم را در مي نورديد و به فرمان خدا به خداي مردم پناه برد چه خدايش سروده بود قل اعوذ برب الناس.
• آقاي رفسنجاني آراء ريخته شده در صندوق آرايشان هم 10 ميليون كمتر از آراء هاشمي رفسنجاني شاگرد امام و رفيق رهبري مي باشد و اينجانب كه شصت سال در گودی صحنه سياست حاضرم مي دانم كه كسي چون آقاي رفسنجاني، اگر علل زير نبود، ده ميليون بيشتر از امروز راي داشت:
1) حدود 2 ميليون از آراء به خاطر عدم توجه ايشان به حال مستضعفان و بسيجيان در دوره رياست جمهوري حضرتشان و توجه ايشان به دولت سالاري و بانك سازي و ثروتمند سالاري، كه مقبول مردم اين انقلاب نيست كاهش يافت.
2) دو ميليوني هم به خاطر لا ابالي گري هاي فائزه خانم و نسبت هايي كه به فرزندانشان مي دهند و دفاع ناقص بهترين متكلم كشور از آنان.
3) دو ميليوني نيز به خاطر همدردي نائب اول امام جمعه تهران با دختر خانم مدرني كه ناراحت از تمدن ما چون دير به دانشگاه و خانه مي رود توبيخ مي شود و جانش از نبود آزاديهايي در حد آزادي غربيان به خرخره رسيده است.
4) و بقيه تا ده ميليون را هم آقايان مرعشي و نوبخت از حساب ايشان برگرفتند و به حساب آقاي احمدينژاد ريختند و احمدينژاد بايد به خاطر حرف هايي كه مرعشي و به ويژه نوبخت گفتند خدا را سپاسگذار باشند. چه اهانتهاي حضرات بيش از آن كه شامل حال آقاي احمدينژاد باشد، متوجه مردمي بود كه مو را از ماست بيرون مي كشند و رشد آنان تا اين حد است كه شعور راي اوليهاي اين امت بيش از كهن مردان قبيله بود. آيا كسي كه براي جذب مردم بگويد حزب ا...ي ها دامادي را به خاطر اين كه پيراهن آستين كوتاه پوشيده بود در برابر چشمان تازه عروسش كشتند، اهانتش به اسلام و امت و بسيج بيشتر است يا به رقيب؟
آري اين هاست كه جهان فرياد ميزند: "ايران حيران كننده جهان"؛
زيرا نمیدانند که ما به مکتب رأی دادهايم؛ نه هر که خود را مکتبی نامد.
و اما نظر من درباره آقاي رفسنجاني كه پانزده سال پيش نوشتم: رئيسجمهور ما داناترين و تواناترين رئيسجمهور دموكراسيهاي جهان است، بر دو گونه متضاد ميباشد:
1- اين كه حضرتشان از انقلاب و مردم انقلابي عقب افتادند و ايشان هم ضربه دموكراسي بي محتواي مدني را خوردهاست.
2- به مقامي رسيدهاند كه بهره ايثارشان بيش از همه خدمات سابقشان گشته است كه شرح اين حركت و اين ايثار كه حربه را از دست دشمن گرفت و حق را به حقدار داد، مناسب سياست روز نيست.
3- با همه اينها آن چه كه شد به نفع اسلام و انقلاب و خط رهبري و عدالت خواهان بود و عکس العمل عظمت اين انتخابات هر لحظه در حرکات کشورهای جهان آشکارتر ديده می شود. اميد اين كه با اصلاحات بنيادي قوه قضاييه تمدنمان به شكلي درآيد كه قائم آل محمد (عج) بپسندند و با ما همكاري فرمايند. آمين يا رب العالمين.
لاحول و لاقوة الا با... العلي العظيم
حيدر رحيم پور
انجمن طلاب و دانشجويان