تبليغاتX
پرواز تا بیکران

 بنام حضرت حق

 

در این پست ادامه جریان شناسی مخالفین دولت نهم صحبت می کنم 

 

--

 

تقریبا در  هیچ یک از دولتهای قبل از دولت نهم  این اتفاق نیفتاد که مدافعان  سرسخت یک کاندیدا بعداز به قدرت رسیدن  کاندیدشان به سرعت و در عرض یک تا دوماه تبدیل به مخالفین سرسخت دولت شوند ، بهر حال  این انتفاق نه چندان  زیبا  در همان هفته های اولیه به قدرت رسیدن دولت نهم  برای  احمدی «ژاد رقم خورد و اون هم تبدیل دوستان ایشان  به گروه مخالف ایشان !!

 

ابتدا برای ثبت در تاریخ این وبلاگ !! عرض کنم که  در هنگام  نام نویسی  داوطلبان ریاست جمهوری از سوی  طیف موسوم به بنیاد گراها که بعدا به نام اصول گریان تغییر نام دادند (این تغییر نام بعلت پافشاری همین گروه ها در بکار بردن لفظ  زیبای اصول گرایان بجای بنیاد گرایان  بود ، هرچند که در حال حاضر  بسیاری از جریانات  اصلاح طلب و گروه  صاحبان نظام! از اصول گرایان با همان تعبیر بنیاد گریان یاد می کنند ........) بله در ابتدا  5 نماینده از این طیف آماده شدند که سکان رهبری  جامعه را  در دست بگیرند که از این پنج  تن  جناب علی اکبر ولایتی  وزیر 16 ساله امور خارجه !!  به طرفداری از  یکی از کاندیداهای گروهای دیگر  تغییر موضع نمود و اعلام انصراف کردند (هرچند ایشان مشاور امور خارجی رهبری هستند و لی بهر حال ایشان با اعلام انصراف به نفع کاندید مذکور از چشم خیلی ها  افتادند ، و متاسفانه ایشان خود را هزینه کردند برای هیچ و آنهم در فضایی که اصلا  هیچ کدام از گروه های اصول گرایان و اصلاح طلبان و عامه مردم روی خوشی به جناب  هاشمی نشان نمی دادند ، و همین امر باعث شد که جایگاه ایشان در میان اصول گرایان به شدت تضعیف شود و هیچ منصبی را در دولت یا شهردای یا جایگاه های وابسته  به  اصول گریان  قرار نگیرد ، لازم به ذکر است ایشان چند وقت پیش بعد از مدتها دوری از عرصه های  امور خارجی حامل پیام ریس جمهور  برای پوتین بودند، که این امر را شاید حمل بر سیاست همراه نمودن جریانات مخالف ریاست جمهوری قلمداد کرد. ) نفر دومی که اعلام انصراف داد جناب محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه پاسداران بود  که وارد گود انتخابات شد ولی بعلت پایین بدن استقبال مردم از حضور ایشان  و  درصدهای پایین در نظر سنجی ها ایشان  از یک آبروریزی  سیاسی  فرار  کرد  و  متاسفانه گروه های حامی ایشان بعدا به یکی از مخالفین سرسخت دولت تبدیل شدند که بعدا به آن می پردازیم  ،  ایشان بعد از استعفاء از سپاه که یکی از دلایل آن را فرار  فرزند ایشان  به آمریکا می دانستند  در حوزه  مجمع تشخیص مصلحت وارد شده ، یکی از کارهای عجیب ایشان پیشنهاد به دولت  خاتمی بود که  سمت استاندار یکی از استانها را به ایشان تفویض کنند که این امر با مخالفت  بدیهی آنان مواجه شد  ایشان و مجموعه حامیشان به کل از سیستم پستهای دولتی  توسط  دولت نهم نیز کنار گذاشته شدند ، سومی و چهارمین شخص جنابان قالیباف و لاریجانی بودند که در مبازره انتخاباتی  شرکت کردند  ولی در همان دور اول به علت آرای پایین حذف شدند  و نفر پنجم جناب احمدی نژاد بودند که توانستند دور دوم را نیز ببیرند ، (ایشان در مصاحبهاهای خود سربسته اعلام کرده بودند دور اول را نیز ایشان  برده بودند ولی برای مصلحت همان شد که دیدیم ....منبع این مصاحبه ها را  سع میکنم پیدا کنم و اینجا بیاورم........)  اما  اینجا باید از نفر ششمی نیز نام برد بعدها منبع جمع شدن گروهی از اصول گرایان دور ایشان و تقابل با دولت  شد. احمد توکلی : ایشان نیز کاندید ریاست جمهوری نیز شد و بسیاری بر نامزدی ایشان و امید وار بودن ایشان  اطمینان داشتند هر چند که دوبار قبلا در رقابت با هاشمی و خاتمی  طعم شکست را چشیده بود ولی این بار با  شعار اینکه تعداد نامزدهای اصول گرایان زیاد است  و در جهت اجماع بر یک نفر از ادامه رقابت های انتخاباتی  کنار کشید ولی بعدا ایشان با همراهی دیگر اصول گرایان مخالف دولت در بعد اقتصادی وارد کارزار شدند !!

ولایتی به نفع  کاندید  خارج از طیف اصول گرایان انصراف داد

قالیباف بعد از شکست دور اول به سمت همان کاندید خارج از اصول گرایان موضع گرفت

 

رضایی خود بصورت مستقل علمدار یک گروه از  مخالفین دولت شد ، چه اینکه ایشان و  جناب هاشمی با هم میانه خوبی ندارند و همین امر باعث شده  فاصله خود را  با گروه های دیگر سیاسی حفظ کد و البته آنها نیز روی خوشی به ایشان نشان نمی دهند  هرچند که در کوتاه مدت  با  گروهه های مخالف دولت  وحدت تاکتیکی انجام می دهد

 

احمد توکلی  به همراه  طیفی از نمایندگان مجلس  وجه اقتصادی و گاها  سیاسی دولت را نشانه رفتند  ، خوش چهره و افروغ  نمایندگان سرشناس تهران در گروه توکلی قرار دارند  ، دفاع جانانه خوش چهره در میزگرد انتخاباتی  ریاست جمهوری در دور دور انتخابات با مرعشی واقعا دیدینی بود

 

لاریجانی بعد از شکست دور اول  به طور کامل به احمدی نژاد  پیوست  و  الان با مدیریت امنیت ملی کشور تمام و کمال  یک وزیر خارجه کشور  شده است  همین پیوستن  کامل لاریجانی به اخمدی نژاد باعت شد  که اکثریت  نمایندگان  اصول گرای مجلس  تحت رهبری حداد عادل و باهنر  از در تعامل  با احمدی نژاد وارد شوند چه اینکه لاریجانی نماینده فکری همین گروه در انتخابات ریاست جمهوری بود

 

 

 

.........

خب بسه  تا اینجا  بقیه  این جریان شناسی بماند برای  پستهای بعدی !!

 

احتمالا در پست آیندخه قسمت دور شکست هیمنه ایران یا انگلوسکسون رو خواهم نوشت  ؛ اگر
+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/24 و ساعت 23:27 |

بنام حضرت دوست که هرچه هست از اوست

 

هفته های قبل شاهد اجازه پخش مستندی تحت عنوان شکست هیمنه بودیم که موضوع آن درباره دستگیری خفت بار 8 سرباز انگلیسی البته از نوع ویژه اش بودیم و الحمد ا.. دوستان خیلی درباره اون نوشتن البته با شادی و میمنت! این هفته شاهد اکران عمومی فیلمی تحت عنوان 300 ساخته کمپانی برادران وارنر (یکی از زیر مجموعه های هالیود) بودیم که موضوع اون شکست خفت بار 20000هزار نیروی وِیژه خشایارشاه در مقابل 300 نیروی مدافع اسپارتی (یونانی)است و البته این بار برو بچه ها با ناراحتی و افسردگی با مولفه فقط محکومیت کن ! و با این رویداد فرهنگی مواجه صورت دادن !!

                  

                              چشم برابر چشم .......

 

 یک کمی به خودمون بیاییم و قشنگ ببینیم چه اتفاقی افتاده بعد قشنگ تصمیم بگیریم چکار کنیم ! من دقیقا نمی دونم کدوم فیلم اول اکران شد ! اما این رو مطمئنم که در هر صورت اکران فیلم مقابلش برای دفع پاتک صورت گرفته است ! برگردیم به سالهای دور : ایران همانند همین آمریکای امروزی یک ابرقدرت بود ........ یک جهانخوار ! ناراحت نشید چه بخواهیم چه نخواهیم همین صفاتی رو که به آمریکای الانمون میدیم یک زمانی پدارانمون اون رو یدک می کشیدند ، کشوری که بخاطر منابع و نیروی انسانی و تکنولوژی بر دیگر مردمان می تاخت حال در آتن و اسپارت بود یا در مصر یا هند یا ارمنستان و ........... ایران اون زمان همین کارکرد آمریکای حالا رو داره !! از این منظر به گذشته نگاه کنیم بد نیست که یک کشور کم زور بتواند در مقابل یک ابرقدرت بایستد ! مگر ما خودمون بد می کنیم که در مقابل آمریکا ایستاده ایم !! یا آریوبرزن در صد سال بعد از واقعه مارتن (همین ماجرای این فیلم) مقابل سپاه اسکندر مظلومانه و با تعداد کم سپاه نجنگید که اگر خیانت یک اسیر نمی بود ماجرای اسکندر چیز دیگری بود !! آیا آریوبرزن اشتباه کرد که در مقابل سپاه قدار امپراطوری جدید مقدونیه ایستاد ؟ آیا فردا قرار است که ما نیرومند بشویم و دیگران را تار مار کنیم کنیم ؟ حال به اسم اسلام ( همانند نادر افشار و ویران کردن بت خانه های هندوها ) یا به اسم آزادی اقوام دیگر از زیر بار ظلم دیگران ( مثل کوروش و قیضه قوم یهود و بخت نصر بابلی ) ما فردا از قدرت چگونه می خواهیم استفاده کنیم ؟ یک چیز دیگه بگم که ماهیت خودم رو افشا کنم ، همونطوری که الان از کثافت کاری آمریکایها در جنگهای کثیفی که فقط و فقط جنبه برتری جویی داره و خواستار ایجاد یک ابر نژاد و هژمونی اون بر دیگر نژادها در گام اول و سپس نابودی دیگران در گام بعدیست بدم می آید و متنفرم از تمام کشورگشایی هایی که در طول تاریخ مکتوب کشورم صورت گرفته و همون اهداف یعنی ایجاد ابرنژاد ایرانی و آریایی رو خواستار بوده متنفرم حال به هر اسمی که صورت گرفته ! و کشور گشایی و نابود کردن دیگران رو پایین تر از خصلت حیوانات جنگل میدونم چه برسه به روحیه الهی انسان !! و از این دیدگاه من با دسیسه های یهودیان ، امریکاییها و انگلیسی ها و.....مخالفم !! چون آنها میخواهن همان نقشی که پدرانمان در گذشته های افسانه ایی فاتحان قوم آریایی انجام دادند را الان انجام بدهند ، کوروش و داریوش و ارد و تیرداد و شاپور ذوالاکتاف و آقا محمد خان و همین پهلوی اولی که سپاه تا بن دندان مسلح را به میان سرزمین ام لرستان فرستاد و قتل عام ها نمود ( چون به مسلسل و توپ مجهز بودند یعنی سطح تکنولوژیکی بالاتری داشت ) نقششان را همین اولمرت و صدام و شارون .... دارند انجام میدهند ، همه بازیگر یک سن تائتر هستند ! و همه از قانون جنگل تبعیت می کنن !! بوش برای من با پهلوی فرقی نمی کند و شاپور با اولمرت هم یکی اند و خشایارشاه هم همان اسکندری است که تخت جمشید را به آتش کشید و آغا محمد خان دستور دهنده کشتار تفلیس هم فرقی با هیتلر ندارد ! و کوه نور و دریای نور نادر افشار هم همین نفت کثیفی است که بویش باعث شده بوش این جا در کنار گوشمان شیعه کشی و مظلوم کشی بنماید! چه فرقی است میان خشایارشاه با چنگیز خان مغول یکی مصرو یونان را ویران کرد یکی سمرقند و بخارا و مرو را !! و اینان جملگی دیو صفتانی هستند از دنیای اهریمن ! <<در همین پرانتز دوباره عرض کنم که فرق می کند یک قوم برای دفاع دست به اسلحه ببرد یا برای حمله البته همین حالا هم یک اصطلاح باب شده است بنام جنگ پیش گیرانه که می گویند برای دفاع باید حمله کرد که متاسفانه این تز و دکترین بوش ریس جمهور وقت ایلات متحده آمریکا بخوانید امپراطوری انگلوسکسون ! من کسانیکه از همان گذشته ای دور مردانه در را ه میهن و نه در راه امیال پادشاه هان دیو صفت از ناموس و شرف ایرانی و اسلامی دفاع کردند را خاضعانه و خاشعانه و با افتخار دوست دارم کسی مثل سرنا سردار سیستانی که امپراطور متجاوز روم را در همین دشت ایلام اسیر کرد و بجرم تجاوز اعدام کرد «هرچند شاه هنشاه ایران ایشان را بعدا بعلت این پیروزی بزرگ که بدست آورده بود خودکش نمودند !!» یا آریوبرزن که در مقابل اسکندر نابود کننده بلاد آباد مردانهایستاد و جان به اهورای پاک تسلیم نمود یا همین نزدیکیهای زمان خودمان سردارانی چون حاج احمد ، محمد ابراهیم ، مهدی ، حمید ، مصطفی ..................... که در مقابل دیو سرکش ، صدام ، مردانه و بدون هیچ چشکم داشتی جنگیدند و شربت شیرین شهادت را از ساقی کرب بلا گرفتند و یا همان سرداران و سربدارن حماسه حسینی که هم چیز خویش رتا در طبخ اخلاص هدیه نمودند به حضرت حق در را ه شرف و تمکین نکردن مقابل ظلم را بگویم که این بی مقدار دوست داشتم در کنارشان برای یک لحظه هم که می شد بوی مردانگیشان را استشمامم می کردم ، جان بماند که بقول گفتنی لیاقت می خواهد که ما نداریم......... بله ظلم و ستم ایرانی و یونانی و آمریکایی و شرقی و غربی برچسب نمی خورد ظلم ظلم است و ظالم هم ظالم!! >> این منظر اولی بود که بنده حقیر به فیلم 300 و یا همین شکست هیمنه از اون نگاه میکنم (یک نگاه پارتیزانی و چریکی ! نگاه یک قوم مدافع در مقابل یک قوت مهاجم) سوال : آیا این فیلم 300 مظلوم نمایی است ؟ آیا این فیلم جهت نشان دادن واقعیتهای تاریخی جهت قصاص فر تاریخی است ؟ آیا این فیلم نمادی از بربریت ایرانی است ؟ آیا این فیلم مضامین غیر انسانی را نیز در خود دارد ؟ آیا این فیلم نوعی فرافکنی ، برای کم اهمیت دادن شکست آمریکایها در عراق است ؟ آیا این فیلم خودش توجیه کننده جنگ پیشگیرانه از نوع آمریکایی نیست؟ این سوالات که به ذهن خیلی ها نمیرسد و فقط بلدند محکوم کنند و نمی دانند چرا محکوم می کنند به ذهن من ایرانی نیز رسید و البته خیلی سوالهای دیگر و متاسفانه خیلی ها یاد گرفته اند در مقابل هر چیزی که از آن سوی مرزها اتفاق می افتاد یک نوع واکنش عاطفی نشان بدهند و بعد از گدشت موج آن حادثه در پی حادثه دیگر باشند تا فقط بر تخته موج سواری بنشینند و سواری بگیرند !! و نبینند چرا این گونه اتفاق افتاد؟ و بهترین راه در مقابل آن چیست ؟ می دانم زیاد شد و دلم هم نمیاید حرفم را درباره سوالات بالا نگویم و جوابشان را ندهم و از طرفی می ترسم بخاطر مشکلاتی که دارم اگر بقیه را به پستهای آینده موکول کنم نتوانم بنویسمش !! در این کار ارجاع دادن به پست های آینده کم کم دارم استاد می شوم و بدقول !! و از طرف سوم نمی خواهم با سبکسری به موضوع نگاه کنم ، چه اینکه به این ماجرا از چند زاویه دید می شود پرداخت که بنده برای اولین زاویه دیدم را سخت ترین و دور از ذهن ترینش در نظر گرفتم و احتمال دارد این بی مبالاتی و به نوعی شکستن دگم های رایج کار دستمان بدهد ! سر همین حرفها و اینکه میخواهم به حرفهای بالایی که زده ام فکر کنم بقیه این پست را حواله می کنم به آینده!!

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/22 و ساعت 0:9 |

 جامعه شيعيان امريكا را در وهله نخست مي توان به دو گروه بزرگ تقسيم كرد:
گروه اول، شيعيان مهاجري هستند كه حدود صد و هشتاد سال پيش، از كشورهاي مسلمان به آمريكا مهاجرت كردند.
گروه دوم، آمريكايي هايي هستند كه به علت هاي گوناگون، از جمله، تبليغات صوفي ها مسلمان مي شوند. البته بيشتر مسلمانان آمريكايي آفريقايي تبار، ابتدا سني شده اند و بعد تحت تأثير روحيه و شخصيت امام خميني(ره)و پيروزي انقلاب اسلامي ايران به تشيع روي آورده اند.


گروه اول: شيعيان مهاجر

نخستين گروه شيعيان مهاجر، از حدود صد و هشتاد سال پيش، از لبنان و سوريه به آمريكا مهاجرت كردند و در شهرهاي ديترويت ميشيگان و راس و داكوتاي شمالي ساكن شدند. اين مهاجرت بين سال هاي 1824 تا 1878 صورت پذيرفته است. در سال 1924، دولت آمريكا قانوني را تحت عنوان «قانون منع ورود آسيايي ها» (Asian Exelusion Act)، كه به نوعي مفهوم نژادپرستي را نيز دربرداشت، وضع كرد و با تمسك به آن، از ورود آسيايي هايي كه از نظر آنان رنگين پوست محسوب مي شدند و از نظر فرهنگ و رفتار، با سفيدپوستان اروپايي تبار آمريكا متفاوت بودند، ممانعت كرد. پس از جنگ جهاني دوم، اين قانون تعديل شد و آسيايي ها، و از جمله مسلمانان و شيعيان، توانستند به آمريكا مهاجرت كنند. اينك بزرگ ترين جمعيت شيعي در آمريكا در شهر ديترويت ميشيگان، با سيصد هزار آمريكايي عرب تبار، ساكن است. در جنوب شرقي اين شهر، يكي از بزرگ ترين مساجد آمريكا، يعني مركز اسلامي ديترويت، در سال 1920 ميلادي ساخته شد. اين مركز، نزديك كارخانه ماشين سازي فورد آمريكا ساخته شده است زيرا بيشترين مهاجران عرب، در بدو ورود به آمريكا در آن كارخانه مشغول به كار شدند. رهبر فعلي اين گروه، شخصي به نام «امام حسن قزويني» است كه در كربلا متولد شده و تقريباً ده سال نيز در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل بوده و در سال 1992 به آمريكا مهاجرت كرده است. در بالاي سردر ورودي اين مسجد، عكس بزرگي از او به چشم مي خورد.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/19 و ساعت 23:21 |

بنام خدا

این پست به جریان شناسی دشمنان دولت  می پردازم ، ولی قبل از آن به اینکه نکته اشاره کنم که اگر بدانیم  دولت احمدی نژاد  با چه کسانی در تقابل است و نحوه این  تقابل را روشن کنیم تا حدودی فضای  آلوده ایی که فضای  سیاسی را فرا گرفته  کنار زده و منصفانه به نقادی دولت می پردازیم       (منظور از نقادی این است که خوب و بد دولت را باهم بررسی کنیم)

 

=====

 در دو عرصه دولت احمدی نژاد با مخالفتهایی  زیادی  مواجه است  که اگر ابتدا جریانات درون کشور  را برسی کنیم و از فرضیه توطئه و توهم توطئه (هر دوبا هم) دوری نماییم (یعنی دشمنی های کشورهای خارجی را به بعد مکول کنیم ) شناخت ما دقیق تر و جامع تر  می شود از مخالفین آقای احمدی نژاد است .

 

مخالفین  بیرون نظام جمهوری اسلامی

 صاحبان نظام!!

مخالفین  درون نظام جمهورس اسلامی و بیرون حزبی وبیرون گروهی

مخالفین  درون نظام جمهورس اسلامی و درون حزبی و درون  گروهی

منتقدین مستقل

 

مخالفین  بیرون نظام جمهوری اسلامی

 

بعد از اینکه آقای خاتمی در دوم خرداد1376 زمام امور مملکت را با قاطعیتی  عجیب  به دست گرفت و طیف موسوم به دوم ذخرداد را بر ارکان  نظام جمهوری اسلامی مسلط کرد  برای  مخالفین  جمهوری اسلامی بهترین فرصت برای دگرگونی  آن پدید آمد مضاف بر اینکه پالسهایی که از سوی سران دوم خرداد به آنها داده  می شد  آنها را  در رسوخ در حوضه های مختلف کشوری و قانون گذاری  تشویق نمود تا جاییکه  یکی از نمایندگان مجلش ششم  که با تغییر اسم متوالی موفق به ورود به مجلس شد از هوادارن گروهکهای کومله کردستان از آب در آمد ! در آن دوره کمترین صدای مخالفتی با دولت خاتمی از سوی جریانات بیرو ن از نظام  که دولت  و مجلس را از آن خود می دانستند  بیرون نیامد در حالی که اگر حکومت را از خود نمی دانستند از هیچ چیزی دریغ نمی کردند هرچند که بوقهای تبلیغاتی خویش را روی هدفی  دیگر  بنام  رهبری و سازمانهای تابع  آن مرجع  نشانه می رفت ولی در کل  صدای خود را بر روی کژیها و کاستیها بستند ( رسیدن به کژیها و کاستیها خود نوعی غایت مطلوب برای گروه های بیرون نظام شده بود و در مواردی سعی می کردند که دامنه آن از یاد کنند مثلا گران کردن فراوده ای مثل قیر با توجیه قاچاق آن و گرانی سرسام آور پس از آن کی از موارد بسیار است یا درمورد دیگر عدم فروش تراکم در تهران خود مزید گرانی خانه در آنجا و به تبع شهرهای دیگر شد)بله ، صدای خویش را می بستند و اجازه نمی دادن که هیچ  کس دیگری به دولت بگویید پایین ابرویت چشمت داس !! (بالای چشمت ابروست!)

بعد از  سقوط دولت دوم خرداد و روی کار آمودن اصول گرایان وقتی این گرو ه ها خود را باز خارج از نظام دیدن و امید خویش را برای نابودی تمام و کمال و در حین آرامش نظام اسلامی از دست دادن در اوج ناجوانمردی تمام تبلیغات کثیف رو معطوف رکن اصلی حوزه نفوذ اصول گریان یعنی دولت و خصوصا شخص ریس جمهور نمودند . انگیزه هایی مخالفت این گرو ه ها از زمان پیروزی انقلاب تغییر ماهیتی زیادی پیدا نکرده  یعنی آن امری که در دوران امام خمینی آشکارا و گاها مسلحانه در پی آن بودند  و در زمان دولت خاتمی  بصورت همراه خاموش می خواستن ایجاد کنن و حالا که باز شمشیرها را قهر از رو بسته اند  یکی ست و آن  نابودی نظام جمهوری اسلامی  که این امر زیاد جای تعجب نداره !  آنچه باعث بروز تعجب و شگفتی  انسان میشه همپیالگی  دوستداران نظام با عناصر ضد نظام جمهوری است که این امر  بیشتر  به یک دوستی تاکتیکی  می ماند تا یک  وحدت کلی !! (این از منظر خوش بینانه است!؟) در حالیکه  این گمان را نیز نباید از یاد برد که شاید کسانیکه تا این روز  برای بقاء نظام  از جان خود مایه گذاشته اند  به یک  آفت  بسیار بد  مبتلا شده باشند و آن  احساس تملک و قبضه انقلاب و نظام است (امیدوارم این جور نباشد) این بدین معنی است که غایت نظام جمهوری اسلامی را در برد منافع مادی و ارضاء غریزه قدرت طلبی خویش تعریف کنند و هرچه راه را بر این مورد سد کند از میان ببرند حال اگر افرادی باشند که در کنار هم  و در رکاب امام راحل  برای به ثمر رسیدن انقلاب کارهای بسیاری انجام داده باشند ! هرچند که این گونه افراد را دیگر نباید جزو مخالفین نظام و یا محافظین آن قلمداد کرد  بهترین نامی که به نظرم رسید بر این گروه که برای اهداف نامربوط و خودخواهانه شان دست بر هر نا پاکی می آلایند  و در کنار بدترین دشمنان این مرز و بوم  بر یک سفره می نشینند باید نام  صاحبان نظام اطلاق کرد.

این عنوان شاید تا قبل از این فقط در مورد امام و شهداء و عامه مردم بکار گرفته شد ولی جریاناتی که در این هفته بخصوص و در هفته های قبل تر  بخصوص تر! از پرده بیرون افتاد  این عنوان را برازنده را خود کردند ! دیدار پی در پی با چیزهای ! کشورهای دیگر چه معنی می دهد؟  از خداوند  منان خواستارم  که این افراد را هر چه زودتر به خود بیاورد!!

بگذریم

از گروه های بیرون نظام  و صاحبان نظام   که  در مخالفت با دولت در یک جبهه قرار گرفته اند  و چه بسا این گروه دوم از گروه اول تند تر  می تازد  که بگذریم  تازه می رسیم به  گروه های  درون نظام که با دولت  ساز به مخالفت می نوازند !!

 اولین گروه ایی که به ذهنم می رسد و تقریبا با سابقه زیادی که در  امر  رهبری انقلاب و نظام تا بدین لحظه با خود یدک می شکد  گروه های به اصطلاح چپ هستند که  دور شخصیتی مثل کروبی را فرا گرفته اند  (افرادی که دور جناب خاتمی را گرفته اند متاسفانه باید در گروه مخالفین بیرون نظام طبقه بندی نمود که  شمایل بیرونی و حزبی آن حزب مشارکت و گروهک فلکس واگنی سازمان مجاهدین است ) اما افردی که بر گرد کروبی جمع شده اند  بیشترین دغدغه ایکه با دولت دارند مشکل حزبی و دور ماندن از قدرتی  است  که باره ی هر حزب شکست خورده ایی می تواند اتفاق بیافتد کما اینکه کمترین مواجه ایی که  با دولت  از سوی افراد مخالفش  صورت گرفته همین  افراد هستند که شروع به نقد دورن گروهی جهت چرایی شکستشان در مجلس و ریاست جمهوریست و کمتر چوب لای چرخ دولت می گذارند و جالب تر اینکه این گروه تقریبا بصورت آشکارا و گزنده ایی از سایر دوم خردادی ها اعلام برائت می کنند . پرونده این گروه را با دو نقل قول از کروبی به پایان می برم  اول اینکه  تا جالا هیچ کس از زبان کروبی علیه دولت احمدی نژاد چیزی نشنوفته است!! و دوم اینکه لیست ارائه شده توسط کروبی با لیست ارائه شده خاتمی برای مجلس با هم  خیلی خیلی فرق می کند! (البته از یادمان نرفته است مصاحبه های جناب کروبی بعد از شکست در دور اول انتخابات  که بصورت عصبانی خیلی حرف زدن ایشان ، کما اینکه نباید از ریاست ایشان بر مجلس پر آشوب ششم و دفاع هایی که از حکم ولایی می نمود نیز نباید به ناحق و چشم بسته  گذشت {به گمان حقیر بعد از فرو نشستن  غوغای انتخابات نهم و همچنین عصبیانیت غیر عقلانی ایشان ، جناب کروبی بصورت عجیبی سیاست سکوت و چراغ خاموش را دنبال کرد که نمره ایشان نسبت به دیگران در مواجه با دولت نهم خیلی خیلی بهتر بوده که انشاءا.. همین امر ادامه یابد ، در این وانفسای کمبود حامی یک دشمن کمتر بهتر !!})

 

خب برای این پست  کافی است انشاءا.. به بررسی مخالفین درون نظامی و درون حزبی دولت خدمتگزار خواهیم پرداخت ! اگر امر باقی باشد . منتظر سوالات شما هستم!

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/18 و ساعت 0:16 |

 بنام حضرت حق

 

خواستم درباره موضوعی بنویسیم خیلی با خودم کلنجار رفتم ببینم  آن نوشته و قلمی که آن را می نگارد مصداق  قلم زهرآلود  نشود

امام خامنه ایی فرمودند :  

"هر چه دشمن در يك ملتى احساس ضعف كند، جرى‏تر مى‏شود. اشتباه مى‏كنند آن كسانى كه حرفهايى مى‏زنند كه دشمن را جرى مى‏كند. گاهى مى‏گويند در كشور بحران هست، گاهى يك نقاط ضعفى را كه وجود دارد، اما اينقدر اهميت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى‏كنند؛ در مطبوعات خودشان منعكس مى‏كنند. اينها اشتباه مى‏كنند ..."

 و همچنین در ادامه فرمودند :

"... چه بحرانى؟ چه وضعيت فوق‏العاده‏اى در كشور هست؟ اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوق‏العاده است؛ با نيش قلم‏هاى زهرآلود، به خاطر انگيزه‏هاى گوناگون: يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرت‏طلبى است، يكى بر اثر كج‏فهمى است. نه، واقعيت قضيه اين‏جورى نيست كه اينها تصوير مى‏كنند ..."

لذا این حقیر سراپاتقصیر تصمیم گرفتم  سخنان معظم له را حداقل برای خودم  روشن کنم هرچند که سخنان فوق تا حدودی روشن است اما از همین سخنان حکیمانه چه بسا  بعضی افراد سعی کنند گرو  کشی بنمایند و از طرف دیگر وقتی قرآن یا سخنان اولیاء ا... را تفسیر و ساده سازی می کنند این امکان نیز موجود است که سخنان آن رهبر فرزانه و حکیم را نیز بررسی نمود ........

قلم زهر آلود :

مقام معظم رهبری در سخنان پر بار خویش انگیزه  افراد مختلف که دارای قلم زهر آلود  هستند را معرفی می کنند : يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرت‏طلبى است، يكى بر اثر كج‏فهمى است 

مهمترین سخن  فراز رهبر فرزانه همین قسمتهای بالا است  اما یک سوال برای بنده  پیش آمده  اگر کسی در راه ترویج انقلاب و مفاهیم انقلاب و قدرت دولت قلم بزند و کج فهم نیز نباشد و سخنش حق باشد تکلیفش چیست ؟ آیا باید در مقابل کژیها دم فرو ببندد ؟ که در این صورت مصادیق  نهی از منکر و امر به معروف چه می شود ؟ 

چند روز پیش به یک تعبیر زیبا از جناب رحیم پور ازغندی  در روزنامه کیهان پنجشنبه 9/12/1385 برخورد کردم و آن تعمیر کشتی سوراخ روی آب بود به این مثال توجه بفرمایید وقتی یک کشتی از ساحل بسیار دور است و دچار سانحه نیز شده و نه راه پیش دارد و نه راه پس  افراد ساکن در آن کشتی چگونه باید با آن حادثه برخورد کنند ؟  آیا می توان کشتی که می شود با تعمیرش در روی آب ازش استفاده کرد به حال خود راه کرد و غرق شوند یا با قایق نجاتی که گنجایش کمتری نسبت به تعداد کشتی دارد  فرار کنند از محل حادثه و یا در همان روی آب دست به تعمیر کشتی بزنن و تا آخرین  دقایق عمر کشتی از آن استفاده کرد ؟

مشکل جامعه ما همین است ! وقتی رهبری می فرمایید مواظب قلم های زهر آلود باشید همه قلمهای خود را غلاف می کنند حتی افرادی که جز صلاح و بهروزی نظام به چیزی نمی اندیشندو ولی از ترسش اتهام به خراب کردن کشتی دست از تعمیر کشتی بر می دارند ؟ 

نمی توان منکر  شد که خیلی ها  بر ضد نظام و دولت و اسلام می نگارنند  ولی  سکوت بچه  حزب الهی ها عرصه را بر خرابکارن  نظام اقتصادی و فرهنگی و عقیدتی  باز خواهد نمود که مطمئنا این مقصود و منظور رهبری نبوده و نخواهد بود از این رو با استعانت از پروردگار بزرگ مرتبه و اطاعت از منویات رهبر بزرگوار و حکیم انقلاب  و به توانی و فراخور حال خویش در راه اسلام ناب محمدی و انقلاب پربار اسلامی  چشم خویش را بر ناهنجاریهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نخوایم بست و با تقوای الهی  بر لب شمشیر نهی از منکر و امر به معروف  گام بر می داریم که از خداوند متعال تقاضای  رحمت و داریت و همچنین کمک جهت نلغزیدن در کام دیو  هوا وهوس و جاهخ طلبی و عقده گشایی را خواستاریم .

تا بعد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/14 و ساعت 0:45 |

 وحيد جليلي،سردبير ماهنامه سوره در گفت‌ وگو با خبرنگار فارس با اشاره به چگونگي توقيف اين ماهنامه بيان داشت:از اقدام آقاي بنيانيان خوشحالم چرا كه مرزبندي برخي مديران را با نشريه سوره نشان داد.اين تعطيلي مرزبندي با خود آقاي بنيانيان و به خصوص آقاي خاموشي را علني كرد و درگيري را در چند سال اخير داشتيم و مخاطبان از آن كم اطلاع بودند.
وي در ادامه با بيان اين مطلب كه در چند روز آينده بيانيه‌اي مفصل را خدمت رئيس حوزه هنري ارائه خواهيم داد، يادآور شد: آقاي بنيانيان سمت‌وسو و جهت‌گيري ماهنامه را نمي‌پسنديد و هميشه مي‌گفتند ماهنامه از مقدسات سوءاستفاده مي‌كند و با تعطيلي ماهنامه سوره مخاطبان اين نشريه را مقايسه خواهند كرد.
جليلي تصريح كرد: مخاطبان با تعطيلي اين نشريه كه چهار سال انتشار يافته، درمي‌يابند كه «سوره» تا چه اندازه با خط‌مشي‌ها متفاوت بوده، اين عمل آقاي بنيانيان، نيروهاي انقلابي را به قضاوت مي‌طلبد كه آيا «سوره» مطابق با مضامين و اهداف انقلاب اسلامي بوده يا خير؟
وي گفت: بايد ميان افراد و صاحبنظران ديالوگي به وجود يبايد.در گذشته نيز آقاي بنيانيان فشارهايي به ماهنامه مي‌آورد اما اعضاي تحريريه به احترام مخاطبان ايستادگي مي‌كردند چرا كه ماهنامه «سوره» اتكاء به مخاطب داشت نه مديران.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بسمه تعالی

در حالی که مشغول تهیه نامه ای به صاحب امتیاز ، مدیر مسوول وسردبیر نشریه وزین سوره جهت ایجاد رویه ای مناسب ترومنظم تر در چاپ وتوزیع این نشریه بودیم،خبر تغییر سردبیر وهیات تحریریه سوره را شنیدیم.

چند سال پیش زمانی که در دانشگاه وپایگاههای فرهنگی شهری تنها فعالیت فرهنگی ما برگزاری مراسمات عزاداری ودعا بود ،با سوره آشنا شدیم ودریچه ای دیگر ونگاهی دیگر به مقوله دین ،مذهب وفعالیت فرهنگی بر روی ما گشوده شد. ما با سوره با اسلام انقلابی وناب وعدالتخواهانه امام(ره) آشنا شدیم.ما با سوره نسل جدید هنرمندانی ازجنس فرزندان روح الله را شناختیم.ما با سوره با خط شکنان مبارزه فرهنگی علیه استکبار واستعمار واستبداد از لبنان وسوریه وترکیه گرفته تا آلمان وفرانسه وبوسنی و از تاجیکستان وافغانستان گرفته تا کوبا وشیلی و آمریکا آشنا شدیم.

سوره نوع نگاه ما را به قضیه فرهنگ وهنر انقلاب تغییر داد وسرنوشت بسیاری از ما را که قرار بود در روزمرگی کارخانه ها وادارات دولتی گم شویم را به سربازانی در عرصه جبهه فرهنگی انقلاب تغییر داد.

ایجاد مراکز فروش کتاب ونشریات جبهه فرهنگی ،برگزاری جلسات نقد آثار وآشنایی با هنرمندان این عرصه،آشنایی واطلاع ازفعالیت دیگرفعالان در این عرصه ، ایجاد کانونها ،موسسات و گروههای دانشجویی علاقه مند و.... از ثمرات حضور سوره در میان طلاب ودانشجویان و... بوده و هست.

نگاهی جهانی داشتن به عرصه فرهنگ انقلاب وانقلاب فرهنگی، آرمانگرایی وآرمانخواهی در این حوزه ،استفاده از تجربیات پیش کسوتان وفعالان هنر انقلاب در هر گوشه از کشور و نگاهی نقادانه وتحلیلی داشتن به رویدادهای فرهنگی جاری کشوری وجهانی ،چهار محوری بود که سوره (همانگونه که سردبیر در سرمقاله اول آن قول داده بود) بر آن تاکید میکرد.انگار نگاه تیزبینانه و نقادانه ودلسوزانه سوره نسبت به دستگاههای فرهنگی دولتی از جمله وزارت فرهنگ وارشاد،صدا وسیما وسازمان تبلیغات و... که در چند شماره اخیر آن پیگیری می کرد ودغدغه بسیاری از علاقه مندان به انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی بود به مذاق متولیان دولتی صندلی چسب فرهنگ خوش نیامده وبه جای پاسخگویی وتصحیح عملکردها در حوزه های کلان وخرد فرهنگی به حذف منتقد خودی روی آورده اند. انتقاداتی صریح و روشن که هیچ یک از متولیان دولتی فرهنگ نخواستند ویا بهتر بگوییم نتوانستند جوابی به آن بدهند.

اگر به انقلاب اسلامی وحرکت بالنده آن ایمان داریم باید اجازه دهیم نقد درون گفتمانی ، ما وتصمیمات وفعالیتهای ما را با معیارهای اصیل همین انقلاب محک بزند و اصلاح نماید که اگر این را هم برنتابیم باید منتظر باشیم دیگران بر اساس اصولشان ما را نقد کنند.

در آخر اقدام اخیر مدیر حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که هویداست با فشارمتولیان دستگاههای دولتی فرهنگ همچون صدا وسیما و وزارت فرهنگ و... صورت گرفته را محکوم نموده وهشدار می دهیم شاید با تغییر سردبیر وهیات تحریریه سوره وخط مشی آن حمایت این قشر از متولیان فرهنگی ناخرسند از نگاه دلسوزانه ونقادانه سوره را به دست آورد، اما این ننگ برپیشانی حوزه هنری که قرار است جلودار قافله ادب ،فرهنگ و هنر انقلاب باشد خواهد ماند.

جبهه فرهنگی انقلاب دانشگاه شیراز

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دکتر کوشکی در مصاحبه‌ای اظهار داشت: دوره جدید سوره٬ وصله ناهماهنگی برای حوزه هنری بود.من تقریبا از همان شماره اول٬منتظر تعطیلی آن بودم. حوزه هنری در زمان مدیریت زم تبدیل به تجارتخانه شده بود و اگر چه تا حدودی در زمان بنیانیان از این فضا بیرون آمد٬اما هیچگاه به سوی فرهنگ و هنر انقلاب حرکت نکرد. حرکتهای فردی و موردی را اگر استثنا کنیم٬حوزه هنری بر اساس منطق حاکم بر سازمان تبلیغات که یادآور مکتب "تعطیل" است٬کار فرهنگی را جز نشستن و دست بر روی دست گذاشتن و شاید مراسم کلیشه ای و بی خاصیت و تکراری نمی دید. طبیعتا سوره٬به عنوان یک حرکت فرهنگی در راستای انقلاب اسلامی و هنر متعهد بر اساس تفسیر امام٬نمی توانست با تفکر حسابگرانه و غیر انقلابی حاکم بر حوزه همخوانی داشته باشد و از این رو تعطیلی آن قابل پیش بینی بود و طبیعی بود که انتشار سوره٬ خواب بسیاری از نگرشهای فاسد غیر انقلابی و سیاست بازان قدرت طلب را که غاصب مناصب فرهنگی انقلاب اسلامی شده اند٬آشفته می کرد.تعطیلی سوره٬نمادی از تفکر دیکتاتور مآبانه،غیر فرهنگی،محافظه کارانه و غیر انقلابی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی است،تعطیلی سوره نماد دیگری است از مظلومیت تفکر حزب الله و اندیشه بلند امام و افتادن انقلاب و مناصب آن به دست نا اهلان و نامحرمان.

سوره،به عنوان یک نقطه شاخص در تاریخ حوزه هنری باقی خواهد ماند

 
 
 

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/12 و ساعت 23:46 |

سوره تعطيل شد.

 مبارک آقاي بنيانيان و ضرغامي باشد

 يكي از اعضاي تحريريه ماهنامه فرهنگي- تحليلي «سوره» در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاري فارس اظهار كرد: حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي درنامه‌اي به اعضاي تحريريه ماهنامه «سوره» دستور داد انتشار اين مجله پس از چهار سال انتشار متوقف شود.
اين عضو تحريريه ماهنامه «سوره» افزود: در نامه بنيانيان تصريح شده «يقين بدانيد كه اجازه نمي‌دهم بعضي از افراد با روش‌هاي نادرست و پرخاشگرانه با قلب واقعيت و جعل موضوعات بي‌اساس از مقدسات و اعتقادات مردم سوء استفاده كنند.»
وي گفت: مدير مسئول ماهنامه «سوره» در بخش ديگري از نامه خود آورده كه « فرض بر اين است كه مسئولين اين مجله از مشكلات و محدوديت‌هاي نهادها و دستگاه‌هاي فرهنگي نظام آگاهند. وقتي نقدهاي بي‌رحمانه آن عزيزان و بعضاً سليقه‌اي افراد طرح مي‌شود به طور طبيعي خوانندگان و مديران اين دستگاه‌ها انواع برداشت‌ها و سوء تفاهمات را نسبت به كليت حوزه هنري خواهند داشت.»
اين عضو تحريريه «سوره» تصريح كرد: بنيانيان با اشاره به تذكرات مكرر خود مبني بر اصلاح سمت و سوي نشريه سوره، اعلام نموده كه ديگر انتشار سوره را به مصلحت نمي‌بيند.
ماهنامه «سوره» بنا بر اعلام سايت سوره مهر، وابسته به حوزه هنري پرمخاطب‌ترين نشريه اين نهاد است كه درجشنواره اخير مطبوعات نيز ركورددار تعداد كانديداهاي آثار برگزيده بود.
گفته مي‌شود اعضاي تحريريه ماهنامه «سوره» بزودي در بيانيه مفصلي علل تعطيلي اين ماهنامه را از سوي مديران سازمان تبليغات و حوزه هنري با مخاطبان اين نشريه در ميان خواهند گذاشت.
تيتر اصلي شماره اخير سوره كه از سوي بنيانيان توقيف شد، «آمادگي براي ضدحمله» بود.

منبع: فارس

 

 الحمدالله رب العالمین

بعد فرار جزایر شهرامی!!  این خبر توقیف سوره  خبر داغی بود که اصلا فکرش رو هم نمی کردم یک روز آن را بشنوم باور نمی کنم  و اینکه پولی که بابت اشتراک داده شده را چکار خواهند کرد شاید جناب زم  یک آن را بودجه یک فیلم مذهبی  کنن که بازم هم الحمد الله

مبارک

بر دوستان مهرورزی و همچنین آقای ضرغامی باشد

تعطیلی مجله سوره!!

بعد فیلتر بازتاب منتظر دومیش بودیم  که قرعه بر نام سوره زدن  بعدش هم بماند  یک چیز دیگه
که البته  شما هیچ حرفی باز نمی زنید در قیضه بازتاب که کیف هم نمودید  .......
ببینیم واسه سوره چطور حال می کنید ...
منتظر می مانیم که این تیغی که در میان  رسانه های  طرفدار  انقلاب از نیام خارج شده گردن  کدامین  گردن باریک ! را خواهد زد  راستی یادم رفت چرا درباره سوالات آموزش و پرورش ننوشتید

متاسفم که  شخصیت جنابان آموزش و پرورش بیشتر بود از شخصیتی که در آن سوالات مورد اهانت قرار گرفت ( دریغ از یک خط دریغ )  کاشکی در سازمان اسفندیار مشاعی آن توهینها را می نوشتند تا شما ها می توانستید بر او می تاختید هرچند آن جناب  هم  مشکل دارد و خودش را می چسباند به دولت مهروزی  !!

نمی دانم چرا این معیار  برای دوشخص  در یک مجموعه دو تا می شود  ..

نمی دانم

باز همان  شعر معروف

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب..................

لطفا تماس نگیرید تلفن قطع قطع است !!

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/11 و ساعت 23:32 |

بنام حضرت دوست هرچه هست از اوست ونه کس دیگر!

در قسمت نظرات پستهایی که درباره فیلترسایت بازتاب اومده بود نظراتی بود که صلاح می بینم اونها رو بررسی کنم بعدش برم  سر موضوعات آینده :

اول بگم بنده این حق رو دارم که از هرکسی که خواستم انتقاد کنم حالا بماند در پیشگاه ذات احدیت برای اون انتقاد چه دلیلی خواهم آورد:

1- میگم خدایا با صداقت فقط و فقط واسه رضایت تو نوشتم و اصلاح امور

2-میگم خدایا با صداقت نوشتم و فقط وفقط واسه ژست روشنفکرانه گرفتن

3-میگم خدایا با صداقت قلم زدم وفقط وفقط خواستم عقده دلم رو خالی کنم

4-میگم خدایا با صداقت ننوشتم وفقط فقط واسه جاه طلبی

5و6 و الی آخرش هم بماند که از اون اول تا آخرش واسه هر کلمه ایی که نوشته میشه باید جواب گو باشه آدم(وشاید هم این خودش یه نوع ژست دینداری باشه واسه جمع کردن نوچه)

اما

چرا بعضی دوستان به اسفندیار مشایی گیر میدن ؟

چرا بعضی های دیگه به وزیر آموزش پرورش واسه سوالات امتحان ضمن خدمت فرهنگیان گیر دادند؟

چرا مراجع گیر میدن به پیشنهاد  ورود دختران به استادیوم؟

چرا بعضی به سلحشور گیر میدن که چرا به مراجع گیر میدن؟

چرا بعضی گیر میدن نحوه اداره جشنواره فجر؟

چرا گیر میدن به وزیر که چرا فیلمهاتون تنوریه؟

چرا بعضی دیگه گیر میدن به جواب وزیر؟

چرا برادر حسین!شریعتمداری گیر میده به سیاست هسته ایی دولت که چرا خروج نمی کنن ار NPT؟

و خیلی چراهایی دیگه ؟

 

و چرا بعضی از این چراها نباید مورد چرا قرار بگیرن و بعضی هاشون صدتا چرا هم که جلوش سبز بشه آدم باید خفه شه؟

 

من کاری به دولت دوم خرداد ندارم اونا واسه بچه هایی که ادای مذهبی رو حداقل در میارن پرونده شون رو  هستش حسابی!! و احتیاج به گیر دادن نداره هرچند همان موقع تو دانشگاه توی اون خفقان  که به اسم آزادی بیان خفه میکردن هر آزادی بلندترین فرهادها رو سردادیم و سر نیز بر باد!!

و بقول یه دوست بزرگواری که به یکی از همین  بچه هایی که با ترس و لرز اسم شهردار سابق تهران رو می برد که خدای نکرده متهم نشه به تحجر و الان شده  مشاور نمی دونم چی چی ریس جمهور همون شهردار گفتش این ریشی که ما گذاشتیم مال اول دوم خرداده و نه آخر کار دوم خرداد !!(منظورم مرداد و شهریورو مهر بعد از سوم تیر 1384!) و حالا بشیم اصول گرا  و واسه یه لقمه از جفینه این دنیا  سرک بکشیم تو  هر  روزنامه ایی  که اگر این کار رو میکردیم همون موقع  تو غوغایی 76 به بعد  که از زیر  هر  سنگ 5 تا روزنامه  پس می افتاد   این کار رو میکردیم ! و حالا هم  چون  این دولت چشم و چراغه نمی دون مکی هستش هر کاری خواست بکنه بکنه و به مراجع توهین بکنه حرف نزیم و یا دخترا رو  بفرسته  استادیوم و به زور چادر کنه سرشون و یا آستینها رو بکشه پایین  و  جلو  رئیس بزرگترین و معتبرترین سازمانش رقاصی شد  حرف نزنیم و خفه شیم

چرا اسفندیار مشاعی هنوز که هنوزه  با قدرت  در جای خود قرار داره و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ؟

بمیرم واسه کسانیکه  که اگه دولت دوم خرداد بودش یا دولت سازندگی  پدر این یارو رو در می آوردن!

انتقاد از نوع نامردی و بی شرفی و دروغی هم نسبت به دولت شده ! ولی نمیشه رو به یک چوپ تاراند !

اما چرا از کارهای خوب دولت نمی گیم ؟

این سوال بجایی هستش

اما نوع دیدگاه  که یکی مثل بنده حقیر به دولت محترم داره  بیان  ناکارامدی هاییست که دولت به آن مبتلاست(هرچند بنده بصورت تک هیچ عددی نیستم اما گفتن اون باعث میشه حداقل آدم  اون قضیه رو رو دلش تلنبار نکنه! و در انجام آن اشتباه هم جرم دولت شدن)  و در جای خودش  از دولت تعریف میکنیم (در مواجهه با معاغندین انقلاب و دوم خردادی ها تا حالا همین کار رو کردیم و این باعث نخواهد شد از  نارسای های که دولت مسبب اون بوده بخاطر اینکه جزو حامیان اون بودم  صحبت نکنم .)

 

اما سایت بازتاب اصول گرا نبود درست ولس اسمش اصول گرا بود  مثلا  میگن طرف  رحیم است  ولی اسمش  ظالم هستش و یا برعکس !!

خب اگر عامه مردم ندانند که کدام اسمش هست و کدام صفتش  اینجا موضوع فرق میکنه !!

تا دولت خاتمی بودش بازتاب منبع خبری بچه های اصول گرا بود(اسم رو عرض میکنم و نه صفت!!) و نه از رجا نیوز خبری بود ونه از سایتهای خلق الساعه و ابن الوقت!

و همین سایت بازتاب اون موقع توقیف شد و تا جایی که یادم می آید  از اون پیرهن عثمان درست کردیم در مطبوعات و صداو سیمایمایمان!!

حالا چرا  بازتاب تغییر  منش داد مهم نیست چه خیلی از بزرگان همون اول انقلاب  با کله زمین خوردن و اسمشون رو نمی برم  (فقط یک نمونه شیخ ساده لوح رو بعنوان شاهد از نجف آباد میارم) بله سایت بازتاب اشتباه کرده و دولت (بخوانید نفوذی های  دوم خردادی و سازندگی ) دمار از رورگارش درآوردن ! راستی چرا به سایتهای دیگه گیر نداد دولت ؟

 

دولت محترم باید جواب گو باشد چرا فقط سایت بازتاب مشکل پیدا کرد ؟

 

و البته بازهم می شنویم  که به تو چه ( هر چند این  را صدای دولت محترم نمی دانم  ولی چه کنم گکهخ از بلند گویی آنخها بیرون میادش)

گفته بودن

به عمل کار برآید نه به حرف!

مصادیق این جمله را بنده به عینه از بعضیها دیده ام!

 

سایتها مبتذل باید فیلتر بشه  شکی در این نیست

 

سایتهای که  تفرقه میندازن بین قومیتها باید فلتر بشن شک ی نیست

 

سایتهای تحلیلی باید آزاد باشن  حتی اگر تحلیل اشتباه بدن و آقایون علما و فضلای جمهموری اسلامی که هزار ماشاءا.. خیلی کم نیستن باید همان تحلیل ها را پاسخ بدهن و قضاوت را بر عهده مردم بگذارن که بهترین قاضی هستن و البته خودشون رو جای قاضی  قرار ندن !!

مگر بیشتر از ایناست که بگن خدا وجود ندارد ؟

الان خود ماها و دولت چقدر از اینکه نمی گذارن درباره هولوکاست تحقیق بشه شاکی هستن و هستیم ؟

خب برخورد با یک قضیه با دو معیار سنجش متفاوت نوعی پارادوکس هستش که دولت نباید توی اون بیفتد

حرف تمام کن

 

اینم پیشنهاد

+ نوشته شده توسط محمد در 85/12/01 و ساعت 23:34 |