تبليغاتX
پرواز تا بیکران

 


امام خمینی "ره" ومقام معظم رهبری همواره از صندلیهای ارزان قیمت برای نشستن استفاده کرده اند


 ساده زیستس امام خمینی


و رهبر معظم انقلاب هم همانند او و بهشتی ساده زیست است


ساده زیستی مقام معظم رهبری


و اینهم که گذشته شهید بهشتی و امام خامنه ایی و آقای رفسنجانی


یاد آنروزها به خیر


 


 ولی گذر دوستان تغیراتی ایجاد کرده است ...مبلهای میلیون تومانی که از بوجه بیت المال خریداری شده است را نگاه کنید..


تغییر....


و بازهم تغییر


بازهم تغییر بیشتر


و این یک سنت حسنه می شود!!


و دیگر هیچ


 


یاد سخن ارنستُ‌چگوارا همرزم فیدل کاسترو هنگامی که در ابتدای پیروزی انقلاب کوبا در آن کشور مدتی بعنوان وزارت اقتصاد به کمک دوستان کوبایش می‌پردازد افتادم هنگامی که این عکس را مشاهده میکنم...


 التماس دعا


 


هنگامی ژان پل ساتر از این جوان ملحد و کمونیست قرار ملاقات میگیرد او اینچنین ماجرای دیدارش را بازگو میکنددراول کتاب" جنگ شکر کوبا"


 ارنست چگوارا


 


ساعت دو نصفه شب برای دیدن او رفتم نگهبانها نیمه خواب و بیدار رو صندلی‌ها بیرون اتاقش اشلخا در بغل نشسته بودند...چگوار دوش گرفته ...سیگار برگ کوبایی بر لبش ...یونیفورم نظامی بر تنش سرحال و قبراق اومد بهش گفتم چرا این وقت شب جلسه گذاشتید؟!گفت ما خیلی کارعقب مانده داریم؛دیگر نباید خفت !!...


 


((دیگر نباید خفت!!))


 



ارنست چگوارا 


و


التماس دعا


 


((اصل گفته باز هم مثل همیشه از دکتر‌حسن عباسی است که در سخنرانی تیرماه سال گذشته مشهد انجام داده است.....))



تمام!!

+ نوشته شده توسط محمد در 86/02/30 و ساعت 0:27 |

ایران، بعد از انقلاب سال ۵۷ شاهد تقابل جناح های سیاسی مختلف و در مقابل، اتحاد گروه های متفاوت حول محوری مشترک بود. در این اتحاد ها و گسست ها، صف بندی های جدیدی ایجاد می شد و بین دو یا چند جریان خط کشی شفافی ترسیم می شد.
از رودررویی اسلام گرایان با نیروهای غیرمذهبی در اوایل انقلاب گرفته تا انشقاق بین جناح چپ و راست اسلامگرا از سال ۱۳۶۰ تا ۶۸ و سپس ظهور راست مدرن تا سال ۷۶ و بعد ازآن نیز ورود مفاهیم توسعه سیاسی به گفتمان حکومت و قدرت گرفتن اصلاح طلبان در مقابل محافظه کاران و بالاخره ظهور اصولگرایان و آغاز صف بندی جدید در دو سوی مفهوم«دموکراسی» همه تحولات سیاسی ۲۸ سال عمر نظام جمهوری اسلامی است.
● اسلامگرایان /غیر مذهبی ها (بهمن۱۳۵۷-۱۳۶۰)
در انقلاب سال ۵۷ گروه های مختلف با ایدئولوژی های متفاوتی حضور داشتند. از اسلامگرایان گرفته تا سکولارها و از لیبرال ها تا سوسیالیست ها. اما نفوذ هیچ گروهی به اندازه اسلامگرایان طرفدار روحانیت در بین توده مردم نبود و از این رو انقلاب سال ۵۷، انقلاب اسلامی نام گرفت و نظام جایگزین رژیم سلطنتی، نظام جمهوری اسلامی.
بعد از استقرار نظام جدید بود که بین نیروهای انقلابی اولین شکاف ایجاد شد.حسین بشیریه در کتاب «دیباچه یی بر جامعه شناسی سیاسی ایران» شکاف بین نیروهای انقلابی را شکاف نیروهای سنتی و مدرن در قالب دو گرایش عمده اسلامی و غیراسلامی عنوان می کند. بشیریه با تقسیم نیروهای انقلابی به چهار بلوک سیاسی«احزاب غیرلیبرال و بنیادگرای متعلق به طبقه روحانیت سیاسی »، «احزاب و گروه های سکولاریست و لیبرال متعلق به طبقه متوسط جدید»، «گروه های اسلامگرای رادیکال متعلق به بخشی از طبقه روشنفکران و تحصیلکردگان» و«احزاب هوادار سوسیالیسم»، گروه اول را در زمره اسلام گرایان قرار داد و سه گروه دیگر یعنی لیبرال ها، اسلام گرایان رادیکال و سوسیالیست ها را در زمره غیراسلامی ها. (به عقیده بشیریه اسلامگرایان رادیکال به تفسیر فقهی از حکومت اسلامی اعتقاد نداشتند و قائل به تلفیق دین و دولت نبودند.)
لیبرال ها و سکولارها شامل گروه ها و احزابی مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و چند حزب کوچک دیگر بودند که به نظام بازار آزاد و بخش خصوصی در اقتصاد و دموکراسی پارلمانی اعتقاد داشتند و مخالف حکومت دینی بودند. این گروه ها تنها شش ماه توانستند در راس قدرت دولت انقلابی قرار بگیرند. معروف ترین چهره های این جریان مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، یدالله و عزت الله سحابی، کریم سنجابی، داریوش فروهر و ابراهیم یزدی بودند.
عمده ترین گروه بلوک اسلام گرایان رادیکال نیز سازمان مجاهدین خلق بود و بعد از آن هم جنبش مسلمانان مبارز به رهبری حبیب الله پیمان. به نوشته حسین بشیریه این دسته از احزاب گرایش های شبه سوسیالیستی و غرب ستیزانه داشتند و سنت اسلامی را به شیوه یی انقلابی تعبیر و تفسیر می کردند.
شعار آنها «دموکراسی شورایی» یعنی«استقرار شوراهای اسلامی» بود و مخالف مالکیت خصوصی بودند. به نوشته بشیریه «سازمان مجاهدین مخالف حکومت دینی و خواستار برقراری حکومتی ائتلافی مرکب از احزاب اسلامی و رادیکال بود.» این جریان بیش از همه متاثر از علی شریعتی بود و اعتقادی به حکومت روحانیت نداشت. سازمان مجاهدین خلق از همان ابتدا سر ناسازگاری گذاشت و سپس با به دست گرفتن اسلحه و به راه انداختن ترورهای مختلف، گروهی معاند و منافق شناخته شد و با قهر انقلابی نظام جدید روبه رو شد.
سوسیالیست ها هم سومین بلوک نیروهای غیراسلامی بودند. این جریان شامل گروه های کوچک و بزرگ زیادی می شد که به رغم تعداد زیادشان اما پایگاه بزرگی در قیاس با نیروهای اسلامگرا در بین توده های مردم نداشتند. سازمان فدائیان خلق، حزب توده، پیکار، طوفان و چند گروه کوچک دیگر از جمله گروه های چپگرا بودند که به دلیل ماهیت ایدئولوژیک شان طبیعتاً جایی در بین نظام جدید نداشتند.چند سالی بیشتر طول نکشید که قدرت در راس نظام جمهوری اسلامی یکدست شد و اسلام گرایان به خاطر برتری موقعیت اجتماعی شان بر سایر گرایشات دیگر غلبه یافتند. تا اینکه سال ۱۳۶۰ رسید.
● چپ / راست (۱۳۶۸-۱۳۶۰)
با استقرار ایدئولوژی جدید، شکاف جدیدی نیز بین نیروهای انقلابی اسلامگرا ایجاد شد. شکافی که عمیق نبود و بشیریه آن را در درون طبقات سنتی معرفی می کند. به نوشته بشیریه جناح راست گرایش«اشرافی- بازاری- سنتی» داشت و جناح چپ گرایش«خرده مالکانه - رادیکال - سنتی». روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه تجار و اصناف جزء راست سنتی شناخته می شدند و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، دفتر تحکیم وحدت و خانه کارگر جزء چپ سنتی.
نقطه اختلاف این دو جریان اسلامگرا بیشتر بر سر مفاهیم اقتصادی بود تا سیاسی. به عبارتی اگر در صف بندی اول مساله اسلام سیاسی و نوع حاکمیت جدید محل اختلاف بود و مساله ولایت فقیه و حکومت اسلامی گروه های انقلابی را در دو سوی این مرزبندی قرار داد از سال ۱۳۶۰ و یکدست شدن حاکمیت نیروهای اسلامگرا تقابل نیروها به خاطر مسائل اقتصادی بود. راست های سنتی به مالکیت خصوصی و عدم کنترل تجارت داخلی و خارجی معتقد بودند و چپ های سنتی نیز طرفدار اقتصاد دولتی بودند و بسیار بیشتر از رقیب ضدامپریالیسم و مخالف امریکا بودند و از این رو بود که عده یی از دانشجویان اسلامگرا سفارت امریکا را اشغال کردند. عملی که اگرچه مورد حمایت امام و روحانیت چپگرا بود اما در ابتدا چندان مورد موافقت روحانیت سرشناس راست قرار نگرفت.
تا سال ۱۳۶۸ عرصه سیاسی ایران محل منازعه این دو گرایش بود که اولی (راست ها) در شورای نگهبان قدرت داشتند و دومی (چپ ها) در قوه مقننه و قوه مجریه. در این سال ها دو روزنامه بزرگ اطلاعات و کیهان در دست چپ ها بود و روزنامه تازه تاسیس رسالت به عنوان تریبون راست ها تریبون اپوزیسیون داخل حکومت شد. در این سال ها قدرت اجرایی به لحاظ حمایت امام خمینی (ره) از جناح چپ در دست این گرایش بود. اما با رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی و پایان جنگ ایران و عراق آرایش سیاسی نیروها و هرم قدرت دستخوش تغییراتی شد.
‌● راست سنتی / راست مدرن / چپ (۱۳۷۶-۱۳۶۸)
در افول چپ ها، این راست مدرن بود که با حمایت هاشمی رفسنجانی در عرصه سیاست کشور سر برآورد. ظهور راست مدرن ضرورت جامعه پس از جنگ بود. برای اولین بار در انقلاب تجمل گرایی وارد زندگی مردم شد. راست مدرن درصدد خصوصی سازی برآمد و هدفش را سازندگی عنوان کرد اما بی توجه به توسعه سیاسی. هرچند با روی کارآمدن این جریان فضای سیاسی نیز بازتر از گذشته شد.
چه آنکه دیگر ایران در هنگامه جنگ نبود و هم ضرورت زمانه اینگونه می خواست. راست مدرن هم با چپ ها همکاری کرد و هم با راست های سنتی. از این رو کابینه های سیاسی و فرهنگی اش را به چپگرایانی از جمله سیدمحمد خاتمی، عبدالله نوری و مصطفی معین سپرد و کابینه های اقتصادی اش را نیز به راست های سنتی.
اما کابینه دومش اینگونه نبود و فشارهای راست سنتی کار خود را کرد و کابینه دوم هاشمی یکدست تر شد، شامل راست های مدرن و سنتی. نقطه اختلاف راست مدرن و راست سنتی با چپ ها بر سر مواضع اقتصادی و حتی دیپلماسی خارجی بود. چپ ها با دو شعار«عدالت» و«آزادی» هم به سیاست های بازار آزاد دولت هاشمی انتقاد داشتند و هم راست ها را به خاطر تلاش برای نزدیکی به امریکا یعنی همان «امپریالیسم جهان خوار» ملامت می کردند. راست های سنتی مواضعشان را از طریق روزنامه کیهان و روزنامه رسالت اعلام می کردند و راست های مدرن از طریق روزنامه های تازه تاسیس همشهری و ایران. چپ ها نیز انتقادشان را از تنها روزنامه همسوی خود یعنی سلام منتشر می کردند. انتقاداتی که حتی باعث برخورد جدی دولت با این جریان شد و عباس عبدی نویسنده روزنامه سلام را به زندان افکند.
حسین بشیریه در توصیف این سه جریان می نویسد؛«نیروهایی که به عنوان سنت گرا و محافظه کار توصیف می شوند نظام سیاسی را به سوی قطب دموکراسی صوری سوق می دهند غ...ف از سوی دیگر مجموعه نیروهایی که جناح اصلاح طلب (چپ) را تشکیل می دهند نظام سیاسی را دست کم به سوی نوعی شبه دموکراسی در چارچوب کلی نظام سیاسی پیش می برند.»خلاصه آنکه راست سنتی با ابزارهایی که داشت توانست دولت هاشمی را تحت نفوذ خود قرار دهد و حائز اکثریت کرسی های وزارت شود.
این جریان از آنجا که ریشه در بازار داشت طرفدار اقتصاد بازار آزاد بود اما با هرگونه نوگرایی مذهبی و فرهنگی مخالفت می کرد. نوگرایی هایی که در مجله کیان و ایران فردا تبلیغ می شد تا اینکه دو دوره دولت راستگرای هاشمی رفسنجانی به پایان رسید.
● اصلاح طلب / محافظه کار (۱۳۸۴-۱۳۷۶)
چپ های خانه نشین شده در زمان رکود به مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری تحت ریاست آیت الله موسوی خوئینی ها رفتند و سال ها را به مطالعه و تحصیل در آنجا و دانشگاه های غربی گذراندند. نتیجه این مطالعات آشنایی بیشتر آنان با مفاهیم غربی مانند توسعه سیاسی، جامعه مدنی و دموکراسی شد.
چپ ها که در نوع نگاه و نگرششان تغییر ایجاد شده بود یاران جدیدی را نیز به خود دیدند؛ راست های مدرن که در دولت هاشمی فرصت خوبی برای اندوختن تجارب مدیریتی یافتند. حزب شاخص این جریان کارگزاران سازندگی بود که در کنار احزاب چپگرایی مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون مبارز و همراه با چهره های سرشناس این جریان مانند مهندس میرحسین موسوی در هفتمین انتخابات ریاست جمهوری از سیدمحمد خاتمی حمایت کردند و بعد از پیروزی نیز در ائتلافی ۱۸ گانه نام جبهه دوم خرداد را بر خود نهادند.
در مقابل نیز گروه های همسو قرار داشتند که کاندیدایشان ناطق نوری بود و از آنجا که طرفدار حفظ وضعیت موجود بودند محافظه کار لقب گرفتند. در ۸ سال دولت اصلاح طلب خاتمی (۸۴-۷۶) در یک سو احزابی مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت، کارگزاران سازندگی، مجمع روحانیون مبارز، دفتر تحکیم وحدت و... قرار داشتند و در دیگر سوی میدان رقابت، احزابی مانند هیات موتلفه اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، جامعه اسلامی مهندسان و ... حضور داشتند.

سایت آفتاب

+ نوشته شده توسط محمد در 86/02/25 و ساعت 15:12 |

صحبتهای کروبی مبنی بر دستیابی بی ریشه ها بر ارکان حکومت جدای از اینکه چقدر زشت  بود  در بطن خود یک واقعیت تلخ  را  یدک می کشید و آن هم نوع نگاه  حضرات به هرنوع تغییر و تحول و     نوع آوری و بطورکلی هرگونه برهم زدن تارو پودهای خودساخته ایست  که حضرات سردمدار راست و چپ بر گرد انقلاب تنیده اند ، متاسفانه این دیدگاهی که آقایان برگزیده اند  چیزی جز رسوب سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را به دنبال نمی آورد و شاید هم آقایان خودشان خواستار همین رسوب باشند تا مطامع شخصی خویش را در قالبهایی بصورت حزب و جبهه و گروه در زمینه این رسوبهای همه جانبه  بدست بیاورند! طرح مجمع تشخیص مصلحت!  در عدم تغییر مدیران هنگام تعویض ریاست جمهوری هم ازآن بسترهایست که رسوب های فعالیتهای اجتماعی را در گلو گاه های حیات ملت پدید خواهد آورد و باعث سکته مغزی و قلبی انقلاب در پله اول و سپس تمدن ایرانی اسلامی در مراحل بعدی می شود .

متاسفانه لایه ایی که این حضرات برای رسوب گذاری انتخاب کرده اند نه مارکسیسم ونه لبیرالیسم  که اسلام و انقلاب عزیزی است که خود نابودکننده 2500 جمود و رسوب شاهنشاهی بود  ، حال چه شده است کسانیکه روزی آن همه  بدی و نازیبایی را از سیمای حکوت و ملت ایران زدودند خود منادی عدم تغییر و تحول شده اند ؟ چه شده است انقلابیون امروزه روز خود در سیمای  محافظه کارن در آمده اند ؟ آیا تمام و کمال به ایده آل های انقلابشان رسیدند؟ و اگر رسیده اند این گونه بی ادبانه سخن گفتن به بالاترین مقامات کشوری در  مجامع عمومی  و در مقابل رسانه های  دشمنان مشترک خارجی (هرچند ه شاید این دشمنان مشترک خارج زاییده ذهن مریض ما باشد !) چه معنی جز عدول از مواضع و ارزشهای انقلابی دارد؟ شاید درست بگویند آنها به اهدافشان رسیدند و ایراد در سطح پایین هدفهایشان بود ونه در خودشان که در جواب عرض کنیم اهداف شما بی مقدار هستند  که با پول جزایرشهرامی!؟! و شرکتهای نفتی نظیر توتال خریداری میشوند وباعث شده بر خلاف آن لباسی که بر تن دارید  هر حرفی راد بزنید ؟ بی ریشه در عر ف مردم ایران مترادف است با بی اصل و نصب و اگر بیشتر گیر بدهیم یعنی بی پدرو مادر !! که القصه و الغصه !! یاد داستان آن خلیفه جور می افتیم که امام معصوم را با عنوان کنیز زاده  صدا می زند  !

 

جنابان  مورد شما با این بیت خوب وفق می دهد :

 

کین مدعیان که دعوی ارشاد کنند

در خرقه  شان غیر منی میاب

 

آقایان شما وقتی با 313 نفر جوان گمنام  امام زمان برخورد کنید ،آیا جرات دارید آنها را باز بی ریشه معرفی کنید ؟

پلهایی پشت سر خویش بگذارید و سابقه انقلابیتان را مثل طلحه و زبیر  چوب حراج نزنید !

 

نمی گویم که پیر شده اید و تاریخ مصرف گذشته و باید به موزه سپرده شود که این عین کفران نعمت در عدم استفاده از تجارب ارزنده بیش از نیم قرن تلاش و مجاهدت شماست ولی  نباید هر آنچه که شما فکر می کنید وحی منزل باشد برای دیگران  !!

خواه ناخواه اگر عمر نوح هم آدم داشته باشد  از این دنیا رخت بر می بندد و چه خوب است  دیگران را برای  فکر کردن و عمل کردن  در فردا روزی که سایه تان بالای سر شان نباشد آماده کنید!

بگذارید بعد از مرگتان مرده آه سرد بکشندو نه آه گرم!

و سخن آخر اینکه  بیشتر  سیاستمداران  بزرگ دنیا نه از درون حرم سرا  بلکه از کنار  کوچه و بازار سر بر آسمان  موفقیت سایده اند چه هم اینان با مشکلات و  سهلایات ملت خویش  آگاه بوده و بر اساس آن تصمیم درست گرفته اند  ! و اگر یک روزی یک آقازاده هم طعم خوشبختی را به ملتش خورانده مطمئنا آدمی که ریشه در فرهنگ سیاسی و اقتصادی و در کل اجتماعتی مردمش داشته در کنار او بوده است (متاسفانه جای باریشهو بی ربیشه عوض شده است!) ................

زنده باد  سیاست مداران بی ریشه که به هیچ کژی و پلیدی حزبی آلوده نیستند (بماند که اگر آن بی ریشه حزبی در حزبی ریشه بدواند فرقی نمی کند با آن با ریشه چه اینکه الان خودش با ریشه شده است !)

زنده باد دولت بی ریشه!

 

و سیاهی بر دولتهای با ریشه حزبی !

 

ریشه اگر حزبی است ای تفو بر آن ریشه!

-------

+ نوشته شده توسط محمد در 86/02/14 و ساعت 23:59 |

 

پاییز سال ۱۳۸۴ تازه آغاز شده بود که مدیرمسوول روزنامه کیهان در یک سرمقاله آتشین با زیرسوال بردن عملکرد نمایندگان مجلس همه را شگفت زده کرد؛ «متاسفانه نمایندگان مجلس هفتم نشان داده اند به رغم آن همه شعارها و ادعاها از درایت و درک لازم برای حفظ منافع ملی کشورشان برخوردار نیستند و در چالش هسته ای پیش رو همواره چندقدم عقب تر از حریف بوده اند» (سرمقاله حسین شریعتمداری ۳/۷/۸۴).

زیرسوال بردن عملکرد مجلس اصولگرا از جانب رسانه های اصولگرا در آن ایام خیلی معمول نبود؛ البته هرازچندگاهی برخی نشریات نزدیک به جریان عدالت خواه، پارلمان نشینان را زیرسوال می بردند، اما سابقه نداشت که محوری ترین نشریه اصولگرایان به این صراحت مجلسی را که تنها یکسال و چند ماه از تشکیلش می گذشت به باد انتقاد بگیرد؛ هرچه باشد شادکامی ناشی از پایان مجلس ششم و کناررفتن اصلاح طلبان آنقدر زیاد بود که مجلس اصولگرا به طور کامل مورد حمایت قرار بگیرد.
تحولات ماه های بعد اما نشان داد که مجلس هفتم، مجلس ایده آل اصولگرایان نیست؛ در بهترین حالت مجلسی بود برای خلاصی از مجلس اصلاحات تا به قول آن اصولگرای کهنه کار «وقتی که پیچ رادیو را باز می کنند از شنیدن مذاکرات نمایندگان، تن و بدن ارزش گرایان نلرزد».

سرمقاله مهرماه روزنامه کیهان گرچه مانیفستی برای انتخابات مجلس هشتم نبود، اما در بطن خود خبر از نارضایتی هایی می داد که می توانست صورتبندی اصولگرایان را در انتخابات بعدی دچار تحول کند. اتفاقی که درنهایت رخ داد و با شکاف های مختلف میان این جناح نمایان شد. اگر مجلس هفتم با حمایت یکپارچه تمام اصولگرایان از یک لیست واحد تشکیل شد، حالا یکسال و چندماه مانده به پایان فعالیت این مجلس، آرایش درونی جناح محافظه کار، چهار گروه متفاوت را نشان می دهد که هرکدامشان برای کسب قدرت و پیروزی در انتخابات پارلمانی نقشه ها کشیده اند.

دورخیز گروه های چهارگانه جریان اصولگرا به حدی است که «محمد مهدی عبدخدایی» دبیرکل یکی از سنت گراترین احزاب اصولگرا ناچار می شود افرادی را که از حالا برای انتخابات نقشه کشیده اند «منتظرالوکاله» خطاب کند؛ منتظرالوکاله هایی که پیش از رویارویی با اصلاح طلبان برای ورود به مجلس یک نزاع سخت و شدید میان خود دارند تا در میان موکلان ارزشگرای خود به عنوان کارآمدترین گروه اصولگرا شناخته شوند.

سنت گرایان به دنبال سهم خود

هرچند که «مریم بهروزی»، فعال سیاسی سنت گرای جناح اصولگرا اصرار دارد که اصولگرایان در انتخابات آتی با ۵ ائتلاف وارد میدان می شوند اما آرایش درونی جناح اصولگرا نشان می دهد که اختلاف های فکری و عملکردی این جناح به گونه ای است که ورود چهار ائتلاف سیاسی در انتخابات آتی را به دنبال خواهد داشت.

سران هر چهار ائتلاف البته تاکید دارند که حتما به اجماع رسیده و لیست مشترکی ارائه خواهند داد اما نباید فراموش کرد که نمونه این ابراز خوش بینی ها، پیش از انتخابات شوراها هم شنیده می شد و در نهایت با ارائه سه لیست متفاوت همه نقش بر آب شد.

این درحالی است که انتخابات شوراها از حساسیت های انتخابات پارلمانی تهی بوده و اساسا خصلتی غیرسیاسی دارد، طبیعی است،انتخابات مجلس شورای اسلامی، تقسیم بندی های پیشین را حفظ کرده و بنا به ماهیتش، پیچیدگی های بیشتری هم به خود ببیند؛ چنین است که باتوجه به صف بندی محافظه کاران می توان تصویری از صورت بندی جناح اصولگرا در انتخابات آتی ارائه داد و وضعیت احتمالی این جناح را از زوایای گوناگون به گمانه نشست.

تردید نباید کرد که مهمترین لیست اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس را سنت گرایانی عرضه خواهند کرد که احساس می کنند در جریان ۴ انتخابات گذشته (شورای دوم، مجلس هفتم، ریاست جمهوری نهم و شورای سوم) از غنیمت پیروزی بی نصیب مانده و سهمی از برد برداشت نکرده اند. اصولگرایان سنتی که در دومین دوره انتخابات شوراها بنا به شکست های متوالی و نامناسب بودن وجهه، از حضور علنی در رقابت خودداری کردند، در پشت پرده به حمایت از آبادگران رو آوردند و جمعی از اصولگرایان ناشناخته و تا حدی تکنوکرات را راهی شورای شهر کردند، در انتخابات مجلس هفتم هم بنا به توصیه نومحافظه کاران بازهم از رقابت صرف نظر کرده و کرسی مجلس را به عدالت خواهان جوان واگذار کردند.


با این حال سنت گرایان هرگز در خاطرشان نمی گنجید، عدالت گرایان جوانی که در شورای شهر و مجلس با حمایت آنها به پیروزی دست یافته اند خود علیه سنت گرایی شوریده و خداحافظی دائمی سنت گرایان از سیاست را خواستار شوند. به این ترتیب در انتخابات ریاست جمهوری نهم با کاندیدای شناخته شده خود یعنی علی لاریجانی به میدان آمدند و به رغم همه بحث ها حاضر به ترک صحنه نشدند تا یک شکست سنگین را از تمام جناح های حاضر در انتخابات پذیرا شوند.
سنت گرایان که در عقبه خود از حمایت بازار و روحانیت برخوردار هستند.
طیف وسیعی را شامل می شوند که با گردهم آمدن تعدادی از تشکل های سنتی و کانون های مذهبی در مجموع، جبهه پیروان خط امام و رهبری را تشکیل می دهند. از سوی دیگر جامعه روحانیت مبارز و حزب موتلفه اسلامی نقش دو بال سنت گرایان را ایفا می کنند؛ آن گونه که هر یک پشتوانه ای از اعتبار دینی و امکانات مادی برای فعالیت سنت گرایان را فراهم می آورد. برای همین است که سنت گرایان در لایه های درونی جناح اصولگرا از وضع بسیار مطلوبی برخوردار بوده و داعیه بسیاری برای رهبری مجموعه اصولگرایان دارند. البته نباید از نظر دور داشت که این طیف مشی اعتدالی را نیز پیشه کرده اند.

دومین ضلع؛ یکجانبه گرایی

هرچه که سنت گرایان به دو بال مادی و معنوی خود بسیار می نازند و تجربه و عقلانیت خود را عامل مهمی برای محوریت در میان اصولگرایان قلمداد می کنند، طیفی از نومحافظه کاران عدالت خواه برآمده از دومین دوره انتخابات شورای شهر، نه تنها تجربه گرایی و سرمایه محوری سنت گرایان را زیر سوال می برند، بلکه اساسا شرایط امروز را طور دیگری تفسیر کرده و ضمن احترام به بزرگی و ریش سفیدی سنت گرایان، دوران کارآمدی آنها را تمام شده ارزیابی می کنند.

این گروه را از آن رو می توان یک جانبه گرا نامید که در سال های اخیر هرگونه تعامل و همکاری با دیگر گروه های اصولگرا را رد کرده و با اقدامات یک جانبه زمینه انشقاق و شکاف بیشتر اصولگرایان را هم فراهم آورده است؛ آن گونه که از انتخابات شورای شهر دوم به بعد، سنت گرایان را از صحنه بیرون کرده و در انتخابات شورای شهر سوم نیز انحصارگرایی را به حد اعلا رسانده و از هرگونه همکاری و تعامل متقابل با دیگران اصولگرایان خودداری کرد. یک جانبه گرایان که پس از سنت گرایان دومین ضلع مهم اصولگرایی را تشکیل می دهند از دومین دوره انتخابات شورای شهر با نام آبادگران شناخته شدند و در جریان انتخابات اخیر شوراها بایست رایحه خوش خدمت، هویت مستقلی پیدا کرده و از زیر فشار اصولگرایان تکنوکرات رهایی پیدا کردند.

اگر ائتلاف آبادگران در شورای شهر دوم ترکیبی از تکنوکرات ها و نومحافظه کاران عدالت خواه را شامل می شد، ائتلاف رایحه خوش خدمت یک مجموعه یک جانبه گرایانه یکدست بود که همسویی با دولت را هدف اول و آخر خود اعلام کرده و تجدیدنظر در سیاست های ۱۶ سال گذشته را خواستار بود. از این رو رایحه خوش خدمت انزوای کامل یکجانبه گرایان را به همراه آورد و آنها هم از سنت گرایان (که نگاه رادیکالی به سیاست نداشتند) و هم تکنوکرات ها دور انداخت تا در نهایت با فرستادن تنها دو کاندیدا به شورای شهر تهران، شکستی سنگین را در کارنامه خود ثبت کنند.

محمدرضا باهنر عضو با نفوذ جامعه اسلامی مهندسین در تمام ماه های گذشته کوشش بسیاری به خرج داد تا میان سنت گرایان و یکجانبه گرایان سازشی برقرار سازد، یکجانبه گرایان اما آنقدر در عرصه سیاست و اقتصاد تندروی کرده بودند که منافع اقتصادی سنت گرایان در خیلی حوزه ها به خطر افتاده و امکانی برای دور میزنشینی و تفاهم فراهم نبود.

تکنوکرات ها هم هستند

در کنار دو ضلع سنت گرا و یکجانبه گرای مربع اصولگرایان، تکنوکرات هایی قرار دارند که تابلوی آنها در انتخابات شورای شهر قالیباف بوده و قصد دارند به منظور تحکیم مواضعشان در انتخابات مجلس هم کاندیدا معرفی کنند. چهره شاخص این جریان مهدی چمران است که در سال های گذشته با وجود قرار داشتن در صف اصولگرایان سعی کرده چهره ای عملگرا از خود به نمایش گذاشته و از بازی های سیاسی خودداری کند. با این وجود اگر شایعاتی که این روزها پیرامون پیوستن چمران به اردوگاه یکجانبه گرایان مطرح می شود صحت داشته باشد، تحول مهمی در صف تکنوکرات ها به وقوع خواهد پیوست.

هرچه که هست تکنوکرات ها باور دارند برای تحکیم موقعیتشان در ساخت سیاسی، چاره ای ندارند جز آنکه در پارلمان پایگاه قابل اتکایی داشته باشند. این در حالی است اگر احتمال کاندیداتوری قالیباف در دوره بعدی انتخابات ریاست جمهوری به واقعیت تبدیل شود.وی نیاز زیادی خواهد داشت تا از هم اکنون فراکسیون قدرتمند نزدیک به خود را درمجلس تشکیل دهد تا در صورت موفقیت در انتخابات پشتیبان برنامه هایش باشد.

همچنین رویارویی های گسترده حامیان رئیس جمهور و حامیان شهردار، این نیاز را نزد تکنوکرات های منتقد رئیس جمهور ایجاد کرده که با حضور در پارلمان، پایگاه جدیدی برای نقد دولت در اختیار داشته باشند.وزن کشی آتی سیاسی قطعا در گرو میزان سهمی است که دوطرف درمجلس به دست می آورند.

معترض به مناسبات

در کنار سه ضلع اصلی جناح اصولگرا، ضلع چهارمی وجود دارد که ممکن است در نگاه اول به نسبت سایر جریان ها از اهمیت کمتری برخوردار باشد اما جایگاه آنها در حدی هست که به رغم پایگاه طبقاتی و اجتماعی کم اهمیت در معادلات انتخاباتی مجلس هشتم مهم جلوه می کند.ضلع چهارم را جمعی از نمایندگان فعلی و سابق مجلس شورای اسلامی تشکیل می دهند که امکانی برای حضور در سه لیست مطرح این جناح نمی یابند.

به عنوان نمونه اعضای فراکسیون وفاق و کارآمدی، نمایندگان معترض به عملکرد فراکسیون اصولگرا که در صدد تشکیل فراکسیون اصولگرایان خلاق هستند از جمله نمایندگانی هستند که به رغم تشابهات فکری با دیگر اصولگرایان، به دلیل برخی ناملایمات و کنار گذاشته شدن از هسته مرکزی تصمیم گیری، خود اعلام استقلال کرده و ائتلافی جداگانه جهت حضور در انتخابات معرفی خواهند کرد. در ضلع چهارم می توان بخشی از اصولگرایان تکنوکرات را دید و برخی نومحافظه کار. اما جداماندن از دایره حامیان رئیس جمهور و بازماندن از دایره تکنوکرات ها آنها را به فکر راه اندازی تشکیلات جدیدی انداخته است، ویژگی این دسته از اصولگرایان را می توان در معترض بودن آنها دانست پارلمانتاریست های گفته شده یک «Protest» واقعی هستند.

آنها پروتست هایی هستند که به مناسبات میان جریان های اصولگرا معترضند؛ از یک طرف معترضند به ریش سفیدان اصولگرا و بزرگان سنت گرا و از طرف دیگر معترض هستند به حامیان دولت و عملکردشان در یک سال گذشته پارلمانتاریست های منتقد گرچه ابتدا هیات رئیسه مجلس و دولت احمدی نژاد رابطه خوبی داشتند، اما در ادامه کار هم به هیات رئیسه مجلس معترض شدند، هم دولت را به باد انتقاد گرفتند و هم از فراکسیون اصولگرایان بریدند تا خود ضلع جدیدی را تشکیل دهند در مجموعه جناح اصولگرا.

چنین است که مجموعه تحولات جناح اصولگرا یک رقابت چهارضلعی را نشان می دهد در مجموعه اصولگرایان. رقابتی که در آن یکجانبه گرایان همه را به کناری زده و برای پیروزی انحصاری تلاش می کنند و دیگر اضلاع هم در تلاشند تا با محک زدن توان خود، آرایشی جدید را در انتخابات مجلس هشتم به نمایش گذارند.

برگرفته از سایت آفتاب

+ نوشته شده توسط محمد در 86/02/12 و ساعت 14:32 |

 

وقتی دولت دوم خرداد در سال 1376  توانست آرای خیره کننده  حاصل کار  کارگزاران  و طیف موسوم به راست را  بقول معروف درو کند و حضرات چپ از میانه تا تندروهایشان بر مسند حکومت تکیه بزنند و وزیر تا آبدارچی  مدارس را درهمان ماه اول کارشان تعویض کردند  حالا بماند حزب باد  ( کارگزاران سازندی جیب آقازادگان!) در همان مشاغل  که ارث پدریشان شده بود ماندند !! کسی نبود  که بگوید چرا خاتمی اینکار را کرد یا اینکه جرات نداشتند  در بیداری دانشجویی ( که آن نیز به یغما رفت توسط همانها ) بپرسد خاتمی چرا این کار را کردی؟ و مجمعی نبود که نفس بکشد در برابر رای ملت !! در همان دانشگاه خدمان همه عوض شدند و ما هم در عین ناراحتی  حق را به گروه برنده دادیم

حالا این عمل دوباره و به خواست ملت انجام شده و عناصر جوان خدمت بندگی و نه سروری ملت را دوباره هانند روزهای اول انقلاب بر عهده گرفته اند صدای شکست خورده گان انتخاباتی بلند شده است ، جنابان پر مدعا  مهروشهریور 1376 شما کجا بودید ؟

دست آقای احمدی نژاد درد نکند که دست این  گروه های نفع طلب را برید از  سر این مردم بدبخت !!

 مگر  این مردم حق ندارند در سرنوشت خود سهیم باشند و خود ارکان دولتی را که   نمی خواهند با برگه های رای  عوض کنند ،  خدای ناکرده اگر  قوانینی  در  مجلس یا دولت یا مجمع  به تصویب برسد که این حق مردم برای تغییر و تحول دمکراتیک را بگیرد ، مردم از راه های دیگر که مطمئنا  با زبادن خودکار نخواهد بود حق خویش را خواهند گرفت! مجلس حق خود را از یک طرف در اضافه شدن مدت نمایندگی زیاد می کند مجمع از یک طرف برای دولت خط و نشان می کشد و دولت از کم شدن مدت زمان راست جمهوری  ککش هم نمی گزد

مردم انقلاب کردند چون  حکومت موروثی را نمی خواستند ......

مردم  خاتمی را انتخاب کردند چون احتیاج به هوای تازه داشتند ..........

و احمدی نژاد ر اخواستند  چون هوای دم کرده  اتاقی 8 ساله را نمی توانستند تحمل کنند.........

این حق را از مردم نگیرید ...........

مردم را بخاطر  مسائل حزبی خویش در چارچوبهای  تنگ  اسیر و خفه نکنید .........

بنده حقیر  در عین حال که از منتقدین  حکومت احمدی نژاد هستم   و معتقدم دولت در جاهایی کم روی یا زیاده روی کرده اما  در همین دو سال خیلی از پلشتیهای و کجیهای دولتهای سابق  را نداشته است و این خود شکرش واجب !!

مجمع تشخیص  هم لطف کند بگذارد  این دولت کار خودش را بکند   .....

شما که 16 سال آزگار مردم عامه را مفلس کردید بگذارید دو سال هم این دولت این کار را بکند،روزی که دولت خاتمی نرخ قیررا به قیمت جهانی رسانیدمجمع تشخیص  کجا بود ؟

سران مجمع تشخیص بدانند که مردم طعم آزادی دولت خاتمی وخودباوری دولت احمدی نژاد را چشیده اند  و هرگز  به برگشت به دوران  "سازندگی جیب آقازادگان نفتی توتال" فکر هم نمی کنند !!

یکی می گفت دولت احمدی نژاد یک دولت توتالیتر است ، حالا که گند رشوه  شرکت توتال به آقازاده  فلانی در آمده است  معلوم شده که کدام حکومت و دولت توتالیتر است!

 

 آبروریزی مخالفان دولت توالیتر

http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=4302

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در 86/02/03 و ساعت 15:31 |