تبليغاتX
پرواز تا بیکران

بنام خدا

از اولین برخوردهای باستانی بین دو تمدن شرق وغرب می توان به آزاد سازی قوم به اسارت گرفته شده  یهود توسط کوروش بود شاید بپرسید چرا قوم یهود را مساوی تمدن غرب گرفته اید؟ متاسفانه این قوم آنقدر نژاد پرست و. قدرت طلب هستند و خود را برتر از هر قومی می دانند که حد و مرزی نمی شود برای آن متصور شد،این قوم برای آنکه در صدر باشد همیشه به منابع قدرت جهانی  متصل می سازد مثل یک موجود انگل زی تمام عیار روزی به ایرانیان زمانی به مصریان سپس به رومیان بعد به روسها بعد از آن به انگلوسکسونها و هنگامی که افول برای آن قوم برتر از نگاه تمدنی مشاهده می شود همانطور که برشمردم قوم میزبان جدیدی را می طلبد !!

دین مسیحیت راابتدایهودی سازی می کند با آموزهای یهودی بعد  آنرا  به  امپراطور  روم  غالب و قالب کرد ( دین مسیحیت با شرط قبول داشتن تورات! ما انجیل و تورات را قبول داریم اما نه به عنوان متن دینی معتبر همانند قرآن اما یکی از بلاهای که یهود بر مسیحیت وارد کرد همین قبول بودن کتاب عصر عتیق است) .

این قوم هنگامی در چنگال بابالیان بود و یا اینکه بابلیان (منبع قدرت قبل از ایرانیان!) به قوم جدید و از راه رسیده یعنی ایرانیان چسبید به یک میزبان جدید ، این چسبیدن به  قدری هولناک بود که دختری از این قوم همسر داریوش شاه ایران می شود (عهد عتیق) و در یک اتفاق عجیب و نسبتا باور نکردنی کینه ایرانیان را به شکل عجیبی به دل می گیرند که استر ملکه یهودی ایران زمین فرمان قتل عام 50000نفر از بزرگ زادگان ایرانی را می گیرد، این حادثه توسط بعضی از تاریخ نویسان شاخ و برگ بیش از حد داده می شود اما متاسفانه اصل ماجرا واقعی است . بنده همیشه طبق  کتابهایی که درباره تاریخ می خوندم خیال می کردم برای این نام سلسله دوم پادشاهی ایران  هخامنشیان بخاطر نام جد کوروش بوده تا اینکه با معنی مخوف این کلمه  توسط یک تاریخ شناس جنجالی  آشنا شدم تقربیا با یافته های خودم درباره این قوم یهود هم خوانی داشت!( ناصر پورپیرار در خیلی از جاها تند رفته است و اشتباه اما بعضی از جاها عجیب حرف می زند و قابل بررسی بنده معتقدم ایشان خیلی جاها تند تند و اشتباه رفته است اما نمی دانم بعضی از امور چگونه از زبان ایشان جاری شده است ، احتمالا ایشان بعضی اطلاعات سازماندهی شده رو بخاطر مقاصد خاصی درز می دهد حال منشا این اطلاعات کجاست اما این اطلاعات در کل یک چیزی رو بیش از حد بزرگنمایی می کنه و اون اینکه قدرت یهود! هرچند که این قدرتمخفی ناخشایند هست برای ما اما عبرت آموز نمی دانم اما متاسفانه در اموری که انسان فکر میکند ایشان خیال پردازی می کند رگهایی از حقیقت دیده می شود که یکی از این امور نام هخامنشیان است  او می گوید : ) بخاطر ظلمی که داریوش بر مردم روا داشت در قضیه امر استر و همچنین نفوذ شدید روحانیون یهود در دستگاه حاکمه  مردم به این حکومت می گفتند :

 خاخام منش !این کلمه چقدر شبیه است به هخا منش =  ه +خام+منش &  خا+خام+منش

در کتیبه داریوش که همه ماها با غرور به آن نگاه می کنیم سند جنایت استر و یهودیان مستتر و مخفی است که بر ماها و بخصوص بر مادها(لرها آذریها لک ها و کردها)و بین النهرینها ( آشوریها + بابلیها +عیلامها+سومریها ) کسانی که بر پای داریوش نشسته اند حاکم همدان (اکباتان) حاکم آذرگشسب(اذربایجان)و.......هستند که امر یهودیان را برنتافتند و جالب اینکه جنگ اینان بر ضد سیاستهای خاخامنشی هخامنشیان بوده است نه پادشاهی ایرانی بر ایرانی و جالب ترین بخش سخنان  ناصر پورپیرار درباره علامت روی تاج اهورامزدا در همین کتیبه است ، متاسفانه  این علامت در سالهای قبل برداشته شده است و به جای آن علامتی دیگر را گذاشته اند !؟ فکر می کنید علامت مذکور در  تاج اهورامزدا که اکنون تعویض شده است البته به طور ناشیانه چه چیزی بوده است ؟

 

ناصرپورپیرار معتقد است  ستاره شش پر داوود

 چند عکس از همین امر رو برایتان می گذارم،

این قوم مشمئز کننده سپس بر دوش اسکندر فاتح جدید  و منبع جدید قدرت از ایران به مقدونیه و یونان و سپس روم پر می کشد اما با کینه عمیق از ایرانیان !

 از کسانیکه برضد سلسله  خاخامنشیان شوریدند!

بنده حقیر  کورش رو خیلی دوست دارم اما  از جانشینان او بخصوص از داریوش اول و داریوش سوم متنفرم، داریوش اول بخاطر واقعه استر و داریوش سوم بخاطر شکست از اسکندر .

یک سوال مهم  در سلسله هخامنشیان بعد از کوروش و خشایار  چه چیزی برای مردم ایران زمین شد؟!

این تنفر از ایرانیان زمانی به اوج خود رسید که  این قوم در دروازه مسیحی یهودیزده شده  به اسلام روی آوردند ، چرا امرای بنی امیه این همه  به ایرانیان ستم می کردند یکی از مواردش نفوذ یهودیان بعنوان وزیر و منشی در دستگاه فاسد و ابتدای دمشق مرکز یهودیان بود چیزی شبیع نفوذ ایرانیان در تیسفون ( بغداد و مدائن ) در دستگاه فاسد عباسی !اسم وزیران یهودی امویان در کتب تاریخی آمده که خدمت بزرگواران ارائه خواهم نمود.

به همین خاطر برخورد محبت آمیز کوروش با یهودیان پای آنان به سرنوشت ایرانیان باز شد.

 

درباره یهود و برخورد با دین اسلام بخاطر اینکه اعظم مردم ایران زمین مسلمان هستند و سپس برخورد یهود با تشیع رو خواهم نوشت در پست بعدی هر چند این پست بحث برانگیز خواهد شد

 اما ستاره  تاج داریوش واقعا گم شده است!! این تصاویر رو ببینید!

تذکر : حرف های ناصر پورپیرار  رو جاهایی که بسیار تند رفته است خیلی از دوستان نقد کرده اند که وبلاگهاشون هست در اینترنت که دیدیدنشون خالی از لطف نیست سعی کنید در برخورد با افکارناصر پورپیرار مقداری واقع بینانه بانقدهای که بر ضد و بر سود آن نوشته شده است برخورد نمایید! بنده خودم بنا به ابنکه مورد ایرانی کشی در کتاب عهد عتیق یهودیان آمده است بخش سخنان ایشان رو قبول دارم و صد البته نه با آن شدت و حدتی که ایشان بیان می کند ا..اعلم

متشکرم

نمونه ایی از لینکهای حادثه استر ( ایرانی کشی یهودیان)

چند لینک  بر ضد ناصر پورپیرار

حق و صبر

 

ذوالقرنین

 

در جستجوی سده های گم شده

 

درباره ناصر پورپیرار

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/28 و ساعت 21:52 |

این یک نامردی تمام عیار است که می گویید شیعه در صدر اسلام (23 سال اول )نبوده است .

وقتی حضرت رسول هستند مخلصین ونه منافقین دور شمع وجود آن نازنین می چرخیدند، اما وقتی در اخرین حج پیامبر جانشین خویش را برگزید، کسانی که نمی خواستند تن بدهند به رای خدا ورسول بزرگوار در جانشینی حضرت علی (ع) ایشان را حتی متهم کردند به پریشان گویی ! این قضیه را هم اهل سنت نقل کرده اند هم  اهل تشیع ،  شاید بهتر باشد بگوییم در صدر اسلام نه شیعه بود و نه سنی اما در حالت خوشبینانه از غدیر خم تا سقیفه بنی ساعده هم از نظر مکانی و هم از نظر زمانی ( چرا مکانی ؟ چون حضرات از همان ثانیه اعلام مساله جانشینی سعی  خود را  شروع کردند که این مساله منتفی شود  جناب دکتر شریعتی این قضیه را بخاطر حسادت شیوخ مسن به جوان نو رس می داند و استدلال می کند این حسادت باعث شد دین و ایمان خیلی ها بسوزد ) بله از نظر زمانی ومکانی باعث شد که دو  صحابه  در همان دو سه ماه آخر به دو دسته تقسیم شوند ( باز هم می گذریم از وقایعی که همین آقایان حرف رسول اکرم را گوش نمی کردند که نمونه بارز آن تصمیم مردم در جنگیدن خارج از مدینه در غزوه احد بود که همه سیره نویسان اعلام کردنده اند که دونفری که باعث شدند جنگ خارج از مدنیه باشد همان خلفای معلوم بودند که برخلاف نظر نبی اکرم مردم را تهیج کردند به جنگ در بیرون مدینه ، در غزوه احزاب دیگر مردم که کشته زیادی داده بودندبه حرف ایشان گوش نکردند ، از این قضایا زیاد پیدامی شود که متاسفانه بحث اصلی ما یعنی رویاروی  ایران با غرب را به حاشیه برد  که این ختم کلام درباره تشیع ایرانیان و شیعه در صدر اسلام است و بنده  بی هیچ حرف و حدیثی این نقل خود(حال کنید از اعتماد به نفسی) را  بنا بر اسناد  معتبر و آیه های قرآن و اصحاب رسول و حضرت علی (ع) و قیامهای تشیع در جای جای بلاد ایران زمین قبل از صفویه که درپست قبلی باز بنابر تاریخ بدانها اشاره کردم قبول دارم  و سعی نخواهم کرد که دوباره برگردم به این موضوع هرچند مقاله ایی تحت عنوان تشیع در ایران  و صدراسلام را در آینده با انسجام بیشتر خمت بزرگواران ارائه می دهم )  ادامه بحث صحابه حداقل از غدیر تا سقیفه  به دو و احیانا سه  دسته در امر ولایت مسلمین تقسیم شدند یک دسته حرف رسول اکرم را قبول کردند که متاسفانه در اقلیت بودند و  صحابی بزرگوار از جمله ابوذر ، سلمان ، عمار ، فاطمه (ع) ، زبیر ، حسن(ع) ، حسین (ع) ! در این گروه تشریف داشتند ؛ سرنوشت این گروه جالب است  ابوذر ابتدا به بلاد شام و سپس ربذه تبعید می شود و در تنهایی می زیید و می میرد ، سلمان سوار بر الاغی به عنوان حاکم  تیسفون (مدائن، بغداد) می رود و در آنجا به تعلیم اسلام به ایرانیان می پردازد و در آنجا فوت می شود ، عمار در صفین در رکاب امام علی (ع) کشته می شود و کشندگان ایشان از جانب رسول اکرم بعنوان گروه ناحق قبلا معرفی می شوند ، فاطمه (ع) لای درب خانه توسط اشقیاء ضربه می بیند و بعد از شدت جراحت فرزند که دارد را سقط می نماید و از درد اتفاقاتی که با مسببین آن کلاما! قهر می نماید  از در سن پایینی حدود20 سال ( دکتر شریعتی سن 26 را مناسب این امر می داند) از دنیا می رود ، حسن (ع) بعد از پدر جانشین می شود و به امر معاویه سم خورانده می شود و از سرنوشت امام حسین هم بگذریم که سند ندارد! این حرف را بخوانید (امام حسین(ع) به خاطر شیعه بودن کشته نشد، و همان طور که در همه تواریخ مستند ثبت است و آقای مطهری هم در کتاب حماسه حسینی به آن اشاره کرده است، در روز کربلا لشکر کوفه هم در پشت امام نماز خواندند و این نشان می دهد که با امام از نظر دینی مشکلی نداشتند، امام شهید شد چون برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بود.) جمع کنید کاسه کوزه تان را ، مگر می شود که امر امام حسین درباره دین نباشد مگر امر به معروف و نهی از منکر غیر از دین است مگر می شود حکومت در دست انسان نباشد و بعد بخواهد امر به معروف کند ، (اصلاح دین جدم )مگر با  لبه تیز شمشیر یا بدون خون ریزی و سلام وصلوات  میسر می شود ؟

 امام زمان هم اگر اعتقاد دارید هم احتملا می روند بالای منبر از شبکه معارف برای جناب بارک و بوش و بلر و این آخری مال فرانسه سارکوزی که بیایید گفتگوی تمدنی بکنیم ! خواهش می کنم دست از جنگ تمدنی بردارید ! هنگتینتون غلط کرده از جنگ تمدنی حرف زده بیایم با هم مصالحه کنیم!

مگر در همان کربلا وقتی حضرت سخنرانی می کردند همه آن ملعونین نمی گفتند برای  بغضی که نسبت به پدرت  کشنده عرب داریم  کار با تو داریم .....

می بخشید  ای پسر رسول خدا ما  با دین شما کاری نداریم  می آییم پشت سرت هم نماز می خوانیم اما به خاطر دین پدرت تو را خاندانت را همه را از دم تیغ می گذرانیم ، دین تو با دین بابایت فرق دارد ! اما باید تو را بکشیم استغفرا.. ،

اینها برای رضای خدا به کربلا آمده بودند که جلوی یک خارجی ( یک از دین خارج شده را بگیرند ) حالا دارید می گویید از نظر دینی با امام حسین مشکلی نداشتند

خجالت بکشید از این دست قیاسها روشنفکرانه ( که دقیقا روشن کفرانه هستند )

کدام عقل سالم قبول می کند  که اینها دست از جنگ کشیدند رفتن پشت سر امام حسین نماز خوانندن ! شاید منظور شما همان روز اول باشد ! که روز عاشورا ( و نه روز کربلا این هم از اشتباه شما لطف کنید گیر به غلط املایی ندهید و این چیزها را سر آدم نکوبید بروید بند 7 نظرات خودتان را بخوانید ! ) کسی که علی اکبر را به شهادت رسانده برود نماز بخواند پشت سر پدر بزرگوار آن شهید والا مقام ........

اما دسته دوم  جنابان خلفاو حضراتشان که رسیدند به حاکمیت دمشق و بغداد در سنوات بعدی  و کشنده و قاتل دسته اول  این را دیگر منکر نیستید ؟

 

دسته سوم انصار بودند که می خواستند ولایت را از آن خود کنند که مدی شان در راه شام طعمه تیر جنیان شد ؟ ! چه گروهی ایمن مدعی را نیز خاموش کرد ؟

 

طبق روایات متعددی که به دست ما رسیده و جناب دکتر شریعتی از قضاء این حدیث و روایت غدیر خم و حادثه سقیفه  را قبول دارند( من نمی دانم شما چگونه دم از شریعتی می زنید و  سپس می فرمایید شیعه در صدر اسلام وجود نداشت حداقل کتاب ناکثین مارقین قاسطین  ایشان رو مطالعه کنید  شاید خود  این کتاب شیعه صفوی وعلوی خود دلیلی است بر بودن شیعه در صدر اسلام البته در حیات حضرت رسول امام علی که نمی تواند یار گیری کند هر چند متاسفانه دشمنان این یار  گیری رو انجام دادند در کتاب اول که گفتم دکتر شریعتی  این را صریحا اعلام می کند خب از اینجا یه سوال پیش می آید این یارگیری که دکتر هم معترف است به آن بر علیه چه چیزی صورت گرفت ؟!) اما حداقل فاصله زمانی حادثه غدیر تا رحلت رسول منجر شد که افردای به شرف شناخت از  حضرت علی (ع) و تشرف به تشیع (اولین رکن تشیع اذهان به امامت حضرت امام علی(ع) )  نائل شوندو امثال اویس قرنی، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، زبیر ، فاطمه زهرا (دختر رسول ا...، همین یک نفر برای اثبات بودن تشیع در صدر اسلام  کفایت می کند !)، عمار پسر یاسر ، میثم تمار،  اصبغ نباته، حارث بن عبدالله، رشید هجری(دست و پای رشید هجری را به چه جرمی ابن زیاد برید ، کسی که او را رشید البلایا)، حجر (این صحابی حضرت توسط معاویه به همراه 51 تن در سال 51 به شهادت رسیدند ، جالب این است که حدیثی از سوار جمل نقل از رسول درباره اصحاب عذراء محل شهادت رشید هجری ! آنوقت حضزات می فرمایند تشیع در ابتدا نبوده است ! ای تفو بر این روزگار غدار) ، زید بن صوحان العبدی (یاد باد جواب دهان شکن او به سوار جمل، این بزرگوار در همین جنگ جمل به شهادت می رسد این آقا جانباز نیز بوده و جالب اینکه خبر جانبازی ایشان را در جنگ نهاوند رسول اکرم را به آن عزیز شهید آن جانباز رفیق آن شیعه امام علی  می دهد ، بروند آقایان از تهمتی که به تشیع می زنند استغفار کنند ) ،سلیمان بن صرد الخزاعی ( او یسار بوده نامش د رجاهلیت سپس رسول بزرگوار اسلام ایشان را سلیمان نام می نهد که درواقعه توابین به دست امویان به شهادت می رسد ،سهل بن حنیف انصاری ، صعصعه بن صوحان ( اخراجی از کوفه توسط معاویه )، عبدا..بن ابی طلحه ،عبدالله بن جعفر طیار عبدالله بن خباب بن الارت( کشته شده توسط خوارج )، عبداله بن عباس( صحابی مسلم حضرت رسول و حضرت امیر)، عدی بن حاتم طایی( خواهر ایشان به اشاره حضرت علی توسط حضرت رسول آزاد می شود که سپس به شام نزد برادر می رسد  و اورا آگاه نموده ایشان پیش حضرت رسول می رسدند و اسلام می آورند داستان سخنرانی ایشان نزد معاویه درباره حضرت علی (ع) از بدیهات تاریخ اولیه اسلام است)،اما از  امثال مالک اشتر و قنبر و کمیل و .......دیگر هم می گذریم ...

 

خجالت دارد با وجود این زهاد که بعضا در رکاب حضرت رسول بودند  قباحت دارد که اعلام می فرمایید تشیع نبوده است

 

اما اگر هم بنا را بگذاریم  که  اسلام راستین کدام است ؟ برای ما مشخص نمایید ؟

تشیع

اهل سنت ( حنفی ، مالکی ، اشعری، حنبلی ، وهابی ؟!)

کدامیک ؟ به نظر شما

اگر بفرمایید تشیع حال هر کدام از نحله هایش این سوال را جواب دهید : چرا چیزی که در صدر اسلام نبوده ( طبق گفته های شما !) ایمان دارید ؟

اگر هم بفرمایید سنت خب حساب ما به کلی  منفک می شود و حرفی نداریم و اگر هم خواستید با هم احتجاج کنیم در آن مورد خدمت شما بزرگوار می رسیم!

اما اگر شما شیعه هستید از کدامین کانال شیعه شده اید ؟

اگر هم نیستید و اهل سنت هم نیستید بفرمایید تا بداینیم که دین شما چیست و چه اصولی دارد ؟

اما اصول تشیع :

توحید ، معاد ، نبوت (مشترک با اهل سنت ) امامت ( امامت توام با نبوت حضرت رسول تا واقعه غدیر خم و تفهیم امامت حضرت علی (ع) بعد از ایشان و متناوب این تفهیم ها و تفویضها به بعد ....... شاید این سوال پیش بیاید مقام امامت در غدیر خم تفویض شد یا اینکه تفهیم شد که به نظر این حقیر سر ا پا تقصیر تفهیم شد که بعد از حضرت رسول ایشان امام ( خلیفه الله (نماینده) )مردم خواهند بود ) و آخرین آنهم عدل

------

 بگذریم بعضی موقع ها بر اثر حب و بغض ها نمی دانیم چه می گوییم

 

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/24 و ساعت 23:16 |

بنام خدا

می خواستم در این پست ادامه مطلبی رو  که شروع کرده بودم رو بیارم که  دوستان سوالاتی رو  در قالب نظر و انتقاد پرسیدندد یا ابهام بود که لازم دیدم ابتدا به اون برسم بعد ادامه بدم

ابتدا این نظرات که در پست قبلی اومده بودن رو مطالعه کنید :

 

نویسنده: مهدی

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 14:38

بسم الله
شما نمی توانید کمی مطالعه کنید بعد بنویسید؟
همان طور که قبلا در همین جا نوشتم،
در صدر اسلام شیعه و سنی نداشتیم. این بحث ها و نام گذاری ها بعدا ایجاد شد. فکر می کنید همه ایران امروزی شیعه است؟ از ایران پیش از صفویه که بگذریم که اکثریت سنی بودند. کجا امام حسین(ع) با شهربانو ازدواج کرده است؟ اصلا کسی به نام شهربانو وجود دارد؟ مگر شما ادعا ندارید که مادر امام زمان رومی است؟ این با مبانی بحث شما مشکلی ندارد؟ کوفه توسط عمر بن خطاب ساخته شد و مرکزی بود برای لشکر اسلام که در حال مبارزه با ایران و روم بود نه اینکه حضرت علی(ع) آنجا را انتخاب کرد چون آنجا ایرانی بود! ضمن اینکه در دوره ساسانیان، مردم شمال عربستان و جنوب عراق کنونی عرب بودند و حکومت حیره که توسط خسرو پرویز ساقط شد، حکومتی عرب بود که برای جلوگیری از هجوم اعراب شبه جزیره به وجود آمده بود. این داستان ها در مورد مردم یمن هم ساخته پرداخته عده ای داستان پرداز است که از تاریخ بی اطلاعند.

 

 

نویسنده: ارمینه

پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 19:24

خیلی جلب بود مخصوصا این فراز که گفتی :"تادشمنانمان را نشناسيم ،سلاحايشان را نشناسيم خودمان سربازبي اجرومواجب آن دشمن هستيم،بايد او را بشناسيم و در جلوي او قد علم کنيم حتي براي يک لحظه ..."
.
اما یه سئوال
مگر مادر حضرت حجت(عج) شاهزاده رومی نبود
؟
بحث رو ادامه بده جالب بود تاریخ اسلام رو خوب مسلطی میام میخونما...
یاحق

 

بهتر دیدم با ارائه چند دلیل که از فراسوی تاریخ به یادگار مانده است پاسخی داشته باشم برای ایشون(چون ما به یک بیماری مبتلا شدیم و اون اینکه تا بگیم قال معصوم دوستان می فرمایند حدیث جعلی است سندیت ندارد و  هکذا  پس ابتدای امر چند رخداد رو در تاریخ که ایشون هم اگر بخوان رد کنن باز مورخین قدیم و جدید  بر اون اذهان دارن رو سند می گیریم چه اینکه اگر یک نقطه رو اصل نگیریم و در همه چیز شک کنیم که نمیشه ):

 

این قسمت از فرمایش اولین نظر رو ببینید :

(در صدر اسلام شیعه و سنی نداشتیم ) ، (از ایران پیش از صفویه که بگذریم که اکثریت سنی بودند )

 

صدر اسلام منظورتون چه سالی است یعنی از  چه سالی تا به چه سالی ؟

  بنده یک مقطع از تاریخ  رو  صدر اسلام می گیریم اگر اشتباه بود بگید تا تصحیح کنم

 از  شهادت امام علی (ع) تا خروج ابومسلم خراسانی چیزی در حدود 90 سال میشه یعنی از 40 هجری تا 130 هجری حالا ده سال کم و زیادش زیاد گیر ندید !

 در طول این 60  سال گروهی از مردم بلاد اسلامی  توسط حاکم وقت ( دستگاه اموی) تحت عنوان  رافضی و خارجی مورد اذیت و آزار کشتار قرار گرفتند که اوج این کشتار  اگر از واقعه  کربلا با اغماض برای شما دوست بزرگوار بگذریم !  کشتار حره در مدینه  توسط  سپاه اعزامی یزید  ، قیام زید پسر امام سجاد  ، دستگیری اصحابش و  سوختن پسر و خودش در آتش دستگاه اموی و فرماندار وقت کوفه حجاج یوسف  می توان نام برد حال بگذریم از کشتاری که معاویه  در دمشق  بر  یاران حجربن عدی صحابه حضرت امیر وارد نمود و ایضا سرکوب قیامهای مختار و .......

سوال : آیا گروهی که از کوفه تحت عنوان توابین قیام نمودند و از دم تیغ جلادان اموی گذشتند  رافضی بودند؟ یا حجر بن عدی خارجی ؟ یا زید بن علی  بی دین و ملحد ؟

از شهادت امام حسن(ع) و امام حسین(ع)  و امام سجاد(ع)  و امام باقر (ع) در این دولت می گذریم که شاید سندیت نداشته باشد !

برادر عزیز هرکجا در ادبیات صده اول اسلام و صده های بعی به لفظ رافضی برخوردید آن را مساوی یاران حضرت امیر قلمداد کنید ،  دشمنان ائمه می گفتند خارجی و رافضی  و دوستان و ایضا خود آن بزرگواران می فرمودند شیعه . این یک

اما

وقتی اسماعیله بر ضد خلاف قیام مسلحانه قیام نمود  هنوز صفویه ی وجود نداشت

وقتی  سربداران بر ضد مغولان قیام کردند هنوز صفویه ی وجود نداشت  ُ یا سلطان محمود که رافضی های ری را قتل عام نمود که هنوز صفوی ها نبودند که ایشان را ارفضی(شیعه) کنند که بعدش قتل عام بشن

وقتی فرزندان بویه ( آل بویه ) از همدان  بر ضد خلافت قیام نمودند و بغداد را مسخر شدند صفویه هنوز وجود نداشت

بزرگوار از ایرانیان قوم ماد بیشترین تماس را با اعراب داشت علت هموجواری که با ایشان داشت

 به ترتیب از جنوب به بالا  ترکیب جمعیتی مادها اینگونه است

 لرها ( از نواحی بوشهر بخشی از فارس  بخشی از خوزستان بخشی از اصفهان تمام بختیاری بخشی از همدان بخشی از لرستان بخشی از اراک )

  لک ها ( بخش میانی لرها و کردها شمال بخشی از لرستان  تمام کرمانشاه  بخشی از همدان ایلام )

  کرد ها  ( گستره ای از استانهای سنندج ، اقلیم کرد عراق ، جنوب شرقی ترکیه بخشی از آذربایجان غربی ، شمال شرقی سوریه )

و آذریها ( زنجان ، قزوین آذربایجان شرقی بخشی از آذر بایجان غربی اردبیل کشور آذربایجان )

 

از این  چهار طایفه مادها (آذریها را با ترک ها اشتباه نگیرید که متاسفانه در سنوات آخیر این دو را یکی شمرده اند , زردتشت را بدنیا آمده در میان این قوم معرفی کرده اند) بله از این چهار قوم سه قوم تمام و کمال شیعه هستند و قوم چهارم یعنی کردها در حدود 50 درصد و جالب اینکه در میان لرها و لک ها و آذریها دو چیز را نمی توان پیدا کرد یکی از برادران اهل سنت و یکی مسیحی اما تا دلتان بخواهد علی الهی را می شود پیدا کرد یکی از کارهای صفویه که خیلی ها بر آن بغض دارند ! این بود که مقام حضرت را از الاهیت به امامت در میان مادها برگرداند ، شما لطف کنید یک کمی بروید تاریخ را تخصیص تر و فراتر از نگرش دیگران مطالعه میدانی ! بفرمایید.

سوال صفویه  سربداران را شیعه کرد یا گیلانیها یا مازنی ها را ؟

مگر شمال ماوای فرارایان شیعه از دست خلفای اموی و عباسی نبود ، مگر جد اعلای همین صفویه در شمال زیست نمی نمود هاست ؟ آیا آنها را نیز صفویه شیعه کرد ؟ یا اینکه همینها ( سلسله مرعشی هاو ... ) صو فیها را شاه کردند ؟

چرا صفویه نتوانتست بلوچها را شیعه کند ؟ چرا توانست زابلی ها را شیعه کند ؟ چرا سنندج کنار کرمانشاه سنی ماند ؟  اینطور نیست که شما می فرمایید شیعیان زاده صفویه هست و لفظ شیعه درست شده بدست صفوی!

برادر بزرگوار این شمشیر که بر فرق  صفویه فرو می آید ما که می دانیم از نیام  کمر بسته چه کسانی بیرون می آید ، من ظلم و عشرت صفویان را از یاد نمی برم کما اینکه هویت دادن این سلسله به ایرانیان و جدا کردنشان از خلافت عثمانی را نیز از یاد نمی برم  تا کی ما می بایست همیشه در حالت تقیه می ماندیم ،  شما یا شیعه نیستید  که اینگونه می تازید یا اینکه نمی دانید در هیمن سلسله ما توانستیم  اشهد ان علی ولی ا..را در اذان بگوییم

 اما عزیز من همانجا هم عرض کردم ( پست قبلی ) که منظورم شیعه و سنی نیست منظورم موقیعت مکانیست  اما برای حسن ختام بر ا ین قسمت نظرات شما چند روایت با منبع خدمتتان عرضه می دارم که باشد بروید درباره منابع جستوجو کنید و اینجانب با اشتباه ام آشنا کنید :

( این مقاله توسط محسن حیدرنیا در سایت شیعه نیوز آمده است که قسمت هایی که درمورد این بحث بودند از آن برداشت شد و منابع آن نیز بر اساس تنظیمی که از این مقاله در اینجه آوردم تصحیح شد.)

دیدار «الابناء» با علی علیه السلام


به سال دهم هـ. ق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در آن زمان، در یمن طبقه ای وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنی الاحرار» می گفتند. آنان در جامعه ی یمن از جایگاه خاصی برخوردار بودند و همواره به آزادگی و شرافت اتصاف داشتند. اینان ایرانی نژادهایی بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان برای یاری مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشی های مهاجم در همان جا سکنا گزیدند. سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومی عرب، نسلی پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنی الاحرار» به معنای «فرزندان ایرانیان» یا «پسران آزادگان» شهرت یافتند. (۱)

حضور علی علیه السلام در یمن در سال دهم هجری، این امکان را در اختیار الابناء ایرانی نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ی انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستی و محبت او را در دل های خویش جای دهند. الابناء پس از آشنایی با علی علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفاداری خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشتند. (۲) 

علی علیه السلام خونخواه هرمزان ایرانی

 
در پی مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بی هیچ مستمسک قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفه ی سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بی دلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بی گناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه ی اسلامی خود عمل کند.


علی علیه السلام، خلیفه ی سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت: ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت. (3)
عبیدالله تا پایان عمر از علی علیه السلام بر حذر بود. او در جنگ های جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.


دفاع علی علیه السلام از حمراء


اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام های چندی از جمله «موالی»، «بنی عم»، «زط»، «سیابجه»، «اسواران» و «حمرا» می خواندند. آنان را موالی می گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنی عم می نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاة و هم پیمانی داشتند که گویی پسر عموهای ایشانند.
زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومی از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانی در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانی نیز که شغل نگهبانی داشتند، اطلاق گردید. سیابجه جمع «سیجی» معرب سپاهی است که مانند زط غالبا به طبقه ی کار آزموده ی نظامی ایرانیان، اطلاق می شد. حمراء به معنی سرخ رویان یا سپیدرویان نامی بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان می دادند
.

در نظام مالی که عمر و سپس عثمان اعمال می کردند، معمولا حقوق و عطایای موالی ایرانی پایین تر از اعراب بود. از این رو وقتی که ایرانیان در دوران خلافت علی علیه السلام از حقوق و عطایایی برخوردار شدند، جمعی از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندی، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روی ما را مغلوب این حمراء ساخته ای؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (4)


آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستی را وجه ی همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمی تواند به عنوان یک امتیاز برای ایشان به حساب آید. به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگی می کرد و هرگز به خواست های غیر منصفانه ی ایشان وقعی نمی نهاد.


عدالت علی علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت؛ زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پای از جاده ی عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع می نمایند و موالی که از حدود سال های شانزده هـ. ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمی چون سعید بن عاص، مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ی دوم و سوم شکایت می کردند، راه به جایی نمی بردند.

اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که علی علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجرای حد شرعی در مورد ولید بن عقبه ی شراب خوار فرمان می دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ی هرمزان تهدید می کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ی جدا بافته می دانستند، حقوق موالی ایرانی را استیفا می نماید.


این مشاهدات کافی بود تا قلب هر انسانی را به شوق و جذبه و کشش وادارد. حمراء در وجود علی علیه السلام روح بزرگی را یافتند که فراتر از علایق نژادی و زبانی و قومی، به موضوع انسانیت و عدالت می اندیشید. از همین رو در جریان جنگ های جمل و صفین از آن حضرت دفاع می کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین می پردازند.


جنگ جمل و حمایت ایرانیان از علی علیه السلام


چنان که گفته آمد در دهه ی سوم و چهارم هـ. ق (سال های ۲۰ تا ۴۰) بسیاری از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند. آنان تعدادی مهاجر و عده ای دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمی همین منطقه بودند. بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربی ایران محسوب می شد. از جمله ی این ساکنان قدیمی این دو شهر، طوایفی موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنی نیروهای آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب می آمدند. این زطها و سیابجه در سال ۳۶ هـ. ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند. (5)

با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه علی علیه السلام پیوستند و تا پیروزی کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند. آن حضرت که نظاره گر فداکاری های بی شائبه و خالصانه ی ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ی آنان مردمانی نجیب و آزاده را مشاهده می کرد که می تواند از یاری جدی ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ی ریشه دار منافقان و بنی امیه، بهره مند گردد. از این رو، با ارسال نامه هایی به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهای ایرانی را برای مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یاری خود طلبید. (6)


هدایای ایرانیان به علی علیه السلام


در زمانی که علی علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شماری از ایرانیان (7) نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم دارند. پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان می گرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نورزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.


وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد حضرت آوردند، برای آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین به هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار می گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب می شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت می کردند. علی علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش کشی های خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند. (8)


در همین زمان ابوزید انصاری را به نحوه ی اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند. (9) دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ی ویژه ی غیر مسلمانان) به حساب آورد. این نظام عادلانه که از جانب علی علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوی و انسانی اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتی ژرف را در اعماق روح و جان ایرانی ایجاد کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.


آری اینها نمونه هایی بود از نخستین آشنایی های مردم ایران با علی علیه السلام که بی تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به علی علیه السلام و خاندان پاکش و در پی تسری و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافی و وافی مبذول داشت.

پی نوشت ها

1) یعقوبی، ابن واضح، یعقوبی، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج ۱، ص ۲۰۰. فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۷ ش، ص ۲۷.

2)فیاض، تاریخ اسلام، ص ۱۲۳.

3)محمدی ملایری، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد۳، دل ایرانشهر، بخش دوم،تهران، انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۴۲.

4) درباره ی اسواران، زط، سیابجه، و موالی ر. ک دکتر ملایری، ج ۳، ص ۲۱۱ به بعد و ج ۲ ص ۴۲۲ و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ی حمراء و الموالی و نظام الولاء، دکتر مقداد

5) دکتر محمدی، ج ۳، ص ۲۱۱ و ۲۱۲، به نقل از تاریخ طبری.

6) ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ترجمه ی کهن فارسی، محمدبن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چ ۱، ۱۳۷۲، صص ۴۵۶- ۴۵۴.

7) درباره ی ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر. ک. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه ی دکتر توکل، صفحات ۶۵، ۳۶۷، ۳۹۸، ۴۵۲. ۳

8) ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی، چاپ تهران، ۱۳۶۶ ش، ص ۱۹۸- ۱۹۹.
9) دکتر محمدی، ج ۳، ص ۲۴۷، به نقل از فتوح البلدان بلاذری.

 

ايرانيان در منظر قرآن:

( منبع این مقاله رو خدوتتون بعدا عرضه می کنم راستش تو رایانه ذخیره بود !)


طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌شود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند مي‌فرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آن‌ها را به جاي ما قرار مي‌دهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي مي‌زد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2]


در حديثي ديگر ابوهريره مي‌گويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كساني‌اند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست مي‌آورند و سعادتمند‌ترين آن‌ها مردم فارس (ايران) هستند.»[4]


آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و نگهبانان دين ياد شده است. آيه مي‌فرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.»[6]


قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوشش‌ها، خدمات و تلاش‌هاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام، در زمينه‌هاي مختلف پيش‌گويي مي‌كند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري مي‌كنند.


ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ :


رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آن‌ها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره مي‌شود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيت‌اند ... »[7] و در جاي ديگر مي‌فرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبخت‌ترين مردم ياد كرده و مي‌فرمايند: «اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبخت‌ترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مي‌نامد و آن‌ها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب مي‌آورد و مي‌گويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت مي‌كنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديك‌ترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجم‌ها»[10]

علي ـ عليه السلام ـ هم كه حكومتش حكومت عدل و داد بود و ملاك برتري انسان‌ها را به يكديگر تقوا و ايمان آن‌ها مي‌دانست احترام خاصي به ايران و ايرانيان داشت و هيچ تبعيضي ميان اعراب و آن‌ها قائل نمي‌شد و هميشه از آن‌ها به نيكي ياد مي‌كرد روزي اشعث نزد امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكي حضرت رساند و گفت: «اي امير مؤمنان اين سرخ رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزد شما نشسته‌اند بر ما چيره شده‌‌اند.» حضرت از اين سخن اشعث ناراحت شد و سرش را به زير افكند، بعد فرمودند: « آيا امر مي‌كنيد كه آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد، حتماً شما را براي برگشت مجدد به آيين‌تان سركوب مي‌كنند، همان‌گونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز براي پذيرش اين آيين سركوب نموديد.»[11]


علي ـ عليه السلام ـ هميشه در بزرگداشت ايرانيان مي‌كوشيد و به آن‌ تأكيد مي‌كردند، هنگامي كه عمر از راه ايران به طرف مدينه مي‌رفت، قصد كرد زنان ايراني را بفروشد و مردان آن‌ها را عبد عرب قرار دهد تا افراد ضعيف را حمل كنند و پيران را بر پشت خود طواف دهند. امام علي ـ عليه السلام ـ به او فرمود: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند: «بزرگان قوم را احترام كنيد، هرچند مخالفت شما كردند و اين ايرانيان حكيم و با احترام‌اند آن‌ها به ما سلام مي‌كنند و رغبت به اسلام دارند ... » عمر گفت علي بن ابيطالب از من پيشي گرفت و عزم مرا درباره عجم‌ها نقض كرد.»[12]


وقتي ايرانيان از تبعيض اعراب نسبت به خود شكايت كردند علي ـ عليه السلام ـ به پيش اعراب رفت و در اين زمينه با آن‌ها صحبت كرد و مفيد واقع نشد آن ‌حضرت ميان موالي آمد و گفت: «با كمال تأسف اينان حاضر نيستند با شما روش مساوات در پيش گيرند و مانند يك مسلمان متساوي الحقوق رفتار كنند. من به شما توصيه مي‌كنم كه بازرگاني پيشه كنيد، خداوند به شما بركت خواهد داد.»[13]


ائمه ديگر هم در مناسبتي‌ و رويداد‌هاي مختلف از ايران و ايرانيان و آداب و رسوم آن‌ها تعريف و تمجيد كردند همواره سعي داشتند ذهنيت برتري اعراب بر ايرانيان را از بين ببرند مخصوصاً همان‌طور كه از روايات و شواهد بر مي‌آيد امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ به ايران عنايت خاصي دارند آن حضرت خطاب به ميرزاي قمي مي‌فرمايند: «اين جا (ايران) خانه شيعيان ما است. مي‌شكند، خم مي‌شود، خطر هست ولي ما نمي‌گذاريم سقوط كند، ما نگه‌اش مي‌داريم.»[14]


روايات و احاديث در مورد شهرهاي ايران مخصوصاً قم و خراسان هم بسيار چشم‌گير مي‌باشد و در اين روايات از شهر قم بسيار تعريف و تمجيد شده است كه به طور اختصار به بعضي اشاره مي‌شود.


در فضيلت شهر قم و اهل آن روايات بي‌شماري وجود دارد كه در آن‌ها از قم با عناوين و القاب مختلف و ستايش‌هاي گوناگوني ياد شده مثل سرزمين نجيبان، حجت بلاد، معدن علم و فضل، استراحت‌گاه مؤمنان، مأواي فاطميان، محل باز شدن در بهشت، سرزمين مقدس، حرم اهل بيت، شهر پر بركت، كوفه كوچك و ... كه به بعضي اشاره مي‌شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اهل خراسان اعلامنا و اهل قم انصارنا و اهل كوفه اوتادنا[15]؛ مردم خراسان بزرگان ما و مردم قم ياران ما و مردم كوفه حاميان استوار ما هستند.» در جاي ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ مي
فرمايند: «بر مردم قم فرشته‌اي بالهايش را گشوده است كه هيچ جباري نمي‌تواند اراده بد كند مگر اين كه خداوند او را ذوب مي‌كند، مانند نمك در آب. سپس به عيسي بن عبدالله اشاره كرد و فرمود: سلام خدا بر اهل قم كه شهرهاي آنان را از آب باران سيراب مي‌كند و بركاتش را بر آن‌ها نازل مي‌كند و بدي‌هايشان را به خوبي بدل مي‌كند. آن‌ها اهل ركوع،‌ سجود، قيام و قعود هستند. آن‌ها فقها و علما و فهميده ها هستند. آن‌ها اهل درايت و روايت و حسن عبادت هستند.»[16] و يا در مورد شهر طالقان امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «خداي متعال را گنج‌هايي است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشي كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نيامده است. اين خطه داراي مرداني است كه نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدي در آن قلب‌ها ايجاد نمي‌شود ... آنان زاهدان شب و شيران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطيع‌تر از كنيزكان نسبت به مولاي خويش‌اند ... شعار آنان خون‌خواهي سالار شهيدان امام حسين ـ عليه السلام ـ است ... به واسطه اين رادمردان خداوند امام بر حق مهدي ـ عليه السلام ـ را پيروز مي‌گرداند.»[17]

 [1] . سوره محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، آيه 38.

[2] . ميزان الحكمه، ري‌شهري، ج 10، ص 70.

[3] . جمعه، آيه 3.

[4] . الدرالمنثور، ص 152.

[5] . انعام، 89.

[6] . نفس الرحمن، ص 48.

[7] . كنزالاعمال،‌ج 2، ص 303.

 [8] . همان. [9] . همان. [10] . همان، ص 94.

[11] . ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 284.

[12] . بحارالانوار، ج54 ،‌ ص330. [13] . بحارالانوار، ج 9،‌ ص124.

 [14] . عنايات ولي عصر به علماء و مراجع، ص 109.

[15] . بحارالانوار، ج 57،‌ ص217. [16] . همان، ج 60، ص 216. [17] . همان، ج 53، ص 307

اما قسمت بعدی  نظر شما

 مگر مادر حضرت حجت(عج) شاهزاده رومی نبود؟

 منظور سوال این بود که  چرا  با اینکه مادر حضرت حجت را رومی می  دانید اما مردم همان گرایش را که به امام سجاد (ع) که مادر بزرگوارشان شهربانو دختر یزگرد سوم بود ( ابتدا سند این قسمت رو عرض کنم  ابن بابویه از حضرت امام رضا (ع)  یکبار نقل می کند  و قطب راوندی هم یکبار از امام باقر (ع)، شباز شیخ مفید خود روایت کننده این قضیه است تا جایییکه می فرماید دو دختر یزگرد به اسارت در آمدند یکی که شاه زنان نام داشت  به تزویج حضرت امام حسین درآمد و دیگری به محمد بی ابی بکر داد  که قاسم جد مادری حضرت صادق فرزند اوست یا بعبارتی امام سجاد با قاسم پسر محمد ابی بکر پسر خاله بودند . عین اخبار در کتاب منتهای الامال موجود است که نمی خواهم زیاد به آن توجه کنم چرا که این دلیل روی آوردن ایرانیان به حضرت امیر یکی از 5 دلیل اولیه بود که بر فرض جعل سند !؟! باز چهار دلیل مانده است !)

 اما شما با این سوال فرض گرفته اید ازدواج امام حسین با  دختر یزدگرد صورت گرفته است  و آنرا  را  ازدواج امام حسن عسگری با نرگس خاتون مادر حضرت حجت سنجیده و عدم میل ایرانیان را  به رومیان حاصل از این ازدواج خواستار شده اید  درست است ؟

 1 _  ازدواج امام حسن عسگری با نرگس خاتون  مخفیانه صورت گرفته است ، حضرت  عسگری همانطور که از اسم شریفش به ذهن متبادر نیز می شد در ( سر من  رای)  سامرای کنونی  صورت پذیرفته است و جالب این که همین کلمه سر من رای  پنهان از چشم مردم  معنی می دهد ( من به فتح میم )

2- اینکه  نرگس خاتون  همانطور که  دختر یزگرد بعنوان شاه زاده با حضرت امام حسین  ازدواج کردند اینطور نبوده است ، ازدواج ایشان  بدین صورت بوده است  خانم نرگس خاتون   بعنوان کنیز به اسارت گرفته شده  توسط حضرت امام حسن عسگری آزاد می گردد و کسی جز پدر حضرت و عمه  حضرت از این خبر آگاه نبود ه است .

3- شیعیان ایرانی در زمان امام حسین و امام سجاد به عینه  مولود مبارک  امام حسین و  دخت یزگرد را که امام سجاد (ع) بود می دیدند  و این حسن خاطری بود برایشان ! اما  فشار عباسیون در زمان امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) چنان بود که در سر من رای (سامرا) حتی سپاهیان مخصوص عباسی هم نمی توانستند نزدیک آن حضرات شوند  چه برسد به ایرانیان و البته از نوع رافضیش !! و امام دوازده هم هم به کل از دیده مسلمانان عباسی !  و رافضیان علوی  غایب شدند و حتی اولین کسی که به ایشان دشمنی آغاز کردند و ادای امامت نمودند عمویشان جعفر کذاب بود ، حالا کسی که اسماعیلیان فقط تا جد پدربزگش یعنی امام صادق را قبول داشتند و زیدیانی( بیشتر مستقر در یمن !) که تا امام سجادش را قبول داشتند  و بیشتر شیعیان  غیر دوازده امامی او را محل تردید قرار دادند چه تاثیری می توانست در گرایش به  روم  پدید  می آورد

اما  به نظر این حقیر  با ظهور ایشان و بر ملا شدن  راز  تولد و راز  اینکه مادر ایشان  شاه زاده ایی رومی از نوادگان شمعون بن حمون بی الصفا وصی حضرت عیسی(ع) می باشد ، خیلی از آقایان روم پرست  و یونانی پرست حاضر در دنیای غرب  ایشان رو از خودشان خواهند دانست ! همانگونه که محبت آل علی را در دل ایرانیان  نشاند  این محبت اولیه ! را در دل رومیان  خواهد نشاند.

شاید این نکته را عین خیال پردازی و  نوعی .... بدانید اما فرق دنیای امروز و دیروز فقط طرز لباس پوشیدن است ونه تفکر  بعضی ها دلاشان به این خوش می کند که فالان کس در حزب مات هست یا نه یا در فامیل ما هست یا نه و قصه الهذا.....

می مانیم تا زمان بگذرد انشاءا.. که اشتباه فکر نکرده باشم و اگر کرده باشم خداوند ما را ببخشاید که قصد جسارت نداشتیم.

 

......

 

گفته بودم جنگ امام علی (ع) و معاویه به جهت ترکیب نفرات  مثل جنگ ایارن و روم بود یکی چیزی به ذهنم رسید شاید خالی از نکته نباشه :

 

آخرین جنگها بین روم و ایران ( تحت همین عنوان ، البته بغیر جنگهای سلجوقیان و روم ) در زمان حضرت رسول اتفاق افتاد که سوره  روم دلیل اون هستش  و اینکه اگر  این جنگ رو که ایرانیان بردند و جنگی که در ادنی من الارض ایرانیان شکست خوردند و خبرش در همون سوره روم امده در نظر بگیریم و فاصله زمانی تجهیز برای یک جنگ رو  در زمان قدیم بین دو ابرقدرت! 5 سال بگیریم و در صورتی که همین مواهجه رو آخرین  برخورد تمدن ایرانی و رومی از نوع باستانیش تا زمان فتح دمشق و فتح تیسفون (مدائن)  در نظر بگیریم  و زمان اون رو  تا زمان جنگ صفین سال 38 یا 39 یا 40 هجری چیزی در حدود همون چهل سال میشه چون سوره روم مکی هستش و قبل از هجرت با اغماض همون چهل سال  یک سوال وکه همون نکته هست پیش می آید  :

آیا  چهل سال برای فراموشی خاطرات  نسلی که که یکبار روبروی هم قرار گرفته اند کافی هستش یا نه ؟ این سوال رو داشته باشید تا برم ببینم تاریخ نزول سوره روم و جنگ صفین دو قیام ابومسلم دقیقا چه سالی هستش ........

 این جواب نظرات

 اما پست امروز  رو انشاء ا.. سر فرصت خواهم نوشت و اینکه اصلا چرا ما با روم ها از همون قدیم سر جنگ داشتیم یا رومی ها با ما سر جنگ داشتند  و نقل تاریخی از چند  نبرد بزرگ  نظامی و فرهنگی !

  ==

 

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/19 و ساعت 19:32 |

دشمن کيست
دژخم من ايراني کسي است که نميخواهدمن ايراني بمانم . نمي خواهد دوباره قد راست کنم نمي خواهدمن خودم باشم نميخواهد علم توليد کنم نميخواهد من انساني زنده با تفکر پويا باشم آخر ايراني کسي است که در هجوم اسکندر ، سعدابي وقاص،چنگيز،تيمور، سرداران چکمه پوش اروپايي عصر استعمارکهنه ونو واين آخري سردار جعلي قادسيه مظلومانه ايستاد؛
ايستادني سرفرازانه که براي تاريخ خواهد ماند نه حل شدن در تمدني نو که حل کردن تمدن مهاجم دردرون مرزهايش،مگراز تمدن مصرجزفرياد بردگان سازنده اهرامش که سيلي است برگوش ناشنوايتاريخ! چيزي باقي مانده است ؟
مردم آن ديار کجايند ؟
بله ،
چون نخواستند بمانند رفتنند ، ولي من ايراني تا آخر عمر تاريخ خواهم ماند چون ميخواهم بمانم والبته
تادشمنانمان را نشناسيم ،سلاحايشان را نشناسيم خودمان سربازبي اجرومواجب آن دشمن هستيم،بايد او را بشناسيم و در جلوي او قد علم کنيم حتي براي يک لحظه !!
روزگاري که اقوام آريايي مسکن خود را در شمال روسيه بخاطر کمبود چراه گاه و منابع حياتي رهاکردن به چند دسته تقسيم شدند و هر کدام بسويي کوچ کردند گروهي راه سرزمين اروپا را برگزيدند و گروهي بسوي هند روان شدند و گروهي ديگر راه جنوب را در پيش گرفتند ، اين دسته بعد از گذر از کوههاي البرز وبعد از نبردهاي نه چندان سخت سرزميني را فتح کردند که به يک دژ نظامي طبيعي بيشتنر مي ماند ، هرچند اين گروه به 3 دسته منشعب شدند و ولي در زمان حکمراني هر کدامشان همه تابع يک حکومت مرکزي بودند و اين کهن دژ عظيم را بصورت کامل حفاظت مي کردند کوههاي زاگرس (غرب)
،البرز(شمال)
و هندوکش(شمال شرقي وشرق) د
ريا هاي عمان و خليج فارس(جنوب)
وکويرهاي بي آب و علف در گستره شرق وعمق فلات باعث شده بود حکمرانان اين فلات بدون دغدغه حسادت تمدنهاي بيروني بنيادهاي تمدني را با سرعت در کوهپايه هاي داخلي فلات مستقر کنند وجالب اينکه در حمله هاي تمدني ديگري که به اين منطه شد وباعث برانداري حکومتهاي ايراني شد قسمت اصلي نيروي نظامي ايران در بيرون اين حصار نظامي متلاشي شدبطور مثال در حمله اعراب ( جنگ قادسيه) قسمت اعظم سپاه ساساني و همچنين پايتخت(مدائن) در جنگ فرسايشي خارج از دژطبيعي از بين رفت .
در برسي حمله اسکندر باز نيروي نظامي خارج از قلات اصلي فرسوده شد کما اينکه آريوبرزن در داخل کوه هاي منتهي به فارس (نواحي بختياري کنوني) با نيروي بسيار قليل به مدت زيادي دربرابر سپاه غرب ايستادگي کرد واگر نبود خيانت شايد اصا اسکندر وارد مرکز فلات نمي شد،
و در حمله مغول اولين جنگها در ناحيه بيروني هندوکش رخ دادو سپاه خوارزمشاهيان (سلسله حاکم آنروز ايران) از بين رفت ،
در جنگ ايران و روسيه در عصر قاجار سپاه تزاري نتوانست از ديواره طبيعي فلات دژ ايران گذر کرد و هرچند توانست شهرهايي ايراني نيشين زيادي (حدود20شهر) را متصرف شود که آنها نيز خارج از دژ اصلي بودند (متاسفانه!)
در حمله آخري يعني حمله صدام به ايران صدام فقط توانست تا کوه پايه غربي رشته کوه زاگرس وارد خاک ايران شود و همانجا نيز گرفتار و زمينگير شود و جاي تعجب هم اين بود که به همان مقدار هم در سخنرانيها و اطلاعيه ها اظهار رضايت مي کرد!

اما قصه اصلي ..

بعد از برقراري زير ساختهاي تمدني چشم حکمران ايراني بسوي تمدنهاي ديگر وبخصوص سرزمين غرب فلات ايران يعني بين النهرين که مادر تمدنهاي بي شماري است دوخته شد والبته وسوسه تصاحب اين سرزمين ديگران را نيز نوازش مي کرد .

مختصات اين ناحيه نيزجالب توجه است: کوههاي زاگرس ( شرق )و آناتولي ( شمال ) کويرعربستان(جنوب و جنوب غربي) درياي مديترانه(غرب) کوير سينا پيوند دهنده دو قاره آسياو آفريقا(جنوب غربي) و داراي رودهاي عظيم و خروشان جاري در قلب اين ناحيه همه براي تمدنهايي که به مرحله بالايي از زايش نظامي و اجتماعي رسيده اند جاي بسيار مناسبي است براي بسط سرزميني کاري که اروپاييها در قاره آمريکا انجام دادند .
هرچند تمدناهاي با شکوهي در اين ديار بسر مي بردند ولي بعلل مختلفه ضعيف و طعمه قدرت هاي بزرگتر از خود مي شدند ! مهمترين علت ضعف تمدنهاي نظير آشور ، بابل ، عيلام ،سومر ، فينيقه و تمدن ديني يهودي (شايسته است بدون حب و بغض خاصي اين قوم را داراي تمدني خاص خويش بدانيم ....) اين بود که از بخت بد اين چند تمدن در کنارهم در يک محدوده جغرافياي خاص و بدتر از آن در يک محدوده زماني خيلي نزديک به هم بوجود آمدند و اين چيزي جز درگيري و فرسايش برايشان به ارمغان نياورد و از اين رو عيلام و آشورو بابل و سومر طعمه ايرانيان شدند و فينيقيه و يهود طعمه يونان (+ روم) .
درباره اين قسمت از کنکاش تاريخي سعي مي کنم نوشته هايي از جلد (1) تاريخ ويل دورانت خدمت بزرگواراني که مي آيند اينجا و نظر نمي دهند و هممينطوري مي روند ! عرضه کنم

در باره عکس و توضيحاتي که که گوشه آن مبني بر جنگ امام علي(ع) و معاويه و تعبير آن به جنگ غرب با شرق در پست آينده با ارائه شواهدي چند خدمت بزرگوارن خواهيم رسيد ، فقط يک توضيح کوچک بدم که اگر از اسم هايي چون امام علي و معاويه و چند اسم ديگر بگذريم خواهيم ديد که اين جنگ يک جنگ پارسي و رومي است کما اينکه الان قضاياي فلسطين و لبنان و غرب ترکيه و شمال آفريقا مويد اين نکته است که هر چند اين سرزمينها از لحاض ديني و تمدني جزء تمدن اسلامي هستند اما مباني سياسي دولت مردان و جهت سرنيزه هاي ارتشيان اين دول به سمت شرق نشانه رفته اند
( سوال آيا 20 سال بعد از شکست ايران و روم از مسلمانان آيا ترکيب جميعتي پايتخت امپراطوري ساسانيان ( مدائن) تغيير کرده است ؟
آيا مي دانيد مدائن چند کيلومتري پايتخت حضرت علي مي باشد ؟
قبل از ادمه بگم که اين سخنان به معني اين نيست که شيعه ضد غرب است اما سني طرفدار غرب نه به هيچ وجه منظورم نيست بحث فقط درباره مکان طرفدارن غرب و شرق هستش و بس !
مردم کوفه از نظر ترکيب جميعتي خليي دست نخورده بودهاست ان زمان و تغيير مکان پايتخت امپراطوري ساساني به پايتخت اسلامي يعني کوفه کمتر از 100 کيلومتر گمان نکنم از نظر بافت و فرهنگ زياد تغيير در اداره امور داده داشته باشد و جالب اينکه بعد از به خلافت رسيدن معاويه پايتخت به مرکز خاورميانه ايي روم يعني دمشق منتقل مي شود و در زمان ابومسلم خراساني پايتخت دولت اسلامي کاملا منطبق مي شود بر ويرانه هاي مدائن ! شهر بنام بغداد که جالبتر اينکه بغ داد يا بخ داد يا چيزي بنام خدا داد اصلا و کاملا ريشه ايراني دارد و در زمان مامون بي پروايي ايرانيان کار را تا آنجا پيش مي برد که پايتخت را به پايتخت پارت هاد در عصر اشکانيان يعني مرو مي برند هرچند که اين امر با شهادت امام رضا و روي برتافتن جدي خراسانيان (پارتها) از مامون عطف به ماسوق مي شود و پايتخت دگر باره به بغ داد(بغداد) بر مي گردد! شايد درست نباشد منشاء مناقشاتي که بين امام علي (ع ) و معاويه را ناديده بگيريم ولي 5 اتفاق باعث شد که ايرانيان کمتر مخالفتي با ائمه معصومين بناميند ( اين 4 اتفاق از نظر بنده است واحتمال خطا در آن راه دارد شايد 99 درصد آن اشتباه باشد و يک درصد درست الله اعلم )

1-سلمان پارسي فرماندار حکومت مي شود در مدائن خب ايشان طبق مدارک تاريخي شيعه حضرت علي (ع) و از ياران صديق ايشان بوده اند که تشيع جنازه آن بزرگوار توسط امام علي (ع) در مدائن از بديهيات تاريخ اوليه اسلام است شايد اولين بار حضرت سلمان آن صحابه پاک منش تخم ولايت و دوستي امام علي (ع) را در دل ايرانيان کاشت
2_فتح يمن توسط حضرت علي (ع) و رفتار احترام آميز ايشان نسبت به مردم آنجا که از قضاي امر بيشترشان باقيمانده سپاه اعزامي خسرو شاه ايران به يمنبه سپه سالاري بازان بودند و جالب اينکه خود اين ايرانيان که بدست مبارک حضرت علي (ع) اسلام آورده بودند نقش فزوني از گرايش تشيع در قلوب ايرانيان داشت
3_ قرار گرفتن معاويه در پايتخت خاور ميانه ايي روم يعني دمشق و تبديل کوفه به پايتختي امام علي (ع)

4- ازدواج شهربانو دختر يزگرد سوم با امام حسين (ع) و تولد چهارمين پيشواي شيعيان امام سجاد حاصل از اين ازدواج ، ازدواج معاويه با زني مسيحي ( بخوانيد رومي ) و تولد يزيد منفورترين شخصيت نزد ايرانيان و شيعيان

5_رفتار خشونت آميز امويان با مردم سرزمين ايران از کوفه تا سيستان باعث شده بودکه مردم دل خوشي از خاندان اميه نداشته باشند و از طرفي احترام بني اميه به يهوديان و مسيحيان نواحي شامات خود مزید برعلت شده بود بر تنفر ایرانیان از آل امیه
شما کمتر وزير ايراني در دربار بين اميه مي بينيد چرا؟
بيشترين ميزان نفوذ ايرنيان را در زمان خلافت مسلمين در دربار 10 خليفه اوليه عباسي مي بيند علت چيست ؟
آيا اين چيزي غير از احساس تملک ايرانيان بر دستگاه خلافت عباسي در پايتخت باستاني ايران دارد ؟
حتي الان اگر کاخ معاويه مرکز خلافت بني اميه را در دشق مورد مطالعه قرار بدهيد بيشتر از آنکه معماري اسلامي داشته باشد حاوي معماري يوناي رومي است .
سخن آخر
بايد توجه کرد که امامان بزرگوار منزلت خويش را بخاطر سلوک و منش خويش بدست آوردند و در دلها جاي باز کرده اند مثلا در ارادت هندوهاي هند يا مسلمانان اروپايي به امام حسين (ع) يا حضرت مهدي (عج) که عنصر ايراني نيست اين منزلت را خودشان کسب کرده اند اما5پارگراف که بعنوان علت ذکر نمودم به معني جايگاه اوليه يا اولين برخوردها منظور هست(يعني برخورد اوليه : علماي علوم اجتماعي ذکر مي کنند اولين برخورد با يک شخص ناشناس پايه شخصيت في ما بين را تا حدود بسيار زيادي مي سازد) شما وقتي توحش سپاه شام را در کربلا ببينيد خواه ناخواه از انها منزجر خواهيد شد و ياا اينکه در روايتي آمده شخصي به امام معصوم مي رسد و ايشان را ناسزا مي گويد اما برخورد محبت آميز ايشان نسبت به آن شخص خاطي باعث مي شود که فرد خاطي از محبين آن امام همام قرار گيرند ، از اين ديدگاه مي توان وجود شيعيان لبنان را اتفاقا جزو تمدن فينقيه ها هستند را مورد بررسي قرار داد که آن هم بخاطر تبليغ تشيع توسط يار وفادرا حضرت علي (ع) صحابه حضرت رسول ابوذر غفاري در درمرز استراتژيک تمدن غرب(سرزمين فلسطين) مي توان ديد .....( نتيجه اين بحث اين شد برخورد اوليه انديشه هاي سياسي امام علي (ع) با مردم ايران زمين بسيار عالي بود کما اينکه در کتب تاريخي آمده است امام دوم شيعيان حضرت امام حسن مجتبي فرزند امام علي (ع) بهمراه سپاهيان پيشرو مسلمان به امر پدر همراه بوده اند تا کمترين تعدي نسبت تازه مسلمانان روا نشود همچني از سفر امام علي (ع) به نهاوند نيز سخن گفته شده است .
الله اعلمو اين برخورد خوب و متعالي باعث شده که مردم ايران در طول اين 1400 پيرو ائمه معصوم باشند، از چهار فرقه برادران اهل تسنن سه فرقه شان به ائمه ارادت وِيژه دارند که آنهم کار سران ايراني اين فرق بوده کما اينکه ابو حنيفه ايراني ارادت خود را نسبت به حضرت صادق بارها و بارها اعلام مي دارد..............)
دوستاني که در اين باره نظر مخالف دارند يا دليلي براي تاييد اين گفته ها دارند مشتاقانه و خاضعانه در انتظارنظرات گوهربارشان خواهم ماند ........
يا حق


ادامه دارد
--------
ايدي بنده در مسنجر ياهو عبارت است از ( ID: payamman ) بنده از ساعت ?? الي ?? شب به وقت تهران بصورنت آنلاين درباره مسائل و موضوعات وبلاگ در خدمتم

 

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/16 و ساعت 18:14 |
شهرداري فرمانده سپاه
در گزارش يکي از بسيجيان اصفهاني آمده است: بهمن ماه سال 60 من در مقر اصلي جبهه ميمک خدمت مي‏کردم. مسؤول کل سپاه ميمک آن وقت برادر شهيد اسماعيل لروي بود. يکي از روزها فرماندهي ارتش مستقر در ميمک به خدمت برادر اسماعيل لروي رسيد. دست برقضا آن روز شهيد لروي شهردار بود و عهده دار خدمت به رزمندگان، ايشان مشغول شستشو و نظافت بودند که همتاي ارتشي او با يک ماشين از نوع مخصوص فرماندهان وارد محوطه ستاد شدند و اتفاقاً جلوي تانکري که برادر لروي به شستن ظروف با آب آن سر گرم بود، ايستاده و سراغ فرمانده سپاه را گرفتند. با اشاره برادر لروي ما آنها را به اتاق طرح و برنامه راهنمايي کرديم. بعد برگشتيم و به ايشان اصرار کرديم که ديگر بلند شود برود و از ميهمانانش پذيرايي کند، قبول نکرد. گفت هر چيزي به جاي خودش، همه وسايل را شست و سرجايش گذاشت. بعد لباس فرم سپاهش را پوشيد و بر آنها وارد شد. فرمانده ارتشي ابتدا قبول نمي‏کرد که ايشان آقاي لروي باشد خصوصاً اينکه او را کنار تانکر آب در حال شستشوي ظروف ديده بودند. خلاصه کار مي‏کشد به ارائه حکم که بعد آنها خيلي اظهار شرمندگي مي‏کنند و او را مي‏بوسند و عذر مي‏خواهند.(1)
تواضع فرماندهي
رئيس و فرمانده بايستي به زير دست و افراد تحت امر خويش به ديده احترام و عظمت بنگرد و خود را بالاتر از آنها حس نکند، بلکه بايد خود را خادم و خدمتگزار آنان بدانند. نمونه‏هاي ذيل بيانگر اين موضوع است.
الف) حاج ابراهيم همت ـ فرمانده لشکر محمد رسول الله(ص) ـ درباره بسيجيان به يکي از دوستانش گفت: چيزهايي که من از اين بسيجيان ديده‏ام، تو هرگز به عمرت نمي‏تواني ببيني، آنها را بايد در ميدان جنگ شناخت. آنجاست که مي‏تواني ببيني اينها چه انسانهاي بزرگ و شريفي هستند. اين بسيجيان نور چشم من هستند. اينها براي من ارزششان از هر چيزي بيشتر است... من خاک پاي بسيجيان هستم.(2)
ب) يکي از دلاورمردان درباره علاقه سردار شهيد حاج حسن باقري به بسيجيان گويد: حسن باقري عاشق بسيجي‏ها بود. بيشتر از هر کس که ديده بودم به آنان علاقه نشان مي‏داد... يک روز بعد از تمام شدن يک جلسه به او گفتم: ببين اين بچه بسيجي‏ها چقدر مؤمن، شجاع هستند... هنوز حرفم تمام نشده بود که ديدم با دست زد توي سرش. حالش دگرگون شده بود. گفت: خاک توي سر ما که فرمانده اين جور آدمها هستيم. ما کجا و آنها کجا. تازه مي‏رويم برايشان سخنراني و صحبت هم مي‏کنيم.(3)
همسر حاج حسن باقري در اين باره گويد: ايشان بسيجي‏ها را خيلي دوست داشت و هر جا از آنها صحبت مي‏شد، برق خوشحالي در چشمانش پديدار مي‏شد. و آن اوايل که از کارش اطلاعي نداشتيم و مي‏گفتيم که در جبهه چکار مي‏کني، مي‏گفت: من سقاي بچه‏هاي بسيجي هستم.
ج) در خاطره‏اي از سرلشکر عباس بابايي آمده است:
در قرارگاه رعد يک سالن جهت استراحت برادران بسيجي اختصاص داده بودند که تا قبل از حرکت و آماده شدن اتوبوسها در آن سالن استراحت کنند و پذيرايي مختصري از آنها به عمل بيايد. شهيد بابايي بيشتر وقتها به منظور هماهنگي براي عملياتهاي برون مرزي به قرارگاه مي‏آمد و اگر پرواز داشت تا آمده شدن هواپيما بيکار نمي‏نشست و از بسيجي‏ها و مجروحين جنگي پذيرايي مي‏کرد و يا به مکانيسين‏هاي هواپيما کمک مي‏کرد. يک روز عده‏اي از برادران بسيجي با دو فروند هواپيماي 130C به پايگاه آمده و در سالن مشغول استراحت بودند. من به قصد ديدن يکي از اقوام مي‏خواستم به داخل سالن بروم که شهيد بابايي را با لباس بسيجي و يک سيني پر از چاي در دست ديدم. به او سلام کردم و خواستم سيني چاي را از دست ايشان بگيرم ولي او گفت: من نوکر بسيجي‏ها هستم و افتخار مي‏کنم که در خدمت آنها باشم.(4)
د) شهيد مصطفي کلهري حتي در موقعي که فرمانده گردان بود، تواضع و فروتني خاصي داشت به طوري که از تمامي افراد گردان خود را کوچکتر مي‏دانست. تمام کارهاي گردان از قبيل پاسداري، نگهباني، پاس بخشي را تقسيم کرده، خود نيز مانند ديگران قسمتي از اين وظيفه را به عهده گرفت... او خود را مانند ديگر افراد مي‏دانست و مي‏گفت: فرمانده و زير دست و بالا دست معنا ندارد. همه ما بايد با هم باشيم، (کارها را) با هم انجام دهيم تا خدا از ما راضي باشد و ما را در اين راه نصرت دهد.(5)
رسيدگي به نيروهاي تحت امر
مدير و فرمانده بايستي نيروهاي تحت امر خويش را امانتي با ارزش و گرانقدر بداند و نهايت سعي و تلاش خود را در راستاي بر آورده شدن معضلات نيروها بنمايد و چون پدري مهربان از آنها مراقبت کند.(6) در دوران هشت سال دفاع، فرماندهاني با اين ويژگيها بسيار بودند که به برخي از آنان اشاره مي‏کنيم:
الف) درباره فرماندهي مي‏گويند که در سرماي زمستان به تمامي چادرها سر مي‏زد تا مبادا رزمنده‏اي بدون پتو خوابيده و يا پتويش به کناري رفته باشد و سرما بخورد.(7)
ب) سرلشکر پاسدار غلامعلي رشيد درباره توجه زياد سردار شهيد حسن باقري نسبت به نيروهايش حتي در موقعيتهاي بسيار حساس و خطرناک گويد: با حسن باقري رفتيم خط مقدم براي سرکشي. بچه‏ها توي سنگرهايشان خواب بودند. حسن باقري گفت: موتور را بگذار کنار. با هم راه افتاديم طرف سنگرها. او سر بچه‏ها را مي‏گرفت و من پاهايشان را. آنان را مي‏آورديم بيرون سنگر مي‏گذاشتيم روي زمين. وقتي بيدار مي‏شدند مي‏گفتيم: برين عقب سريع... دشمن پاتک کرده بود و اگر ما آنان را بيدار نمي‏کرديم، همه شهيد مي‏شدند. از عمليات قبل زمان زيادي نگذشته بود و همه خسته بودند. رنگ صورت حسن باقري پريده بود و دايم اشک مي‏ريخت. مي‏گفت: من فردا جواب مادرهاي اينها را چه بدهم! وقتي بچه‏ها را از سنگرها دور مي‏کرديم و از خواب مي‏پريدند، مي‏گفتند: پس وسايلمان؟ حسن باقري جواب مي‏داد: شما برويد عقب ما يک کاريش مي‏کنيم.
همه را که فرستاد عقب، شروع کرد به انهدام وسايل تا دست دشمن نيفتد. کارها که تمام شد، رفتم توي فکر. به اين فکر کردم که چطور يک فرمانده لشکر، نيروهايش را از شهادت و اسارت نجات داد. انگار همه بسيجيها بچه‏هاي او بودند.(8)
مستخدم سپاه
در خاطره‏اي از مادر شهيد ناصر قاسمي (از نيروهاي لشکر انصارالحسين (ع)) آمده است: هر وقت از او مي‏پرسيدم چه کاره‏اي، مي‏گفت: من در سپاه جارو مي‏کشم. واقعاً باور کرده بودم که او در سپاه مستخدم است. حتي وقتي که برايش مي‏خواستم خواستگاري کنم، در پاسخ به سؤال همسرش که گفت شغل پسر شما چيست، گفتم، پسرم در سپاه مستخدم است. روزي در مسجد جامع ديدم شخصي بسيار شبيه به پسرم دارد سخنراني مي‏کند جلو رفتم و در عين ناباوري ديدم خودش است. وقتي که از ديگران سؤال کردم، فهميدم که ناصر يکي از سرداران سپاه است و من اصلاً از اين موضوع اطلاعي نداشتم.(9)
همچون مالک اشتر
آن روز آقا مهدي (باکري، فرمانده لشکر عاشورا) داشت نماز مي‏خواند که يکي آمد يقه‏اش را گرفت و داد زد: چرا به من مرخصي نمي‏دهي؟ بزنم له و لورده ات کنم؟من هم آنجا بودم. رفتم يقه طرف را گرفتم کشيمدش کنار و حتي دست بلند کردم. آقا مهدي اشاره کرد کوتاه بيايم و بلند به طرف گفت: تقصير از من است عزيز جان چي مي‏خواهي قربان شکلت؟
طرف مشتش را باز کرد گفت: مي‏دهي يا نه؟
آقا مهدي مي‏گفت: مرخصي؟
طرف گفت: بزنم باز هم توي دهانت؟
آقا مهدي گفت: مرخصي هم بت مي‏دهم عزيز جان.
به من گفت: به آقاي حسيني بگو يک مرخصي سفارشي براي دوست من بگذارد کنار. خوب شد؟
طرف گفت: دروغ مي‏گويي... يا بزنم؟
آقا مهدي گفت: دروغم چيه، الله بنده سي؟ اصلاً با همين صمد خودم برد طرف باورش نمي‏شد. گفت: راستي راستي بروم؟
آقا مهدي صورتش را بوسيد گفت: راستي راستي برو عزيز جان. قارداشت را هم از دعا فراموش نکن....(10)
محبوب قلوب بچه ها
درباره شهيد امير حسن اقارب پرست (معاون عملياتي لشکر 92 زرهي اهواز) و عظمت روحي وي خاطره‏ها و گفتني‏هاي فراواني وجود دارد که به يکي از آنها اشاره مي‏کنيم:
حاج محمد حسين اديبي ـ از شاگردان آن شهيد در سال 1352 ـ گويد: در سال 1352 در شيراز گروهبان وظيفه بودم. شهيد اقارب پرست استاد ما بود. ايشان کلاس رزم انفرادي و آموزش بي سيم داشت و گاهي هم به جاي استادان ديگر به کلاس مي‏آمد و تدريس مي‏کرد... او تنها استادي بود که کلاس را با نام خدا شروع مي‏کرد و همه بچه‏ها مي‏دانستند که کلاس او بيشتر از کلاس نظامي، مدرسه آموزش مسائل اخلاقي در مذهبي است... در يکي از جلسات که در گوشه پادگان برگزار مي‏شد، بچه‏ها طرحي ريختند که اين بزرگوار در حين تدريس در طرف سايه قرار گيرد. لذا در جايي قرار گرفتند که سايبان کوچکي داشت و يک نفر مي‏توانست راحت در سايه بايستد. او طبق معمول آمد و درس را شروع کرد. لحظات کوتاهي از درس ايشان نگذشته بود که اين بزرگوار متوجه شد در سايه قرار دارد. لذا خيلي آمرانه برپا داد و بچه‏ها را به طرف سايه آورد و خودش به طرف آفتاب رفت و حتي کلاهش را برداشت و شروع به ادامه درس کرد و گفت: هيچ فرقي بين من و شما نيست و بايد جاي شما که بيشتر از من هستيد، راحت‏تر باشد. با اين حرف او اکثر بچه‏ها به گريه افتادند و من با خود گفتم: به خاطر همين است که محبوب قلوب بچه‏ها هستند.(1
1)


12. فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج2، ص 60و61 .
13. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج 2، ص 146و147.
14. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج 2، ص 147.
15. همانجا.
16. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج2، ص 148.
17. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج2، ص 150و151.
18. ر.ک: عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج 2، ص 151و152.
19. همان، ص152.
20. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس، ج2، ص 153و154.
21. يک جرعه آفتاب، سيد محمد رضا رضوي، ص 1 نشر شاهد با همکاري اداره کل بنياد شهيد و بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس استان همدان، چاپ اول: 1379.
22. به مجنون گفتم زنده بمان (کتاب مهدي باکري) فرهاد خضري، ص 117 انتشارات روايت فتح، تهران، چاپ اول 1380.
23. نقل از کتاب «زندگينامه و خاطراتي از شهيد اقارب پرست» سرهنگ عليرضا پور بزرگ، ص 143 و144، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول: 1381.

 

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/16 و ساعت 18:12 |

                                        

                         

در هنگامه بالا گرفتن مسایل سیاسی طرفهای  دعوا از راههای مختلف برای همراه کردن  جامعه با خود از هیچ گونه ابزاری  چشم پوشی نمی کنند ومغز اجتماع را با سیل اطلاعات هوشمند که توانایی پیدا کردن هدف یا بهتر بگوییم قربانی را دارد مورد هجوم قرار میدهند و قربانی تنها درمیانه کارزارمثل یک توپ به هرطرف پرتاب میشودوهنگامی به خود میاید جزء قداره بندان این وآن قرار گرفته است وصد البته برای همراهی کردن هزار دلیل  انفجاری در مغز دارد که به اشارت ابروی اربابان قدرت درمواقع قوت گرفتن تردید ودودلی منفجر می شوند و طرف در خوش خدمتی که آن را مقدس نیز می داند از هیچ چیزش فرو گذاری نمی کند. ونمونه آن وضع جامعه  خودمان که از هیچ تهمتی بر ضد غیر هموطنانمان دریغ نمیکنیم .

 ما ایرانی هستیم ،ایرانی که پشتوانه تمدنیش حداقل برای خودمان  که مستور نیست ،روزی سرآمد علم و اطلاعات عصروآن دگر روز خوابیده به ته چاه جهل وسستی و امیدوار گذر کاروانی!! که علوم را مثل طناب برایش پایین بیندازند!! وصد البته شتر درخواب بیند......

اولین مشکل این ملت خود ملت است هر چند که طرفین دعوا در کشورمان، خود را بری ازهرمشکل می دانند ومذهب،ملی گرایی،غرب گرایی وزمانی نه چندان دور شرق گرایی را عامل بدبختی تمدن مان می دانند، به نظر این حقییر نه مشکل ازمذهب هست نه درملی گراییمان مشکل افراد هستند،افرادی مثل خودم که چوب حراج زده اند به این آخرین گنج هایی که برایمان مانده است،البته حراج که نه چوب آتش!!

 گنجهایی که بهمت بزرگ مردمان در دوران سیاهی فلاکت مغولی تا بیشعوری قاجاریه  وقلدری میرپنجی  حفظ شد.

جالب اینکه یکی مثل مغول هردو را می خواست  از دم تیغ بگذراند دیگری  مذهب را  برای قدرتش،قدرت داد وملیت را بخاک سیاه نشاند وآخریش هم برای اینکه توازن تاریخ بهم نریزد پدر مذهب ومذهبی را درآورد و ملی گرایان را تا هنگامه بدرد خوریشان به اوج رسانید، بنده نه دوست دارم  قصه سرداران باستانیم همچو آریوبرزن رااز یاد ببرم ونه سرداران بزرگ دینیم همچو سردار  تمام زندگیم عباس(ع) را !! من هم حافظ و هم سعدی را می خواهم  با آن تیکه های عربیشان وهم فردوسی  زنده کننده زبان مادریم فارسی را.

 دشمن کیست ؟

====

برای ادامه دادن نظر دادن شرط است ، ایمیل و سایت و وبلاگ خود رو حتما قید کنید  ممنون میشم

ایدی بنده در مسنجر یاهو عبارت است از (  ID:  payamman    ) بنده از ساعت ۱۰ الی ۱۱  شب  به وقت تهران  بصورنت آنلاین  درباره مسائل و موضوعات وبلاگ در خدمتم

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/14 و ساعت 23:37 |
محسن قنبریان

در کلیسایی در کشوری اروپایی دیدم پدر روحانی چیزی می‌خواند و مردم هم سینه می‌زنند! وی در جواب گفت این کار را از شیعیان اقتباس کرده است. در فیلم مصائب مسیح که فیلمی کاتولیکی است، باز این را می‌یابیم که از آموزه‌هایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرک به خون و اشک آسمان و... استفاده می‌شود.


1. غرب جدید مسیحی، حزب‌الله آمریکایی
شاید بسیاری غرب جدید را فقط غرب فوق‌صنعتی بدانند، امّا واقعیت این است که غرب جدید، غربی است با رویکرد مذهبی به منازعات کلان سیاسی و پایان تاریخ.

مواجهه غرب با جهان اسلام را می‌توان به سه دورة مهم تقسیم کرد: الف ـ دوره جنگ‌های صلیبی، ب ـ دوره استعمار، هم‌زمان با انقلاب صنعتی در غرب، ج ـ از تأسیس دولت اسرائیل به دست غرب تا کنون.

دوره اخیر، دوره غرب جدید است که برای یافتن مختصات آن، باید تاریخ را گذرا نظاره کنیم.

قرن 15 میلادی: در این قرن، یهودیان از تمدن مسیحی اروپا طرد شده، مجبور شدند در مناطق محصور (گتو) زندگی کنند. کلیسای کاتولیک، سقوط اورشلیم و پراکنده شدن قوم اسرائیل را مجازاتی از جانب خداوند می‌دانست که به دلیل صلیب کردن مسیح بدان گرفتار شده‌اند، از این‌رو کوشید تا یهودیان را از اروپا بیرون براند یا آنان را از آیین یهود برگرداند که در کشورهایی مثل پرتغال و اسپانیا، این اتفاق رخ داد.

قرن 16 میلادی: در این قرن، جنبش اصلاح دینی (پروتستانیسم) جریان مسیحیت یهودی را پدید می‌آورد. «مارتین لوتر» مؤسس پروتستانیسم، در سال 1533 کتاب مسیح یهودی متولد شد را به رشته تحریر درآورد و به یهودیان به عنوان فرزند پروردگار اعتبار بخشید و عهد قدیم را مرجع والاترین اعتقادات مسیحی دانست.
در سال 1538 وقتی به دستور «هنری دوم»، انگلستان از کلیسای کاتولیک جدا شد، مسیحیت یهودی همراه با جنبش اصلاح دینی در انگلستان رونق یافت.

در قرن شانزدهم، اعتقاد به طرح خداوند برای پایان تاریخ، از سوی مسیحیت یهودی وارد مناقشات مذهبی شد. براساس این اعتقاد، تاریخ خداوندی با ظهور مسیح و آغاز هزارة خوشبختی آغاز خواهد شد. در این میان کتاب دانیال (عهد قدیم) و مکاشفات یوحنا (عهد جدید) مورد تفسیر جدید قرار گرفت که بر اساس آن، پیش از آمدن مسیح برای حکومت بر جهان در هزارة خوشبختی، دو گام عظیم برداشته خواهد شد: الف ـ بازگشت یهودیان به صهیون (اورشلیم)، ب ـ ساخت معبد سلیمان. از این رو، انگلستان در قرن شانزدهم، این رسالت مقدس را بر عهده گرفت تا یهودیان را پیش از آمدن مسیح و حکومت بر جهان، به اورشلیم اعزام کند.

این خیزش، در دوران رنسانس رونق بیشتری یافت. «جان لاک» ـ بنیان‌گذار لیبرالیسم ـ «روسو» ـ فیلسوف قراردادهای اجتماعی ـ «کانت» و «جان میلتون» همگی طرفدار اندیشة تأسیس اسرائیل بودند. از این رو، جنبش صهیونیزم مسیحی چند دهه پیش از صهیونیزم یهودی (1879) شکل گرفت.

در قرن 17 میلادی، با مهاجرت پیوریتن‌ها به آمریکا، این جنبش به اوج خود رسید. آنها این تفکر را با خود به آمریکای کشف شده بردند و آن را «اسرائیل جدید» نامیدند. به زبان عبری نماز می‌خواندند و نام فرزندانشان را از داستان‌های تورات انتخاب می‌کردند. اوّلین کتابی که در آمریکا منتشر کردند مزامیر داوود بود. با قتل‌عام سرخ‌پوست‌ها، یک کشور بزرگ برای جنبش مسیحیت یهودی‌گرا که از انگلستان شروع شده بود، پدید آمد.

در قرن هجدهم، تفکر مسیحی بنیادگرا مبتنی بر بازگشت یهود به فلسطین، برای پایان تاریخ و آغاز هزارة خوشبختی با ظهور مسیح، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ آمریکایی و وجدان مردم آنجا یافت.

در قرن نوزدهم، صهیونیسم مسیحی آمریکایی در مورد اقامت یهود در فلسطین از دیگران پیشی گرفت. رهبر این حرکت «ویلیام بلاکستون» ـ مبلغ مسیحی پروتستان ـ بود که طیّ نامه‌ای به «هریسون» ـ رئیس‌جمهور آمریکا ـ از وی خواست برای بازگرداندن یهودیان به فلسطین دخالت کند. موضع بلاکستون حتی شدیدتر از «هرتزل» ـ مؤسس صهیونیسم یهودی ـ بود که اندیشه ایجاد یک سرزمین قومی را برای یهودیان در قبرس یا اوگاندا پیشنهاد می‌کرد. بلاکستون نسخه‌ای از تورات را که صفحاتی از آن را علامت زده بود، برای هرتزل فرستاد و به او یادآوری کرد که تورات، فلسطین را به عنوان سرزمین موعود برای قوم برگزیده تعیین کرده است.

در قرن بیستم این اندیشه در اعتقادات دینی و فرهنگ مردم آمریکا رسوخ کرد و به دولت‌مردان هم راه یافت. «جیمی کارتر» در مارس 1979 در پارلمان اسرائیل گفت: هفت تن از رؤسای جمهور آمریکا به این حقیقت ایمان آورده‌اند که روابط آمریکا و اسرائیل فراتر از یک رابطه خصوصی است. این رابطه در وجدان، اخلاق، دیانت و معتقدات مردم آمریکا ریشه دارد. ما میراث تورات را با شما تقسیم می‌کنیم.

از ابتدای سال 1976، رشد و گسترش مسیحیت سیاسی بنیادگرا ـ اصطلاحاً راست مسیحی ـ شدت گرفت. به طوری که بین یک پنجم تا یک سوم آمریکاییان از نو غسل تعمید به جای آوردند که به «مسیحیان از نو متولد شده» معروفند. پیروان کلیساهای افراطی و انعطاف‌ناپذیر افزایش یافت، شبکه‌های تلویزیونی مذهبی (مثل CBN) و کلیساهای تلویزیونی تأسیس شد. سازمان‌های راست مسیحی، گفتمان اصول‌گرایانه‌ای را آغاز کردند که مضمون آن، آماده ساختن آمریکا برای بازگشت مجدّد مسیح و پایان جهان بود. بازگشت یهودیان به قدس پس از جنگ 1967، نشانه‌ای از صحت پیشگویی‌های تورات و گام ماقبل آخر بازگشت مسیح، یعنی بازسازی معبد سلیمان تلقی گردید. رشد جریان راست مسیحی، آن را به یک نیروی مؤثر در انتخابات ریاست جمهوری و کنگره درآورد و 25 درصد از مجموع رأی‌دهندگان آمریکا در دهه 90 را که رأی‌دهندگان یهودی بود، به خود اختصاص داد.

ائتلافات راست مسیحی با راست سیاسی در داخل حزب جمهوری‌خواه، تشکلی را به وجود آورد که به نام «حزب‌الله آمریکا» شناخته می‌شود. رونالد ریگان، نامزد حزب جمهوری‌خواه در سال 1980 با کشیش بیلی گراهام، رهبر سازمان اکثریت اخلاقی ائتلاف نمود و بدین ترتیب در انتخابات پیروز شد. او در واقع کاندیدای حزب‌الله بود!

بالاتر اینکه حزب جمهوری‌خواه در انتخابات مقدماتی ریاست‌جمهوری در سال 1988، اصلاً به یک کشیش ـ پت رابرتسون رهبر ائتلاف مسیحی ـ اجازه داد که خود را نامزد نماید. این امر در انتخابات اوّلیه ریاست جمهوری در سال 2000 نیز تکرار شد و «گری‌بوئر» نماینده راست مسیحی خود را نامزد کرد. کشوری سکولار که جریانات بنیادگرا در جهان اسلام را سرکوب می‌کند و خواستار جدایی آیت‌الله‌ها از سیاست در ایران است، خود گام‌هایی برمی‌دارد که احتمالاً در دهة آتی، رئیس‌جمهور آمریکا یک کشیش بنیادگرا و یک مسیحی صهیونیست خواهد شد!

گرچه این کشیش‌ها نتوانستند رأی حزب را با اکثریت کسب کنند، امّا کاندیدای حزب ـ بوش ـ که نماینده این جریان است و با کمک جنبش مسیحیت بنیادگرا و صهیونیسم رأی آورد؛ امروز خود را سرباز مسیح می‌داند و در همه اردوگاه‌های اشغالگران در عراق، تابلوی مسیح با حمایت تفنگ‌داران آمریکایی نصب کرده است.

بنابراین غرب جدید، فقط غرب فوق مدرن و سرمایه‌دار نیست، یک جریان قوی مذهبی با اندیشه‌های توراتی برای پایانتاریخ است که هستة مرکزی آن ایالات متّحده و سپس انگلستان است که در حال تبلیغ این بنیادگرایی در مسیحیت در مسیحیت کاتولیک اروپا نیز می‌باشد.

2. اسلام شیعی و سنّی معاصر، یک سو ائتلاف یک سو درگیری.
2-1. ایجاد و بقای جهان سنّی: حدوث و شیوع تفکر سنّی در دنیا، مدیون فتوحات خلفای بعد از رسول‌الله(ص) است نه انتخاب سنّی‌گری (در مقابل شیعه) از سوی مردم. هر کشوری فتح می‌شد، به تفکر و عقاید خلفا و حاکمان به اسلام درمی‌آمد و چون جریان تشیّع در عهد اوّلیه اسلام، جریان تضعیف شده‌ای بود، عملاً آشنایی به ندرت انجام می‌شد.

جنگ‌های صلیبی جهان غرب و مقاومت و سرداری سنیّانی مثل صلاح‌الدّین ایّوبی، در کنار زبونی شیعیان اسماعیلی فاطمی در مصر، موجب بقای تفکر سنی در اکثریت جهان اسلام شد و این در حالی بود که هنوز شیعه اثنی‌عشری، هیچ حکومتی در دست نداشت.

2-2. ایجاد جوامع شیعی: با انزوای امامت در جهان اسلام و سخت‌گیری‌های اموی و عبّاسی، تشیّع تضعیف شد و گروه‌ها و جوامع کوچک شیعی، در اطراف نقاط جهان اسلام به گونه‌ای پراکنده شکل گرفت. شهرهایی مثل کوفه، بغداد، نهاوند، همدان، قزوین، ری، نیشابور، توس، مراکش، سمرقند، حلب، حله و... هرکدام مراکزی برای شیعیان شدند.

در سال 94 ق شهر قم در جنوب ری ـ تهران ـ که در زمان فتوحات ویران شده بود، به دست اعراب اشعری که مجبور بودند به علّت عقاید شیعی خود کوفه را ترک کنند، بازسازی شد و شعبه‌ای از جامعه شیعی اوّلیه کوفه گردید و مدّت زمانی طولانی به عنوان یک منطقه کوچ‌نشین عربی، ماهیّت خود را حفظ کرد. وقتی در سال 201 ق. حضرت فاطمه معصومه(س) در راه دیدار برادر خویش ـ امام رضا(ع) ـ در ساوه بیمار شده، درگذشتند، پیکرشان به قم منتقل شد و از آن پس بر رونق شیعی آن شهر افزوده گردید، به طوری که محدّثانی بزرگ و عالمانی معروف ـ از جمله نایب سوم امام عصر(ع) در غیبت صغری ابن روح نوبختی ـ از آن شهر برخاستند.

در آغاز قرن چهارم هجری با ضعف سیاسی خلیفه مسلمین در بغداد، «حکومت آل بویه» در غرب ایران و بغداد شکل گرفت و از شیعیان حمایت نمود. آنها برای اوّلین بار رسوم شیعی مثل عزاداری محرم و جشن غدیر را به شکل عمومی در عراق (نجف و کربلا) و برخی مناطق ایران برپا کردند. گرچه آنها عقاید شیعی خویش را پنهان نمی‌کردند، ولی هرگز نکوشیدند خلافت مرکزی سنّی را براندازند و حتی اصراری به شیعه کردن عراق و ایران نداشتند. خلیفه سنّی هم‌چون گذشته، رئیس رسمی دین اسلام بود و عده زیادی از جمعیّت ایران و عراق سنّی بودند.

همانند آل‌بویه در بغداد و غرب ایران، «حمدانیان عرب» در موصل و حلب نیز شیعیان را تشویق می‌کردند و حلب از آن پس، پایگاهی شیعی شد که نقش زیادی در حوادث بعد ایفا نمود.

این جنبش‌های حامی شیعیان با روی کار آمدن سلجوقیان که سنیّانی متعصب بودند، از بین رفت. سلجوقیان برای مهار تهدید تشیّع در قرن چهارم هجری و در دفاع از مذهب سنّی پدید آمدند و شیعیان را طرد و لعن کردند.

در قرن هشتم هجری، جنبش شیعی با گرایش درویشی در نهضت سربداران در شهرهای نیشابور و توس و... به وجود آمد که آموزه‌هایی چون «انتظار مهدی موعود» در آن بسیار برجسته بود، امّا این حکومت‌های کوچک نتوانست قدرتی فراگیر برای تشیّع را موجب گردد.

حکومت صفویه در قرن دهم هجری، اوّلین حکومتی بود که به یاری عالمان شیعی حلب و جنوب لبنان و اندیشه فقهی حلّه، جامعه‌ای شیعی در ایران پدید آورد و مذهب تشیع را مذهب رسمی نمود و زمینه حکومت شیعی را در قرون بعد در قالب انقلاب اسلامی ایران فراهم کرد.

2-3. ایران جدید، مرکز خیزش شیعی

تاریخ ایران را می‌توان به چند دوره تقسیم کرد:
الف ـ ایران قبل از اسلام (باستان): در این دوره امپراطوری و تمدّن ایرانی وجود دارد، امّا اسلام نیست. عقاید زرتشتی با بحران مواجه است، به طوری‌که در اواخر این دوره، شاهد قیام‌هایی علیه مذهب زرتشتی هستیم.
ب ـ ایران پس از اسلام (فتوحات): اینجاست که اسلام ظهور می‌کند و نارضایتی‌های مردم از مذهب حاکم، موجب پذیرش دلخواه اسلام می‌شود. به تعبیر شهید مطهری اگر اسلام به داد ایرانیان نمی‌رسید، مردم ایران مسیحی می‌شدند، امّا زرتشتی نمی‌ماندند. (1)

لکن در این دوره، ایران به عنوان یک کشور مستقل و متصل از بین رفته، ملیّت آن تضعیف می‌شود. بر هر قسمتی از ایران طایفه‌ای حکم می‌راند که زیر نظر خلیفه مسلمین است.

ج ـ ایران دوران صفویه: در این دوران، تشیّع، مذهب رسمی ایران شده و گرایشات درویشی، منطبق بر فقاهت شیعی می‌شود. هجرت عالمان شیعی از لبنان و عراق، ایران را یک مرکز مهم و اصلی‌ترین قدرت شیعی می‌نماید. در این دوره غیر از مذهب شیعه، ایرانیّت نیز به ایران برمی‌گردد و دوباره کشور، یک‌پارچه متصل می‌شود.

د ـ دوره انقلاب اسلامی: این دوره جامعه شیعی بار می‌یابد. در دوران پس از تأسیس صفویه، مردم شیعه بودند و فقه شیعه رایج بود امّا سلاطین و شاهان غاصب در نوساناتی بودند. گاه به عقاید و فقه شیعی ملتزم، و گاه از آن فاصله می‌گرفتند، به طوری که از زمان پهلوی اوّل، مقابله با تشیّع و آموزه‌های آن در دستور کار قرار گرفت و غرب‌زدگی جای مظاهر شیعی نشست، امّا با انقلاب اسلامی، این حرکت سرکوب شد و حکومتی براساس آموزه‌های شیعی پدید آمد که هسته اصلی تشیّع در قرن معاصر گردید و به خیزش‌های شیعی دیگری در عراق، لبنان، فلسطین، یمن و... منجر شد. وجهة اصلی این حرکت شیعی، استکبارستیزی مبتنی بر آموزه‌های شیعی است. این هسته مقاومت شیعی و شعبه‌هایش، ائتلافی در برخی جنبش‌های سنّی مثل اخوان المسلمین، حماس، جهاد اسلامی و... را هم منجر شده است که البتّه در سوی مقابل، تحریم‌هایی از سوی برخی دول عربی سنّی مثل مصر، عربستان و... را در پی داشته است.

3. مواجهه غرب جدید با خیزش شیعی
تا این‌جا مشخص شد که هسته مرکزی غرب ـ با محوریت آمریکا ـ امروز و موتور محرک و مغز متفکر آن، یک رویکرد بنیادگرایانه برای پایان تاریخ دارد که از قضا در مقابل آن هسته مرکزی، جریان خیزش اسلامی است که پس از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته و یک رویکرد اصول‌گرایانه متکی به سنّت شیعی و با توجه به آخرالزّمان و پایان تاریخ دارد و انقلاب خویش را مقدمه ظهور مهدی موعود می‌داند. پس بالتبع باید سیاست‌ها و راهبردهای مواجهه جنبش مسیحیت صهیونیست با خیزش شیعی را مورد مداقّه جدی قرار دهیم.

1-3. رویکرد غرب جدید در جبهه تشیع، پروژه تشیع وهابی یا وهابیت ایرانی
سرمداران غرب جدید به دنبال سست کردن عقاید و آموزه‌های شیعی به خصوص شهادت‌طلبی عاشورایی و انتظارخواهی مهدوی‌اند. نوک پیکان این حرکت، آرا و نظرات فوکویاما درباره پایان تاریخ است. ده‌ها سایت و کانال ماهواره‌ای در این باره فعالیت و شبهه‌پراکنی می‌نمایند. اینان از پول و امکانات عربستان، در تلاش برای یک جنگ سایبرناتیک استفاده کرده و با خرج مسلمین، وهابیّت عربستانی ترویج می‌کنند و حتی به دنبال وهابی کردن عقاید شیعی به دست روشنفکران غرب‌زده‌اند. زیر سؤال بردن زیارت، شهادت، شفاعت، مغایرت امامت با دموکراسی و زیارت جمکران با مدرنیسم و... را در گفته‌ها و نوشته‌های اینان می‌توان دید. در کنار اینها، از فیلم‌ها و بازی‌های کامپیوتری مخرب نمی‌توان گذشت که بی‌شمارند.

2-3. رویکرد غرب جدید در جهان سنّی، منزوی‌سازی حرکت شیعی و بی‌اعتبار کردن آن

غرب جدید، در جهان سنّی چندین دستور کار برای انزوای خیزش شیعی دارد:
از یک سو با تابلو کردن القاعده و ستاره کردن بن‌لادن و زرقاوی و نمایندگان تناوبی آنها، تنها به دنبال یافتن بهانه‌ای برای تهاجم به جهان اسلام نیست، بلکه به دنبال خارج کردن پرچم مقاومت و خیزش از دست شیعه و سپردن به دست مبارزانی توهمی و پوشالی چون بن‌لادن می‌باشد. اگر پرچم خیزش علیه غرب صهیونیست به دوش امام خمینی و پیروان او باشد، جریان راستینی است که تا فتح قلّه‌های استکبار ادامه می‌یابد. امّا غرب با ستاره کردن کسانی مثل صدام و بن‌لادن و... برای طیف بنیادگرای مسلمان، می‌تواند به خوبی، آن را کنترل کند و چهره‌ای مضحک، غیرانسانی و غیرامروزی هم از اصول‌گرایی اسلامی در دنیای امروز نمایش دهد. واقعاً القاعده و صدام و... کدام حرکت ضدّ غرب را سامان دادند؟!! جز اینکه به مقاصد آنها کمک کردند و در گام بعد، شمشیر آنها بر علیه تشیّع (نه جریان صهیونیسم) شدند. صدور فتوا از سوی مفتیان وهّابی برای قتل شیعیان از جملة این تلاش‌هاست.

از آن سو، حرکت شیعی را که تنها حرکت ضدّ صهیونیسم است، در مقابل با اهل سنّت قرار می‌دهد و از هلال شیعی سخن می‌گوید و چنین می‌نمایاند که هلال شیعی در مقابل اهل سنّت است! به همت شورای روابط خارجی آمریکا، همایشی به نام «بروز هلال شیعی و تأثیرات آن بر خاورمیانه و سیاست‌های آمریکا» برگزار می‌شود که سخنرانان به طرح دیدگاه‌های خود درباره نفوذ تشیّع در کشورهای خاورمیانه و نقش ایران در این میان و سیاست‌های آمریکا برای مواجهه با این پدیده می‌پردازند و از طرف دیگر در همان زمان، یونگی پریماکف، نخست‌وزیر اسبق روسیه در آن سوی دنیا واداشته می‌شود که در مؤسسه خیریه ملک فیصل از ایجاد کمربند شیعی در منطقه هشدار دهد! در فاصله اندکی همین سخنان از سوی پادشاه اردن و سایر سیاسیون عرب تکرار می‌شود. اثر چنین رسوباتی در جهان سنّی این است که مثلاً حزب‌الله لبنان در 33 روز اسرائیل را شکست می‌دهد، امّا چندین ماه است که در درگیری‌های داخلی معطّل است؛ چون تبلیغات مسموم، حزب‌الله را ضدّ سنّی و منازعه را قومی و مذهبی جلوه داده است!

گام دیگر اینکه در پروژه‌ای به طور جدّی سعی دارند، اساساً شیعه را ایرانی و تشیّع را مساوی اسلام مجوسی جلوه دهند. در این باره، تلاش‌های بسیار زیادی صورت داده‌اند که آخرین تلاش آنها، تولید فیلم 300 می‌باشد.
اثر این راهبرد این می‌شود که مثلاً دولت نوری المالکی به علّت شیعه بودن اگرچه مورد حمایت ظاهری آمریکاست، امّا از سوی جهان عرب تاکنون به رسمیّت شناخته نشده است.

3-3. رویکرد غرب جدید در جهان مسیحی، متشیّع سازی مسیحیت
جالب اینکه این تفکر، وقتی با دنیای مسیحی مواجه می‌شود، سعی می‌کند آموزه‌های شیعی را به نفع خود و مسیحیان را به شکل شیعی بسیج کند. غلامعلی افروز می‌گوید:

در کلیسایی در کشوری اروپایی دیدم پدر روحانی چیزی می‌خواند و مردم هم سینه می‌زنند! وی در جواب گفت این کار را از شیعیان اقتباس کرده است. این عمل در چند کلیسای دیگر نیز تقلید می‌شود. در فیلم مصائب مسیح که فیلمی کاتولیکی است، باز این را می‌یابیم که از آموزه‌هایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرک به خون و اشک آسمان و... استفاده می‌شود. جدیدترین کد در این باره، مستند شبکه abc از کمپ انجیلی تحت عنوان «بچه‌ها در آتش» است که بچه‌های مسیحی را برای شهادت‌طلبی برای ظهور مسیح آماده می‌نماید.

پی‌نوشت‌:
1. دراین‌باره ر.ک: مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران.



منبع خبر: ماهنامه موعود شماره 84
+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/12 و ساعت 19:25 |

سلام

خیلی از تحولات لبنان نشات گرفته از زخم هایی است  کهنه که هر از چند گاهی  عفونت می کنند و ........

برای همین منظور و آشنایی شما بزرگ واران کتابی رو به شما معرفی میکنم که تا حد بسیار زیادی شما رو با شخصیتهایی حال حاضر و صحنه گردان لبنان آشنا می کنداین کتاب در 25 سال پیش نگاشته شده است ولی خواننده فکر می کند همین امروز  این کتاب  تالیف شده  در این کتاب از  حزب کتائب و  مسیحی ها و  جمیل   گفته شده است از جنبلاط با دارو و دسته دروزی ها حرف به میان آمده و جایگاه و خواستگاه حزب ا.. و امل و بطور کلی حرکه المحرومین  شرح داده شده است  این کتاب رو برای آشنایی با تحولات  امروزه لبنان   هرآنچه رو که می خواید بدونید  از  بازیگران این صحنه  از سیاست مطالعه کنید ....چرا فرانسه از گروه 14 مارس حمایت می کند ؟ نقش سوریه در لبنان از کجا شروع شد؟ جزب الله در کدامین مزرعه  و باغ به بار نشست ؟

همه اینها رو از زبان  شهید مصطفی چمران   در  کتاب لبنان  خواهید فهمید این کتاب رو از دست ندید !

کتاب از دو لینک زیر قابل  گرفتن است .فرمت آن  PDFهستش و چیزی نمی مونه جز التماس دعا !

با راست کلیک  و انتخاب گزینهSA VE   TARGT  as  

دانلود شود

 لبنان _لینک شماره1

لبنان _ لینک شماره2

 

                                        با تسکر از سایت شهید چمران

+ نوشته شده توسط محمد در 86/11/07 و ساعت 0:9 |