تبليغاتX
پرواز تا بیکران

این مطلب رو خیلی وقت یش از یک وبلاگ برداشتم و تازگی توی ارشیوهایی که از گذشته مونده پیداش کردم  سر همین  منبع ندارد !

و اما

 خواص20 اسم از اسماء الحسنى الهي

دوستان عزيز بين علماي اسلام درباره اينكه ايابراي گفتن  اذكار ماثوره اجازه از ولي خدا لازم است اختلاف وجود دارد.

بعضي مي فرمايند همينكه امام معصوم فرمود فلان ذكر را  به فلان عدد بگو براي شما فلان اثر را خواهد داشت ديگر از ولي خدا اجازه لازم نيست اگر به صلاح شما نيست كه شما ذكر خاص ماثوره را بگوييد خود معصوم چون تصرف دارد و اگر قرار است با گفتن ذكر رسيده از معصوم براي شما مشكلي پيش بيايد معصوم به نحوي مانع از ادامه ذكر توسط شما خواهد شد بنابر اين اگر ذكري از يكي از معصومين رسيده است و شما مشغول به گفتن ان شديد و به اخر رسانديد ظرفيتش را داشته ايد و معصوم اجازه اش را به شما داده است .

ولي بعضي ديگر از علما مي فرمايند حتي ذكر خاص ماثور كه از معصوم رسيده است احتياج به اجازه از ولي خدا دارد .

 ما چيزي نمي دانيم فقل نقل قول كرديم .

دوستان عزيز مجموعه اي از خواص سوره ها - ايات قران - اذكار درباره افزايش رزق و روزي از كتب علما و روايي در حال فيش برداري مي باشد كه بزودي در اختيارتان قرار خواهد گرفت ان شاءالله-  سعي مي كنيم به لطف خدا خواص اذكار را به صورت موضوعي خدمتتان عرضه كنيم . فقط دعا كنيد عاقبت به خير شويم . امين

التماس دعا 

************************************************ 

(1) مى خواهيد حاجتتان روا شود.

گويند هر كه سجده بيست و يك مرتبه

(يا ذالجلال و الاكرام )

 

بگويد و حاجت بخواهد، روا مى شود. ان شاء اللّه .

(2) جهت توانگر شدن

گويند در نصف شب دوشنبه به صحن مسجد يا به فضاى گشاده زير آسمان رود و دست و رو به طرف آسمان كند و صد مرتبه بگويد (يا وهاب ) البته توانگرى يابد.

(3) جهت هر مرض سختى

در جواهر القرآن از امام رضا عليه السلام منقول است هر كه را مرضى سختى باشد هر روز هزار و يك مرتبه بگويد (يا واجد) از آن مرض خلاص گردد.

(4) به جهت دفع دشمن

گويند به جهت دفع دشمن از روز پنجشنبه يا يك هفته هر روز صد و چهل و شش مرتبه بگويد (حسبى اللّه ) البته دفع مى شود.

(5) به جهت نجات از سختيها

به جهت خلاصى از شدائد خواندن (يا رئوف يا رحيم ) از جمله مجربات است .

(6) به جهت آشتى دادن بين زن و شوهر

به جهت ناسازگارى بين زن و شوهر هزار و يك مرتبه اسم مبارك (يا ودود) را بخواند اختلاف رفع خواهد شد. ان شاء اللّه .

(7) به جهت زياد شدن محصول

در خاصيت اسم (حليم ) گفته اند كه در وقت آب دادن درخت و كشت ، اين اسم را بر كاغذى نويسند و با آب بشويند. آن آب بر هر زمينى كه رسد محصول آن زياد شود و از آفت سالم ماند. ان شاء اللّه .

(8) جهت فراخى روزى

هر كس در هر گوشه از خانه خود صد بار (يا رزاق ) گويد روزى اهل آن خانه وسعت يابد.

(9) قبل از هر دعا بگويد

از ابى درداء از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى خدا هشت اسم است كه در ساق عرش و قلب خورشيد و در بهشت و درخت طوبى نوشته شده ، هر كس ‍ قبل از دعا بگويد مستجاب شود.

 

يا دائم ، يا حى ، يا وتر، يا فرد، يا احد، يا قوى ، يا قديم يا قادر.

 

(10) جهت صفاى قلب

بعد از نماز صبح به جهت صفاى قلبش كلمه (يا نور) را به عددش كه 267 مى باشد بگويد.

(11) جهت هر مشكلى كه داريد

گويند از حضرت اميرالمومنين عليه السلام منقول است هرگاه مشكلى مرا پيش آمد اين كلمات بر سه پاره كاغذ مى نوشتم و در آب روان مى انداختم . آن مشكل حل مى شد و كلمات اين است .

(هو الحافظ و الكافى وحده )

 

(12) اگر مى خواهيد از دشمن به شما صدمه نرسد

در مقابل خصم ، بيست و يك مرتبه بخوانند. (الجبار) از خصم به انسان صدمه اى نمى رسد.

(13) جهت محفوظ ماندن اهل خانه از گناه

گويند اگر كسى اسم (الرقيب ) را بر در سرائى نويسد اهل آن سرا از معاصى محفوظ مانند. ان شاء اللّه .

(14) جهت زيادى نعمت

بعد از نماز صبح به جهت زيادى نعمت ، بايد به عدد حروف ابجد آن جمله را بگويد، يعنى كلمه (يا منعم ) را 211 مرتبه بگويد.

(15) هر كسى بخواهد مظلومى را از ظالمى برهاند

از حضرت رضا عليه السلام منقول است : هر كه خواهد مظلومى را از دست ظالمى رهاند در برابر او بايستند و ده مرتبه بگويد (يا روف ) آن ظالم شفاعت او را قبول كند.

(16) جهت بر آمدن هر حاجتى

هر كه تا سه شب ، يك در ميان يعنى از شش شب سه شب خوانده شود در ثلث آخر شب با حضور قلب دست بردارد و هر شبى هزار و چهارصد و بيست و چهار مرتبه بگويد (يا باسط) حاجتش روا مى شود، خصوصا به جهت معيشت و گويند بسيار مجرب است .

(17) قدرت ذكر يا اللّه

از اميرالمومنين على عليه السلام است كه فرمود: كسى كه بخواهد صد آيه از قرآن را از هر جاى آن ، و بعد از آن هفت مرتبه بگويد (يا اللّه ) پس اگر نفرين كند بر سنگى ، هر آينه آن سنگ را از جاى خود جدا مى نمايد.

(18) جهت پيدا كردن نيرو

هر كه اين دو اسم الهى را بنويسد و با خود دارد و بر خواندنش مداومت نمايد قوت و نيروى او زياده شود و اگر بنويسد و بر ران خود ببندد، از پياده رفتن وانماند.

 

يا قوى و يا قائم

 

(19) اگر مى خواهيد نفس مطيع شما گردد

امام على بن موسى الرضا عليه السلام فرموده است : هر كس را نفس اماره باشد بايد كه وقت خواب دست بر سينه نهد و صد مرتبه بگويد (يا مميت ) تا خوابش ‍ ببرد، حق تعالى نفس او را مطيع او گرداند.

(20) براى حج رفتن

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كس هزار مرتبه در يك مجلس (ماشاء اللّه ) بگويد در همان سال به او حج روزى گردد، اگر در همان سال نشد تاخير كند خدا در اجل او تا روزى كند حج را بر او.

 

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/28 و ساعت 22:56 |
   تذکر : این فیلم در وبلاگ نقد فیلم هم مورد بررسی قرار گرفته است که بعد از نقدی که اینجانب بر این فیلم شده است صحبتهای دوستان رو  عینا   که در اون وبلاگ در مورد این فیلم آمده است رو خدمتون عرضه می دارم :

ابتدا نقدی از درگوشی  پرواز تا بیکران

THE  KINGDOME

بعد از آنکه  دلایل متعددی باعث شد مسلمانان کینه غرب را به دل بگیرند ، از آنجا که امکانات سخت افزاری ماسب و در خور حریف را در اختیار نداشتند  به سمت خاصی از نبردهای چریکی متمایل شدند که مهمترین و از اولینهای آنها حمله شهادت طلبانه به مقر تفنگدارن آمریکایی در بیروت بود .

این حملات کم و زیاد در گوشه و کنار دنیا ادامه یافت  انفجار متروهای لندن و مادرید حمله به برجهای دوقلو و حمله به ناو پهلو گرفته در یمن و همچنی حمله  به مقر و پایگاه  نیروهای آمریکا در ظهران عربستان نمونه های قهاری بود که بر عیله منافع دولت و شهروندان غربی صورت گرفت .

ابتدا بهتر است موضع خویش را در برابر این حوادث روشن کنم و آن اینکه  در حمله به متجاوزان غربی  که لباس نظامی بر تن دارند ویا اینکه کارشان همان تهاجم است ولی در لباس شخصی کار می کنند مانند نیروهای امنیتی  شک ندارم وان را فرض می دانم  بر تمام امت اسلامی  ولی این را نمی توان توجیه کرد که افراد عادی و زن و بچه هایی که نمی دانند دردنیا چه خبر است و فقط و فقط زندگی می کنند  قتل عام شوند حال این قتل عام ها و کشتارهای بعضا بی هدف در لندن صورت بگیرد یا در آمریکا ..

 گناه سرباز آمریکایی که بچه ها را می کشد بر گردن زن و بچه آمریکایی نیست  و کسی که باید تاوان دهد سیاست مدار آمریکایی و سرباز آمریکایی و روسای کمپانی های اسلحه سازی و نفتی است که هرکدام به نحوی  ماشه اسلحه را می کشد .

 اگر زن و فرند ما را می کشند ما نمی توانیم این عمل را مرتکب شویم آنهم به شکل بی هدف و توجیه ناپذیر و تحت عنوان عملیات شهادت طلبانه  که در غیر این صورت ما نیز ذاتا همان شیطان بزرگیم  در لباس اسلام .

فیلم     THE  KINGDOME    نگاهی دارد به انفجار ظهران در عربستان  ، عاملان حمله که خود  از نگهبانان این مقر هستند با دزدین یک آمبولانس آن را مملو از مواد منفجره و میخ و پیچ و ساچمه همی کنند و عملا با انفجار آن  خسارت  غیر قابل باوری را به بار می اورند .

در فیلم 5 متخصص FBI به عربستان عزیمت می کنند تا ته و توی ماجرا پیدا کنند  که طبق روال همیشگی این فیلمها موفق شده و عامل اصلی این عمل که شخصی به اسم ابو همزه هستش را به قتل می رسانند  و خود که تحت نظر همین گروه هستند می توانند بدون دادن تلفات به امریکا برگردند .

 

1-   این فیلم می کوشد که تشکیل این گروه را به تمایلات ضد پادشاهی عربستان نسبت بدهد و آمریکا را قربانی منازعات درون سیستمی عربستان معرفی کند .

2-   در جای جای فیلم با نشان دادن نماز خواندن و اذان گروهک تروریستی را نمادی از اسلام متحجر معرفی می کند و در کنار آن عربهای دوستدار آمریکا را در حال بازی کردن پلی استیشن  و کشیدن سیگار در گیم نت ها نشان می دهد که حتی یا دیدن همین صحنه یک لحظه فکر کردم فیلم درد محله ایی را از آمریکا را نشان می دهد. سرگردی که از نیروهای امنتی است و نماینده مخصوص شاهزاده عربستانی است و مامور حفظ جان 5 نفر  مامور ویژه هستش  با آن انگلیسی سلیسی که حرف می زند آنقدر تلاش می کند در این راه که در بغل فرمانده 5 نفر نیروی ویژه با زندگی و دا می کند و مامور آمریکایی در خالی که پیکر غرقه خون سرگرد عربستانی را در بغل گرفته به هم قطارش می گوید ما او را حفظ می کنیم و بر سر بر پیکرش می گذارد و زار زار گریه می کند و سپس به مراسم  سوگواری این فرد می رود و خیلی توسط خانواده عربی عزادار تحویل گرفته می شود و دستی نیز بر سر پسرک سرگرد مقتول  نیز می کشد و در همان حال فرزند ابوهمزه مقتول را نیز نشان می دهد که بر پیکر پدر به این فرد آمریکایی قاتل پدرش نگاهی از شررات می اندازد این دو کودک این دو پسر بچه  نماد  دوست و دشن آمریکایی هاست در دنیای اسلام و البته حاوی پیامی مهم به دوستداران مخالفان  که عاقبت خودتان را ببینید یکی یتیمی خوشبخت و یکی یتیمی بدیخت و البته هردو یتیم ! ؟  در صحنه ایتدایی همین فیلم  همین مامور برای پسرش خاطاه تعریف می کند پسر بچه ایی که بعد از اتمام ماوموریت یتیم نشده است ؟ و با افتخار پدرش را در آغوش می گیرد.

3-   فردی که خود و آمبولانس  را منفجر می کند دست خویش را به سمت بالا می گیرد  و شهادتین را با فریاد و رسا ادا می کند وسپس انجار صورت م یگیرد

4-     قسمتی هم به سر بریدن خارجی ها در فیلم اختصاص دارد که البته  اسم اسراییل را در این پلان به کرار می شنوید .

5-   در قسمتی که ماموران ابوهمزه را محاصره  نوه  ابو همزه سخت گریه می کند مامور زن  اف بی ای یک آب نبات از جیبش در می اورد (  نمی دانم در موقع حمله ایا آب نبات هم  مثل نارنجک به کمر داشتن مهم است یا نه ) بله آب نبات را به سوی دخترک پدر مرده می دهد و دخترک هم نامردی نمی کند از همان ساچمه های ساخت بمب را می دهد دست  مامور . ساچمه در ازای اب نبات چه معنی جز توحش نهادینه شده مسلمانان را در این فیلم می خواهد نشان دهد ؟

6-   نکته مهمی که جالب بود عدم وفادراری نیروی های گارد بود که  در هر لحظه یکی از آنها اسلحه می کشید به سمت آمریکایها و این گویی می خواهد نشان دهد که هیچ اطمینان به مسلمان نداشته باشید و همان دکترین معروف یک سرخ پوست خوب یک سرخ پوست مرده  است را درباره مسلمانان  این بار تداعی می کند کما اینکه مرگ سرگرد عربستانی که با خون خویش وفاداریش را نشان داد مونه  همین صحبت است

7-   یک مورد ریز هم در این فیلم بود و آن اینکه  درباره ایران حرفی زده نشد که این امر با تبلیغات سختی که ردر همان روزهای انفجار ظهران  بر علیه  طهران   (ت)!  صورت گرفت  قابل توجه بود

 

 

 

 

 

نقدهای در مورد این فیلم از وبلاگ  نقد فیلم1  و نقد فیلم1

 هالیوود برای چه کسانی فیلم می سازد؟

بعد از ظهر یک روز آرام – پایگاه نظامیان آمریکایی در عربستان – عده ای مشغول بازی کریکت ، عده ای تماشاگر و کمی آن سوتر غریو شادی از بازی کودکان به گوش می رسد. هیچ کس تصور نمی کند این بعد از ظهر آرام آبستن حوادثی تلخ باشد. اما لحظاتی بعد .....

به دنبال این حادثه گروه حقیقت یاب ! FBI عازم محل می شوند و در نهایت کاشف به عمل می آید که......

در ژوئن 1996 و در پایگاه نظامی الخبر- متعلق به نظامیان آمریکا- انفجار مهیبی رخ داد که در پی آن 19 نظامی آمریکایی کشته و تعدادی زخمی شدند. در پی این حادثه مقامات آمریکایی انگشت اتهام را متوجه مسلمانان دانستند و حتی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مسبب اصلی این حادثه معرفی کردند. ولی بعدا اذعان کردن که ایران هیچگونه دخالتی در انفجار ظهران عربستان نداشته است.اینجا را ببینید. و اینجا البته کمترین سودی که ایالات متحده از قبل متهم کردن ایران برد تخریب وجهه ی جمهوری اسلامی ایران در سطح بین الملل و در نزد افکار عمومی دنیا بود. به هر روی این حادثه فرصتی دوباره برای ماشین فیلم سازی هالیوود ایجاد کرد تا با پرداختن به موضوع تروریسم این برچسب را به قامت اسلام و مسلمان بزند. 

Kingdom ساخته ی پیتر برگ و با بازی جیمی فاکس ، فیلمیست پرخرج با صحنه های اکشن در مقیاس هالیوودی. ماموریت این فیلم مثل ده ها فیلم دیگر هالیوودی که یک پای آن ها اسلام و مسلمان است هویداست : ترسیم تابلویی سیاه از جنگلی ناشناخته که در آن حیوانات مرموزی به نام تروریست زندگی می کنند که خطری برای امنیت و صلح محسوب می شوند. درک نیش و کنایه های فیلم برای ما که در موضعی تدافعی نسبت به حقوق جامعه ی اسلامی قرار داریم چندان سخت نیست. مصداق های توهین نه در لفافه بلکه اظهر من الشمس : مامور FBI در پاسخ به همکار خود که از وضع اسکان در عربستان ناراحت است ، می گوید : فراموش کردی به جنگل آمدیم !؟ یکی از بازماندگان انفجار هم با ناراحتی - که بیننده را با خود همراه می کند- این خشونتها و ترورها را ارمغان دین  اسلام می داند و می گوید : محمد از جون ما چی می خواد !؟ برای اثر گذاری در جامعه ی هدف خود ، داستان را در دو مسیر متفاوت روایت می کند : نخست نشان دادن شاخصه های جامعه ی عربستان ، به عنوان نمونه ای از یک جامعه ی اسلامی که مظاهر تمدن اسلامی در آن فراوان است: تکرار الفاظ مقدس اسلامی ، نوع پوشش ها ، وجود تابلو نوشته هایی با اسامی متبرکه مانند نام حضرت محمد(ص) در منازل و اعمال عبادی مانند نماز. اما همه ی اینها در فضای فیلم به تنهایی نشان داده نمی شود. روایت دوم فیلم از خشونت و ترور است. اگر قرار است ذکری از اذکار مقدس اسلامی گفته شود، کارگردان آن را در یک گروه تروریستی نشان می دهد و همچنین است دیگر نمادها و سمبل های اسلامی در اختلاط با گروههای تروریستی.

برای ما که دشمن خود و نیز دین خود را می شناسیم رمزگشایی از اینگونه آثار چندان دشوار نیست و همه اذعان داریم که هالیوود مغرضانه اسلام را هدف خود قرار داده است. البته نقدهای ما براینگونه آثار ضد اسلامی جنبه ی کلیشه ای پیدا کرده - چرا که هالیوود از کلیشه ی قدیمی خود در مقام حرف و محتوا خارج نشده - و ممکن است این فیلم را به خاطر ساده بودن بیانش شایسته ی نقد ندانیم. اما این تنها نوع نگاه یک مسلمان است .

سوال اینجاست که آیا جامعه ی غرب هم به این دست آثار سینمایی همچون ما می نگرند یا به واقع برای آنها وجه مستند گون دارد؟ بالاتر اینکه اساسا هالیوود اینگونه آثار رابرای چه کسانی می سازد؟ شاید نگاهی به شیوه ی فیلم سازی هالیود رهنمون به پاسخ شود. هالیوود برای ضربه زدن به  جبهه ی مقابل خود دو راهکار اتخاذ کرده است:

1 – فیلم هایی که با گرته برداری از وقایع و حوادث مستند ساخته می شود. البته اینگونه فیلم ها قوانین خاص خود را دارد.

قانون اول: هالیوود تشخیص می دهد کدام واقعه ارزش پرداختن رادارد.

کشتار مردم فلسطین که این روزها در غزه خلاصه می شود ویا انفجارهای هر روزه ی عراق - که به طرز سوال برانگیزی کمترین سرباز اشغالگر در ان کشته می شود – ارزش فیلم شدن را ندارد. و در مقابل کشته شدن چند امریکایی در نقطه ای که وطنشان نیست - و باید از آنها پرسید : اینجای دنیا چه می کنید؟ و حتما این پاسخ تکراری را خواهیم شنید که برایتان دموکراسی را سوغات آورده ایم!!! – فیلم می شود. آن هم با روایت سلحشوری و از جان گذشتگی هایشان برای نوع بشر.

 

قانون دوم: هالیوود تشخیص می دهد که ریشه ی یک واقعه چیست.

وقایعی که هالیوود از روی آنها فیلم می سازد فقط یک سرمشق است برای فتح باب. ادامه ی داستان سرایی و ریشه یابی حوادث و رویدادها به عهده ی کارگردان است تا بیننده ی بی خبر را به ترکستان ببرد. برای اجتناب از اطناب در توضیح این قانون اینجا را بخوانید.

 

قانون سوم : خط مشی هالیوود را پنتاگون تعیین می کند و لا غیر.

بخوانید

 

2 – فیلم های ساختگی و موهومی که باز هم هدفی جز مخدوش کردن چهره ی اسلام ندارند. مانند چندین و چند مورد فیلم هایی که با موضوع هواپیما ربایی توسط گروه های اسلامی ساخته شد – بدون توجه به اینکه چنین وقایعی اصلا وجود خارجی نداشته است و فقط برای ساخت چارچوب فکری مخاطب مورد نظر ساخته می شود – همچنین فیلم هایی نظیر  Wish master  و یا نزدیک ترین شاهد مثال فیلم سراسر دروغ 300 .

به جرات می توان گفت فیلم سازان هالیوودی بی توجه به ارزش های اسلامی و سنتهای ملل مسلمان به ساخت چنین آثاری مبادرت می ورزند. چرا که به دنبال معرفی اسلام به جامعه ی غرب هستند. البته آنطور که خود می خواهند و از قبل ساخت چنین آثاری به دنبال توجیه مبارزه با اسلام برای افکار عمومی جامعه ی غربی اند. بنابراین جای هیچگونه تردیدی باقی نیست که فیلم هایی نظیر Kingdom برای جامعه ی غرب ساخته می شود و برای سیاست گذاران سینمایی غرب اثر گذاری در همین جامعه غایت القصوای مقصود است :

ابوحمزه (رهبر تروریست ها) در آخرین لحظات عمرش خطاب به فرزندش می گوید :......تو همشون را می کشی پسرم !!

این جمله برای شهروند آمریکایی چه معنا و مفهومی دارد ؟ آیا جز این می نمایاند که تهدید از سوی اسلام همچنان باقیست !؟ اینجاست که مبارزه با اسلام نه برنامه ی اقلیت معدودی استعمارگر، بلکه خواسته ی قاطبه ی افکار عمومی جامعه ی غرب می شود.

 

بعد از واقعه 11 سپتامبر تحولی شگرف در جامعه بشری رخ داد حادثه ای که ابعاد فاجعه اش قابل مقایسه با سایر حوادثی همچون بمباران اتمی هروشیما وهمچنین واقعه صدرا و شتیلا در لبنان و کشتار بی رحمانه فلسطینیان توسط صهیونیسم ها در دیر یاسین و.... (تمام حوادثی که امریکا چه مستقیم چه غیر مستقیم نقش کلیدی داشته) نبود اما برای سران کاخ سفید و مردم وحشی آمریکا کافی بود که آن را پیراهن عثمان کرده و برای انتقام این حادثه باز جنایاتی ازنوع حوادثی که ذکر کردم مرتکب شوند در این میان کفتار پیر منطقه یعنی اسرائیل نیز بیکار ننشست و ...............

و بر جنایات خود افزود اما تاکجا باید این فجایع پیش میرفت آیا جهان دیگر ظرفیت چنین جنایاتی را داشت مسلما خیر این بود که این امر آمریکایی های وحشی(لقبی که فقط برازنده آنهاست)را به فکر انداخت آن فکر چیزی نبود جز پوشیدن لباس گوسفند برای مخفی کردن چهره گرگ صفتشان بود این لباس گوسفند چیزی نبود جز هالیوود فیلم مورد بحث یکی از همین شاهکارهای هالیوود است که تنها یک پیام دارد وآن اینست که ماوحشی نیستیم وحشی دشمنان ما هستند ما بعضی اوقات فراموش می کنیم که سینما چه قدرتی دارد قدرت سینما آنقدر زیاد است که میتواند خوب را بد بد راخوب جنایتکار را بشر دوست بشردوست را جنایت کار نشان دهد............... اما مخالفان آمریکا باید در مقابل این قول بی شاخ ودم(هالیوود)چه باید کنند...... بله درست حدس زدید مقابله به مثل اما چگونه لطفا دراین باره نظردهید اما بد نیست درباره فیلم نیز کمی صحبت کنیم با وجود قدرت شدید هالیوود در جذب مخاطب این فیلم در این زمینه به نظر میرسد موفق نبوده است (البته مخاطب فرهیخته) این فیلم بیشتر شبیه یک بازی کامپیوتری است مراحلی دارد پس از پیمودن مراحل به غول بازی (در این فیلم ابو حمزه) میرسیم با این تفاوت که بازیکن( مخاطب عام) هیچ اختیاری نداشته و بازی به خودی خود تا مرحله آخر پیش میرود ولی نکته اینست که آنچه به بازی گرفته میشود ذهن مخاطب ساده اندیش است................. اینجانب تاسف عمیق خود را راجع به این موضوع اعلام می دارم که چگونه پیامبر ما حضرت محمد (رحمـت للعالمین) مورد بی مهری قرا گرفته و او را چهره ای خشن معرفی می کنند. در اینباره برای مسیحیان پیامی دارم وآن اینست حتی عیسی مسیح(ع) هم نمی تواند از خطاهای اطرافیان محمد را چشم پوشی کند این در حالی است که محمد به سادگی از این خطاها چشم پوشی کرد آن وقت کارگردان بی شعور این فیلم محمد(ص) را به طور غیر مستقیم چهره ای خشن معرفی می کند در آخر نکته ای را متذکر میشوم وآن اینست که: برخی موارد همچون تفاوت قائل شدن میان اشخاصی همچون ابوحمزه و افسر قاضی گولتان نزند و بیاد داشته باشید که هالیوود دشمن قسم خورده دنیای اسلام است ، اسلام پیروز است .

 

قلمرو پادشاهی
The Kingdom
 

 

 

 

 

كارگردان: پیتر برگ

نویسنده: متیو مایکل کارناهان

بازیگران: جیمی فاکس، کریس کوپر، جنیفر گارنر

رنگ: رنگی

ژانر:تریلر :: درام :: اکشن :

درجه فیلم: R

کشور: ایالات متحده

استودیو: یونیورسال پیکچرز

افتتاحیه: 28 سپتامبر 2007

فروش کل: 45

مدت زمان فیلم: 110

امتياز منتقدان از 100: 56

جملات تبليغاتي: یک گروه ماموران زبده اف‌بی‌آی برای پیدا کردن یک قاتل، عازم یک کشور متخاصم می‌شوند.


خلاصه داستان: یک گروه از ماموران برجسته اف‌بی‌آی به سرکردگی جیمی فاکس به مناطق ممنوعه یک کشور پادشاهی در خاورمیانه‌ اعزام می‌شوند تا کسانی که مسوول بمب‌گذاری‌هایی که منجر به کشته شدن کارگران آمریکایی در ریاض شده‌اند را پیدا کنند.


حاشيه هاي فيلم: - صحنه‌های مربوط به بیابان‌های خاورمیانه در آریزونا به دقت بازسازی شده‌اند.


ویژه: این فیلم که تهیه‌کننده‌اش مایکل مان است و طرح اولیه فیلمنامه هم مربوط به خود اوست آن‌چنان در اکران‌های اولیه زمستان گذشته مورد استقبال واقع شد که اکرانش را برای این موقع سال و پیش از چند فیلم مطرح فصل جوایز برنامه‌ریزی کردند.

مطلب از سایت سینمای ما

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/24 و ساعت 23:40 |


استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !

--------------

توضیح : اینمطلب با آنچه ما از شیطان و یا همان ابلیس می دانیم منافات دارد اما از نظر زیبا شناسی دلم نیومد از اون بی خیال شوم  پس با تساهل خوندنش خالی از فایده نیست

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/20 و ساعت 22:42 |

یا هو

 

ایران سرزمین پهناوری است که با توجه به ساخت ایدوئولوزیکی که دارد چه در جهان اسلام و چه فراتر از ان داری دشمنان زیادی است .

دین اسلامی که در ایران بعنوان مذهب تشیع  پایه و اساس حکومت و سنتها از کوچکتزین مبادی  زندگی خصوصی و اجتماعی تا کلان ترین موارد را در بر می گیرد باعث شده است در در کنار مرزهای خویش دشنمان قسم خورده ایی ر ا برای خود دست و پا کند که هر روز آرزو می کنند که دشمن دیگری که خود دوست تاکتیکی آنهاست  بر پهنه ایران دست  چپاول و غارت و کشتار بکشد و خراشهای اساسی بر آن وارد کند ، خراشهایی که  باعث بوجود آوردن طمعه ایی زخم خورده در حال جان دادن برای آنها و وارد آوردن ضربه نهایی باشد .

افغانستان بخصوص طالبانیسم آن فکر تسلط بر خراسان را در سر دارد و نابودی شیعیان آن دیار

پاکستان  درگیر تجزه چیان بلوچی است که می خواهند قطعه ایی از ایران زمین را بربایند

مرتجعین خلیج فارس هم بغیر از ابو موسی و تنبها به کیش و لاوان و قشم و هرمز و ... ثروتهای زیر زمینی جنوب ایران نگاه می کنند

عراقیها خرمشهر را معمره می خواهند و کردها تا حوالی همدان را از آن خود می دانند

و ترکهای اذربایجان هم  دو شمال غرب ایران را تا قزوین مال خود می دانند

و ترکمنستان هم برای شمال خراسان و استان گلستان  طرح ها دارد

 

آمریکا و انگلیس دشمن ها فرا منطقه ایی  هستند که قسم خورده اند یک ایرانی را در کره زمین زنده نمی گذارند و الان  در عراق و افغانستان و ترکیه و آذربایجان و خلیج فارس نیرو دارند

اسراییل هم که تکلیفش با حکومت تشیع ایران معلوم است  می ماند روسیه  و چین که اولی خیر که ندارد همیشه درپی ماهی از دریای طوفانزده  سیاست خارجی ایران است و چین هم  همین امروز و فردا است که جای امریکا را می گیرد  و دنبال داشتن نفت ارزان و تبعا ره روی  همان کارهای آمریکا.

سوای امور اقتصادی و سرزمینی  ما با دنیای عرب از نظر دینی واقعا مشکل داریم و چون سیاست ما عین دیانت ماست و دست بر قضا همین اختلاف مذهبی منشا حکومتی دارد و نه چیزی مثل جریان فکری و فلسفی ! آنها هیچ قرابتی با ما احساس نمی کنند و حتی اگر ایران خود را حلوا حلوا کند و در دهان اعراب قرار دهئ ما باز یک حکوکت صفوی هستیم  با جنایتهایی که مثلا شاه اسماعیل و طهماسب و قزلباشات برای تغییر مذهب انجام داده اند و اضافه کنید بر همه اینها اختلاف نژادی که ما هم با غربیها داریم وهم با اعراب و گذشته سیاه  جنگهای مذهبی و نژادی ! با هر دوی اینها . از جنگهای کوورشو خشایار و اسکندر بگیرید تا به طناف کشیدن اعراب  و مشهور شدن به شاپور ذوالکتاف و ماجرای ابومسلم و بابک خرم دین و افشین بودلف و اسماعیلیان و این آخری  هجوم سردار دروغین قادسیه همه و همه  قبل از اینکه بر بستر ایدوئلوژی انجام می گرفت بر سطح لجز خصومت خونی و نژدای حاکم بود .

همین الان ما جنگ ایران و اعراب در صدر اسلام را یک جنگ نژادی قلمداد می کنیم و نه یک جنگ دینی !

.و وفوقش می گوییم جنگها یزگرد با اعراب جنگی بود نژادی در لباس دین . چه کسی به شکست ایان از اعراب افتخار می کند ؟ حتی دیندارترین مسلمان ایرانی با چشمانی اشک بار  به وقایع جنگ های صدر اسلام نگاه می کند غم ایرانی حاصل از  حمله اعراب سوای ظلم و ستم شاهانه خودکامه  در کلام فردوسی  برای همیشه مانگار است . چه اینکه سرکوب ایرانیان توسط خلفا ذلتبار تر از آن نبود کمتر نیز نبود. و به همین نسبت اعراب ایران بخصوص  دوران صفوی را  یکی از علل  انحطاط دوران یکپارچکی امپراطوری عثمانی  و خواری کنونی مرزهای جدید حاصل از نابودی امپراطوری می دانند .و البته نقش رسانه های بیگانه هم خیلی به این امر کمک می  کند و سر زخم را برای هر دو ملت هر از چند گاهی باز می کند.

خب می مانتد ترکیه که هم از نظر نژادی مشکل داریم هم مذهبی و هم سیاست حکومتی . در ترکیه یک حکومت بر سر کار است که اساس آن موازین لاییک است و در ایران حکومتی که اساس آن مذهب تشیع .

بعلاوه ما با مردم شرق ترکیه که همان کردهای استقلال طلب باشند هم مشکل داریم  و از نظر تاریخی هم که معلوم استایران و ترکیه مرکز دو امپراطوری صفویو عثمانی بوده اند و میراث خوار همه عداوتها و دشمنی ها !

 

نگاهی داشته باشیم به  این کشورها که خدمتتان عرض کردم

 

 پاکستان دارای مرز مشترک خشکی مسلح هسته ایی

روسیه دارای مرز مشترک آبی مسلح هسته ایی

آمریکا دارای مرز مشترک آبی و خاکی !! مسلح هسته ایی

انگلیس دارای مرز مشترک آبی و خاکی !! مسلح هسته ایی

ترکیه دارای مرز خشکی ؛ انباردار 90 سلاح هسته ایی آمریکا در پایگاه اینجرلیک

اسراییل با داشتن اسکادرانهای F_16؛ F_18؛ F_16؛F_22و....... هم مرز هوایی مسلح سلاح هسته ایی

ترکمنستان دارای مرز مشترک خشکی مشکوک به داشتن سلاحهای باقیمانده از فروپاشی بزرگ شوروی

 آذربایجان دارای مرز مشترک خشکی مشکوک به داشتن سلاحهای باقیمانده از فروپاشی بزرگ شوروی

 ارمنستان دارای مرز مشترک خشکی مشکوک به داشتن سلاحهای باقیمانده از فروپاشی بزرگ شوروی

عربستان دارای مرز مشترک آبی  مشکوک به داشتن سلاحهای خریداری شده  از  فروپاشی بزرگ (چندی قبل روزنامه ها خبر از کارکردهای مخفیانه هسته ایی  عربستان زیر زندانهای این کشور دادند )

 

تازه هند را که باداشتن سوخهای 30 و میگهای 29 هم مرز هوایی با ماست را بی خیال شویم و سلاح های موشکی چین را بی خیال شویم   و همون کشورهای بالا رو در نظر بگیریم  چه  حقی رو برای ایران قائل می شوید ؟

جزیره ایی در نیای پر از آشوب حاصل از نفت و گاز طبیعی ارزان ، دنیای پر مخاطره  را خواهد دید که دشمنانش  حتی کوچکترینش  مشکوک به داشتن سلاح هسته ایی  است . تکلیف این جزیر ه تنهای تنها چیست ؟آیا باید بنشیند و ببیند حضرات هر روز سلاحهای خود را از 10 به 400 می رسانند ،

به نظر بنده ما سلاح هسته ایی را می خواهیم چون از خودمان باید دفاع کنیم و آن نیز از نظر جنبه ای  حفاظت روانی  است که  ریسک حاصل از حمله از سوی دیگرانرا پایین می آورد و نه اعتماد به تجاوز و خودکامگی از نوع آمریکاییش را .

این مقاله ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/20 و ساعت 22:27 |

چكيده:
هدف مقاله حاضر، بررسي تواناييها و قابليتهاي هسته‌اي اسراييل و تحليل راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اين كشور است. نويسنده با تأييد اين نكته كه اسراييل داراي توانايي هسته‌اي است، پيروي از سياست ابهام در خصوص سلاح‌هاي اتمي را منطق با اهداف اين كشور در خاور ميانه مي‌داند. وي سپس به مفروضات و شرايط لازم براي موفقيت راهبرد بازدارندگي توجيه مي‌كند و بر اين اساس، علل ناكامي راهبرد بازدارندگي اسراييل در منطقه را نشان مي‌دهد. از اين ديدگاه، انتفاضه مسجد الاقصي و موفقيتهاي حزب الله لبنان در جنوب اين كشور از جمله مهم‌ترين نشانه‌هاي ناكامي اين راهبرد بوده است.

كليد واژه‌ها:منازعه اعراب و اسراييل، راهبرد بازدارندگي، سياست ابهام هسته‌اي،‌ توان اتمي، انتفاضه.

مقدمه
بازدارندگي به عنوان عنصري از ديپلماسي يا راهبرد ملي، مفهوم نوظهوري نيست، بلكه از آن جمله روشهاي قديمي و عادي است كه از آغاز تمدن بشري تا كنون افراد، گروهها و دولتها آن را اجرا كرده‌اند. البته از زماني كه سلاحهاي هسته‌اي گسترش يافته‌اند و قدرتهاي بزرگ بعد از جنگ جهاني دوم به اين سلاح دست پيدا كردند، اين واژه نه تنها قوت بيشتري به خود گرفته‌، بلكه داراي اشاره ضمني مشخصي نيز گرديده است. گرچه بحث بازدارندگي اساسا معرف روابط دو ابر قدرت پس از جنگ جهاني دوم بوده است، نبايد فراموش كرد كه بازدارندگي مختص آن دو نبوده و روابط ميان ساير كشورها را نيز در بر مي‌گيرد. در مقاله حاضر، نظريه بازدارندگي مبتني بر روابط ميان يك بازيگر و بازيگران متعدد در خاورميانه است. در منازعه خاورميانه يكي از طرفين منازعه سلاح هسته‌اي در اختيار دارد و طرف ديگر كه بازيگران متعدد در اين فرايند به حساب مي‌آيند، فاقد چنين سلاحي هستند. با توجه به اينكه رويكرد يك كشور به سلاح اتمي در هر نقطه‌اي از جهان يك تصميم سياسي بسيار مهم و حساس به حساب مي‌آيد و چنين رويكردي توازن قوا در منطقه و جهان را بر هم خواهد زد، دستيابي اسراييل به سلاح اتمي نيز توازن قوا در خاورميانه را بر هم زده است. البته به دليل دستيابي اسراييل به سلاح هسته‌اي و انحصار آن توسط اين رژيم، بازدارندگي هسته‌اي به طور يك جانبه و يك سويه از سوي اين رژيم در برابر كشورهاي عربي و اسلامي خاورميانه اعمال شده است.

در خصوص راهبر بازدارندگي هسته‌اي اسراييل در خاورميانه سؤالات گوناگوني مطرح است:آيا اين راهبرد در تحقيق اهداف منطقه‌اي اين رژيم موثر بوده است؟ آيا اسراييل از طريق تهديدهاي هسته‌اي توانسته است رفتار كشورهاي عربي و اسلامي خاورميانه را در قبال خود تغيير دهد؟ آيا اسراييل با تكيه بر اين راهبرد توانسته است كشورهاي منطقه را به پذيرش صلح دلخواه خود تسليم كند؟ در صورت وقوع يك نبرد اتمي در خاورميانه كداميك برنده نهايي خواهند بود؟ با توجه به واقعيتهاي موجود در خاورميانه و شرايط خاص جغرافيايي و جمعيتي منطقه مي‌توان گفت كه راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل شكست خورده است.

براي پاسخ به سؤالات فوق و اثبات فرضيه مورد نظر، ابتدا به توان هسته‌اي اسراييل خواهيم پرداخت و سپس اهداف راهبردي اسراييل در خاورميانه بررسي خواهد شد. در بخش ديگري مقاله ضمن بررسي علل رويكرد اسراييل به گزينه‌ هسته‌اي، به ارزيابي راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل با توجه به مفروضات و شرايط بازدارندگي خواهيم پرداخت.

نگاهي به تواناييهاي هسته‌اسراييل
پيش از بررسي و ارزيابي راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل، لازم است نگاهي مختصر به تواناييها و قابليتهاي هسته‌اي اسراييل بيفكنيم. تملك سلاح‌ هسته‌اي توسط اسراييل از معماهايي است كه در چند دهه اخير بدون جواب باقي مانده است. رهبران اسراييل تا كنون در خصوص سلاح هسته‌اي اين رژيم به طور رسي اظهار نظري نكرده‌اند؛ آنچه كه تأييد مي‌كند اسراييل يك قدرت هسته‌اي است، اطلاعات مبهم و اخبار ضد و نقيضي است كه در برخي از مطبوعات اسراييلي و يا غربي منتشر مي‌شود. به رغم نبود مدارك و مستندات رسمي و قطعي مبني بر وجود سلاح هسته‌اي در اسراييل، شواهد و قرائن فراواني وجود دارد كه اثبات مي‌كند اين رژيم يك قدرت هسته‌اي است. بن گوريون، اولين نخست وزير اسراييل، قبل از جنگ جهاني دوم خطاب به دانشمندان يهودي آلماني كه به اراضي اشغالي فلسطين آمده بودند مي‌گويد:«از شما مي‌خواهم تا از هم اكنون در تحقيقات و پژوهشهاي هسته‌اي تلاش نماييد و كليه اقداماتي را كه براي مجهز ساختن اسراييل به سلاح اتمي لازم است، انجام دهيد.» پس از تأسيس اسراييل در سال 1948 نيز، رهبران اين رژيم بر دستيابي به سلح هسته‌اي تأكيد داشته‌اند. در اينجا به برخي از اظهارات و شواهدي كه مؤيد تلاش گسترده اين رژيم براي تملك سلاح‌ هسته‌اي است، اشاره مي‌شود.

                                   ---------------------------------------------------------

افرام كاتسر، رييس جمهوري اسبق اسراييل، در سال 1974 در اظهاراتي رسمي مي‌گويد:«يكي از اهداف ما همواره توسعه و تقويت امكانات هسته‌اي مان بوده است و اكنون  نيز چنين امكاناتي را در اختيار داريم.» در 4 سپتامبر 1974 سازمان سيا در گزارشي كه به كنگره آمريكا ارايه داد، تأييد كرد كه اسراييل در حال حاضر سلاح‌ هسته‌اي توليد كرده

ست. در 12 آوريل سال 1976 مجله آمريكايي تايم فاش ساخت كه اسراييل به ذخيره 13 بمب هسته‌اي اقدام كرده است كه با هواپيماهاي فانتوم و كفير حمل مي‌شوند. نيكسون در 2 ژوئيه 1975 تأييد كرد كه اسراييل 10 كلاهك هسته‌اي از نوع بمبي كه هيروشيما و ناكازاكي را هدف گرفت، در اختيار دارد. در سال 1980 نيز دبير كل وقت سازمان ملل متحد طي گزارشي به اين مطلب اشاره كرده است. بر اساس اين گزارش، در حال حاضر كشورهايي وجود دارند كه به كشورهاي هسته‌اي غير آشكار معروفند. اين گزارش تأييد مي‌كند برخي از كشورها مسيري بسيار طولاني را براي دستيابي به سلاح هسته‌اي به طور مخفيانه پيموده‌اند، به اين كشورها به عنوان كشورهايي كه منبع تهديدهاي هسته‌اي به شمار مي‌روند، نگاه مي‌شود و اسراييل يكي از اين كشورهاست.

اظهارات مردخاي وانونو، يكي از كارشناسان راكتور هسته‌اي ديمونا در اسراييل، تأييد مي‌كند كه اين كشور يك قدرت هسته‌اي است. وانونو پس از فرار از اسراييل اشاره كرده است. وي در گفتگو با روزنامه ساندي تايمز اظهار داشته است كه «اسراييل 100 تا 200 بمب هسته‌اي در اختيار دارد و پس از قدرتهاي هسته‌اي جهان ششمين قدرت هسته‌اي به حساب مي‌آيد.» تئودور تيلر، از كارشناسان مشهور هسته‌اي در جهان تصاوير و اطلاعات ارايه شده از سوي وانونو را تأييد كرده است. علاوه بر شواهد و دلايل فوق در تأييد وجود سلاح هسته‌اي در اسراييل بايد به اين نكته اشاره كرد كه تمامي امكانات فني لازم براي توليد چنين سلاحي در داخل اسراييل فراهم است؛ وجود دانشمندان هسته‌اي، سرمايه فراوان، رآكتورهاي هسته‌اي پيشرفته و وسايل پرتاب براي رساندن بمب به اهداف مورد نظر، همه از عواملي است كه تأييد مي‌كند اسراييل يك قدرت هسته‌اي است  و يا حداقل اين توانايي را دارد تا هر گاه ضرورت اقتضا كند به توليد چنين سلاحي مبادرت ورزد. نكته ديگري كه در اينجا بايد به آن توجه كرد، اينكه عدم امضاي معاهده منع گسترش سلاح‌ هسته‌اي از سوي اسراييل و عدم نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي بر فعاليتهاي هسته‌اي اين كشور به اين رژيم فرصت داده است تا به توسعه زرادخانه تسليحات هسته‌اي خود ادامه دهد. برخي منابع تأييد كرده‌اند به دليل عدم

نظارت اين آژانس بر فعاليتهاي هسته‌اي اسراييل، اين كشور موفق شده است تا به ذخيره يكصد بمب هسته‌اي در زرادخانه‌هاي خود بپردازد.

اهداف منطقه‌اي اسراييل
بدون ترديد يكي از دلايل اسراييل در دستيابي به سلاح هسته‌اي، تحقق اهدافي بوده است كه راهبرد منطقه‌اي اين رژيم در خاورميانه دنبال مي‌كرده است. تثبيت موجوديت و تداوم بقاي اين رژيم يكي از هدفهاي مهم راهبرد منطقه‌اي اسراييل بوده است. نظر به اينكه اسراييل در ميان كشورهاي خاورميانه به عنوان رژيمي نامشروع و غاصب به شمار مي‌آيد و كشورهاي منطقه اين رژيم را يك عضو ناهمگن و بيگانه به حساب مي‌آورند، همواره امنيت و ثبات اين كشور در معرض خطر قرار داشته است. ايجاد مرزهاي امن، گسترش مرزها از طريق مهاجرت يهوديان و ساخت شهركهاي يهودي نشين در اراضي فلسطيني، همه با هدف حفظ و استمرار موجوديت و بقاي اين رژيم صورت گرفته است.

                               --------------------------------------------------------

كي ديگر از اهداف راهبرد منطقه‌اي اسراييل توسعه و گسترش مرزهاي جغرافيايي بوده است. اسراييل تصرف اراضي جديد، دستيابي به منابع آبي و مناطق مهم را از جمله اهداف مهم راهبرد خود مي‌داند. نكته قابل توجه اينكه اسراييل تا كنون مرزهاي خود را به طور روشن و شفاف مشخص نكرده است. اين ابهام، در واقع سياستي است كه به اسراييل كمك خواهد كرد تا هر گاه اراده كند، به ساير مناطق خاورميانه دست اندازي كند و اهداف راهبردي اسراييل محسوب مي‌شود. اين كشور تلاش مي‌كند تا از طريق سرمايه‌گذاري در كشورهاي خاورميانه و يا از طريق اعزام كارشناس و مشاور علمي به اين كشورها و يا از طريق صدور فناوري به كشورهاي خاورميانه، به بازارهاي عربي و اسلامي نفوذ نمايد. طرح خاورميانه جديد از سوي اسراييل در واقع چارچوب روشن و مشخصي است كه اين رژيم با هدف نفوذ در ساختارهاي اقتصادي كشورهاي خاورمياونه ارايه نموده است. مذاكرات و گفتگوهاي صلح اين رژيم با كشورهاي عربي منطقه نيز با هدف نفوذ اقتصادي در خاورميانه صورت گرفته است.

راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل در خاورميانه
اسراييل به منظور تحقق اهداف راهبردي خود در خاورميانه، سياست بازدارندگي را در دو سطح متعارف و غير متعارف اعمال كرده است. دستيابي به پيشرفته‌ترين سلاحها و ادوات نظامي، ورود به جنگهاي گسترده يا محدود با كشورهاي عربي به منظور تحقق اهداف راهبردي اين رژيم در منطقه بوده است. با گذشت زمان اسراييل به اين نتيجه رسيد كه با اتكا به سلاحهاي متعارف قادر نخواهد بود تا اهداف منطقه‌اي خود را محقق سازد، بنابراين تصميم گرفت ا به گزينه ديگري روي آورد. رويكرد اسراييل به گزينه‌اي اتمي درست در زماني بود كه اسراييل در گزيه نخست با شكست مواجه شد. با توجه به اينكه رويكرد و توجه يك كشور در هر نقطه‌اي از جهان به سلاح اتمي، از آنجا كه چنين رويكردي توازن قوا در منطقه و جهان را بر هم مي‌زند، يك تصميم سياسي بسيار مهم و حساس به حساب مي‌آيد؛ رويكرد اسراييل به چنين گزينه‌اي نيز توازنقوا در خاورميانه را بر هم زده است.

در رويكرد مزبور علل و عوامل مختلفي دخيل بوده‌اند، يكي از عللي كه موجب شدد تا اسراييل به گزينه‌اي هسته‌اي روي آورد، شكستي بود كه اين رژيم در جنگ 1973 از اعراب خورد. در اين جنگ اسراييل پي برد كه در رويارويي با اعراب، سلاحهاي متعارف كارآيي لازم را نخواهد داشت؛ زيرا به رغم اينكه اسراييل از همان ابتداي تأسيس تلاش كرده است تا به جديدترين سلاح‌ها وپيشرفته‌ترين فناوري نظامي دست يابد، اين امر موجب تغيير رفتار كشورهاي عربي در برابر اسراييل نشده است. در واقع، بازدارندگي متعارف نتوانسته است اعراب را از استمرار اقدامات خصمانه عليه اسراييل باز دارد. جنگ 1973 و رويدادهاي پس از آن آثار عميقي بر تفكر راهبردي اسراييل بر جاي نهاد؛ اسراييل به رغم اينكه از پبيشرفته‌ترين سلاحهاي متعارف برخوردار بود، در همان چند روز اول جنگ، بسياري امكانات و تجهيزات خود را از دست داد. اين كشور به اين نتيجه رسيد كه ورود به يك جنگ طولاني با اعراب، خسارتهاي جاني، مالي و اقتصادي بالايي به آن وارد خواهد كرد و موجب خواهد شد تا فضاي نگران كننده‌اي در جامعه اسراييل حاكم گردد، بنابراين دستيابي به سلاح هسته‌اي مي‌تواند به اعتبار و موقعيت اين رژيم در ميان يهوديان بيفزايد.

عامل ديگري كه در رويكرد اسراييل به بازدارندگي غير متعارف مؤثر بود، شرايط خاصي بود كه پس از جنگ 1973 براي اسراييل در منطقه و جهان پيش آمد. اسراييل پس از اين جنگ چه در سطح منطقه و چه در سطح بين المللي در انزوا به سر مي‌برد؛ مجامع بين المللي قطعنامه‌هايي را صادر كرده بودند كه سياستهاي اسراييل را در قبال اراضي عربي كه در جنگ 1967 اشغال كرده بود، محكوم مي‌كرد. اين قطعنامه‌ها همچنين سياستهاي اسراييل در قبال فلسطيني را محكم مي‌كرد. از سوي ديگر، كشورهاي عربي مطالبات سياسي و منطقه‌اي فراواني را در خصوص مناطق اشغال شده از اسراييل داشتند. دستيابي اسراييل به سلاح اتمي مي‌توانست به انزواي اين رژيم پايان دهد و به اعتبار و موقعيت اين رژيم در ميان كشورهاي خاورميانه بيفزايد. نكته ديگر اينكه اسراييل از قدرت متعارف خود رضايت كامل نداشت. همان طور كه اشاره شد، اين رژيم پس از شكست در جنگ 1973 به اين نتيجه رسيد كه در جنگ با كشورهاي عربي، سلاح متعارف كارايي لازم را نخواهد داشت؛ زيرا در جنگ 1973 آنچه كه اسراييل را از ورطه نابودي نجات داد، كمكهاي گسترده نظامي آمريكا به اين رژيم بود. اسراييل پس از اين شكست تصميم گرفت تا با روي آوردن به گزينه اتمي، هم اعراب را از انديشه تجاوز به اراضي اشغالي باز دارد و هم از اتكاي خود به كمكهاي آمريكا بدهد. بدين ترتيب تمامي ملاحظات فوق در تصميم اسراييل مبني بر دستيابي به سلاح هسته‌اي مؤثر بوده است. اسراييل با توجه به ملاحظات فوق به توليد و ذخيره سازي بمب اتمي پرداخت تا اگر روزي احساس كرد امنيت و موجوديتش در معرض خطر قرار گرفته است، سلاح مزبور را عليه دشمن خود به كار گيرد.

راهبرد بازدارندگي و سياست ابهام
در اينكه بازدارندگي هسته‌اي اسراييل چگونه بايد اعمال شود تا تأثير لازم را بر رفتار كشورهاي عربي و اسلامي به جاي بگذارد، ديدگاهها و نگرشهاي مختلفي در درون حاكميت اسراييل وجود دارد. برخي بر اين باورند كه اسرايل بايد آشكارا و به طور رسمي اعلام كند كه سلاح‌ هسته‌اي در اختيار دارد. اين عده معتقدند كه اگر اسراييل وجود زرادخانه‌هاي

هسته‌اي خود را رسما اعلام نمايد، اعراب ديگر به جنگي مانند 1973 دست نخواهند زد. برخي از كارشناسان و پژوهشگران اسراييلي نيز از ماهيت محرمانه برنامه هسته‌اي اسراييل انتقاد كرده‌اند. اين عده معتقدند اگر اسراييل حقيقت مربوط به سلاح‌هاي هسته‌اي خود را آشكارا اعلام كند، بازدارندگي مورد نظر از اعتبار بيشتري برخوردار خواهد شد. ديدگاه ديگر بر اين اعتقاد است كه اسراييل بايد سلاح هسته‌اي در اختيار داشته باشد، اما نبايد وجود آن را آشكارا و به طور رسمي اعلام نمايد. اين ديدگاه كه نگرش مسلط و مورد قبول اكثر رهبران اسراييل است، مبتني بر راهبرد ابهام مي‌باشد. همان طور كه پيشتر گرفته شد، اسراييل در حال حاضر 100 تا 200 بمب هسته‌اي در اختيار دارد، اما تا كنون حاضر نشده است اطلاعات روشني در اين خصوص منتشر كند. از سوي رهبران اين رژيم هم در خصوص سلاح هسته‌اي اطلاعات مبهم و ضد و نقيضي رد و بدل مي‌شود. هنگامي كه از رهبران اسراييل سؤال مي‌شود آيا اسراييل سلاح‌‌ هسته‌اي در اختيار دارد، آنان پاسخ مي‌دهند كه اسرايل اولين كشوري نخواهد بود كه در خاورميانه سلاح هسته‌اي توليد كند و دومين كشور نيز نخواهد بود كه به چنين سلاحي دست مي‌يابد.

                                      ----------------------------------------------------

در واقع اسراييل با اتخاذ سياست ابهام، چنين استدلال مي‌كند كه با وجود سلاح هسته‌اي در نزد اين رژيم و كاربرد آن به طور جدي، امكان وقوع هر نوع جنگ كلاسيك از سوي اعراب براي آزادي اراضي اشغال شده‌شان از بين خواهد رفت.در چنين شرايطي رهبران عرب به امضاي هر گونه توافق نامه‌اي تن در خواهند داد؛ به عنوان نمونه، پس از جنگ 1973 و پيش از امضاي موافقت‌نامه كمپ ديويد، خبرهاي متعددي راجع به دستيابي اسراييل به سلاح اتمي به خارج درز پيدا كرد. اسراييل با انتشار چنين اطلاعاتي در خصوص توان هسته‌اي‌اش مي‌خواست تفوق و برتري نظامي خود را بر اعراب تثبيت نمايد. پيروي اسراييل از راهبرد ابهام هسته‌اي با اهداف گوناگوني صورت گرفته است:

اول اينكه، اسراييل با پيروي از سياست ابهام در زمينه سلاح هسته‌اي، قصد دارد تا افكار عمومي يهوديان را به اعتبار و قدرت خود جلب نمايد. اين رژيم با انتشار اطلاعاتي مبهم در اين خصوص، براي شهروندان اسراييلي آرامش رواني به وجود مي‌آورد و به هنگام بحران اراده آنها را براي خدمت نظامي تقويت مي‌كند. دوم، اسراييل با اتخاذ اين راهبرد مي‌تواند زمينه را براي تحقق اسطوره بازگشت همه يهوديان جهان به سرزمين موعود فراهم سازد؛ با توجه به اينكه جنگها و بحرانهاي گذشته به اعتبار چنين اسطوره‌اي لطمه زده و منجر به فرار بسياري از يهوديان از اسراييل شده است، توانايي هسته‌اي اسراييل مي‌تواند موجب تثبيت و اعتبار اين اسطوره شود. در دهه‌هاي 70 و 80، هنگامي مهاجرت يهوديان به اسراييل پايان يافت، اسراييلي‌‌ها اخبار مربوط به سلاحهاي هسته‌اي خود را به طور مكرر اعلام مي‌كردند و تبليغات بسيار وسيعي را در اين خصوص به راه انداختند تا اينكه ميزان قدرت، پيشرفت و ثبات كشور خود را نشان دهند، آنان از اين طريق توانستند اطمينان يهوديان جهان را براي مهاجرت به اسراييل جلب نمايند. سوم، يكي ديگر از هدفهاي اسراييل، تفهيم اين نكته به اعراب و مسلمانان است كه نابودي اسراييل كاري بيهوده است و با افشاندن بذر يأس و نوميدي در ميان آنان اين سؤال را مطرح سازد كه آن زماني كه اسراييل به سلاح متعارف مجهز بود، اعراب نتوانستند اين رژيم را شكست دهند، حال با وجود يك سلاح غير متعارف هسته‌اي چگونه قادر خواهند بود تا آن را شكست دهند؟! از نظر اسراييل، چنين تهديدهاي بازدارنده‌اي بالاخره اعراب را در برابر خواسته‌هاي اسراييل در خاورميانه به تسليم وا خواهد داشت.

نكته آخر اينكه اسرايل با پيروي از سياست ابهام هسته‌اي تلاش مي‌كند تا آمريكا و كشورهاي غربي را متقاعد سازد به اينكه اين رژيم سلاح هسته‌اي در اختيار ندارد. در پرتو چنين راهبردي اين رژيم در برابر افكار عمومي غرب، به عنوان كشوري مطلوب ظاهر خواهد شد. هدف تل آويو از ارايه چنين تصويري از خود در برابر افكار عمومي غرب، جلب هر چه بيشتر كمكهاي سياسي، اقتصادي و نظامي است. اسراييل مي‌خواهد چنين كمكهايي از سوي اين كشورها بيش از پيش افزايش و در آينده نيز تداوم يابد، اما اعلان رسمي اخبار مربوط به سلاحهاي هسته‌اي از سوي اين رژيم، مانع استمرار چنين كمكهايي خواهد شد. همچنين سياست روشن و اظهار صريح اسراييل به وجود سلاح هسته‌اي در اين رژيم، ايالات متحده آمريكا را كه هم‌پيمان اين رژيم است در تنگنا قرار خواهد داد؛ چون آمريكا همواره اعلام كرده است كه كشورهاي خاورميانه نبايد به سلاح هسته‌اي دست يابند.

ارزيابي راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل
بازدارندگي در ساده‌ترين شكل آن عبارت است از نوع ويژه‌اي از روابط اجتماعي يا سياسي كه در آن يك طرف سعي در نفوذ بر رفتار طرف ديگر در جهت مطلوب خود دارد. به عبارت ديگر، بازدارندگي عبارت است از تأمين توانمنديهاي لازم در كشور بازدارنده با اين هدف كه كشور مزبور بتواند به منظور متقاعد ساختن طرف مقابل يا مجبور ساختن آن به چشم‌پوشي از رفتاري معين يا وادار ساختن دشمن به صرف‌نظر از اهدافي كه تعقيب مي‌كند، تصميمهاي لازم را اتخاذ نمايد. بازدارندگي به معناي به كارگيري و استفاده از نيروهاي مسلح نيست، بلكه به معناي به كارگيري و استفاده از نيروهاي مسلح نيست، بلكه به معناي عدم استفاده از نيروي نظامي است؛ چون طرفهاي وارد در منازعه با بررسي بسيار دقيق، دستاوردها و خسارتهاي ناشي از جنگ را ازيابي نموده، سپس چنانچه براي آنها ثابت شود كه خسارتهاي حاصله از يك جنگ بسيار بيشتر از دستاوردهاي مثبت آن است، به طور قطع از توسل به جنگ خودداري خواهند كرد. با توجه به اين مفروضه،  بازدارندگي را نبايد به عنوان يك راهبرد در پي آن است تا متخاصمان را از قدرت تصميم‌گيري براي به كارگيري و استفاده از نيروي نظامي ناتوان سازد.

با توجه آنچه كه در صفحات پيشين بيان شد، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه رويكرد اسراييل به سلاح هسته‌اي با هدف بازدارندگي صورت گرفته است. اين رژيم كه از سوي اكثر كشورهاي خاورميانه مورد شناسايي قرار نگرفته و همواره از سوي آنها در معرض تهديد قرار داشته، با روي آوردن به سلاح اتمي تلاش كرده است تا به عنوان يك قدرت مؤثر و توانمند جلوه‌گر شود. تغيير رفتار كشورهاي عربي پس از جنگ 1973 و ورود آنها به فرايند صلح از منظر بسياري از تحليلگران به عنوان نتايج راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل تلقي مي‌شود. اين ديدگاه بر اين باور است كه كشورهاي عربي پس از اذعان به توانمنديهاي متعارف و غير متعارف اسراييل و برتري اين رژيم در زمينه سلاحهاي هسته‌اي، به تدريج به اين باور رسيدند كه چاره‌اي جز پذيرش و قبول اين ميهمان ناخواسته و تحمل هم‌زيستي با آن را ندارند. كشورهاي عربي به اين نتيجه رسيدندكه گاه مجموع هزينه‌هاي نظامي كشورهاي خط مقدم با هزينه‌هاي نظامي اسراييل برابري نمي‌كند. آنها پس از يك دوره مسابقه تسليحاتي دريافتند كه از عهده رقابت با اين كشور برنمي‌آيند. از اين رو تصميم گرفتند تا به تسليم در برابر اين رژيم تن بدهند و مذاكره با آن را بپذيرند.

                                       --------------------------------------------------

نگاهي به تحولات خاورميانه در چند دهه اخير بيانگر اين امر است كه بازدارندگي هسته‌اي اسراييل آن گونه كه تصور مي‌شود نتوانسته است تمامي اهداف اين رژيم را محقق سازد. با توجه به نوع روابطي كه ميان طرفين منازعه در خاورميانه وجود دارد، مي‌توان نتيجه گرفت كه بازدارندگي هسته‌اي اسراييل از همان روزهاي نخست اعتبار خود را از دست داده است. البته وقوع دو حادثه مهم در دو دهه اخير، يعني انتفاضه ملت فلسطني و پيروزي مقاومت لبنان بر نيروهاي نظامي اسراييل، بيش از پيش ناكارآمدي و بي‌اعتباري بازدارندگي هسته‌اي اسراييل را به اثبات رساند. در اين بخش، بازدارندگي هسته‌اي اسراييل را در چارچوب مفروضه‌هاي بازدارندگي و تطبيق اين مفاهيم با واقعيتهاي موجود در منطقه مورد بررسي قرار خواهيم داد.

1. خرد گرايي تصميم گيرندگان و وجود بديلهاي مختلف
بازدارندگي بر اساس فرض وجود حداقل عقلانيت در انديشه و رفتار دولت رقيب قرار دارد. با فرض چنين عقلانيتي اين الزام وجود دارد تا دولت رقيب بتواند خونسردانه و هوشمندانه به منظور سبك و سنگين كردن و برقراري توازن ميان هزينه‌هاي ناشي از اقدامش بيتر از ميزان دستاورد احتمالي آن خواهد بود، در صورت عاقل بودن از اقدام به عمل آن خودداري خواهد كرد. بنابراين، چنانچه هديد ارزشهاي طرف مقابل به اندازه كافي بزرگ باشد، بازيگري كه قصد تهاجم و بر هم زدن وضع موجود را دارد، براي حفظ بقاي خود مجبور مي‌شود از بديلهاي ديگر به جاي تهاجم استفاده كند. از آنجا كه استفاده از سلاح اتمي منجر به افزايش هزينه‌هاي نظامي از لحاظ اقتصادي و تلفات مي‌شود، يك جنگ هسته‌اي، وسيله‌اي غير مناسب براي تأمين منافع ملي و يك ابزار غير عقلاني براي تحصيل اهداف مورد نظر است. آنچه كه در فلسطين تحت عنوان انتفاضه آغاز شد و نيز پيروزي مقاومت اسلامي در جنوب لبنان كه منجر به خروج نيروهاي اسراييل از اراضي اشغالي شد، دو نمونه روشن براي فروريزي مفروضه مورد بحث به شمار مي‌آيد.

در تحليل علل شكست نظريه بازدارندگي هسته‌اي اسراييل و دستاودهايي كه انتفاضه فلسطين در سطح منطقه و جهان محقق كرده است و عل تفوق حزب‌الله در جنوب لبنان، بايد گفت در اينجا بيش از حد بر عنصر عقلانيت، آن هم از نوع ابزاري، تكيه شده است. برخي از تحليلگران روابط بين‌الملل بر اين باورند كه اعتماد بيش از اندازه بر محاسبه صرف تصميم‌گيرندگان دو طرف، بدون در نظر گرفتن نوع ارزشهاي مورد تنازع يا به خطر افتاده، خطاست. گاه براي برخي از بازيگران از دست دادن سرزمين در قبال جلوگيري از افزيش تلفات انساني و خسارتهاي گسترده مالي قابل تحمل‌تر است و گاه براي يك بازيگر ديگر، نه تنها موضوع اشغال سرزمين اهميت حياتي مي‌يابد، بلكه به دليل حيثيتي شدن موضوع و در خطر افتادن ارزشهاي حياتي حاضر است دست به اقدامات تهور آميز و كاملاً غير قابل پيش‌بيني بزند. از ديدگاه الستي، نقش مسايل ايدئولوژيك و ايثارگرانه و عوامل معنوي ديني و غير مادي و حتي احساسات ملي، گاه چنان بر تصميم‌گيريها غلبه پيدا مي‌كند كه امكان محاسبه را دست كم از يك طرف باز مي‌ستاند و در نهايت اين نظريه با شكست مواجه مي‌شود. نكته مهمي كه در اينجا بايد بدان توجه شود، بحث عقلانيت ارزشي است. هالستي و شيلينگ معتقدند كه با ورود اين عامل، مبناي ارزيابي از محاسبه سود و زيان مادي خارج مي‌شود و عامل ديگري كه خاستگاه و ارزش معنوي دارد و چندان با معيارهاي مادي قابل سنجش نيست، وارد مي‌شود. ورود عامل فوق قواعد بازي را بر هم مي‌زند؛ يك طرف مبناي حركت خويش را محاسبه عقلايي سود و زيان قرار مي‌دهد و طرف ديگر، بر همين مبنا، اما از منظري ارزشي و غير كمّي، به دفاع از آرمان و اصول خويش مي‌پردازد؛ براي او در اين عرصه

شكست دشمن يا مرگ و شهادت چندان تفاوتي نمي‌كند. براي وي مباحث ارزشي ديگر مطرح است كه فهم آن از طريق عادي و با محاسبات رايج متفاوت و بلكه در تضاد است. يكي از اهداف راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل نيز اين بوده است تا فلسطيني‌ها و ساير كشورهاي عربي از توسل به هر نوع اقدام خشونت‌آميز بر ضد اين رژيم خودداري كنند، اسراييل بر اين تصور بود كه فلسطيني‌ها و اعراب با ارزيابي هزينه‌هاي ناشي از درگيري با اسراييل و ميزان دستاورد احتمالي آن به اين نتجيه خواهند رسيد كه عاقلانه نيست تا براي دستيابي به اهداف خود به زور متوسل گردند؛ زيرا در صورت هر گونه درگيري، با بمباران اتمي اين رژيم مواجه خواهند شد، بنابراين ناگزير خواهند شد تا به بديلهاي ديگري روي آورند. آنچه كه در فلسطين جريان دارد و آنچه كه در جنوب لبنان اتفاق افتاد، نشان داد كه در منازعه اعراب و اسراييل ارزهاي مورد نظر آنقدر براي يكي از طرفها اهميت دارد كه حتي حاضر است براي تحقق آرمانهاي خود از جان خود نيز بگذرد. در اينجا مبناي ارزيابي از محاسبه سود و زيان مادي خارج مي‌شود؛ ايثا و فداكاري مردم فلسطين و نيروهاي حزب‌الله چندان با معيارهاي مادي قابل سنجش نيست. دين ترتيب، آنچه كه اسطوره شكست‌ناپذيري اسراييل به درستي راه و مسير انتخاب شده و اعتقاد عميق آنان به پيروزي در هر دو حال شكست دشمن يا شهادت بوده است كه آنان را بر دشمن و سلاحهاي اتمي اين رژيم پيروز كرده است و بازدارندگي اتمي آن را ناكام گذارده است.

2.   ايجاد ارتباط
شرط ديگر بازدارندگي مؤثر آن است كه، بايد دشمن را به طور دقيق از حدود اعمال ممنوعه و اتفاقي كه در صورت عدول از آن خواهد افتاد، آگاه ساخت. چنانچ هدف اصلي از بازدارندگي جلوگيري از وقوع يك مصيبت بزرگ است، نخستين گام در اين راه، تخيص تا حد ممكن صحيح و واقع بينانه منافع حياتي خود و طرف يا طرفهاي مقابل است. تشخيص و تعيين منافع حياتي خود به نسبت آسان است و مشكل، تشخيص منافع حياتي طرف مقابل و تفهيم منافع خود به آن طرف به عنوان منافع حياتي و غير قابل اغماض و مذاكره است. بازداندگي در عصر اتمي ايجاب مي‌كند تا درصد معتنابهي از اطلاعات سري طرف بازدارنده به طرف مقابل منتقل شود، مشروط بر اينكه اين اطلاعات براي تصحح برداشت غلط از آنها از قابليتهاي طرف اول به كار رود.

عدم وجود رابطه ميان طرفين موجب مي‌شود تا اطلاعات كافي راجع به نيروهاي تلافي‌جويانه موجود در طرف مقال براي هر يك از طرفين حاصل نشود، فقدان چنين رابطه‌اي موجب فروريزي بازدارندگي خواهد شد. در منازعه خاورميانه چنين ارتباطي ميان طرفهاي منازعه وجود ندارد. به جز مصر، ساير كشورهاي اسلامي رابطه رسمي و روشني با اسراييل ندارند، حتي مصر گاه ترجيح مي‌دهد نامه‌ها و مكاتبات خود را از طريق كشور ثالث براي اسراييل ارسال نمايد. تماس غير مستقيم ميان طرفين منازعه خاورميانه، موجب افزايش بي‌اعتمادي ميان آنها شده است. تماس صادقانه فعال به طرف دوم براي ابلاغ خطوط قرمزي كه تجاوز از آن ممنوع است، لازم و ضروري است؛ زيرا گاهي تجاوز از خطوط قرمز منجر به استفاده از سلاح هسته‌اي مي‌شود. برخي بر اين باورند كه با دستيابي طرفين منازعه خاورميانه به سلاح اتمي و برقراري موازنه وحشت، ثبات و آرامش در منطقه برقرار خواهد شد. دليلي كه در اين خصوص ارايه مي‌شود، ثبات و آرامشي است كه ميان‌ آمريكا و شوروي در خلال جنگ سرد حاكم بوده است. اما با برقراري وازن وحشت درخاورميانه هرگز مشكلات در اين منطقه حل نخواهد شد؛ زيرا شرايط كنوني خاورميانه با شرايط گذشته كاملا متفاوت است، در گذشته ميان دو ابر قدرت جهان تماسهاي مستقيم و مشاوره‌هاي گوناگوني وجود داشت، از همه مهم‌تر خطوط قرمزي وجود داشت كه در صورت وقوع بحران طرفين به دليل ارتباطي كه با يكديگر داشتند، تجاوز طرف مقابل از اين خطوط قرمز را اعلام مي‌كردند. اما در خاورميانه شرايط كاملا متفاوت است؛ چون ميان اسراييل و كشورهاي عربي چنين رابطه و خط قرمزي وجود نداشته است تا طرفين تجاوز از آن را به اطلاع طرف مقابل برسانند. در گذشته مشكلات ميان آمريكا و شوروي بسيار كمتر از مشكلاتي بود كه امروزه ميان اسراييل و كشورهاي عربي و اسلامي وجود دارد. در اين منازعه حقوق يكي از بازيگران مورد تجاوز قرار گرفته و اراضي عربي اشغال شده است، در چنين وضعيتي نمي‌توان سخن از برقراري توازن وحشت در خاورميانه به اميد ايجاد ثبات در اين منطقه به ميان آورد.

3. توانايي و قابليت حفظ بازدارندگي
يكي ديگر از مفروضه‌ها براي تحقق يك بازدارندگي پايدار، ميزان توانايي و قابليت حفظ بازدارندگي است. به دليل ساخت غير متمركز نظام بين‌الملل و ضرورت دفاع از خود، نگهداري قواي قهريه امري الزامي است. بنابراين، به منظور حفظ بازدارندگي، نيروها و امكانات طرف بازدارنده بايد در آن سطح كمّي و كيفي قرار گيرد تا دست كم قادر به وارد آوردن ضربه‌اي به دشمن، آن هم پس از دريافت و جذب حمله غافلگيرانه هسته‌اي طرف مقابل باشد. نكته مهم در اينجا اين اس كه قدرت تخريب اين ضربه متقابل بايد برابر يا بيش از ميزان تحمل خسارت براي خصم باشد. از اين رو يكي از عناصر مهم راهبرد بازدارندگي، رقابت شديد تسليحاتي و مجهز بودن به مدرن‌ترين سلاح‌ها و نيروها و فناوري تسليحاتي است. كشور بازدارنده بايد به طور روزافزون در پي كسب پيشرفته‌ترين فناوري نظامي و برتري تسليحاتي نسبت به رقيب باشد. با توجه به خصوصيات جغرافيايي و جمعيتي منطقه خاورميانه و با عنايت به پارامترهاي و عناصر قدرت در يك كشور، بايد گفت اسراييل قادر نيست تا قابليت بازدارندگي هسته‌اي خود را حفظ نمايد. مساحت جغرافيايي اسراييل در حدود 8100 مايل مربع و جمعيت آن حدود 5 ميليون نفر است كه بيشتر در تل‌آويو، حيفا و منطقه نقب توزيع شده‌اند. اين در حالي كه در جهان عرب شرايط جغرافيايي و جمعيتي كاملاً متفاوت است:كشورهاي عربي از مساحت گسترده‌اي برخوردارند و جمعيت اين كشورها از 180 ميليون نفر تجاوز مي‌كند. بدين ترتيب، در صورت برقراري موازنه وحشت در خاورميانه و وقوع يك جنگ هسته‌اي ميان طرفهاي منازعه، اسراييل قادر نخواهد بود تا قابليت بازدارندگي هسته‌اي خود را حفظ نمايد و آماده پذيرش خسارتهاي سنگين از طرف مقابل باشد. در صورت حمله هسته‌اي اسراييل به كشورهاي عربي و اسلامي، اين كشورها به دليل وسعت مساحت و جمعيت زياد آماده پذيرش خسارتهاي سنگين هستند، اما اگر اعراب نيز چنين حمله‌اي را به اسراييل وارد سازند، با توجه به خصوصيات جغرافيايي و جمعيتي اين رژيم، اسراييل قادر نخواهد بود تا به حملات تلافي جويانه دست بزند. به اعتقاد بسياري از تحليلگران مسايل خاورميانه كافي است تا با پرتاب سه بمب هسته‌اي، به اندازه بمبي كه بر فراز هيروشيما و ناكازاكي ژاپن منفجر شد، به سه منطقه اصلي تل‌آويو، حيفا و نقب، اسراييل نابود شود. نكته ديگر اينكه نتيجه حاصل از يك نبرد هسته‌اي صرفاً متأثر از سازماندهي خوب نيروها و يا كارآمدي يك فرماندهي توانا نيست، بلكه نتيجه يك جنگ هسته‌اي تا حدود زيادي متأثر از تفاوتي است كه طرفين منازعه در توان تحمل‌پذيري خسارتهاي سنگين را دارند. چنانچه يكي از طرفين منازعه از قدرت تحمل‌پذيري بالايي براي دريافت خسارت برخوردار باشد، اين امر از قدرت بازدارندگي طرف مقابل كه مي‌خواهد حمله كند، خواهد كاست، در نتيجه بازدارندگي فرو خواهد ريخت. در خاورميانه به دليل تفوق و برتري كشورهاي عربي و اسلامي از لحاظ مساحت و جمعيت و از سوي ديگر، وجود پارامترها و عناصري چون درآمد ملي و منابع حياتي نفت، فسفات و ساير منابع زير زميني، به توان اين كشورهاي در تحمل خسارتهاي وارده ناشي از يك تهاجم اتمي توسط اسراييل افزوده مي‌شود، در حالي كه اسراييل به دليل كمي نيروي انساني از آسيب‌پذيري بيشتري در مقابل خسارتهاي حاصله از يك جنگ هسته‌اي برخوردار است.

4. اعتبار
صرف برخورداري از قابليت وارد آوردن ضربه‌اي قابل قبول به دشمن، از لحاظ ميزان خسارت، حتي انتقال صحيح و بدون واسطه اطلعات مربوط به اين قابليت و حصول اطمينان از تفهيم آن به طرف مقابل براي حفظ بازدارندگي كافي نيست. چون استفاده از سلاح هسته‌اي غير عقلايي است و قدرت تخريبي سلاحهاي هسته‌اي آن چنان زياد است كه هيچ هدفي قادر به توجيه استفاده از آن نيست، بنابراين، اين اعتبار تهديد يك قدرت هسته‌اي است كه نيمه ديگر از دايره بازدارندگي را تكميل مي‌كند. به عبارت ديگر، تهديد به مجازات بايد به شكلي آشكار منتق شود، و بايد آن را به صورت قابل باوري ارايه داد و بر انتظارات طرف مقابل چنان نفوذ كرد كه او به اينكه تهديد بازدارنده واقعا به مرحله اجرا درخواهد آمد، باور داشته باشد و بداند كه در صورت تعدي، مي‌بايد مجازات تعيين شده را تحمل كند. به عقيده‌ بسياري اعتبار يك تهديد تا حد زيادي به عزم جدي طرف بازدارنده براي به كارگيري سلاح مورد نظر در صورتي كه شرايط اقتضا كند بستگي دارد. كيسينجر بر اين عقيده است كه صرف تسليحات و اراده به كارگيري آن نمي‌تواند زمينه‌ساز اعمال سياست بازدارندگي باشد، بلكه از ديد روان‌شناختي حركتي كه به قصد بلوف انجام مي‌گيرد ولي جدي تلقي مي‌شود، به عنوان عاملي بازدارنده مؤثرتر از يك تهديد واقعي است كه در نظر طرف مقابل بلوف تلقي مي‌گردد. بازدارندگي مستلزم تركيبي از عوامل مختلف قدرت، قصد كاربرد آن و ارزيابي اين عوامل و تصديق آن به وسيله مهاجم بالقوه است. پس در اينجا آشكار بودن توانمندي كشور بازدارنده و اراده به كارگيري آن بر كارآمدي و اعتبار بازدارندگي تأثير مهمي دارد.

                                  ----------------------------------------------------

علاوه بر اين، بخش ديگري از اعتبار ذاتي اين تهديد ناشي از واقعيت يك سويه يا يك جانبه بودن بازدارندگي است. زماني كه يكي از طرفها به طور انحصاري سلاح هسته‌اي در اختيار دارد، باز دارندگي از اعتبار بيشتري برخوردار است، چون طرفي كه قدرت دارد، ديگران را مي‌ترساند و در نتيجه مي‌كوشد از طريق ارعاب به هدفهاي سياست خارجي خود دست يابد. اين نوع بازدارندگي در واقع به نحوي مشابه باج‌گيري است، اما اگر دو طرف از نظر قدرت برابر باشند و بازدارندگي دو جانبه محقق شود، تحصيل اعتبار مشكل‌تر است، چون هر دو طرف قادر به وارد آوردن خسارت به يكديگر هستند. به رغم اينكه در منازعه خاورميانه فقط اسراييل سلاح هسته‌اي در اختيار دارد، اين امر به افزايش اعتبار بازدارندگي اين رژيم منجر نشده است. تحولات خاورميانه بيانگر اين مهم است كه سلاح‌هاي هسته‌اي اسراييل اعراب و فلسطيني‌ها را از ادامه اقدامات و حملات خصمانه عليه اين رژيم باز نداشته است. حملات نيروهاي حزب‌الله عليه نيروهاي اشغالگر اسراييل در حالي صورت مي‌گرفت كه اين رژيم سلاح‌ هسته‌اي داشت، اين سلاحها نه تنها تأثيري بر اراده و مقاومت رزمندگان حزب‌الله نداشت و ترس و وحشت درميان آنان ايجاد نكرد، بلكه روحيه و اراده آنان به شكلي تقويت شد كه حملات پي در پي در نهايت قواي اسراييل مجبور به عقب‌نشيني از اراضي

جنوب لبنان كرد. اين امر نشان مي‌دهد كه نيمه ديگر دايره بازدارندگي اسراييل كه همان اعتبار است، هنوز تكميل نشده است. فرماندهان نظامي اسراييل اعتراف كرده‌اند كه حتي اگر خاورميانه به طور كامل به سلاحهاي هسته‌اي مجهز شود، تا زماني كه سلاحي قوي‌تر از آن وجود دارد؛ يعني مقاومت مردمي، هرگز سلاح هسته‌اي در رفع منازعه مؤثر نخواهد شد. اين فرماندهان تأكيد كرده‌اند كه مقاومت مردمي در اراضي اشغالي، سلاحي به مراتب مخرّب‌تر از سلاح هسته‌اي است كه اسراييل در اختيار دارد. انتفاضه ملت فلسطين در سال 1987 و انتفاضه مسجدالاقصي در سال 2000 ميلادي، بر اعتبار بازدارندگي هسته‌اي اسراييل ضربه‌اي جدي وارد ساخت. چنانچه بازدارندگي اتمي اسراييل از اعتبار مطلوبي برخوردار بود، ملت فلسطين نبايد عليه اين رژيم وارد يك مبارزه طولاني مي‌شد. اسراييل به رغم داشتن سلاحهاي اتمي تا كنون موفق نشده است انتفاضه را متوقف سازد و ملت فلسطين را در مقابل خواسته‌ها و مطامع خود به تسليم وادارد. در نبرد ميان فلسطيني‌ها و قواي اشغالگر، يك طرف از تمامي سلاحهاي متعارف و غير متعارف برخوردار است، در حالي كه طرف ديگر هيچ سلاحي در اختيار ندارد و تنها با سنگ‌پراني به مقومت خود ادامه مي‌دهد. پيروي اين رژيم از سياست ابهام در زمينه سلاح هسته‌اي نيز موجب شده است تا اطلاعات روشن و صريحي در ميان كشورهاي خاورميانه منتشر نشود. در نتيجه، توانمنديهاي هسته‌اي اسراييل آشكارا بيان نشده است و اين امر در كاهش بازدارندگي اتمي اين رژيم مؤثر بوده است. به رغم اينكه رهبران اسراييل بر سياست ابهام هسته‌اي تأكيد دارند، برخي ديگر از رهبران و پژوهشگران اسراييلي بر اين باورند كه آشكار نبودن توانمنديهاي اتمي اسرايي منجر به بي‌اعتباري بازدارندگي اين رژيم شده است.

5. ارزش ضربه اول و ارزش ضربه دوم (تلافي جويانه)
قابليت ضربه اول عبارت از وضعيتي است كه كشور(الف) بتواند در يك حمله هسته‌اي تمام عيار و غافلگيرانه، قسمت اعظم سلاحهاي هسته‌اي كشور (ب) را از كار بيندازد، به نحوي كه كشور (ب) نتواند خسارتي غير قابل قبول بر كشور (الف) وارد سازد؛ اما زماني كه كشور

(ب) پس از دريافت و جذب ضربه اول قادر باشد خسارتي غير قابل قبول يا تحمل بر كشور (الف) وارد سازد در اينجا كشور (ب) از قابليت ضربه دوم يا تلافي‌جويانه برخوردار است. روشن است كه بازدارندگي هسته‌اي بر مبناي تحقق حفظ اعتبار قابليت ضربه دوم استوار است. به عبارت ديگر، كشوري كه فاقد قابليت ضربه دوم باشد و يا آن را از دست بدهد، مطلقاً قادر به بازداشتن طرف مقابل از دست زدن به حمله هسته‌اي تمام عيار نيست. با توجه به اين مفروض، در منازعه اعراب و اسراييل در صورت وقوع يك جنگ اتمي ميان طرفين كداميك قادر به تحمل يك ضربه اتمي و حملات تلافي جويانه است؟ چنانچه اسراييل ضربه هسته‌اي اول را بر كشورهاي عربي وارد سازد، آيا اعراب قادر به تحمل آن ضربه و وارد ساختن ضربه هسته‌اي دوم هستند؟ با از بين رفتن ارزش ضربه اول و ارزش يافتن ضربه دوم، آيا كشوري كه قصد تهاجم دارد از حمله اتمي منصرف خواهد شد؟

نگارنده بر اين اعتقاد است كه با توجه به شرايط خاص جغرافيايي و جمعيتي كه منطقه خاورميانه دارد، در صورت وقوع يك نبرد اتمي ميان اسراييل و كشورهاي مسلمان خاورميانه، حتي در صورت شروع ضربه اول از سوي اسراييل، كشورهاي عربي قادر به تحمل آن و تلافي سوي اسراييل، كشورهاي عربي واسلامي قادر به تحمل اين ضربه و وارد ساختن ضربه دوم اگر كشورهاي عربي و اسلامي شروع كننده ضربه اول باشند، اسراييل به دليل كمي مساحت و جمعيت اندك، هرگز قادر به تلافي ان نخواهد بود. علاوه بر شرايط متفاوت جغرافيايي و جمعيتي ميان اسراييل و ساير كشورهاي خاورميانه، اين رژيم همچنين فاقد امكانات لازم براي مقابله بايك انفجار هسته‌اي است، چون ساخت پناهگاههاي مستحكم به دليل هزينه‌هاي هنگفتي كه دارد، اين رژيم را با مشك مواجه ساخته است. حتي اگر بپذيريم كه اسراييل تمام امكانات لازم را براي نگهباني از خود و سلاحهايش دارد و از دستگاههاي جديد و پيچيده و افراد آموزش ديده براي حراست از تسليحات هسته‌اي خود برخوردار است، براي اعراب نيز چنين امري محال نيست، اعراب نيز اين توان را دارند تا به سلاح اتمي دست يابند و سلاحهاي اتمي اسراييل را نابود سازند.

                                  ------------------------------------------------------

و خوب ما نیک میدانیم که اعراب از این امر مستثنا هستند و چنین فرضی در مورد آنها فرض محال است و خوب فرض محال که محال نیست.

                                  -------------------------------------------------------

اعراب براي مقابله با چنين خطراتي تدابير لازم را در اختيار دارند، به صورتي كه مي‌توانند با پاسخ به آن دو برابر خسارتهايي را كه اسراييل به آنها وارد ساخته، به اين رژيم وارد سازند. بسياري از پژوهشگران اسراييلي بر اين نكته تأكيد كرده‌اند كه اسراييل سلاح هسته‌اي را تنها در زماني به كار خواهد برد كه احساس كند خسارتهاي بسيار سنگيني در انتظار اوست و يا با ورود ارتشهاي عربي به اراضي اشغالي، هستي و موجوديت اين رژيم در معرض نابودي قرار گيرد، در اين صورت كاربرد سلاح هسته‌اي توسط اسراييل به منزله انتحار براي آنچه كه از اين رژيم باقي مانده است خواهد بود. با توجه به مسافت كم ميان اين رژيم و كشورهاي عربي در صورت كاربرد سلاح هسته‌اي توسط اسراييل، به دليل انتشار تشعشعات هسته‌اي، شهرهاي اسراييل نيز از خطرات آن حمله مصون نخواهند ماند. با توجه به توان و قابليت كشورهاي عربي براي تحمل ضربه اول و آمادگي براي تلافي آن با ضربه دوم، بازدارندگي اتمي اسراييل اعتبار و كارآمدي خود را در خاورميانه از دست داده است.

نتيجه‌گيري
دستيابي اسراييل به سلاح هسته‌اي وذخيره‌سازي آن، با توجه به شواهد و مداركي كه وجود دارد، يك حقيقت انكار نشدني است. بهدليل پيروي اين رژيم از سياست ابهام هسته‌اي، اطلاعات دقيق و شفافي در اين خصوص وجود ندارد، اما اظهارات و مواضع رهبران و كارشناسان هسته‌اي اين رژيم در نشريات، قرائن و علايمي قابل قبول براي اثبات اين ادعا به دست مي‌دهد. از سوي ديگر، با توجه به امكانات و تسهيلات لازم براي دستيابي به فناوري هسته‌اي كه در داخل اسراييل فراهم است، اين رژيم قادر خواهد بود هر گاه اراده نمايد، بمب هسته‌اي بسازد. نكته ديگر اينكه اهداف راهبرد هسته‌اي اسراييل، مقوله‌اي جدا از اهداف راهبرد عالي اين رژيم نيست. تضمين بقا و موجوديت اين رژيم، توسعه و گسترش مرزها و تثبيت نفوذ اقتصادي در ميان كشورهاي عرب و مسلمان خاورميانه از هدفهاي مهم راهبرد عالي اين رژيم هستند. اين رژيم پس از اينكه از طريق سلاح‌هاي متعارف نتوانست به اهداف

راهبردي خود دست يابد، دستيابي به سلاح هسته‌اي را به عنوان گزينه مناسبي براي تحقق اين اهداف برگزيد. اسراييل با دستيابي به سلاح هسته‌اي و تهديد كشورهاي منطقه به وسليه آن، تلاش كرده است تا كشورهاي عربي و اسلامي به ويژه فلسطيني‌ها را به تسليم در مقابل خواسته‌هاي خود وادارد سازد.

با توجه به تحولات دو دهه اخير در خاورميانه و با توجه به مفروضات و شرايط برقراري بازدارندگي كه در اين مقاله بدان شااره شد، به اين نتيجه مي‌رسيم كه بازدارندگي هسته‌اي اسراييل در تحقق اهداف راهبرد منطقه‌اي اين رژيم با شكست مواجه شده است. انتفاضه ملت فلسطين در دو دهه گذشته و مقاومت رزمندگان حزب‌الله در جنوب لبنان كه نيروهاي اسراييلي را مجبور به فرار از اراضي جنوب لبنان نمود، بيانگر اين مهم استكه براي برخي از بازيگران در خاورميانه نه تنها موضوع اشغال سرزمين اهميت حياتي مي‌يابد، بلكه به دليل حيثيتي شدن موضوع و در خطر افتادن ارزشهاي حياتي اين بازيگر حاضر است دست به اقدامات تهورآميز و كاملا غير قابل پيش‌بيني بزند؛ به شكلي كه امكان محاسبه را از طرف مقابل مي‌ستاند و آن را در اتخاذ يكتصميم مناسب با مشكل مواجه مي‌سازد. در اينجا بايد اشاره كرد كه تكيه بيش از حد رهبران اسراييل بر عنصر عقلانيت، آن هم از نوع ابزاري، اين رژيم را در ارزيابي و محاسبه دقيق توانمنديهاي طرف مقابل و تصميم‌گيري مناسب براي مقابله با چالشهاي موجود، با مشكل مواجه ساخته است. ايثار و از جان گذشتگي جوانان فسلطين و لبناني و انجام عمليات شهادت‌طلبانه توسط جوانان فلسطيني، مبناي ارزيابي را از محاسبه سود و زيان مادي خارج كرد و عامل ديگري را كه خاستگاه معنوي دارد و چندان با معيارهاي مادي قابل سنجش نيست، وارد محاسبه نمود، بدين ترتيب بازدارندگي هسته‌اي اسراييل با شكست بازدارندگي هسته‌اي اسراييل در خاورميانه مورد توجه قرار داد. فقدان ارتبا و تماس مناسب ميان طرفين در خاورميانه، موجب شده است تا آنها از تشخيص منافع حياتي و ارزشهاي به خطر افتاده طرف مقابل عاجز بمانند. با توجه به مفروضه‌هاي نظريه بازدارندگي، فقدان چنين رابطه‌اي ميان طرفهاي منازعه در خاورميانه منجر به ناكارآمدي و در نهايت شكست بازدارندگي هسته‌اي اسراييل در برابر كشورهاي عربي و اسلامي منطقه شده است. نكته ديگر اينكه واقعيتهاي دو دهه گذشته درخاورميانه، اعتبار بازدارندگي هسته‌اي اسراييل را زير سؤال برده است. وقوع انتفاضه در اراضي فلسطين و عزم ملت فلسطين براي تداوم آن و مقاومت رزمندگان حزب‌الله در برابر نيروهاي اسراييل در جنوب لبنان و بالاخره تأكيد بسياري از دولتهاي منطقه مبني بر ادامه مبارزه با اسراييل تا دستيابي به يك صلح عادلانه در خاورميانه بيانگر فروريزي اعتبار بازدارندگي هسته‌اي اسراييل است. بدين ترتيب اسراييل با تهديد كشورهاي عربي و اسلامي به وسيله سلاح هسته‌اي نتوانسته است اين كشورها را از خواسته‌هاي مشروع خود كه در عقب‌نشيني اسراييل از اراضي اشغالي و ايجاد يك كشور مستقل فلسطيني با پايتختي بيت‌المقدس تبلور مي‌يابد، منصرف سازد. اين امر بدين مناست كه نيمه ديگر بازدارندگي اسراييل كه همان اعتبار تهديد است، عملي نشده است.

در ارتباط با راهبرد بازدارندگي هسته‌اي اسراييل، همچنين بايد افزود به دليل فاصله‌اي كه ميان كشورهاي عربي و اسلامي منطقه و اسراييل از لحاظ جغرافيايي و جمعيتي وجود دارد، اين رژيم قادر به تحمل يك ضربه اتمي از سوي كشورهاي منطقه نخواهد بود. در صورت دستيابي كشورهاي عربي به سلاح هسته‌اي و برقراري توازن وحشت در منطقه، چنانچه يك نبرد اتمي ميان اعراب و اسراييل روي دهد حتي اگر اسراييل ضربه اتمي اول را به اعراب وارد سازد، كشورهاي عربي قادر به تحمل اين ضربه و وارد ساختن ضربه دوم به اسراييل خواهند بود. بنابراين، اسراييل به دليل كمي مساحت و جمعيت در هر صورت خواه اين رژيم وارد كننده ضربه اول باشد و خواه كشورهاي عربي و اسلامي خاورميانه ضربه اول را وارد سازند، نابود خواهد شد. در اينجا چون اسراييل فاقد قابليت ضربه دوم است و در صورت وارد ساختن ضربه اول از سوي كشورهاي عربي و اسلامي، اين رژيم قادر به تلافي نخواهد بود، اسراييل قادر به بازداشتن كشورهاي عربي و اسلامي منطقه از دست زدن به حمله هسته‌اي نخواهد بود.

منبع

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/19 و ساعت 23:41 |

 

فلسفه نمازهاي نافله چيست؟ و چگونه مي توان از آن بهره برداري بالايي نمود؟


در روايات وارد گشته که نمازهاي نافله مانند سدي هستند که از نمازهاي واجب محافظت مي کنند يا موجب جبران نقائص نماز مي گردند.
امام سجاد(ع) فرمودند: «حق تعالي تدارک خواهد فرمود نقصان نمازهايتان را به نمازهاي نافله» (منتهي الامال، تاريخ امام سجاد(ع«
البته برخي از نمازهاي مستحبي اثرات مخصوص به خودي نيز دارند مانند نماز شب که خواص متعددي در روايات براي آن بيان شده مانند تقويت ايمان و انس به خداوند، زيادي روزي، زيبايي چهره و... .
يا نماز جعفر طيار که براي برآورده شدن حاجت يا رفع مشکل خوانده مي شود يا نماز شکر که موجب ازدياد نعمت مي گردد و طريقه بهره برداري کامل از نوافل همان شيوه اي است که خود معصومين(ع) به نسبت به انجام نوافل دستور داده اند، يعني به هيچ وجه کمترين تغييري در آن ايجاد نکنيم.

تمام نمازهاى يوميه براى خود نماز نافلهاى دارند كه به صورت دو ركعتى همانند نماز صبح خوانده مىشود .
منتهى به نيت نماز نافله [نماز نافله مستحب است].
نافله صبح: دو ركعت قبل از نماز صبح.
نافله ظهر : 4 تا دو ركعتى قبل از نماز ظهر.
نافله عصر: 4 تا دو ركعتى قبل از نماز عصر.
نافله مغرب: 2 تا دو ركعتى بعد از نماز مغرب.
نافله عشا: يك دو ركعتى به صورت نشسته.

در بيان كيفيت چندنماز

2. نماز شب

نماز شب 11 ركعت است.
وبه صورت دو ركعتى همانند نماز صبح 5 مرتبه و يك مرتبه يك ركعتى خوانده مىشود.
4تا دو ركعتى اوّل به نيّت نماز نافله شب.
1 دو ركعتى به نيّت نماز نافله شفع.
1 يك ركعتى به نيت نافله وتر.

نمازهاي مستحب

س 105_ تعداد نمازهاي مستحب چه قدر است و به آنها چه مي گويند؟

ج_ نمازهاي مستحب بسيار است و آنها را «نافله» مي گويند.

س 106_ برخواندن كلام «نافله» را سفارش شده است؟

ج_ بر خواندن نافله هاي شبانه روز بيشتر سفارش شده است.

س 107_ نافله هاي شبانه روز چند ركعت است؟

ج_ در غير روز جمعه سي و چهار ركعت مي باشند.

س 108_ ظهر و عصر چند ركعت نافله دارند؟

ج_ هشت ركعت نافله ظهر و هشت ركعت نافله عصر.

س 109_ نافله هاي مغرب و عشاء چند ركعت است؟

ج_ چهار ركعت نافله مغرب، دو ركعت نافله عشاء.

س 110_ نافله شب و صبح چند ركعت است؟

ج_ يازده ركعت نافله شب و دو ركعت نافله صبح.

س 111_ دو ركعت نافله عشا كه نشسته خوانده مي شود، چند ركعت محسوب مي شود؟

ج_ يك ركعت حساب مي شود.

س 112_ در روز جمعه چند ركعت نافله وجود دارد؟

ج_ در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مي گردد.

س 113_ نافله ها چگونه خوانده مي شود؟

ج_ تمام نافله ها دو ركعت دو ركعت، خوانده مي شود، مانند نماز صبح.

س 114_ يازده ركعت نافله شب را چگونه و با چه نيتي بايد خواند؟

ج_ هشت ركعت آن بايد به نيت نافله شب، دو ركعت آن به نيت «نماز شفع» و يك ركعت آن به نيت «نماز وتر» خوانده شود.

س 115_ آيا مي توان نمازهاي نافله را نشسته خواند؟

ج_ نمازهاي نافله را نشسته مي توان خواند.

س 116_ در صورتي كه نماز نافله را نشسته بخوانند، تعداد ركعات را چگونه حساب نمايند؟

ج_ بهتر است دو ركعت نماز نافله نشسته را يك ركعت حساب كند.مثلاًًًً كسي كه مي خواهد نافله ظهر را كه هشت ركعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده ركعت بخواند و اگر مي خواهد نماز وتر را نشسته بخواند، دو نماز يك ركعتي به صورت نشسته بخواند.

س 117_ چه نافله هايي در سفر ساقط مي شوند؟

ج_ نافله ظهر و عصر در سفر، ساقط مي شود. اما نافله عشاء اگر به رجاي مطلوبيت بخواند، مانعي ندارد.

نماز شب در مفاتیح الجنان آمده . 11 رکعت هست .
4 تا نماز دو رکعتی می باشد به نیت نافله شب  که مانند نماز صبح هست .
یک نماز 2 رکعتی مانند نماز صبح به نیت شفع  هست که بعد از حمد قل اعوذ برب الناس و رکعت دوم بعد از حمد قل اعوذ برب الفلق هست .
از همه مهمتر یک نماز یک رکعتی هست که بعد از اینها باید خوانده شود و به نیت نماز وتر هست.
که بعد از حمد 3 بار قل هوالله احد می خوانی و یک بار قل اعوذ برب الفلق و یک بار قل اعوذ برب الناس بعد از همه مهمتر تو این نماز قنوتش هست که هرچی طولانی تر باشه بهتره . بهتره 70 بار استغفرالله ربی و اتوب الیه خوانده شود و 7 بار هذا مقام العاذ بک من النار ( این هست مقام کسی  که از آتش  دوزخ بته تو پناه می برم ) و بعد از آن برای 40 مومن استغفار میکنی و 300 بار العفو میگی .و میگویی رب اغفرلی ورحمنی و تب علی انک انت التواب الغفور الرحیم.
 البته ذکر های دیگه ای هم هست که میشه گفت  .
بعد قنوت رو تمام میکنی و تا آخر نماز میخونی . و بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا رو می خونی

زمانش هم  از 45 دقیقه قبل از نماز صبح خیلی خوب هست .

منبع1

منبع2

منبع۳

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/19 و ساعت 23:22 |

ملاحظات تاريخي

شبه قاره هند و  پاكستان سرزميني است كه بيش از يك ميليارد جمعيت با گذشته درخشان و خيره كننده در آن زندگي كرده و در بسياري از موارد به منزله مادر تمام دنيا محسوب مي گردد. در مدتي به طول 15قرن موجب پيدايش مردان والاگهري چون (بودا) و گاندي بوده كه با وجود خود، جهان انسانيت و عرصه علم و دانش را زينت بخشيده اند.درحال حاضر پاكستان شامل مناطقي است كه از ديرباز مهد تمدن و فرهنگ بوده و تمدن دره سند از برخي جهات مقارن با تمدن بين النهرين است.(گوردن چايلد)معتقد است كه در دره سند در حدود 3هزار سال پيش از ميلاد مسيح يك نوع تمدن شهري وجود داشته است.فاصله بين زندگي روستايي و شهري آنقدرسريع پيموده شد كه اثرات خارجي را نمي توان ناديده گرفت و اين تمدن به مرحله اي از رشد رسيد كه داراي دولت و طبقات منظمي شده بود. اكتشافات (موهنجودارو) و (هاراپا) خودشاهدي بر اين مدعي است.در حدود نيمه هزاره دوم اين تمدن دوران انحطاط خود را آغاز نموده،(هاراپا) و(موهنجودارو) خالي از سكنه گرديده و اين تمدن به وسيله هجوم اقوام آريايي در هم شكسته شد.واقعه مهم تاريخي كه پس از تداول تمدن وادي سند رخ داد، اسكان نهايي آرياها در پنجاب بود. اصالت تمدن دادي سند تنها در مناطق جنوبي اين قسمت حفظ شده و تا هزاره اول پش از ميلاد ادامه داشته است.در حدود سال 512پيش از ميلاد ، داريوش اول بخشي از سند را تصرف نموده و به جزء امپراطوري هخامنشي الحاق نمود.پس از هخامنشيان اسكندر مقدوني به علت رقابت شاهان هند با يكديگر،شاه پنجاب (پوروس) را شكست داد.طي دوره عظمت اشكانيان حدود كشور آنان تا پنجاب فرا رفت ، اما اين حد در دوره كمال و عظمت اشكاني بوده است.دردورة ساسانيان اين كشور جزئي از ايران يا دست نشانده ايران به شمارميرفت.جمعيت فعلي پاكستان مخلوطي ازنژادهاي آريايي،مغول،سالتن ياشاك،ترك، ايراني،عرب،يوناني،دراويدي واروپايي است كه بصورت اقوام پشتو(پتان)،بلوچ، سندي و پنجابي در ايالات مختلف پاكستان به سر مي برند. شبه قاره هند كه پاكستان نيز قسمتي از آن است، داراي سابقه طولاني تمدن مي باشد كه قدمت آن به چند هزار سال پيش از ميلاد مسيح باز مي گردد. اين تمدن در اطراف درة سند شكوفايي داشته است.در قرن ششم قبل از ميلاد بود كه بودا آيين خود را در نواحي شمال غربي هندوستان(حدود پاكستان امروزي) رايج ساخت.طي اين قرن و در حدود سال512پيش از ميلاد، داريوش اول قسمتي از سند را تصرف نموده و آن را جزو خاك امپراطوري هخامنشي نمود. همچنين اسكندر نيز بخش هايي از خاك اين شبه جزيره را تصرف نموده و ساسانيان نيز توانستند متصرفات خود را تا رود سند گسترش دهند. اما درهر حال در خود شبه قاره، حكومت پادشاهي با صنعت و قوت وجود داشته است.با فتح ايران توسط مسلمانان و ورود دين مبين اسلام به اين منطقه، راه براي دستيابي به هند هموار گرديد.در اين مسير بدون شك هدف اول، شمال غربي شبه قارة هند(پاكستان امروزي) بوده است. اولين لشكركشي در زمان حضرت علي (ع) به ناحيه سند ثبت شده است، اما علماي تاريخ و مردم پاكستان فتح قطعي و ورود اسلام به اين كشور را در زمان خلافت وليدبن عبدالملك، توسط جواني به نام(محمدبن قاسم) داماد و پسرعموي حجاج بن يوسف ثقفي مي دانند.پس از اين فتوحات و در دوره هاي بعد نيز حملاتي به هند صورت گرفت.اكثر سلسله هاي ايراني پس از اسلام تا قاجاريه، تمامي يا قسمتي از پاكستان را تحت تسلط و نفوذ داشته اند. از جمله حملات مهم، مي توان به يورش يعقوب ليث صفاري، طي سال 256 هجري اشاره نمودكه تا قسمت علياي رودخانه سند پيش رفت. لشكركشي هاي عمدة بعدي از جانب (محمود غزنوي) بود كه درسال392 هجري (اواخر قرن10ميلادي) آغاز گرديده و پس از چند نوبت حمله، قسمت اعظم شمال غربي هندوستان (پاكستان امروزي) كه در ترويج دين اسلام نيز مؤثر بود به تصرف درآمد.دراين حملات (ابوريحان بيروني)نيز محمد را همراهي كرد و كتاب (ماللهند) اثر معروف وي نيز مربوط به همين مسافرت است.دراين دوران بود كه شهرقديمي(لاهور)به عنوان مركزفرهنگي مسلمانان هندمعرفي گرديد.هجوم مغولان منجر به تسخير كامل شبه قاره هند گرديد و اين درحالي است كه قبل از آن سلسلة اسلامي غوريان (آل شنسب) كه خود، غزنويان را بركار كرده بودند، بر قسمت هايي از آن حاكميت داشتند. پس از مغولان، نوبت به تيموريان رسيد.ظهيرالدين بابر(كه مسجد بابري در هند به نام او است) يكي از شاهزادگان تيموري مقارن تشكيل سلسلة صفويه در ايران با مغلوب نمودن آخرين پادشاه خانواده(لودي)درسال 1526، به پادشاهي شبه قاره جلوس نموده و جانشينان وي بيش از سه قرن بر اين منطقه تسلط و حكمراني داشتند.جانشين بابر(همايون شاه) به پاس كمك شاه طهماسب صفوي در اعاده سلطنتش قول به گسترش  مذهب تشيع در هندوستان داد.نادرشاه افشار در زمان محمدشاه به هندوستان حمله نمود و در سال1739وي را شكست داد. اما پس از غارت دهلي، تاج و تخت را به وي بازگردانيد.

ملاحظات جغرافيايي

کشورپاكستان در نيمه جنوبي منطقه معتدله شمالي و درجنوب قاره آسيا بين مدارهاي30/23درجه تا45/36درجه شمالي و61درجه تا31/75درجة شرقي ازنصف النهارگرينويچ قرارگرفته است.مساحت اين کشور بر796095كيلومترمربع بالغ مي گردد.به عبارت ديگر اين كشور از لحاظ وسعت سي و پنجمين كشوربزرگ جهان است.كشورپاكستان ازغرب با ايران(805كيلومتر)وافغانستان(2252كيلومتر)ازشمال باكشورچين(585كيلومتر)،ازشرق(درقسمت پنجاب وراجستان)باكشورهندوستان(1610كيلومتر)،مرزمشترك دارد.درجنوب پاكستان درياي عمان قرار گرفته و طول دريايي اين کشور885كيلومتراست.آب و هواي پاكستان در نواحي مختلف كاملا متفاوت است. مقدار بارش ساليانه باران بسيار ناچيز است.اين در حالي است که درسراشيب هاي جنوبي هيماليا مقدار بارش باران بين 30 تا 35 اينج است.خشك ترين ناحيه کشور پاكستان، منطقه بلوچستان است.درپاكستان3رشته كوه به نامهاي(قراقروم)،(هيماليا)و(سليمان)وجود دارد.امتدادكوه هاي قراقروم و هيماليا در شمال كشمير نيز به سمت شمال باختري پاكستان كشيده شده و با كوه هاي سليمان كه دنباله جبال هندوكيش است بهم پيوسته و به سمت جنوب و جنوب باختري پاكستان امتداد يافته اند.كوه هاي سليمان از خاك افغانستان آغاز مي گردد که هرچه به سمت خاور پيش مي رود پست تر شده و تاجلگه سند و جلگه هاي اطراف آن ميرسد.کشورپاكستان ازفلات استان بلوچستان(جزئي از فلات بزرگ ايران) و نيز فلات پوتهوار مشتمل بر مناطق اسلام آباد،راولپندي، جهلم،چكوال، اتك وكوهستان نمك درشمال غرب استان پنجاب و نيز جلگه رودسند وصحراي تارتهر(منطقه ريگستاني ميان هند وپاكستان)متشکل مي گردد.ازجمله مهمترين صحراهاي بزرگ پاكستان ميتوان به صحراي تهر و چولستان دراستان پنجاب،صحراي تاردراستان سند و صحراي سيمان دراستان بلوچستان اشاره نمود.از جمله مهمترين رودهاي پاكستان ميتوان به سند،جهلم، چناب، راوي وستلج اشاره نمود.رود سند بزرگترين و طولاني ترين رود پاكستان و يكي از رودهاي مهم جهان به شمار مي رود. رود سند به آباسين (پدر رودها) شهرت داشته و بر80كيلومتر بالغ ميگردد.اين رود از درياچه مانسرو در تبت چين سرچشمه گرفته و از طريق كهرمنگ بلتستان وارد پاكستان شده و پس از طي مسير طولاني به درياي عمان مي ريزد.رودهاي چناب و جلهم نيز ازكشمير و ستلج و راوي هند وارد پاكستان شده و به رود بزرگ سند مي پيوندند.کشور پاكستان از نقطه نظر وضعيت طبيعي به6ناحيه به شرح ذيل قابل تقسيم است :

1-ناحيه جبال          

2-فلات پتوار و رشته كوه هاي نمك

3-كوهپايه هاي غربي هيماليا

4-جلگه هاي پايين رود سند

5-فلات بلوچستان

6-كوير تهاراتل

کشور پاكستان از نقطه نظر تقسيمات كشوري نيز از6منطقه پنجاب،سند، بلوچستان، سرحد مناطق قبيله اي و پايتخت و حومه متشکل ميگردد.ازجمله پرجمعيتترين شهرهاي کشورنيزميتوان به كراچي،لاهور،شهر پيشاور،شهرستان گيلگيت،دره پاره چنار و ملتان  اشاره نمود.

 

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/19 و ساعت 1:3 |

بنام خدا

بعد از استقلال هند از انگلیس پس از سالهای جنگ دوم جهانی به یکباره  مسلمان این شبه قاره استقلال خویش را از هند اعلام کردند و کشوری بنا نهادند بنام پاکستان  که خود این کشور هم دو تیکه شد و تحت عنوان پاکستان  و بنگلادش  .

دو کشور پاکستان و هند سه بار با هم جنگیدند و چند بار تا پای جنگ ان هم از نوع هسته ایی اش رفتند .

کشور پاکستان از نظر  توانایی نیروی زمینی و هوایی بسیار  ضعیف تر از هند می باشد بطور یکه طبق آمارها فقط نیروی هوایی هند 4 برابر نیروی هوایی پاکستان باشد اما وجود تسلایحات هسته ایی  دو کشور که بالاغ 40 جنگ افزار  هسته ایی قابل پرتاب از موشک و حمل با هواپیما هستند  برای این دوکشور و بخصوص برای پاکستانیها حاشیه امنی درست کرده است نظیر یک شمشیر دولبه !

احتمال دارد هند یا پاکستان از سلاح هسته ایی استفاده کننند و آن موقعی است که این کشورها به افراد سرزمین خویش فکر نکنند که احتمال این امر بسیار پاین می باشد چیزی که در دهه 90 اتفاق افتاد باعث شد که سران دو کشور سر میز مزاکره رو درو حرف بزنند و نه از لوله تفنگ .

اام سوالی که در نظرات قبلی اومد با این پست تقریبا جواب داده شده است هر چند ناقص اما در فرصت مناسب جواب درخور سوال رو خواهم اورد در یک پست جداگانه .

با تشکر

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/19 و ساعت 0:27 |



در صورتی که پلیر را نمی بینید این لینک دانلود است  
فاجعه‌ی دردناک داغ ‌گذاشتن بر بدن سه کودک یتیم و سکوت مسوولان!
سرپرست بهزیستی زنجان:داغ کردن 3 کودک زنجانی را تأیید می‌کنم
بازداشت متهمان داغ کردن کودکان بهزیستی زنجان
مدیر کل بهزیستی زنجان هم برکنار شد



+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/09 و ساعت 22:32 |
 

هنگامي كه آمريكا از شر  شوروي خلاصي يافت فكر نميكرد كه اژدهاي زرد از خواب چند صد ساله  حاصل از خماري استعمار آنهم با رشد اقتصادي بالا به يكباره برخيزد و در جاي خالي شوروي شروع به  رويش و زايش كند !!

«اين امر را ميتوان بدين گونه بررسي كرد كه شوروي فضاي حياتي چين را براي رشد و نمو تنگ كرده بود كه با افتادن درخت فرسوده آن آفتاب به جوانه هاي نهال نو رسي بنام چين شروع به تابيدن كرد!!»

چين با جمعيت بالا و استفاده از منابع طبيعي در كشوري پهناور توانست با تلفيق اقتصاد ماركسيستي و ليبراليستي خود را در صنايع توليدي همچون البسه فولادو......در سطح بين الملل مطرح كند هرچند كه به گفته سفير اين كشور در تهران يكي از ضعفهاي چين  عدم دستيابي به علوم پيچيده نظير هواپيما سازي  كامپيوتر و در كل صنايع مادر باعث شده اين كشور به بازار توليدات كشورهاي خارجي در اين زمينه ها شود......«اين امر به اهرم فشار به اين كشور نيز تبديل شده است»

اما هر جا پول براي سرمايه گذاري باشد علم نيز كه در دنياي امروز به شدت پيرو  مسايل مالي حداقل براي سرمايه  آزمايشات علمي پر خرج شده  خواهد رفت و ترس آمريكا بيشتر از اين بابت است كه دنياي يك ميليارد و نيم نفري چين به آن مهم دست يابد!! كه در آن صورت جايي براي آمريكاي ربع ميليارد نفري نخواهدبود!!

مشكل ديگري كه آمريكا با چين با آن دست به گريبان شده مساله انرژيست .......

تا زماني كه چين وارد بازار مصرف انرژي نشده بود آمريكا با دلال بازي قيمت نفت را پايين نگاه مي داشت ولي هم كنون افسار اين بازار از دست آمريكا خارج شده و قيمت نفت به بالاترين حد خود رسيده است .

درآينده اين بازار بيشتر دچار آشفتگي خواهد شد چرا كه بازار اتومبيل و به تبع مصرف سرسام اور بنزين  در چين نبض بازار را به طور كلي دگرگون خواهد نمود....

مشكل سوم كه اين دو ابرقدرت يكي پير و ديگري نوجوان !! با هم دارند در منطقه ايست كه متحدان سنتي و بازار مصرف توليدات آمريكا در آن قرار دارند جايي كه حيات خلوت چين نيز به شمار مي رود!!

آمريكا كه جهان را  از دست رفته مي بيند در تقابل با چين دست به ريسك زده و براي مشغول نگه داشتن چين به اين منطقه و مصرف كردن انرژي نظامي اقتصادي آن در منطقه از هركاري رويگرداني نميكند ،و از مسائلي همانند چين تايپه«تايوان» مناقشات كره  بعنوان استخوان لاي زخم سوءاستفاده ميكند!!

 كه تا حدودي هم در تحليل توان  چين در سطح همين منطقه موفق بوده .

از طرفي ديگر چين نيز با استفاده از  كشورهايي مانند ايران ليبي سودان  سوريه خار چشم امريكا در منطقه خاور ميانه شده و با اين كار ميكوشد حواس آمريكا را از منطقه جنوب شرق و شرق آسيا به نقطه ديگري از اين قاره يعني غرب و جنوب غربي معطوف كند خصوصا اينكه اين منطقه داراي ذخاير عظيم انرژيست با سرمايه گذاري در امر منابع گازي و نفتي كشورهاي فوق الذكر خشم آمريكا را برانگيخته.

امر ديگري كه خواب آمريكا رو براشفته نموده حضور چين در فضاست !!

كه اين امر نشان از پيشرفت سطح تكنولوژيكي  چين  نيز دارد.

اما آمريكا بعلت اينكه چين مجهز به موشكهاي قاره پيماي مخصوص حمل سلاحهاي غير متعارف  هسته ايي و شيميايي برخوردار است از هرگونه دست اندازي به اين كشور عاجر مانده و سعي ميكند كه چين را از درون بوسيله موجهاي انقلابي  از هم بپاشاند كه بعلت فضاي بسته اداره چين و همچنين نوعي رضايت عمومي مردمي حاصل از پيشرفت تدريجي چين اين امر تا حالا جواب گو نبوده كما اينكه شورش دانشجويان و كشتار ميدان تيانگ يان من نيز از قدرت سركوب گري بالاي چينيها مي دهد .....«سران چين بعد از قضيه شورش دانشجويان با وقوف بر لزوم اصلاحات  سياسي واقتصادي مطالبات دانشجويان ناراضي را خود بعنان متولي انجام دادند و نتيجه مثبت آن را هم در فضاي آرام بيت ساله پس از شورش هم گرفتند!! »

آمريكا  كه به هر دري براي روياروي مسالمت آميز«در اين جا منظور از مسالمت آميز عدم جنگ و خون ريزي است»رو  به همكاري با هندي كه تا چند صباح قبل متحد شوروي بوده نموده كه از قضا اين كشور نيز جمعيتي بالا و  اقتصادي شكوفا دارد كه مي شود تمام مولفه هاي چين را به آن تعميم داد!!

 هند و آمريكا با قرار داد هسته ايي كه مفاد آن همين چند روز اخير افشا شد و بندهاي آن نشان داد كه يك قرارداد هسته ايي نظامي ايست و نه آنچه كه دولتمردان آمريكايي بعنوان يك  قراداد غير نظامي نام مي برند ................

آمريكا با پروبال دادن به هند  سعي ميكند كه پشت سر چين را آسيب پذير كند و هم چين را به هند حساس كند و درنتيجه دو نوجوان ابرقدرتي آينده را از همين حالا به جان هم بياندازد البته چين هم بيكار ننشسته و با پي ريزي پيمان شانگهاي و گرد آوري كشورهاي هسته ايي مانند روسيه پاكستان و ايران و دلجويي از هند سعس ميكند از روياروي ي بيش از حد خود با هند بكهاد و از طرفي قدرت چانهه زني خويش با آمريكا را  دوچندان كند!!

 راهي كه چين در اين امر گام نهاده تقريبا يك راه درست است ولي از طرفي بايد تبعات هم پيماني با كشورهاي مساله دار اين پيمان كه گويي همان پيمان ورشوي سابق است را نيز بپردازد .

زمان  نشان دهنده اينست كه چين  و آمريكا  به رويارويي نظامي روي خواهند آورد يااينكه به يك جنگ سرد مي پردازند كه شواهد و قرائن حاكي از جنگ سرد بين اين دو ابرقدرت است.«چين در ماهاي اخير تايوان را به حمله نظامي تهديد كرده و در مقابل آمريكا نيز به دفاعه از اين جزيره رجز خواني كرده!! آنچه كه پيداست داشتن سلاح هاي هسته ايي بين اين دو ابرقدرت نوعي  عدم جنگ بوجود آورده است!!»

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/08 و ساعت 0:39 |

تقسيمات كشوري

جمهوري خلق چين به 22استان (به استثناي تايوان) و 5 منطقه خود مختار تقسيم مي گردد كه دو منطقه آن مسلمان نشين است.چهار منطقه كشور نيز از شهرداري مستقل برخوردار است كه تحت نظارت دولت مركزي اداره مي گردند. گفتني است بيش از دو هزار شهرستان نيز در كشور چين وجود دارد.

از جمله مهمترين استانهاي كشور ميتوان به سي چوان،شاندونگ،خوننان،جيانگ سوخه بي،واندونگ،آنخوي،خه جيانگ، ليايونينگ، يوننان، شاانسي، چياانسي، جيانگشي، شانسي، هيلونجيانگ، رئيجو، فوجيان، چينگ خاي، جي لين، گانسو، خنان وخاينان اشاره نمود.از جمله مناطق خود مختار كشور نيز مي توان به مغولستان داخلي،گوانشي،چوانگ، سين كيانگونين و شيا خويي(2منطقه مسلمان نشين) اشاره نمود. مناطق ويژه شهرداري چين نيز از پكن، شانگ هاي، تيان جين و چونگ چن متشكل مي گردد.از جمله مناطق متعلق به كشور چين كه بعدها استقلال يافته و تحت عنوان مناطق خودمختار شناخته شدند مي توان به مناطق ذيل اشاره نمود:

الف) تايوان : طي سال1949پس از آن كه نيروهاي كمونيست به رهبري ((مائو تسه دونگ)) به سرزمين اصلي چين تسلط يافتند، نيروهاي ملي گرا به رهبري ((چيانگ كامي چينگ)) به جزيره تايوان گريخته و تحت حمايت آمريكا حكومت چين ملي را بنيان نهادند.شعار رئاليستها در آن اثنا، رهايي سرزمين چين از سيطره كمونيستها بود.پس از برقراري مناسبات رسمي سياسي ميان چين وآمريكا طي ژانويه1979موقعيت تايوان تضعيف و حمايتهاي علني آمريكا از تايوان كاهش يافت.با اين حال بسياري از سرمايه داران منتفذ آمريكايي همچنان از تايوان حمايت مي نمايند.جزيره تايوان از لحاظ استراتژيك وبازرگاني جزيره مهمي به شمار مي رود و به اين دليل كشور چين از اين جزيره همچنان به عنوان جزيي از سرزمين اصلي خود ياد نموده و با موجوديت كشور مستقلي تحت نام تايوان مخالفت مي نمايد.از اين روي كشور چين اعلام نموده كه تايوان با حفظ اجتماعي واقتصادي خود به صورت يك منطقه خود مختار بايد به سرزمين اصلي ملحق گردد. طي سالهاي اخير با رفع پاره اي از موانع،روابط اقتصادي،تجاري وارتباط مردمي ورسمي دو طرف تنگه رو به افزايش گذارده است.از نوامبر2001منطقه خود مختارتايوان همزمان با كشورچين  به عضويت سازمان تجارت جهاني پذيرفته شد.

ب- هنگكنگ:منطقه هنگ كنگ از 30 جزيره بزرگ وكوچك متشكل گرديده و سومين مركز مهم مالي دنيا به شمار مي رود.اين منطقه از1092كيلو متر مربع وسعت و6780000نفر جمعيت برخوردار مي باشد كه 95 درصد آن  چيني مي باشند..توليد ناخالص داخلي اين منطقه  طي سال2000بالغ بر12ميليون دلار هنگ كنگ برآورد شده است.سالانه حدود 13ميليون نفر از اين جزيره ديدن مي كنند.

لازم به ذكر است كه سهم عهده سرمايه گذاري هاي صورت گرفته در كشورچين متعلق به سرمايه داران هنگ كنگي وتايواني است. طي سال1839به دنبال جنگهاي ترياك،اين بخش از خاك چين به اشغال انگليسي ها در آمده و در سال 1898اين جزيره وتعدادي از جزاير اطراف آن به مدت 99سال تا سال1997به اجاره انگلستان در  آمد.پس از برقراري مذاكرات مفصل وطولاني ميان چين و انگلستان نهايتا دو كشور طي سال 1984 به امضاي موافقتنامه هايي مبني بر حاكميت مجدد چين بر اين جزيره مبادرت نمودند. طبق اين قرار داد دولت چين متعهد به حفظ نظام سرمايه داري،سيستم قضايي و آزادي هاي فردي و اجتماعي هنگ كنگ به مدت 50 سال گرديده است.

ج–ماكائو: جزيره كوچكي در نزديكي شهر ((جوخاي)) واقع در جنوب چين و در مجاورت ((هنگ گنگ)) است كه از 6 مايل مربع مساحت و 450 هزار نفر جمعيت برخوردار مي باشد. تا سال 1999 اين منطقه، مستعمره دولت پرتغال محسوب گرديده و از سيستم اقتصاد آزاد برخوردار بود. اين در حاليست كه براساس موافقتنامه اي كه طي مارس1987ميان 2 كشور چين وپرتغال به امضاء رسيد، از سال1999حاكميت سرزمين ماكائو به دولت چين باز گردانده شد.

پايتخت چين

مركز اداري،سياسي وفرهنگي كشور چين،شهر تاريخي پكن است كه به احتساب حومه از وسعتي معادل 008/16كيلومتر مربع وجمعيتي بالغ بر 14000/915/10ميليون نفر برخوردار مي باشد.

 به استثناي دوره زماني كوتاه پيش از پيروي انقلاب كمونيستي چين كه شهر((نانجينگ)) به عنوان پايتخت اين كشور مطرح بود ، در ساير دوره هاي زماني شهر پكن براي مدت بيش از 800 سال پايتخت سلسله هاي مختلف امپراطوري چين بوده است.

نرخ جمعيت

براساس آخرين آمار رسمي بدست آمده طي سال2000جمعيت كشور چين بر 259/1ميليارد نفر (معادل5/22درصد جمعيت جهان) بالغ مي گردد.92درصد مردم اين كشور به نژاد (هان)و باقيمانده آن به 56 اقليت مختلف نژادي تعلق دارند.جمعيت روستايي كشورچين نيز بر 74 درصد كل جمعيت و پراكندگي جمعيت بر 114نفر در كيلو متر مربع بالغ مي گردد.نرخ رشد جمعيت در اين كشور معادل 7/17در هزار (رشد ساليانه 17ميليون نفري) مي باشد. به منظور كنترل جمعيت كشور اقدامات وسيعي آغاز گرديده وسياست تك فرزندي دركشور اعمال مي گردد. گفتني است كه سياست مذكور در شهرها به شدت اجرا  مي گردد واين در حاليست كه در روستاها كه اكثريت جمعيت كشور را درخود جاي داده اند از موفقيت چنداني برخوردار نبوده است.تركيب جمعيت از نظر جنسيت از 5/51 در صد مرد و 5/48 در صد زن متشكل مي گردد. اميد به زندگي در ميان مردان 61 /68 سال و براي زنان 5/71 سال است. طبق آمار دولتي بدست آمده، نرخ بيسوادي در اوائل پيروزي انقلاب چين معادل 80 درصد و در حال حاضر به  كمتر از 10 در صد بالغ مي گردد.

سيستم حكومتي

سيستم حكومتي چين جمهوري خلق و مبتني برحاكميت مطلق حزب كمونيست است. بر اساس قانون اساسي كشور، حزب كمونيست بر عملكرد 7 ارگان مندرج در قانون اساسي نظارت كامل داشته و

 قانون اساسي اين كشور، از زمان تاسيس جمهوري خلق چين تاكنون به مدت5 بار اصلاح شده و متن نهايي آن طي سال 1992 به تصويب رسيده است.

از جمله مهمترين ارگان هاي حكومتي كشورچين مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1.كنگره ملي خلق (مجلس نمايندگان)

2.رياست جممهوري

3.شوراي دولتي

4. حكومت هاي محلي (استانها)

5. دادگاه عالي خلق

6 . دادستاني عالي خلق

7. كنفرانس مشورتي- سياسي خلق

گفتني است كه دركشورچين تفكيك كامل قوا وجود نداشته و تعدادي از مقامات دولتي و حزبي عضو مجلس نيز مي باشند.

حزب كمونيست چين

حزب كمونيست چين از كميته مركزي، دفتر سياسي كميته مركزي و كميته دائم متشكل مي گردد. كميته دائم بالاترين نهاد تصميم گيرنده كشور است كه خود  از 7 عضو تحت عناوين ذيل متشكل مي گردد:

1. دبيركل و رئيس كميسيون مركزي نظامي حزب كمونيست ( رئيس جمهور)

2. نخست وزير

3. رئيس كنگره خلق

4. رئيس مجلس سياسي – مشورتي خلق

5.  معاون رئيس جمهور

6. . عضو كميته دائم دفتر سياسي حزب كمونيست

كنگره ملي خلق چين (مجلس نمايندگان)

كنگره ملي خلق چين بالاترين ارگان قانونگذاري كشور محسوب مي گردد. كنگره خلق از 2978 نفر عضو برخوردار مي باشد كه براي مدت 5 سال توسط كنگره هاي محلي انتخاب مي گردند كنگره ملي، به برپايي اجلاس عمومي ساليانه مبادرت نموده و كميته دائمي آن نيز كه متشكل از معاونين كنگره و تعدادي از نمايندگان برگزيده است، تشكيل جلسه مي دهد.تعداد اعضا كميته دائم 135 نفر و تعداد معاونين كنگره 19 نفر است.از جمله اهم وظايف كنگره مي توان به تدوين يا اصلاح قانون اساسي، وضع قوانين جديد، تصويب طرحها و لوايح و تصميم گيري در خصوص سياستهاي جنگ و صلح و انتخاب و عزل رئيس جمهور، رئيس كميسيون نظامي، رئيس ديوان عالي كشور، نخست وزير و اعضاء كابينه اشاره نمود.علاوه بر اين واحدهاي كوچكي از كنگره محلي خلق در سطح ايالتها، شهرستانها و شهركها فعاليت دارند كه اعضاء آن توسط مردم انتخاب مي گردند.گفتني است كه وظيفه كنگره هاي محلي نظارت بر اجراي صحيح قانون اساسي و ساير قوانين كشور در سطوح مختلف جامعه است.

رياست جمهوري

مقام رياست جمهوري از نظر سلسله مراتب پس از دبيركل حزب قرار دارد.از جمله اهم وظايف وي مي توان به ابلاغ قوانين مصوب كنگره به دستگاه هاي اجرايي، معرفي نخست وزير و معاونين به كنگره، اعطاي نشان هاي دولتي، اعلام جنگ، حكومت نظامي و بسيج عمومي و دريافت استوارنامه كارداران خارجي، عزل و نصب كارداران چيني مستقر در خارج از كشور و تائيد قراردادهاي منعقده با دول خارجي، اشاره نمود. طي سال 1993 ، كنگره ملي خلق چين، به انتخاب دبيركل حزب (چيانگ زمين) به عنوان رئيس مبادرت نمود. گفتني است كه وي در حال حاضر نيز عهده دار اين پست مي باشد.

شوراي دولتي

شوراي دولتي، اركان اجرايي و يا در واقع همان هئيت دولت است كه بر نخست وزير، معاونين نخست وزير (4 نفر)، مشاورين عالي دولت و روساي كميسيون ها (9 نفر)، دبيركل شوراي دولتي و وزرا مشتمل مي گردد. در حال حاضر نخست وزير عهده دار سمت رياست شوراي دولتي چين مي باشد.

دادگاه عالي خلق چين

دادگاه ها و دادستاني هاي خلق با همكاري نهاد ها و سازمان هاي امنيتي عهده دار مسووليت نظارت بر اجراي عدالت و رعايت قوانين كشور مي باشند.ارگانهاي امنيتي نيز عهده دار مسووليت تحقيق و پي گيري موارد جرم و جمع آوري و ارائه مدارك مستند به داگاه ها مي باشند. دادگاه ها در4 سطح مختلف طبقه بندي شده اند كه از آن جمله مي توان به دادگاه عالي خلق، دادگاه هاي استاني، دادگاه هاي شهرستاني و دادگاه هاي بخشي اشاره نمود. دادگاه عالي خلق بالاترين مرجع قضائي كشور است كه تحت نظارت مستقيم كنگره ملي خلق قرار دارد. دادستاني هاي خلق نيز تحت نظارت دولت فعاليت داشته و عهده دار مسئوليت نظارت بر اجراي عدالت مي باشند.گفتني است كه نهادهاي مذكور خود از دادستاني عالي خلق، دادستاني هاي محلي و دادستاني هاي ويژه متشكل مي گردد.

كنفرانس مشورتي- سياسي خلق چين

كنفرانس مشورتي- سياسي خلق چين نهادي است كه با نظارت بر اوضاع جاري كشور پيشنهاداتي در خصوص برطرف نمودن مشكلات و مسائل سياسي و اجتماعي جاري كشور به دولت ارائه مي نمايد.

گفتني است كه سازمان مذكور در دوران اوليه فعاليت خود كه به سالهاي آغازين انقلاب كمونيستي چين باز مي گردد، نقش ارگان قانون گذار كشور را بر عهده داشته و به جاي كنگره ملي فعاليت مي نموده است. بعدها با تشكيل كنگره ملي خلق، تقش سازمان فوق كاهش يافته و  به مجلس مشورتي تغيير وضعيت داد. درحال حاضر نقش اين سازمان، ضمن نظارت و ارائه مشاوره در خصوص سياستها و برنامه هاي عمده حزب كمونيست، درصدد برقراري تماس و وحدت ميان گروه هاي اجتماعي ، احزاب سياسي (8 حزب) و شهروندان چيني تبار مقيم خارج مي باشد.

تاريخچه معاصرچين

نظام امپراتوري چين با سابقه چندين هزار ساله، طي انقلاب سال 1911 به رهبري دكتر سون يات سن سرنگون شد. اين انقلاب نيز به تدريج در اثر پراكندگي و انشقاق نيروهاي موثر آن، رو به افول گذاشت. تا اينكه طي سال 1949 با پيروزي نيروهاي كمونيست، جاي خود را به رژيم جمهوري خلق چين داد.رژيم مذكور طي نخستين سال هاي تشكيل خود به كمك هاي اقتصادي و نظامي اتحاد جماهير شوروي سابق متكي بود، اما مائو كه در صدد تعقيب خط مشي سوسياليستي براساس افكار خود و الزامات جامعه چين بود به تدريج با شوروي سابق كه خود را رهبرو پيشرو كشورهاي سوسياليستي جهان مي دانست اختلاف نظر پيدا كرده و اين اختلاف منجر به تيرگي روايط دو كشور طي سال 1960 و بروز درگيري هاي مرزي در اواخر دهه 60 گرديد. در پي اين رويداد، كشورچين درصدد تقويت مناسبات خود با ژاپن و كشورهاي غربي برآمد. در اوايل دهه 1970 اغلب كشورهاي صنعتي غرب، دولت جمهوري خلق چين را به رسميت شناخته و طي سال 1971 اين كشور به عوض تايوان كرسي چين در سازمان ملل متحد را در اختيار گرفت.مقارن با تيرگي روابط چين و اتحاد جماهيرشوروي و خروج كارشناسان روسي از چين، مائو به اجراي برنامه هايي جهت خود كفايي اقتصادي مبادرت نمود كه از جمله مهم ترين اين برنامه ها مي توان به (برنامه جهش بزرگ به پيش) اشاره نمود كه با توفيق چنداني همراه نبود. طي سال 1966مائو به منظور مبارزه با انديشه هاي بورژوا ليبرالي و مقابله با مخالفين خود كه از گرايشات سرمايه داري برخوردار بودند، به اعلان انقلاب فرهنگي مبادرت نمود. در اين اثنا، گاردهاي سرخ متشكل از دانشجويان و كارگران طرفدار مائو  به اقداماتي افراطي مبادرت نموده و بسياري از روشن فكران، اساتيد دانشگاه ها و مقامات بلند پايه جهت انجام بي گاري به روستاها و اردوگاه هاي كار اجباري فرستاده شدند. رهبران فعلي چين از دوران10ساله انقلاب فرهنگي كشور تحت عنوان دوره هرج و مرج و ركورد فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي جامعه ياد مي كنند. در اين اثنا بود كه (ليوشائوچي) رئيس جمهور (دنگ شيائو پينگ) دبير كل وقت حزب ار مناصب خود خلع گرديدند. طي سال 1976 خواكوفنگ قدرت را به دست گرفته و همسر مائو و يارانش كه از عناصر افراطي انقلاب فرهنگي به شمار مي آمدند، بازداشت شدند.

 به اين ترتيب براي بار ديگر، دنگ شيائوپينگ در صحنه سياسي كشور ظاهر شد. در مارس 1982 تشكيلات حكومتي دستخوش تغييرات زيادي شده و پست دبير كل حزب كه در زمان انقلاب فرهنگي حذف شده بود، مجدداً ايجاد و خويائو بانگ عهده دار آن گرديد. طي سال1983، پست رياست جمهوري نيز كه از زمان انقلاب فرهنگي حذف شده بود مجدداَ برقرار شده و شيان نيان به اين سمت برگزيده شد. بدين ترتيب پايه هاي قدرت دنگ شيائوپينگ كه طرفدار سياست معتدل و پراگماتيك بود، مستحكم گرديد. به دنبال آغاز جنبش دانشجويي طي سال 1987 خويائوبانگ از سمت خود بركنار و جائوزيانگ نخست وزير وقت به دبير كلي حزب برگزيده شد. مرگ خويائوبانگ زمينه گسترش حركت هاي دانشجويي را فراهم آورد. اين تظاهرات در شهرهاي بزرگ چين گسترش يافت. در پكن تظاهرات به شدت سركوب شده و جائوزبانگ، چيانگ زمين شهردار سابق و دبيركل وقت حزب كمونيست شانگهاي به سمت دبير كلي حزب كمونيست چين برگزيده شد.

سياست خارجي

سياست خارجي كشور چين برگسترش رابطه با كليه كشورها جدا ازگرايشات ايدئولوژيك و پرهيز از هرگونه درگيري استوار مي باشد.از جمله مهمترين پايه ها و اصول سياست خارجي كشور چين مي توان به 5 اصل ذيل اشاره نمود:

1- احترام متقابل به حاكميت و تمانيت ارضي كشورها

2-  عدم تجاوز به حقوق ساير كشورها

3- عدم مداخله در امور ساير كشورها

4- نيل به اتخاذ سياست كسب منافع متقابل در برقراري رابطه با ساير كشورها

5- برقراري هم زيستي مسالمت آميز با ساير كشورها

از آنجاييكه كشورچين به عنوان يك كشور جهان سوم و در حال توسعه، جهت پيشرفت و نيل به توسعه ملي خود نيازمند ثبات و آرامش در همسايگي خود و برخورداري از محيط امن بين المللي است، لذا به تلاش در جهت پرهيز  از هرگونه برخورد نظامي و حتي مناقشات سياسي با سايركشورها مبادرت مي نمايد. اين كشور هم زمان با توسعه مناسبات خود با كشورهاي جهان سوم به عنوان يكي از اولويت هاي سياست خارجي خود  در راستاي كسب اعتبار بين المللي بيشتر و به ويژه كشورهاي آسيايي و افريقايي، جهت تحكيم روابط خود با كشورهاي توسعه يافته صنعتي نظير ژاپن، آمريكا و اروپا غربي نيز اهميت ويژه أي قائل است، چراكه كشورهاي مذكور به عنوان منابع اصلي تامين سرمايه و تكنولوژي مورد نياز كشورچين جهت اجراي برنامه اصلاحات اقتصادي به شمار مي آيند. اين درحاليست كه كشور چين در  روند برقراري روابط خود با كشورهاي غربي با مشكلاتي نيز مواجه است كه عمدتاً ناشي از اختلاف نوع نظام هاي سياسي مي باشد.كشور چين هم چنين مايل است ، جايگاه مطلوب تري در نظم نوين جهاني  به خود اختصاص داده و از سهم بيشتري در مشاركت و اداره امور جهاني برخوردار باشد.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/08 و ساعت 0:38 |

ملاحظات تاريخي

تاريخ روشن و واضح ژاپن به سال 660 قبل از ميلاد بر مي گردد. در اين سال امپراطوري ژاپن بوسيله جيموتنو تأسيس شد و از همانزمان امپراطوران ژاپن به خود جنبه الهي دادند.در قرون اوليه ميلادي قبايل مختلفي در ژاپن سكونت داشتند كه حكومت هريك از آنان در دست كاهنان بود.در قرن پنجم نفوذ قوم يا ماتو بر ساير اقوام موجب پاگيري كشور ژاپن شد. در قرون ششم تا هشتم ژاپن به سرعت پيشرفت كرده و داراي تمدني درخشان شد. در همان دوران اقداماتي كه براي تأسيس حكومتي متمركز بعمل آمده بود به نتيجه رسيد و رئيس قبيله يا ماتو مقام امپراطوري يافت.از آغاز قرن نهم دربار، تحت استيلاي خاندان فوجي وارا درآمد. و با اينكه امپراطور وجود داشت ولي باطناٌ كاهنان بودائي بر كشور حكومت ميكردند. نفوذ اين خاندان و چند عامل ديگر سبب ضعف امپراطوري هاي ژاپن گرديد. در ايالات مختلف نيز هريك از افراد اين خاندان پرچم استقلال بر افراشتند كه بهمين خاطر در سراسر قرن دوازدهم ژاپن دچار جنگهاي داخلي بود. قدرت خاندان فوجي وارا در اواخر قرن دهم و نيمه اول قرن يازدهم به اوج خود رسيد. در اواخر قرن داوزدهم خاندان ميناموتو بر رقباي خويش پيروزي يافته و رئيس آن يوريتومو با عنوان شوگو (حاكم نظامي) قدرت را در دست گرفت و از آنزمان حكومت واقعي در دست شوگونها افتاده و امپراطوري به مقامي تشريفاتي مبدل شد. يوريتومو قدرت خاندان فوجي وارا را نابود كرد و حكومت نظاميان را برقرار نمود. پايتخت وي شهر كاماكورا بود.در اواسط نيمه دوم قرن 13 ميلادي دوبار مغولات به سركردگي قوبلاي قاآن درصدد لشكركشي به ژاپن برآمدند ولي توفيقي بدست نياوردند.در سالهاي 1338 مقام شوگوني به خاندان آشيكاگا رسيد و آنان كيوتورا پايتخت خود قرار دادند ولي بعلت ضعف اين خاندان، از آن ببعد تا 235 سال ژاپن گرفتار جنگهاي داخلي بود. در ايندوران فئودالها و كاهنان بودائي به تأسيس قلمرو و ايجاد ارتش پرداختند. اما در اين اوضاع آشفته، صنعت و تجارت ژاپن توسعه فراوان يافت و در همين دوره طبقه متوسط بوجود آمد و شهر اوزاكا بندري آزاد و بين المللي شد.نخستين مردمان اروپايي كه به ژاپن راه يافتند پرتقاليها بودند كه در سال 1542 با اين كشور روابط بازرگاني برقرار نمودند. در اواسط و اواخر قرن شانزدهم مسيحيت به ژاپن وارد شد.در اواخر قرن شانزدهم سه جنگجوي بزرگ يعني نوبوناگا، هيديوشي وايباسو يكي بعد از ديگري ژاپن را تحت تسلط خويش درآوردند.

ايباسو مؤسس سلسله شوگوني توكوگاوا بود كه در سالهاي 1867 – 1603 بر ژاپن فرمانروايي كردند. اين خاندان دولتي متمركز در توكيو (آن موقع يدو) تأسيس كرده و گسترش مسيحيت در ژاپن را متوقف ساختند و همچنين هرگونه رابطه با ممالك خراجي را ممنوع كردند و فقط يك پاسگاه تجارتي هلنديان در ناگازاكي باقي ماند.جامعه ژاپني در دوره خاندان توكوگاوا طبقه بندي شده بود و حدود آنها سخت رعايت ميشد. اين طبقات به ترتيب عبارت بودند از: فئودالها ، سامورائيها، دهقانان،‌صنعتكاران و تجار. در قرون هفده و هجده شهرها رونق گرفت و در اصل طبقه بازرگانان بر كشور مسلط شدند.در اواسط قرن نوزدهم با سفر دريا سالار پري (امريكايي) به ژاپن، بالاجبار دروازه هاي ژاپن بر روي غرب گشوده شد و رژيم شوگوني كه از داخل و خارج در معرض تهديد بود از پا درآمد. در سال 1867 شوگون وقت ناچاراٌ استعفاء كرده و در سال 1868 امپراطور موتسوهيتو بعنوان اولين امپراطور پس از 700 سال، خود قدرت را در دست گرفت. در اين زمان پايتخت از كيوتو به توكيو منتقل شد و از اين زمان دوره معروف به بازگشت ميجي آغاز گرديد.در دوره بازگشت ميجي، فرمانروايان ژاپن بجاي خود داري از ورود بيگانان و عدم تجارت با آنان‌، سعي در استفاده از فنون و صنايع و تمدن مغرب زمين كرده و در اين راه به پيشرفتهايي فراوان و ارزنده اي نائل آمدند و به خاطر وجود رهبراني لايق، ژاپن بسرعت به يك مملكت صنعتي نوين و يك قدرت نظامي مبدل شد. در اواسط نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي رژيم فئودالي لغو شد.در سال 1877 شكست شورش ساتسوما (كه مخالف غربي سازي كشور بودند)، مخالفت با اصلاحات امپراطور را پايان داد. در همان دوران م،موريني جهت فراگيري انواع علوم و فنون به كشورهاي غربي اعزام شدند و در داخل نيز اصلاحاتي در تمام سازمانهاي نظامي و اداري بوجود آمده و خدمت نظام وظيفه نيز اجباري گرديد.در سال 1889 امپراطور قانون اساسي جديدي را كه از روي قانون اساسي كشور پروس (آلمان) تدوين شده بود به مورد اجراء‌نهاد.در سالهاي 95 – 1894 اولين جنگ چين و ژاپن به سبب رقابت آنها بر سر كره روي داد. در سال 1894 ژاپن پادشاه كره را به خودداري از قبول حاكميت چين برانگيخت و در جنگي كه بدنبال اين امر بين چين و ژاپن درگرفت چينيها به سرعت مغلوب ژاپنيها كه پيشرفته تر و مجهزتر بودند شدند. در پايان جنگ پيمان شيمونوسكي ميان طرفين منعقد شد كه موجب آن، كره ظاهراٌ مستقل شد (ولي در واقع تحت الحمايه ژاپن بود) و چين جزاير فرمز (تايوان )، پسكادور و شبه جزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كرد. چندي بعد ژاپن مجبور شد بر اثر فشار دول غربي شبه جزيره ليائوتونگ را به چين مسترد كند.از سالهاي اوليه قرن حاضر ژاپن به امپراطوري مقتدري تبديل گرديد وديري نگذشت كه اين كشور كه در آغاز سعي در جلوگيري از نفوذ و تسلط دول غربي بر خويش داشت، خود به كشور گشايي پرداخت.در اواسط دهه اول قرن بيستم بدنبال دستيابي روسها بر بندر ولاديووستوك و قسمتي از سواحل منچوري و جزيره ساخالين و تعرض آنها به چين و بوجود آمدن رقابت ميان ژاپن و روسيه، دو كشور به جنگ پرداختند و نيروهاي روسي در خشكي و دريا شكست سختي از ژاپنيها خوردند كه دليل عمده اين واقعه عدم لياقت فرماندهان روسي و گرفتن رشوه از سرداران ژاپني بود. بموجب عهدنامه پورتسموت (امريكا) كه در پايان جنگ امضاء شد نيمه جنوبي جزيره ساخالين و بندر پورت آرتور به ژاپن تعلق گرفته و شبه جزيره كره نيز تحت الحمايه ژاپن شد. در سال 1910 ژاپن كره را كاملاٌ به خاك خود الحاق نمود.در جنگ جهاني اول ژاپن امتيازات آلمانها را در شانتونگ بدست آورد ه و از طرف جامعه ملل قيموميت جزاير متصرفي آلمان در اقيانوس آرام به ژاپن واگذار شد.در دهه 30 – 1920 دولتهاي حزبي و آزاديخواه بر روي كارآمدند و تا حدي از شدت كشورگشايي ژاپن كاسته شده  و پارلمان قدرت يافت.در اواسط نيمه اول قرن حاضر امپراطور فعلي، هيروهيتو به سلطنت رسيد. چند سال بعد از به سلطنت رسيدن هيروهيتو، بحران اقتصادي مدتي بعضي از بخشهاي اقتصادي را فلج كرد. در دهه بعد از 1930 ، نظاميان بر امور سياسي ژاپن مسلط شدند. در ايندوره صادرات ژاپن افزايش فوق العاده اي يافت.از سال 1931 جنگي ميان ژاپن و چين به سبب توسعه طللبي ژاپن در آسياي شرقي آغاز شد كه تا سال 1945 (تا پايان جنگ جهاني دوم) ادامه يافت. در سال 1931 ژاپن پادگان خود را در منچوري بعنوان حمايت از دارايي ژاپنيها در آن سرزمين تقويت نمود. ژاپن پس از بهانه اي كه بدست آورد تمام سرزمين منچوري و چندناحيه ديگر را اشغال نمود و دولت دست نشانده منچوكوئو را برپا نمود. در سال  1932 جامعه ملل ژاپن را متجاوز شناخت و اين كشور از عضويت آن سازمان خارج شد. در سال 1935 نواحي چاهار و هپي نيز تحت تصرف  ژاپن درآمدند. در سال 1937 يك درگيري ميان سربازان چنين و ژاپني در پادگان ژاپني ها (در پكن) روي داد و آنان نيز به اين بهانه پكن و تين تسين را اشغال كردند. ماه بعد باز هم ژاپنيها به بهانه اي ديگر شانگهاي و سپس نانكن را تصرف نمودند. در سال 1940 تمام شهرهاي عمده ساحلي شرق چين و قسمتهائي از جنوب آن كشور در دست ژاپن بود.در سال 1940 تمام احزاب سياسي ژاپن منحل اعلام شده و اين كشور به هند وچين نيرو فرستاد و با آلمان و ايتاليا نيز پيماني امضاء نمود. در آوريل 1941 پيمان عدم تعرض ميان ژاپن و شوروي منعقد شد.در اكتبر سال 1941 ژنرال جوتو به نخست وزيري رسيد و ژاپن بكلي تحت استيلاي نظاميان درآمد.در هفتم دسامبر 1941 با حمله بمب افكن ها و جنگيده هاي ژاپني به پايگاه دريايي پرل هاربر (متعلق به امريكا) در اقيانوس كبير، ژاپن در جبهه متحدين بر ضد متفقين وارد جنگ جهاني دوم شد. سپس لشكريان ژاپن از تايند به مالزي حمله كرده و پس از آن در فوريه سال 1942 سنگاپور را گرفته و 10 هزار سربازبود. در سال 1942 كشورهاي فيليپين و اندونزي نيز بدست ژاپن سقوط كردند. در ماه مه همان سال قسمت اعظم برمه به دست ژاپن افتاد. در اوائل سال 1943 ژاپنييها كشور پاپواي فعلي را متصرف شدند.از سال هاي 1942 و 43 شكستهاي بزرگي بر ژاپن وارد آمد. از اين سالها تا 1945 متفقين بتدريج تمام سرزمينهاي اشغالي و بعضي از جزاير ژاپن را همراه با شوروي پس گرفتن كه سرانجام امريكا با بمباران اتمي خود در ماه اوت 1945 با دو بمب اتمي شهرها هيروشيما و ناگازاكي ( ناگاساكي) را تبديل به مخروبه اي كرد و با اين عمل ژاپن را به زانو درآورد. با اعلان جنگ روسيه به ژاپن، سرانجام هيروهيتو در 14 اوت همانسال شرايط متفقين را پذيرفته و قرارداد تسليم رسمي در دوم سپتامبر در عرضه ناو هواپيما بر ميسوري با شركت نمايندگان دولت ژاپن و متفقين امضاء شد و ژاپن بلاشرط تسليم شد. اشغال ژاپن توسط متفقين ، براساس شرايط مقرر در كنفرانس پوتسدام (آلمان)، آغاز شد و برطبق آن فرماندهي نيروهاي متفقين در ژاپن، و اداره اين كشور به ژنرال مك آرتور امريكايي سپرده شد. در اين زمان امپراطوري ژاپن موقتاٌ منحل شده و سرزمنيهاي متصرفي آن از دستش خارج شد. امپراطوري ژاپن قبل از ورود اين كشور در جنگ جهاني دوم علاوه بر جزاير اصلي ژاپن مشتمل بر جزاير كوريل، ريوكيو، فرمز، پسكادور، بونين، كارولين، مارشال، ماريانا و نيمه جنوبي جزيره ساخالين، كره و ناحيه كوانتونگ در منچوري بود. بعلاوه دولت منچوكوئو نيز در منچوري تحت الحمايه ژاپن بود. بعضي از اين جزاير بعداٌ  به ژاپن مسترد شدند.پس از جنگ قواي ارتشي و صنايع نظامي ژاپن منحل شد و صنايع آن نيز محدود گشت. امپراطور هيروهيتو نيز در ملاء عام جنبه الهي خود را نقي كرده و حاكميت مردم را به رسميت شناخت. در اينزمان وضع سياسي كشور تره بود و چند حزب سياسي بوجود آمدند.در سال 1949 يوشيدا به نخست وزيري برگزيده شد و محافظه كاران بر اوضاع مسلط شدند. در همانسال از شدت حكومت نظامي تا حدي كاسته شد و بسياري از كارها از رف مك آرتور به مقامات محلي ژاپن واگذار شد.درسال 1951 چهل و نه كشور در شهرسان فرانسيسكو امريكا پيمان صلح با ژاپن را امضاء نمودند كه بموجب آن سرانجام ژاپن در سال 1952 حاكميتش را بدست آورد.

در انتخابات سال 1952 حزب ليبرال محافظه كار يوشيدا بر سركار ماند. در نوامبر 1954 حزب دموكرات ژاپن كه طرفدار گسترش روابط با شوروي و چين بود تأسيس گرديد. و در دسامبر همانسال ايچيروها توياما رهبر حزب دموكرات جايگزيني يوشيدا شد. در نوامبر 1955 احزاب ليبرال و دموكرات يكي شده و ايشييباشي از حزب ليبرال دموكرات بر سركار آمد.ژاپن در دهه 60 – 1950 چندين پيمان و موافقتنامه با كشورهاي جهان منعقد ساخت كه موجب مطرح شدن دوباره اين كشور در جهان گرديد. ژاپن در سالهاي پس از جنگ همچون آلمان غربي، همواره رو به پيشرفتهاي فراوان اقتصادي بوده و هم اكنون پس از امريكا و شوروي، سومين قدرت اقتصادي جهان است.در سال 1958 امريكا بخاطر انتقادات پردامنه، نيروهاي اشغالي خود را از ژاپن خارج كرد ولي پايگاههاي خويش را در اين كشور باقي گذاشت.در سال 1960 بخاطر مخالفت مردم ژاپن با انعقاد قراردادهاي نظامي با امريكا، تظاهرات وسيعي در كشور صورت گرفت كه به سبب يكي از آنها در ژوئن 1960 آيزنهاور رئيس جمهور وقت امريكا سفر خود به ژاپن را لغو كرد. در سال 1960 افراطيون راستگرا يكي از رهبران سوسياليستهاي ژاپن را بقتل رساندند. در سال 1964 ساتو به نخست وزيري ژاپن برگزيده شد.در سال 1972 سرانجام پس از چند سال گفتگو جزاير اوكيناوا كه از سوي امريكا در جنگ جاني دوم اشغال شده بود به ژاپن برگردانده شد. در همانسال تاناكا به نخست وزيري رسيد. تاناكا نيز در سال 1974 استعفا داد و تاكنوميكي به جانشيني وي انتخاب شد. در سال 1976 با استعفاي ميكي، تاكئوفوكودا به نخست وزيري رسيد.در 1978 روابط چين و ژاپن بخصوص از نظر اقتصادي پيشرفت فراواني كرد. در همانسال ماسايوشي اوهيرا در انتخابات حزبي برفوكودا پيروز شد و نخست وزير ژاپن شد. اوهيرا در سال 1980 فوت كرد و كمي بعد زنگو سوزوكي به نخست وزيري رسيد. در سالهاي اخير ژاپن همواره شاهد تظاهراتي بر ضد وجود پايگاههاي امريكا در خاكش بوده است.

ملاحظات جغرافيايي

ژاپن با 313 ، 372 كيلومتر مربع وسعت (پنجاه و پنجمين كشور جهان ) در نيمكره شمالي ، نيمكره شرقي، در شرق قاره آسيا، بصورت مجمع الجزايري در شمال غربي اقيانوس كبير، در كنار درياي ژاپن و در نزديكي سواحل شوروي و كره جنوبي (درغرب) وقع شده است. ژاپن در كمربند زلزله اي اقيانوس كبير واقع شده و زلزله هاي فراواني در آن روي مدهد. كوهها و نواحي مرتفع كه تعداد زيادي آتشفشان در آنها وجود دارد، قسمت اعظم اين كشور را پوشانده اند. با اينحال جلگه هاي نيز (بخصوص در جزيره هنشو) (919، 227 كيلومترمربع)، هوكايدو (066،75)، كيوشو (664، 35 ) ، شيكوگو (767، 17 ) و اوكيناوا (748 ، 1) كيلومتر مربع ) هستند. جنگلها قسمت اعظم ژاپن را پوشانده و آب و هواي آن نسبتاٌ گرم و مرطوب و پرباران است. بلندترين نقطه آن قله فوجي با 776، 3 متر ارتفاع ، طويلترين  رود، شينانو با 362 كيلومتر درازا، ودرياچه بيوا (675 كيلومترمربع) بزرگترين درياچه آن ميباشد.

ملاحظات سياسي

حكومت اين كشور امپراطوري بوده و امپراطور هيروهيتو و نخست وزير زنكو سوزوكي ميباشد. قوه مقننه از دو مجلس تشكيل يافته يكي مجلس نمايندگان با 511 عضو كه به مدت 4 سال انتخاب شده و ديگري مجلس مشاورين با 252 عضو كه به مدت 6 سال انتخاب ميشوند.

قانون اساسي موجود در سال 1947 تدوين شد و براساس آخرين تقسيمات كشوري، ژاپن از 43 ناحيه ( كه هركدام به وسيله يك فرماندار انتخابي و يك شوراي محلي اداره مي شوند ) 2 ناحيه شهري ، يك ناحيه پايتخت نشين و يك سرزمين تشكيل يافته.

فعاليت احزاب در ژاپن آزاد بوده و احزاب مهم عبارتند از: ليبرال دموكرات،‌سوسيال دموكرات،كومي – تو، سوسياليست، ليبرال جديد و كمونيست.

روز ملي  آن بيست و نهم آوريل است. در سال 1956 به عضويت سازمان ملل درآمده و علاوه بر آن در سازمانهاي آدب – آسپاك – سي سي دي – اسكاپ – فائو – گات – يااآبانك جهاني – ايكائو – آيدا – ايفك – ايمكو – ايمف – ايتو – اواسي دي – يونسكويوپو – ومو-  وهو- برنامه كلمبو نيز عضويت دارد.

باتشكر از پايگاه اطلاع رساني دبير خانه شوراي مركزي عالي انقلاب فرهنگي

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/08 و ساعت 0:20 |
آمریکا مست از پيروزي بر ژاپن سرزمين چين را از ياد برد!!در آخرين روزهاي جنگ و در حين تسليم ژاپن  نيروهاي روس وارد چين شدند و به تبع راه را براي برقراي يك حكومت كمونيست در چند سال بعد هموار كردند از طرف ديگر ژاپن ويران شده  همه تحت قيوميت آمريكا و زير  نظر يك ژنرال چند ستاره آمريكايي بنام مك آرتور قرار گرفت.......

چين به دنياي كمونيست و اردوگاه شرق پيوست هرچند كه بعد از چند سال افكار رهبران چيني با افكار رهبران شوروي تداخل و تزاحم پيدا كرد ولي همچنان درهاي شهر ممنوعه بر روي ليبراليسم بسته ماند ......

 رهبران چين و شوروي تبت  و مغولستان را پس از از بعضي درگيريهاي كم اهميت به اردوگاه خويش ملحق كردند و در پي همين كمونيست زايي «و نه زدايي!!» كره و  ويتنام به عرصه اختلاف عميق آمريكا و اردوگاه  كمونيست مبدل شد.......

در ويتنام كمونيستها پيروز ميدان بودند ولي در كره  جدال كشور را به دو پاره تبديل كرد همانطوري كه آلمان و يمن را نيز دوپاره كرد....

در تاريخ حاضر نيز چريكها مائويست بر ضد مقامات ليبرال كشور نپال «چه شاه و چه سيستم جديد اداره اين كشور» براي درست كردن يك كشور كمونيستي با الگوي چيني مبارزه مي كنند.

در گيرو دار تاخت و تاز كمونيستها در شرق آسيا آمريكامجبور شدبا به راه انداختن كودتاهاي وحشتناك در اندونزي و مالزي و سنگاپور و فيليپين كمونيست ها رااز بدست گرفتن دولت مركزي دور كند.....

در حدود 15 از پايان جنگ دوم جهاني آسياي شرق و جنوب شرقي كاملا به دو  قسمت  اردوگاه ليبرالسيم و كمونيسم تقسيم شد ....

ژاپن سنگاپور  مالزي اندونزي فيليپين كره جنوبي نپال متحد آمريكا شدند و چين و كره شمالي ويتنام برمه ميانمار كامبوج مغولستان و «هند» متحد شوروي.

در اين ميان آنچه كه مايه تعجب است و البته اگر به دقت به قضيه نگاه شود زياد هم تعجب آور نخواهد بود رفتار ژاپن اشغال شده  با امريكاي اشغال گر و مسبب دو انفجار اتمي تاريخ بشري ايست!!

اگر عادي قضيه رو نگاه كنيم ژاپنيها نبايد اينقدر هم كاسه آمريكايها باشند حداقل در اين زمان كه ژاپن از قدرت اقتصادي بسيار بالاي برخوردار است نبايد اينقدر مطيع آمريكا باشد!؟و بخاطر تاريخ گذشته دو كشور اينقدر هم سويي تناقض آميز مايه تعجب است!«!يكي از دوستان اين مساله رو در قسمت نظرات با عنوان حضور ژاپن در عراق رو تامل برانگيز دونستن!!» مساله اينقدر ها هم سخت نيست :

1)     ژاپن هنگامي كه تسليم آمريكايها شدند بسيار شجاعانه جنگيدن ولي در مقابل كتار هيروشما و ناكازاكي ديگر كاري نمي شد كرد«ژاپنييها در جنوب شرقي آسيا مرتكب فجايع زيادي عليه بشريت شدند و از طرف مردم آن ديار بمبهاي اتمي نشانه غضب خداوند بود كه در هر حالت استفاده از سلاح هسته ايي از سوي آمريكايها و جنايات ژاپنيها در  دوران تسلط سي ساله خود در جنوب شرقي آسيا هيچ توجيهي را نمي پذيرد!! »

2)     ژاپن در مقابل كشورهاي  جنوب شرقي و چين هنوز كه هنوز است متهم به شمار مي رود و احتمال حمله از سوي آن كشورها به ژاپن مي رود حتي از سوي كره جنوبي كه متحد آمريكاست!! «مساله پيش آمده جزاير مورد اختلاف ژاپن و كره جنوبي مويد اين ادعاست» از اين رو در در منطقه ايي كه دو كشور دشمن حتمي و قسم خورده«كره شمالي و چين» داراي سلاح هسته ايي هستند ژاپن احتياج به يك برادر قلدر بنام آمريكا دارد!! «كارشناسان معتقد ژاپنيها در عرض چند ساعت مي توانند بمي هسته ايي توليد كنند ولي از سوي بعلت كوچك بودن فضاي اين كشور شانسي در يك جمله هسته ايي و يك حمله درياي و زميني از  سوي دو كشور قوي و صاحب كلاس در ارتش زميني و اتمي را ندارد!! (كره شمالي بعد از چين بزرگترين ارتش و نيروي نظامي را دارد!!)»

3)     حضور ژاپن در عراق از دو امر ناشي ميشود يك گوش دادن به برادر بزرگتر و استفاده از حمايتهاي او دو حضور نيروي  نظامي  ژاپن خارج از مرزها !!«ژاپن و آلمان تا سال حمله به افغانستان و عراق طبق قوانيني كه اشغالگران جنگ جهاني بر حاكمان  دوران اشغال تحميل كردند از داشتن نيروي بنام ارتش و خروج از مرزهاي مشخص كشورشان منع بودند كه به لطف اينكه آمريكا دنبال هم دست ميكشت در حمله به كشورهاي عراق و و افغانستان اجازه حضور با ژاپنيها در عراقو و افغانستان و آلمانها در افغانستان صادر شدو بتبع اين دو كشور از اين امر با روي باز در مورد ژاپن بيشتر استقبال كردند كما اينكه ژاپن در پي تشكيل وزارت دفاع بعد از 61 سال  را  در كار هيت دولت قرار داده است!!»

4)     اما يك سوال پيش مي آيد چرا ژاپنيها مي خواهند آمريكاها از كشورشان خارج بش؟ جواب به اين سوال به نظر بنده دو امكان داره اول اينكه ژاپنيها  به ايم امر رسيدن كه مي توانند روي پاي خود بايستند و دست برارد بزرگتر را يواش يواش ول كنن !! و دوم اينكه يك ژست سياسي زود گذر  در مقابل  افكار عمومي ژاپنيها  «مخالفن حضور آمريكايها» و همچنين دول منطقه است به اين معني كه ما دوباره برگشتيم!! اما آنچه كه با وضوح بسيار معلوم است كه آمريكايها تا سالها در ژاپن خواهند بود حتي اگر ژاپنيها  هزينه حدودا بيست ميليارد دلاري جابجايي اونها رو بپردازند كه در همين هم شك وجود دارد!!

5)     آنچه كه توازن را در جنوب شرق آسيا حفظ كرده باز هم سلاحهاي هسته ايي است كه چندين كشور درگير در اين منطقه از ترس نابودي جنگ شان در حد همان تهديد و رجز خواني مانده است!! كما اينكه آمريكا در كره و يتنام نتوانست از سلاح هسته ايي استفاد كند و مجبور شد رو در رو با  با آن مردمان بجنگد كه نتيجه دو جنگ هم يك و نيم به ضرر آمريكا شد!! «اين عبارت رو اضافه كنم كه سلاح هسته ايي نوعي توازن و عدم روياروي نيروهاي متخاصم  بصورت مستقيم پديد مي آورد ..در زمان شوروي  بين كاخ كرملين كاخ سفيد يك خط تلفن بنام قرمز وجود داشته كه ريسين جمهور دو طرف در كمترين وقت از حمله اتمي جلوگيري كنند!!»

6)     اما عقب نشيني ژاپن را نمي شود به عنوان دعوا بين ژاپن و آمريكا چيزي مثل قضيه عقب نشيني اسپانيا و ايتاليا  از عراق كه دقيقا  هدف اين دو مخالفت رهبران جديد اين دو كشور با آمريكا قلمداد كرد.....ژاپن از موقعيت نظامي جديدي كه آمريكا در اختيارش براي عرض اندام در خارج از مرزهايش به او عطا كرد استفاده كامل رو برد و اگر از ما مي پرسيد مي گويم ژاپن كه به نفت خاورميانه هم خيلي احتياج دارد منافع  بلند مدتش ايجاب ميكند كه در عراق بماند ولي از طرفي روز اول آمدن اين كشور و حتي خود آمريكا به عراق صحبت از ماندن تا تشكيل دولت بود حالا كه دولت جديد تشكيل شده بهانه لازم براي ماندن در عراق نيست پس چه بهتر است كه تا بهانه جديدي بدست بيايد براي ماندن اعلام كنند كه ما از عراق خارج ميشويم ..روزي كه  ژاپن همچون اسپانيا و ايتاليا با قاطعيت  از عراق خارج شد يكي كه ما باشيم اون روز باور ميكنيم ژاپن خارج شده از عراق والا از حرف تا عمل فاصله اش يك بهانه است و آنچه كه از ظواهر امر بدست مي آيد اينست كه ژاپن به همراه آمريكا از عراق در يك روز خارج خواهد شد  و آنهم بنا بر دلايل بالا!! مايي كه ايران باشيم هنوز كه هنوز است بعد از جنگ تحميلي يك نيروي خارج از مرزهايمان حتي بنام حافظ صلح مثلا در سودان هم نداريم حالا شما ژاپن دست و پا يسته  ديروز و از دام رهانيده شده امروز كه بالغ بر 5 هزار نيرو در افغانستان و عراق دارد  رو چگونه مي خواهيد از اين دو كشور با زبان صلح جويانه بيرون كنيد نمي دانم!! منم جونيورو كيوزمي «نخست وزير ژاپن» باشم عمرا نيروهايم را از عراق بيرون بكشم !!

 

++++++

اين بحث بيشتر به ژاپن اختصاص يافت كه البته حضور ژاپن در منطقه جنوب شرقي آسيا  دست ما رو در اين كار باز كرد انشاءالله در پستهاي بعدي درباره چين و كره شمالي و جنوبي بيشتر حرف مي زنيم!!

 اگر سوالي بود در خدمتيم و اينجا هم از حضور سروران گرامي تشكر كنيم.

اما سيستم تاييد نظر در بلاگفا همان كاري را انجام مي دهد كه درج نظر بصورت شخصي در پارسي بلاگ هرچند كه ما اصلا تمام نظرات موافق و مخالف رو تاييد ميكنم ولي بايد يك جا ها يي هم بعضي دويتان براي مان پيام شخصي بگذارند يا نه كه البته  براي آن قضيه يك فكري ميكنيم تا ا از حالات تاييد نظرات در هر پست خوداري كنيم .

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/02 و ساعت 22:24 |