تبليغاتX
پرواز تا بیکران

بنام خدا

همگی بیانات روشنگر ولایت فقیه را در مورد اظهارات جناب مشاعی دیدیم و شنیدیم ( هرچند که در پست  مردم اسراییل در نگاه امام خمینی و امام خامنه ایی  این مواضع را با هم مرور کردیم و برای کسانیکه حداقل بیانات ولایت فقیه را می روند در باره موضوعات خاص جستجو می کنند  سخنان پر مغز ایشان که در نماز جمعه ایراد فرمودند مرور درسهای ایشان به ما بود که اتفاق زود فراموشمان می شود این سخنان  و بخاطر اینکه این قائله را بنا به امر معظم له همین جا خاتمه بدهیم  این پست را تقدیم می کنم به برادران اصول گرای بسیجی ولایت مدار  ) بله ؛ از موضع گیری دیروز احمدی نژاد که بگذریم یک درس خیلی خیلی مهم از این رویداد از اول تا آخر بگیریم اینست که اصول و مبانی انقلابمان را برای خوش آمد دوست یا دشمن ارزان فروشی نکنیم  برای اینکه به این اشتباه دچار نشویم لازم است که بدانیم اصول انقلابمان چه بوده و این امر حاصل نمی شود مگر  غوص در سلوک و رفتار امامان عزیز انقلاب و شهدای بزگوار که حافظان اصیل مبانی انقلاب هستن و خواهند بود .

اما فرمایش معظم له یک امر دیگر را  ثابت کرد و اینکه دولت دکتر احمدی نژاد با تمام بزرگواریها با تمام دلسوزی ها با تمام تلاشها با تمام شب نخوابیها و با تمام خوبی های که دارد  یک دولت انسانی با تمام خطایا و اشتباهاتی است که انسانها می توانند داشته باشند  و اگر شخصی مثل حقیر از سر دلسوزی و حتی عناد  به مخالفت با این دولت بسیجی و فداکار داشت به معنی آن نیست که بنده مشکل دارم شاید اشکال و ایراد واقعا وجود داشته باشد پس زیبنده هست که دولت و حامیان دولت( که خود نیز از اعضای ستادهای انتخاباتی ایشان بدون هیچ چشم داشتی بوده ام و هستم  ) ببینند آیا این مشکل حقیقی است یا نه و شاید اطلاع رسانی ریاست جمهوری در همان اوایل بالا گرفتن مسئله باعث می شد که بعضی اظهار نظرها شفاف تر انجام بگیره و .........

در آخر فقط صحبتهای معظم له را به عنوان فصل الخطاب برای تعمق خود و دوستان بزرگوار خواهم آورد

 امام امت حضرت آیت الله خامنه ایی : 

"دو سه مساله كوچك و كم اهميتي كه وجود دارد و از اينها سعي مي‌شود براي التهاب استفاده شود را عرض مي‌كنم براي اينكه درب گفتگوها بسته شود. يك نفر پيدا مي‌شود درباره مردمي كه در اسرائيل زندگي مي‌كنند يك اظهار نظر مي‌كند، البته اين اظهار نظر، اظهار نظر غلطي است. اينكه گفته شود ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم اين حرف درستي نيست، حرف غيرمنطقي است.

.....مردم اسرائيل مگر چه كساني هستند؟ همان كساني هستند كه غصب خانه، غصب سرزمين، غصب مرزعه و غصب تجارت به وسيله همين‌ها دارد، انجام مي‌گيرد. سياهي لشكر عناصر صهيونيست همين‌ها هستند. نمي‌شود ملت مسلمان نسبت به افرادي كه اينجوري عامل دست دشمنان اساسي دنياي اسلام هستند، بي تفاوت باشد، نه. ما با يهودي ها هيچ مشكلي نداريم، با مسيحي ها هيچ مشكلي نداريم، با اصحاب اديان در دنيا هيچ مشكلي نداريم، اما با غاصبان سرزمين فلسطين چرا، مشكل داريم. غاصب هم فقط رژيم صهونيستي نيست. اين موضع نظام است اين موضع انقلاب و موضع مردم است.

....... حالا كسي حرفي مي‌زند اشتباه ، عكس العملي‌هايي هم در مقابل آن نشان داده مي‌شود. خوب مساله را بايد تمام كرد. اينكه يك روز يك نفر از اين طرف بگويد، يكي از آن طرف بگويد، يكي اينجور استدلال كند، يكي از آن طرف حرف بزند، اين درست نيست، اين التهاب آفريني است؛ حرفي بود گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع جمهوري اسلامي و موضع دولت جمهوري اسلامي هم اين نيست.

ايشان در ادامه تاكيد كردند: اين با كشورهاي ديگر فرق مي‌كند كه مردمش روي سرزمين غصبي ننشستند. شهرك هاي يهودي نشين امروز به وسيله همين مردمي كه گفته مي‌شود مردم اسرائيل، به وسيله همين‌ها پر شده. همين ها هستند كه دولت جعلي صهيونيست اينها را مسلح كرده است بر عليه مردم مسلمان فلسطيني كه فلسطيني ها جرات نكنند نزديك اين شهركها بشوند، همين هستند ديگر. خوب اين حرف خطايي بود، حرف درستي نبود. اين را نبايد وسيله التهاب قرار داد. من خواهش مي‌كنم از همه، اينجور مسائل كوچك و مسائل جزئي را، حرفي بر زبان كسي جاري مي‌شود، مطلبي گفته مي‌شود، اين را وسيله‌اي قرار ندهند براي اينكه مدتي جريان سازي و مساله آفريني بشود در سر تا سر كشور، يك عده موافق يك عده مخالف سر قضيه اي پوچ، خوب موضع نظام مشخص است، تمام شد.

...... قضاوت‌هايي در مورد مسائل و كارهاي دولت است؛ كه اين از آثار نزديك شدن دوره انتخابات است، انسان احساس مي‌كند كه در بين آنچه كه امروز گفته مي‌شود، بي انصافي‌هايي صورت مي‌گيرد."

وسلام من تبع الهدی

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/29 و ساعت 22:24 |

سخنگوي دولت گفت که توهين به مراجع از سوي برخي افراد به هيچوجه موضع دولت نبوده و موضع دولت نسبت به مراجع عظام کاملا روشن است.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از ايرنا، غلامحسين الهام تاکيد کرد که توهين به مراجع عظام به هيچ وجه مورد تاييد دولت نبوده و موضع دولت نيست و دولت نسبت به مراجع مواضع روشني دارد.

به دنبال اظهارنظر يک کارگردان نسبت به يکي از مراجع عظام که به عنوان ديدگاه شخصي آن را مطرح کرده بود، برخي افراد و گروه ها تلاش کردند با انتساب اين فرد به دولت اين اظهارات را موضع دولت معرفي کرده و از آن براي تخريب دولت و رييس جمهوري بهره برداري کنند.


پیوند مطلب: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=2939

 

----------

توضیح : اینکه   جناب نوری زاد به مراجع حرف زده بدون شک اصلا به دولت ربطی ندارد و کسی هم مثلا در این وبلاگ چنین ادعای نداشته است  چه خوب بود جناب سخنگو درباره ماهیت سخنان مشاعی بصورت کامل شفاف سازی می فرمودند به نظر بنده کار نوری زاد نه تنها به ضرر مشاعی تمام نشد بلکه  چیزی مثل سپر بلای مشاعی نیز شد و مبحث بطور کامل خلط شد و پیکان حمله به اظهارات سخیف مشاعی به سمت اظهارات خارج از نزاکت و ضد انقلابی نوری زاد متمایل شد و حال که جناب سخنگو اعلام برائت کردند از این کارگردان خیلی خیلی بهتر می بود از جناب مشاعی نیز تبری می جستند و اعلام برائت دولت را از ایشان هم اعلام می فرمودند

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/25 و ساعت 22:26 |
نوري زاد در اقدامي سوال برانگيز، مصاحبه اي خيالي(!؟) با آيت الله مکارم شيرازي ترتيب داده و در آن براي مبرا کردن خود از هرگونه توهين به ساحت روحانيت و مرجعيت، از قول اين مرجع تقليد خود را بي‌گناه و منتقدان سخنان خود را نيز بي‌ظرفيت اعلام کرده است!

محمد نوري زاد، کارگردان سينما و تلويزيون که اخيرا به خاطر توهين به مراجع مورد انتقاد و شکايت برخي نهادهاي حقيقي و حقوقي قرار گرفته در تازه ترين اقدام خود مصاحبه اي خيالي(!؟) با آيت الله مکارم شيرازي ترتيب داده و قبل از انعکاس آن در وبلاگش قسم ياد کرده با درج اين مصاحبه مجازي قصد توهين به مرجعيت را ندارد.(!)

به گزارش برنا، ساختار اين مصاحبه خيالي به گونه اي تنظيم شده که اين تلقي را در خواننده مطلب بوجود مي آورد که حتي خود مراجع انتقادي نسبت به وي و مطالب عنوان شده از سوي او ندارند و اين در حالي است که آيت‌الله مکارم شيرازي در سخناني حضور مراجع تقليد در جامعه را يک نعمت الهي دانسته و گفته است: كساني‌كه به دنبال خانه نشين كردن مراجع هستند، اين آرزو را به گور خواهند برد.

در اين مصاحبه غير واقعي آيت الله مکارم خطاب به نوري زاد مي گويد: من شخصا درباره نوشته هاي شما، نکته اي که بشود از آن توهين و کوچک شمردن جايگاه مرجعيت برداشت کرد، نديدم فقط مختصري اگر اراده قلم را مهارمي کرديد، شايد اين هياهو به پا نمي شد.

در ادامه اين مصاحبه نوري زاد خطاب به آيت الله مکارم مي گويد چرا اطرافيان شما اينهمه الفاظ نامربوط به کار بردند و يک دوستدار نظام را آلت دست بيگانه خطاب کردند که آيت الله مکارم در پاسخ مي گويد: اين ناشي از ظرفيت برخي افراد است.

ادامه اين مصاحبه خيالي به طرز مضحکي با سئوالات جهت دار و پاسخهاي ساختگي و آبکي نوري زاد همراه مي شود بطوريکه نوري‌زاد مواردي را در باره مطالبش مطرح و سپس آيت الله مکارم از وي دلجوئي مي کند!

اين گزارش حاكي است، نوري زاد در طي اين مصاحبه خيالي تمام عقايد خود در باره مرجعيت را در قالب سئوالات توهين آميز مطرح مي کند که از آن‌جمله با اشاره به تعداد بي شمار مراجع در کشور مي گويد: آيا دلپذير و مطلوب است که در باره يک مساله تعداد بي شماري مرجع اظهار نظر کنند؟ آيا اين امر آشفتگي و اضطراب در جامعه ايجاد نمي کند؟

نکته جالب کامنت هائي است که خوانندگان مطلب آخر وبلاگ نوري‌زاد، براي او گذاشته و اکثريت قريب به اتفاق آنها از مصاحبه خيالي ابراز نارضايتي کردند.

به گزارش تابناک، در قسمتی از این مصاحبه موهن آمده است:

"نوری زاد: حالا فرض کنید همین فردا ، مردمان جهان به قم هجوم بیاورند و بگویند : آقایان مراجع ، ما را که از بی دینی به تنگ آمده ایم با اسلام خودتان آشنا کنید و امور دنیا و آخرت مارا سامان بدهید . واقعا به تکرار همان "شهادتین" بسنده می کنیم و اسما مسلمانشان می کنیم ؟ یا نه ، بعد از شهادتین ، به اقتصادشان ، به فرهنگشان ، به اموراجتماعی اشان ، به روابط فیمابینشان ، به نظامات تربیتی و دانشگاهی شان هم می پردازیم ؟

آیت الله مکارم: درعین حال که ما برای مردم جهان سخن فراوانی داریم ، اما قبول دارم که اصلا مهیای این نیستیم که ساختار نظامات فکری و اجتماعی  مردمان جهان ، چه آمریکایی ، چه اروپایی ، وچه آسیایی و آفریقایی را  در اختیار بگیریم و اطمینان داشته باشیم می توانیم آنان را به سرمنزل مقصود برسانیم . البته شاید الان ادعایی هم در این زمینه نداشته باشیم ."

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=18029

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/22 و ساعت 23:24 |
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/22 و ساعت 0:9 |
سرزمين فعلي امريكا تا اواخر قرن پانزدهم ناشناخته بود. از تاريخ قبل از آن اطلاع زيادي در دست نيست اما آثاري كه از قبايل مختلف سرخپوستان بدست آمده تاريخ مزبور را هزارها سال عقب ميبرد. در خصوص سرخپوستان عقايد و نظريات بسياري گفته ميشود. و بعضي از مورخين و نژادشناسان آنرا از نژاد چين و مغول ميدانند و معتقدند كه اين قبايل از راه آلاسكا خود را به قاره امريكا رسانيده و در سراسر آن پخش شده اند.هزارسال پيش گروهي از غارتگران دريايي كشور نروژ از راه گروئلند خود را به جهان نو رسانيدند (اين قلعه در زمان پادشاهي اريك سرخ مو بوده است). به نظر ميآيد كه نروژي ها سرخپوستان را در كرانه اقيانوس اطلس ديده اند كه چندان ثروتي نداشته و به آنها اعتنايي نميكنند و پس از اقامت كوتاهي در كرانه هاي شرقي امريكا در اقيانوس اطلس به نروژ بازگشت ميكنند.

كشف نقاط مختلف اين سرزمين از اواخر قرن پانزدهم آغا شد. مهمترين كاشفان اروپايي امريكا عبارت بودند از: خوان پونته لئون، ورازانو، ديسوتو، كورونادو آويلر، سرفراسيس دريك و لاسال. اولين مهاجرنشين دائمي در امريكا، شهر سنت اگوستين در فلوريدا در سال 1565 ايجاد شده. در اواسط قرن شانزدهم فلوريدا، تكزاس و قسمت عمده نواحي غربي امريكاي فعلي تحت تصرف اسپانيا درآمده و مهاجرنشينهايي در آنها تأسيس گرديد. فرانسويان نيز بساط نفوذ خود را در اطراف درياچه هاي پنجگانه ورود مي سي سي پي گسترانيده و مهاجرنشينهايي (بخصوص در لوئيزيانا) تأسيس نمودند. بعلت برقراري نظام فئودالي در مستعمرات فرانسه، اين نواحي كمتر  بخود مهاجر جلب ميكرد.انگليسيها نيز نواحي وسيعي را در كناره اقيانوس اطلس تصرف كرده بودند.مهاجرنشينهاي انگليسي از بقيه مهاجرنشينها پيشرفته و جامعتر بود. اولين مهاجرنشين دائمي انگلستان در امريكا در سال 1607 بنام جيمزتاون ساخته شد.

همراه با سه كشور فوق الذكر، ساير اروپائيان نيز نواحي وسيعي (گرچه موقتاٌ) بدست آوردند از جمله هلنديان و سوديها. هلنديها ايالت و شهر فعلي نيويورك را با نامهاي هلند جديد و آمستردام جديد (نيوآمستردام) در تصرف داشتند كه بعدها در عوض ناحيه گويان در امريكاي جنوبي آن را به انگلستان دادند.در اوايل قرن هفدهم آشوبهاي ديني و سياسي در انگلستان و وجود ظلم در فرانسه موجب مهاجرت افراد بسياري از اين كشورها به امريكاي شمالي شد. بجز اينان مهاجران اروپايي زياد ديگري نيز به سرزمين جديد پاي نهادند. در قرن هفدهم شهرهاي بزرگي همچون بستون (بوستون)، نيويورك و فيلادلفيا بوجود آمدند.از سال 1619 ورود بردگان سياه به امريكا آغاز شد و از اينراه ميليونها سياه افريقايي بكار در مزارع گمارده شدند. از همين دورانها مسئله تبعيض نژادي در امريكا آغاز شد. مهاجرنشينها از همان آغاز سازمانهاي پارلماني داشتند.

دراواخر قرن هفدهم اختلافاتي برسرماليكت اراضي ميان مهاجران بروز نمود كه سرانجام موجب شد كه پارلمان انگلستان در سال 1702 تمام مهاجرنشينها را سلطنتي اعلام كند. در سال 1682 نواحي شمالشرقي و كناره هاي شرقي امريكا در دست انگلستان، نواحي مركزي در دست فرانسه و نواحي جنوب و جنوب غربي عمدتاٌ در دست اسپانيا بود. تا سال 1713 حدود اين سرزمينها تغيير زيادي نكرد و فقط دولت انگلستان قسمتي از نواحي شمالشرقي را اشغال كرد و فرانسويها تكزاس را به تصرف درآوردند.از اوايل قرن هجدهم اختلافاتي مخصوصاٌ در مورد مالياتها در مستعمرات انگلستان پديد آمد و به شدت گسترش يافت. در اواسط همانقرن نهضتهايي در امريكا بوجود آمدند كه هدفشان ايجاد يك كشور مستقل با تمدني مخصوص بود. در طي سالهاي 60- 1754 نيروهاي مهاجرنشين و سربازان انگليسي از طريق اتحاد بايكديگر فرانسويان را از نواحي شمال امريكا بيرون راندند. پس از اين پيروزي ،‌مهاجران احساس كردند كه جندان به حمايت انگلستان احتياج ندارند و با اقدامات منفي كه اگليسيها انجام دادند انقلاب شروع به گسترش كرد. در سال 1763 انگلستان كه دچار وامهاي سنگين خارجي شده بود درصدد وضع مالياتهاي جديد و بسط استيلاي خود بر امريكاي مهاجرنشين برآمد و قانونهاي مالياتي سنگيني وضع كرد كه با مخالفت شديد مهاجران روبرو گشت. مردم شديداٌ مخالفت كرده و از وارد نمودن اجناس انگليسي ممانعت بعمل آوردند، از اينرو اين قوانين بعداٌ لغو گرديد. و فقط ماليات مخصوص چاي باقي ماند ولي اين نيز موافقت مهاجران را جلب ننمود و زد و خوردهايي ميان آنها و سربازان انگليسي روي داد.بافشاري مردم شهر بوستون درعدم خريد اجناس انگليسي سرانجام منجر به تيراندازي سربازان بسوي آنان و قتل 5 تن از اهالي در 1770 گرديد. در طي سالهاي 73 – 1772 مهاجران صدماتي به كشتيهايي تجارتي انگلستان وارد آوردند و به همين خاطر پارلمان انگلستان قوانين شاقي را براي گوشمالي مردم وضع نمود. اين فشارها بيش از پيش موجب رشد و گسترش افكار استقلال طلبانه در ميان مهاجران گرديد. از اين پس مهاجران متحد شده و كنگره مهاجرين ايالات سيزده گانه با نوشتن  نامه اي به پادشاه انگلستان خواستار لغو قوانين فوق الذكر شدند ولي پادشاه انگلستان حتي از پذيرفتن نامه امتناع كرد. رهبران آزاديخواهان نيز از مردم تقاضا كردند كه خود را براي جنگ با انگليسيها آماده كنند و جنگ استقلال امريكا از نوزدهم آوريل 1775 با نبردهاي لكسينگتون و كنكورد آغاز شد. اين نبردها به عقب نشيني انگلستان منجر گرديد. در ماه ژوئن همان سال كنگره مهاجرين جرج واشينگتون را به فرماندهي سپاهيان خود انتخاب كرد.در ماه ژوئيه سال 1776،‌اعلاميه استقلال امريكا از سوي كنگره در شهر فيلادلفيا صادر گشت كه اين سال معمولاٌ سال استقلال امريكا خوانده ميشود. در سالهاي اول جنگ شكست و يا پيروزي براي هر و طرف وجودداشت. در سال 1777 با پيروزي مهاجران در ناحيه سرتوگا بر سپاهيان بريتانيا،‌فرانسويان نيز به ياري انقلابيون آمده و ناوگاني در اختيار آنان قرار دادند. از سال 1778 دامنه جنگها به نواحي جنوبي نيز كشيده شد. انگليسيها در ابتدا به پيروزي دست يافتند ولي سرانجام پس از نبرد كارولينا كه در آن شكست را پذيرفتنند، در ناحيه يورك تاون تسليم شدند. در ماه اكتبر ترك مخاصمه شد و جنگهاي استقلال با موفقيت به ثمر رسيد. بموجب پيمان پاريس كه در سال 1783 ميان نمايندگان انگلستان و امريكا منعقد گرديد، ايالات متحده بعنوان ملتي مستقل شناخته شد.در اوايل دولت فدرال بعلت نداشتن درآمد كافي از لحاظ درت اجرايي ضعيف بود. در سال 1787 قانون اساسي امريكا تصويب شد كه طي آن حكومتي ملي با قدرت اجرايي وسيع برقرار گرديد. در 1789 جرج واشينگتون ،‌ قهرمان جنگهاي انقلاب به سمت اولين رئيس جمهور انتخاب شد در زمان حكومت واشينگتون، پيماني ميان امريكا و انگلستان منعقد گرديد و اختلافات دو كشور تا حدودي رفع شد. درسال 1797 حزب فدراليست بار ديگر با به رياست جمهوري رساندن جان آدامز به پيروزي دست يافت. در زمان آدامز قانوني بر عليه فرانسويان به تصويب رسيد. اين قانون در زمان سومين رئيس جمهور توماس جفرس لغو شد.

در سال 1803 امريكا با منعقد كردن پيمان خريد لوئيزيانا با فرانسه و پرداختن 15 ميليون دلار به آن كشور نواحي وسيعي را به خاك خود ضميمه كرد. بموجب اين خريد وسعت امريكا دو برابر شد. بدنبال اختلافات دامنه دار امريكا با انگلستان در ماه ژوئن 1812،‌امريكا در جنگ با آن كشور به پيروزيهايي نايل آمد. در ادامه جنگ انگليسها پايتخت امريكا را گرفته و ويران كردند. سرانجام بموجب پيمان گان در بيست و چهارم دسامبر 1814 ،‌جنگ پايان يافت. در همان دورانها جنگ ميان بوميان (سرخپوستان) و سفيد پوستان شدت گرفت و بدنبال آن قتل عام سرخپوستان آغاز گرديد.از اوايل قرن نوزدهم اقتصاد امريكا  رو به پيشرفت نهاد. برده داري تا حدودي جو سياسي را متشنج كرده بود. در سال 1823 جيمزمونرو رئيس جمهور وقت، قانوني را به مجلس برد كه يكي از نتايج آن تسلط تدريجي امريكا بر امور تمام قاره امريكا بود. در دهه سوم قرن نوزدهم ، جسكون رئيس جمهور وقت اقداماتي برعليه سرمايه داران انجام داد كه منجر به تشكيل حزب ويگ از سوي آنان شد. طي سالهاي 53 – 1846 ،امريكا با استفاده از جنگ و پول، نواحي وسيعي را در غرب از مكزيك تجزيه و به خاك خود الحاق  نمود و از اينزمان جمعيت فراواني به آن مناطق روان شدند و غرب افسانه اي نقش مهمي را در زندگي مردم امريكا ايفا نمود. از همان دورانها برده داري مجداٌ گسترش يافت. در كنگره نيز بر سر وجود يا عدم وجود آن دو دستگي افتاد.اين اختلافات پي در پي بالا ميگرفت و اساس احزاب از هم ميپاشيد. در آنزمان ايالات امريكا به دو دسته جنوبي (طرفدار برده داري) و شمالي (مخالف برده داري) تقسيم شده بودند. با انتخاب لينكن به رياست جمهوري در سال 1860،‌رهبران جنوبيها كه منافع خود را در معرض خطر ميديدند خواستار تجزيه ايالاتشان از امريكا شدند و خود (( ائتلافيه ايالات امريكا)) را تشكيل دادند. بهمين خاطر جنگ داخلي (انفصال) در گرفت كه چهار سال (65 – 1861 ) بطول انجاميد. جنگ از داوزدهم آوريل 1861 در ناحيه چارلزتاون آغاز شد. جنوبيها در جنگهاي اول و سوم و شماليها د جنگ هاي دوم و چهارم به پيروزي دست يافتند.جنگ سرانجام در نهم آوريل 1865 پس از صدمات مالي و جاني بسيار به نفع شمايها پايان يافت. چند روز پس از پايان جنگ ،‌لينكن ترور و كشته شد. در نتيجه جنگهاي انفصال ،‌برده داري رسماٌ لغو گرديد. پس از جنگ دوره ترميم ايالات كه با مشكلات فراواني همراه بود آغاز شد.در سالهاي دهه هشتم قرن نوزدهم، حكومت نظامي در قسمتهايي از جنوب برقرار بود. سال 1876 سال پايان دوره ترميم و بازگشت جنوبيها به تبعيت از سياست ملي كشور بود.

دهه هاي آخر قرن نوزدهم دوره گسترش راههاي آهن بود و همزمان با آن ساير بخش هاي اقتصادي روبه پيشرفت نهاد. در همان دورانها غولهاي اقتصادي جهان فعلي (از جمله استاندارد اويل) نيز در امريكا تأسيس گشتند. در تمام اين دورانها سيل مهاجرين از اروپا و آسيا به سوي امريكا جاري بود. در دهه آخر قرن نوزدهم موج تازه اي از احساسات توسعه طلبي در سياست خارجي مؤثر افتاد و توجه امريكا بهاقيانوس آرام و جزاير كارائيب جلب شد.

در سال 1898 جنگي ميان امريكا و اسپانيا بوقوع پيوست كه هدف عمده آن خارج ساختن كوبا از دست اسپانيا و قرار گرفتن آن در تحت سلطه امريكا بود. دولت امريكا در سالهاي قبل، از دولت اسپانيا خواسته بود كه كوبا را تخليه كند ولي با عدم موافقت اسپانيا، در ماه آوريل جنگ بين دو كشور آغاز شد و ناوگانهاي اسپانيا در فيلپين و كوبا شكست خوردند . بموجب پيمان پاريس كه در همانسال امضاء شد، كوبا،‌فيليپين،‌پرتوريكوو چند نقطه ديگر به امريكا تعلق يافتند.همچنين در انقلاب پانامائيها بر عليه كلمبيا، امريكا بنفع تجزيه طلبان دخالت كرد و موجبات استقلال آن كشور و حفر كانال پاناما را فراهم آورد. از دهه اول قرت بيستم، نهضت هاي اصلاحات ترقيخواهانه در امريكا شروع به رشد كرد. در زمان حكومت رؤساي جمهوري وقت آنزمان،‌ تئودور روز ولت وويليام تفت اصلاحاتي صورت گرفت.

در سال 1914 با آغاز جنگ اول در اروپا،‌امريكا اعلام بيطرفي نمود ولي هردو طرف درگير در جنگ پي در پي بيطرفي امريكا را نقض مي نمودند. سرانجام در آوريل 1916 با حمله قبلي زيردريايي هاي آلمان به كشتيهاي امريكايي، امريكا در كنار متفقين وارد جنگ گرديد و كمكهاي انساني و مادي آن سرانجام موجب پيروزي نهايي متفقين در سال 1918 گرديد. با پايان جنگ جهاني ،‌امريكا پيشنهاد تأسيس جامعه ملل را داد ولي بعلت مخالفت كنگره با شركت امريكا در اين سازمان،‌حضور امريكا در آن غيررسمي گرديد.در سال 1920 هاردينگ با قول برگرداندن وضع عادي به كشور به رياست جمهوري انتخاب شد. در دههء سوم قرن حاضر اقتصاد امريكا پيشرفت فراواني كرد ولي در سال 1929 بحران اقتصادي آغاز گرديد. طولاني شدن بحران موجب پائين آمدن سطح زندگي مردم كشور گرديد. در دوره اول رياست جمهوري روزولت كنگره امريكا قوانين متعددي را براي اصلاح اوضاع اقتصادي به تصويب رساند.در سال 1939 در آغاز جنگ جهاني دوم امريكا بازهم اعلام بيطرفي نمود.  با سقوط فرانسه در سال 1940 بدست آلمان نازي، امريكا آشكارا به انگلستان كمك مي رساند و در اين ميان امريكا به تقويت نيروي نظامي خود پرداخت . با انعقاد پيمان آتلانتيك بين انگلستان و امريكا دو كشور به يكديگر نزديكتر شدند. توسعه طلبي ژاپن در اقيانوس آرام و آسياي جنوب شرقي موجب بروز اختلافات شديد ميان آن كشور و امريكا گرديد. سرانجام در هفتم دسامبر 1941 ناگهان ژاپنيها با 200 هواپيما به پايگاه دريايي پرل هاربر متعلق به امريكا در اقيانوس آرام حمله برده و با بمباران آنجا و غرق چندين كشتي، امريكا را وارد جنگ جهاني دوم نمودند و تمامي ملت امريكا نيز يكپارچه براي جنگ بسيج گشتند.امريكا از همان آغاز،‌نيروهايش را در تمام جبهه ها برعليه متحدين بكار گرفت . در سال 1942 نيروهاي دريايي متفقين، ژاپن را در درياي مرجان شكست دادند. از اينزمان تا پايان جنگ در اين ناحيه،‌پيروزي بيشتر با متفقين بود. در ماههاي ژوئيه و اوت 1943، نيروهاي امريكا همراه با ساير متفقين از جنوب ايتاليا بداخل آنجا نفوذ و پس از سرنگوني دولت آن كشور، شروع به جنگ با سربازان آلماني مستقر در خاك ايتاليا كردند. جبهه مهم ديگري كه ژوئن 1944 افتتاح شد در نورماندي (فرانسه) بود كه متفقين پس از جنگهاي سخت در آن ناحيه شكست سنگيني به آلمانها وارد كرده و پيشروي به سمت راين آغاز شد.در همين زمان روسها با پيشرفتهايي از شرق به سمت آلمان پيش مي آمدند. سرانجام با شكستهاي پي در پي كه به آلمان وارد آمد، آن كشور در هفتم ماه مه تسليم بلاشرط شد و قراردادهاي صلح به امضاء ‌رسيد. امريكا سپس با انداختن دو بمب اتمي بر دو شهر ژاپن، آن كشور را نيز تسليم كرد. نيروهاي امريكا در آلمان و ساير نقاط اروپا باقي ماندند و اين آغازي بود براي گسترش نفوذ امريكا در سراسر جهان و از اينزمان بود كه امريكا به اولين قدرت نظامي – اقتصادي و سياسي جهان تبديل گرديد.در سالهاي پس از جنگ بعلت كم شدن كار كارخانه هاي و در پي آن كاهش نسبي دستمزدها، اعتصاباتي در كشور پيش آمد و قوانيني در آن مورد وضع شد. بمنظور جلوگيري از تورم بعد از جنگ، در زمان رياست جمهوري ترومن قوانيني وضع گرديد. كارتلها نيز از سياست ترومن كاملاٌ پشتيباني نمودند.در سال 1949 امريكا سازمان نظامي ناتو را بنيان نهاد. در ماه ژوئن سال 1950 شوراي امنيت سازمان ملل بنا به پيشنهاد امريكا تصويب كرد كه نيروهاي ملل عضو آن سازمان (بعداٌ تعداد آنان به 16 رسيد) براي مقابله با ظاهراٌ تجاوز نيروهاي كره شمالي به خاك كره جنوبي به منطقه اعزام شوند. امريكا نيز نيروهاي خود را در اختيار سازمان ملل گذارد. فرماندهي كل نيروها را در اوايل ژنرال دوگلاس مك آرتور بعهده داشت و سپس ژنرال ريجوي جانشين وي شد. در هفته هاي اول جنگ، نيروهاي سازمان ملل و كره جنوبي بوسيله نيروهاي كره شمالي عقب رانده شدند ولي با تعرض شديد از سوي متفقين، كمونيستها به كره شمالي عقب نشيني نمودند. آنها نيز كمي بعد با كمك ارتشي متشكل از نيم ميليون چينين به حمله جديد دست زدند و نيروهاي سازمان ملل را به اطراف مدار 38 در درجه شمالي عقب راندند و تا پايان جنگ در سال 1951 جنگ در اين جبهه ادامه داشت. مذاكرات ترك مخاصمه در ژوئيه 1953 به نتيجه رسيد. با پايان جنگ، امريكا دهها هزار تن از سربازان خود را در كره جنوبي مستقر كرد.در دهه60 – 1950 امريكا به پيشرفتهاي صنعتي عظيمي دست يافت و در همين دوران مبارزات سياهپوستان بر عليه تبعيض نژادي شدت گرفت. در سالهاي آخر همان دهه، اقتصاد امريكا به سطحي عالي رسيد. در سال 1961 آيزنهاور سالخورده ترين رئيس جمهور امريكا جاي خود را به جان فيتزجرالدكندي جوانترين رئيس جمهور داد. كندي تنها رئيس جمهور امريكا بود كه به هيچ حزبي تعلق نداشت و همچنين تنها كاتوليكي بود كه به رياست جمهوري در امريكا دست يافت . در دوران حكومت وي اصلاحاتي در امور اجتماعي صورت گرفت و همچنين روابط امريكا با كوبا قطع شد.در سال 1962 به دنبال بحران موشكي كوبا، امريكا اين كشور را محاصره دريايي و اقتصادي نمود و نزديك بود كه جنگ جهاني سوم آغاز شود ولي با پذيرفتن جمع آوري موشكهاي هسته اي از كوبا از سوي شوروي بحران خاتمه يافت. در سال 1963 جان. اف. كندي در شهر دالاس ترور و بقتل رسيد و جانسون معاون وي به رياست جمهوري رسيد. از دوره جانسون دخالت امريكا در ويتنام شروع گرديد. با اينكه امريكا در اين جنگ حدود يك ميليون سرباز و مدرنترين سلاحهاي جنگي خود را شركت داده بود معهذا مجبور به پذيرش شكست شده و در كنفرانس صلحي با ويتناميها، مجبور به قبول بدون قيد و شرط خروج نيرواي خود از ويتنام شد. در پايان جنگ هر دو ويتنام شمالي و جنوبي متحد شده و تشكيل جمهوري دموكراتيك ويتنام را دادند.در سال 1974 ريچاردنيكسون رئيس جمهور وقت بعلت فاش شدن دخالتش در تقلب انتخابات رياست جمهوري (جريان و اترگيت) ناچار به استعفاء‌گرديد و معاونش جرالدفورد به رياست جمهوري رسيد. در سال 1976 جيمي كارتر از حزب دمكرات به كاخ سفيد راه يافت. دوره رياست جمهوري وي يكي از بدترين دوران حيات دويست ساله كشور امريكا بود. در زمان او اقتصاد امريكا صدماتي ديد. در 1979 امريكا جمهوري خلق چين را به رسميت شناخت و روابط خود را با آن به سطح سفارت ارتقاء‌داد.ايران پس از انقلاب همواره يكي از مسائل مشكل ساز امريكا در سالهاي اخير بوده است. در سال 1979 با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، ضربه محكمي به منافع خارجي امريكا در ميان متحدانش در منطقه خاورميانه وارد آمد. در اواخر همانسال سفارت امريكا در ايران بوسيله دانشجويان مسلمان پيروخط امام تسخير شد و حدود 50 تن از كاركنان سفارت (كه جاسوسي آنان اثبات گرديد) به گروگان گرفته شدند كه بعد از انعقاد موافقتنامه الجزاير آزاد شدند.

در سال 1980 رونالد ريگان از حزب جمهوريخواه بر كارتر پيروزي يافته و به رياست جهوري رسيد. سوء قصدي نيز در اوايل سال 1981 به جان وي بي نتيجه ماند.امريكا قويترين و مهمترين كشور سرمايه داري و ثروتمندترين كشور جهان است.بيش از 25% توليد ناخالص جهان در اين كشور بدست مي آيد. نيمي از راه آهن و ثلث راههاي شوسه جهان در آن وجود دارند.  كمتر كودتاي ضدمردمي در كشورهاي مختلف جهان صورت مي گيرد كه امريكا بطور مستقيم و يا غيرمستقيم در آن دخالت نداشته باشد.سركوب انقلابات مردمي كشورها و جلوگيري از گسترش آنها از مشخصات سياست خارجي امريكاست. خاورميانه مهمترين منطقه حياتي موردتوجه امريكا بوده و بهمين جهت امريكا نيروهاي صدهزار نفري واكنش سريع را بعد از پيروزي انقلاب ايران تشكيل داد كه بتواند در مواقع ضروري ،‌شورشها و انقلابات را در منطقه به سرعت سركوب نمايد.

مطلب این پست و پست قبلی از سایت

پايگاه اطلاع رساني دبير خانه شوراي مركزي عالي انقلاب فرهنگ آمده است

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/19 و ساعت 22:47 |
آناطولي آسياي صغير يا تركيه فعلي از كهنترين سرزمينهاي مسكوني جهان و همچنين زادگاه تمدن يوناني است. از حدود دوهزار سال پيش از ميلاد پيوسته كشور گشايان منطقه براي دست يافتن بر تركيه فعلي با يكديگر در كشمكش بوده اند، که از جمله مهمترين آنها مي توان به مادها و هخامنشيان، يونانيان، روميان و اشكانيان اشاره نمود. در قرن هفتم پيش از ميلاد، يونانيان تركيه فعلي را به تصرف خود در آورده و با ايران همسايه شدند. آنها شهرهاي مهمي از جمله بيزانس يا استانبول فعلي را بنيان نهادند. امپراطوري روم در سال196 پس از ميلاد براين سرزمين تسلط يافت. در سال 395 ميلادي با تجزيه دولت روم به دو امپراطوري روم شرقي و روم غربي، تركيه قسمتي از روم شرقي يا بيزانس گرديد.

پايتخت اين دولت شهر بيزانس بود.اين امپراطوري در طي سالهاي 395 تا 1453 حيات داشته و بيش از80 تن در آن حكومت راندند. حوزه تسلط امراي روم شرقي بر تركيه متغير بود و خاك تركيه بطور مطلق در تصرف آنان قرار نداشت. چنانكه در اواخر فقط ناحيه تراكيا در تركيه فعلي جزو بيرانس بود.

در قرن يازدهم ميلادي پادشاهي سلاجقه روم كه حاكمان آن از خاندان سلجوقيان ايران بودند، در قسمتي از تركيه فعلي و قسمتهايي از نواحي اطراف آن(از جمله سوريه و فلسطين)مستقر و مستحكم گرديدند .بر روي هم تا قبل از قرن چهاردهم، تركيه فعلي داراي وحدت سياسي و نژادي نبود و در هر گوشه آن اميرنشينها يا دولتهايي وجود داشتند. در اواخر قرن سيزدهم مقارن ضعف دولت سلاجقه روم، ممالك مستقل چندي در آسياي صغير تشكيل يافت كه مهمترين آنها مملكت تركان قره مان اوغلو و يكي ازكوچكنرين آنها مملكت تركان عثماني بود.تركان عثماني در اواسط قرن دوازدهم به آسياي صغير مهاجرت كردند که رياست آنان را در آنزمان ارطغرل بعهده داشت. با مرگ ارطغرل، فرزندش عثمان(عثمان اول) بعدها رياست خاندانش را برعهده گرفت.وي در آغاز تابع سلاجقه روم بود ولي با زوال آن امپراطوري در سال 1299، اعلام استقلال كرده و ممالك تحت نفوذ خود در شمال غربي آناطولي را توسعه داد.

وي اولين پادشاه از سي و هفت پادشاه خاندان عثماني است كه جمعأ طي سالهاي 1922- 1299 حكومت راندند. در اواخر عمر عثمان، شهر بورسا به تصرف دولتش درآمد و به پايتختي برگزيده شد.

با مرگ عثمان در سال1326،فرزند ارشدش اورخان به خلافت رسيد. وي سازمان ارتش را اصلاح كرد و در جنگهاي آندرونيكوس سوم امپراطور بيزانس را مغلوب نمود و نواحي وسيعي را در آسياي صغير فتح كرد.در زمان اورخان عثمانيان براي اولين بار (بعنوان كمك به يوحناي ششم امپراطور بيزانس) پاي به اروپا نهادند. از سال 1365 شهر ادرنه به پايتختي برگزيده شد. سومين خليفه عثماني مراد اول  مقدونيه و صربستان را گرفت و امپراطور روم شرقي را خراجگذار خود نمود و از اين زمان استعمار اروپا توسط عثمانيان آغاز شد.در اواخر قرن چهاردهم و اوايل قرن پانزدهم، عثماني مانند ساير نواحي غرب آسيا مورد حمله تيمورگوركاني (تيمورلنگ) واقع شده و در سال1402 بايزيد اول اسير او گرديد و بهمين خاطر دولت عثماني متلاشي گشت. تيمور متصرفات اروپايي عثمانيان را به سليمان پسر با يزيد سپرد.

پس از بازگشت امير تيمور از آسياي صغير، چهار تن از پسران با يزيد(سليمان،عيسي،موسي و محمد) بر سر بدست آوردن حكومت به جنگ پرداختند تا سرانجام پس از11 سال،در سال1413محمد به پيروزي دست يافت و به سلطنت خود ادامه داد.در سال1453محمد فاتح خليفه وقت شهر قسطنطنيه (استانبول فعلي) را گرفت و آنجا را پايتخت خود قرار داد و بدين صورت پرونده امپراطوري روم شرقي (بيزانس) بسته شد.سلطان محمد فاتح بيشتر بالكان و همچنين نواحي عظيم ديگري را گرفته و به متصرفات عثماني افزود. در دوران با يزيد دوم ، پسر و جانشين محمد فاتح، اختلاف ميان عثماني و مصر بالا گرفت و سرانجام آن سرزمين به تصرف عثمانيان درآمد.

در نيمه اول قرن شانزدهم سرزمينهاي وسيع ديگري از جمله الجزاير، مجارستان، والاكيا (والاشي)،  مولداوي،  سوريه و... به تصرف اين امپراطوري درآمد. همچنين در زمان سليمان در اواسط قرن شانزدهم عراق و بغداد بدست عثمانيها افتاد.

در همان زمان، دولت عثماني در همسايگي دو كشور مقتدر قرار داشت يكي دولت اتريش در اروپا و ديگري دولت صفوي در ايران. در دوران سلطنت سليم دوم فرزند سليمان، در طي سالهاي بعد ميان ايران و عثماني جنگهايي اتفاق افتاد كه عمدتأ با پيروزي ايرانيان همراه بود.طي قرون هفدهم بتدريج قسمتهايي از متصرفات اروپايي عثماني از دست رفته و بوسيله اتريش اشغال شد.

همچنين در اين دوران، عثماني همواره مشغول جنگهاي شديدي با همسايگان و شورشيان بود.

در قرن هفدهم علماي ديني غالبأ در اداره امور امپراطوري اعمال نفوذ مي كردند.همچنين در آن قرن شورشهاي فراواني در اقصي نقاط امپراطوري بوقوع پيوست.

متصرفات عثماني دراوج عظمت شامل كشورهاي فعلي تركيه، سوريه، عراق، اردن، لبنان، فلسطين، مصر،قسمتهاي كناره مديترانه در افريقاي شمالي، قسمت اعظم بالكان و دهها منطقه كوچك و بزرگ ديگر بود.از اوايل قرن هجدهم جنگهاي طولاني روس و عثماني آغاز شد.

اولين جنگها طي سالهاي11– 1710 به تحريك پادشاه مخلوع سوئد كه به عثماني پناهنده شده بود، ميان دو كشور روس و عثماني در گرفت كه به پيروزي تركها منجر گرديد. جنگهاي بعدي نيز كه در سالهاي 33- 1732 روي داد، متضمن خطري براي عثمانيها نبود.

بعد از سال1739 تا چند دهه آرامشي نسبي براي امپراطوري بوجود آمد.از سال1768 با اعلان جنگ عثماني به روسيه،تضعيف واقعي امپراطوري شدت گرفت. طي اين جنگ قواي روسيه در بلغارستان پيش رفتند تا سرانجام پيمان كوچك قينارجه در سال 1774 به آن خاتمه داد. بموجب اين پيمان كريمه كاملا از عثماني مستقل شده و در سال1783 به روسيه متصل گرديد.

دولت عثماني حق حمايت روسيه را نسبت به اميرنشينهاي كرانه دانوب به رسميت شناخت. بعد از جنگ سال 1776 ايران و عثماني، بصره به تصرف ايران درآمد و از طرف ديگر با پايان يافتن جنگهاي سال92– 1784 با روسيه كه با پيمان صلح ياشي پايان پذيرفت، دولت عثماني سرزمينهاي وسيعي را از دست داد و رود دنپر مرز ميان دو كشور گرديد ( در آنزمان قفقاز هنوز در دست ايران بود و تركيه فقط در اروپا با روسيه هم مرز بود).

درطول قرن هجدهم ميان عثماني و دول مقتدر اروپايي (فرانسه ، انگلستان، هلند، سوئدو دانمارك) روابط خوبي برقرار بود.در سالهاي اوليه قرن نوزدهم جنگهاي جديدي ميان روس و عثماني اتفاق افتاد كه در سال 1812 منجر به عقد قرارداد بخارست كه موجب واگذاري سرزمين بسارابي به روسيه شد، گرديد. در طي سالهاي30-1820 شورش يونانيان برعليه امپراطوري عثماني اتفاق افتاد و منجر به استقلال آن سرزمين گرديد. درهمان سالها جنگ جديدي با روسيه در گرفت كه با انعقاد پيمان آدريانوپل پايان يافت. درحقيقت كمك ساير دول مقتدر اروپايي بود كه موجب تجزيه عثماني درهمان دورانها شد.

عثماني در سال1830 قراردادهاي جديدي درزمينه امتيازات كاپيتولاسيون با امريكا،بلژيك، پرتغال و اسپانيا منعقد ساخت. درسال1849 براساس پيمان بالتاليمان كه با روسيه منعقد گرديد،حاكميت عثماني در اميرنشينهاي مولداوي و و الاكيا از بين رفته و حوادث بعدي منجر به آغاز جنگهاي كريمه در سال 1853 شد. اين جنگها كه ميان عثماني،انگلستان، فرانسه و ساردني با روسيه در گرفت سرانجام با شكست نسبي روسيه پايان يافت. بموجب پيمان پاريس كه در سال1856 انعقاد يافت تماميت ارضي عثماني تأمين شد اما در واقع راه براي مداخلات بعدي روسيه، فرانسه و انگلستان باز شد.

در سال 1862 دولت عثماني توانست حاكميت خود بر مونتنگرو و هرزگووين را بار ديگر اعمال كند اما در عين حال صربستان و دو اميرنشين كرانه رود دانوب كه از سال 1861 متحد بودند، در سال 1865 با يكديگر مستقل شدند.شورشهاي بلغارستان در سال1877 سبب جنگهاي جديدي ميان روسيه و عثماني گرديد كه سرانجام پيمان سان استفانو كه يكطرفه و به سود روسيه بود در سال 1878 به آن خاتمه داد. در سال1878 با تشكيل كنگره برلين صربستان، مونتگرو و روماني ازتصرف عثماني خارج شده و بلغارستان نيز نيمه مستقل گرديد. نواحي قارص و باتومي (باطوم) نيز در قفقاز به روسيه واگذار شده و بريتانيا حق اداره قبرس را بدست آورد.ديگرحوادث مهم تاريخ تركيه در قرن نوزدهم، جنگ با يونان در1897 و دادن خودمختاري به كرت در 1898 مي باشد.همچنين در دهه اخير همان قرن صدها هزار تن از ارامنه به مقتضاي سياست براندازي ارامنه كه در برنامه كار دولت عثماني وجود داشت قتل عام شدند.

در سال1909 بلغارستان كاملأ مستقل شد و نواحي مختلفي نيز به اتريش واگذار گرديد.

در سال1911 طي جنگي كه ميان عثماني و ايتاليا درگرفت،طرابلس غرب (قسمتي از ليبي فعلي) از دست امپراطوري خارج شد. جنگهاي بالكان كه در طي سالهاي13– 1912ميان عثماني با بلغارستان،يونان و صربستان درگرفت،قسمت اروپايي كشوررا به تراكياي شرقي محدود ساخت.درسالهاي دهه اول قرن حاضر روابط عثماني با آلمان بتدريج پيشرفت كرد و بهمين خاطر دولت عثماني در سال 1914،  اولين سال شروع جنگ جهاني اول به متفقين اعلام جنگ داد. در نتيجه روسيه و انگلستان بمنظور تصرف سرزمينهاي عثماني با هم متحد شدند.

در اين ضمن اقدامات متفقين براي ورود از راه دريا و خشكي به داردانل با شكست مواجه شد و قواي متفق در آن ناحيه شكست سختي از تركها به رهبري مصطفي كمال پاشا خوردند.اما عمليات مشترك قواي فرانسه و انگلستان در فلسطين و سوريه و لبنان و جنگهاي متعدد انگلستان در عراق و بين النهرين، سرانجام اين سرزمينها را از تصرف عثماني خارج ساخت.در ضمن در اين دورانها روسيه در آناطولي شمالشرقي پيشرفت زيادي كرده بود،  اما با وقوع انقلاب كمونيستي در آن كشور سرزمينهاي اشغالي يا شمال شرقي آناطولي به اضافه قارص اردهان و باتومي به امپراطوري تضعيف شده مسترد گرديد.

جنگ با دول ديگر متفق نيز با انعقاد پيمان متاركه ((مودروس)) خاتمه يافت. در نتيجه قسطنطينه به اشغال قواي متفقين درآمد. فرانسه نيز قسمتهايي از سوريه و لبنان را تصرف كرد و سپاهيان بريتانيايي در ساير مستعمرات عربي آسيايي عثماني مستقر شدند.

در ضمن نواحي كوچكي درخاك تركيه فعلي نيز به تصرف ايتاليائيها و يونانيان درآمد. سرانجام دولت عثماني در سال1920 پيمان ((سور)) را كه مقرر مي داشت متصرفات عثماني از آن تجزيه شوند را امضا نمود كه با مخالفت شديد مليون به رهبري مصطفي كمال پاشا نخست وزير روبرو شد.

در طي سال1920دولت مركزي امپرطوري بتدريج نظارت خود بر آناطولي را نيز از دست داد.

در اين ميان دولت و مجلسي نيز از سوي مليون درشهر آنكارا تشكيل يافته بود. مليون در سال1920 به قواي مستقر متفقين در آناطولي حمله كردند و با شوروي يك پيمان ارضي منعقد ساختند.

در اين اثنا يونانيان به تحريك متفقين از پايگاه خود در ازمير به مليون حمله برده ولي شكست خورده و از خاك تركيه بيرون رانده شدند.در اول نوامبر سال 1922حكومت آنكارا سلطان را خلع كرد و به اين ترتيب عمرحكومت سياسي623 ساله خاندان عثماني به سرآمد ولي پسر عمومي خليفه (محمد ششم) بنام عبدا لمجيد بعنوان خليفه روحاني باقي ماند ( تا سال 1924 كه اين منصب هم از بين رفت).

معاهده لوزان كه در سال 1923 منعقد گشت حدود تركيه را مشخص و تضمين كرد.

در ماه اكتبر سال 1923 حكومت جمهوري به رياست مصطفي كمال پاشا (آتاتورك– پدرملت ترك) رسمأ اعلام گرديد.در سال1924قانون اساسي جديدي وضع گرديد و از آن پس آتاتورك با ديكتاتوري شروع به حكومت كرد.حزب خلق تنها حزب قانوني براساس قانون اساسي بود.درمدت چهارده سال حكومت آتاتورك،تغييرات و اصلاحاتي در تركيه صورت گرفت. در مدت چهارده سال حكومت سياست ضد ديني خود را شديدتر كرد و مناصب ديني را از بين برد و مقرراتي در مورد مدل لباس تركان بوجود آورد. از سال1926 قانون مدني سوئيس ، قانون جزاي ايتاليا و قانون بازرگاني آلمان در تركيه بمورد اجرا درآمد. در سال1928 با تفكيك دين از سياست،رسميت دين اسلام لغو و الفباي لاتين بجاي الفباي عربي رسميت يافت.درسال1934زنان حق راي و آزادي يافتند.

درسياست خارجي،تركيه راه دوستي با همسايگانش را در پيش گرفت و همچنين در پيمانهايي وارد شد.در سال 1938 با مرگ آتاتورك تغييراتي در وضع حكومتي تركيه حاصل شد و عصمت اينونو رهبر حزب خلق به رياست جمهوري رسيد.درسال1939نزاع كهنه سوريه و تركيه برسرناحيه و خليج اسكندرون سرانجام با الحاق آن ناحيه به تركيه پايان يافت.

در پنج سال جنگ جهاني دوم طي سالهاي 44– 1939 تركيه بي طرفي خود را حفظ كرد ولي فشار متفقين موجب شد كه تركيه در ژانويه سال 1945 به آلمان و ژاپن اعلان جنگ بدهد. در همان دوران تورم ناشي از برنامه تسليحاتي تركيه، سبب وضع مالياتهاي سنگيني شد. پس از پايان جنگ بر سر اختلافاتي كه ميان تركيه و شوروي بر سر دو تنگه بسفر و داردانل روي داد، روابط سياسي دو كشور سخت تيره گرديد.

در انتخابات سال1950 عصمت اينونو شكست خورد و جلال با يار رهبر حزب دموكرات به رياست جمهوري رسيد و عدنان مندرس نيز نخست وزير شد. وي سرمايه گذاري خارجي را تشويق و در سال 1954 صنعت نفت را از صورت ملي خارج نمود.در دهه ششم قرن حاضر تركيه به عضويت چند سازمان نظامي و تدافعي درآمد. در نوامبر سال 1957، جلال با يار و عدنان مندرس در مقامهاي خود ابقا شدند. استبداد و فساد حكومت در سال 1960 به اوج خود رسيد و تمام آزاديها از بين رفت و ترورشدت گرفت (از جمله به جان اينونو سه بار سوقصد شد). در ماه آوريل همان سال تظاهراتي در استانبول و آنكارا آغاز گرديد و بهمين خاطر دولت اعلام حكومت نظامي نمود و بوسيله نيروهاي مسلح، تظاهرات را درهم شكست. در بيست و يكم ماه مه 1960، تعدادي از افسران جز ارتش دست به اغتشاشاتي زدند و در بيست و هفتم ماه مه دولت مندرس با يك كودتاي نظامي كه از طرف كميته وحدت ملي به رهبري ژنرال گورسل فرمانده سابق نيروي زميني صورت داده شده بود، سرنگون گرديد و اين كميته قدرت را در دست گرفت. دورور بعد از كودتاي ژنرال گورسل جانشين رئيس جمهور و نخست وزير گرديد.

مندرس و چند نفر ديگر نيز پس از يك محاكمه اعدام شدند.در دهه هاي اخير اختلافات شديدي بر سر قبرس ميان تركيه و يونان بروز نمود. جو سياسي تركيه همواره پس از آتاتورك (بخصوص درساليان اخير) متشنج بوده است. درسال1965 دولت عصمت اينونو سقوط كرده و سليمان دميرل رهبرحزب عدالت در انتخابات پيروز و نخست وزير شد.در سال1966 با مرگ ژنرال گورسل، ژنرال سوناي بجاي وي به رياست جمهوري رسيد. در سال1971 با استغفاي دميرل، نيهت اريم به نخست وزيري همواره ميان سليمان دميرل و بولنت اجويت منقسم بوده و همواره ميان دو رهبر و احزابشان درگيريهاي شديدي وجود داشته است. در سال 1974قسمتي از خاك قبرس به بهانه حمايت از تركان مقيم آن سرزمين توسط قواي ترك اشغال شد و بهمين خاطر كنگره امريكا تمام كمكهاي نظامي خويش به تركيه را قطع كرد.

اين تحريم بعدأ در سال 1978 لغو شد.در سالهاي اخير ترور و خشونتهاي سياسي ميان فرق  و احزاب سياسي گوناگون شدت گرفت و بهمين خاطر از سال1979در19استان مهم اعلام حكومت نظامي شد.در سال1980 نظاميان به رهبري ژنرال كنعان اورن دست به كودتا زده و دولت دميرل راسرنگون ساختند.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/19 و ساعت 22:42 |
مشايي: آذربايجان جزئي از کردستان

اظهارات‌ جديد مشايي،اقدام ‌عليه ‌امنيت‌ملي

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=17009

متاسفم برای سیاست این مملکت که دست چه کسی افتاده !؟

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/12 و ساعت 0:32 |
اظهارات مشایی توهین به علما را به بار آورد؛

یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند!

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فردا، محمد نوری زاد از نویسندگان و کارگردانان کشور که ادعای فعالیت های ارزشی دارد در مطلبی نسبت به مراجع تقلید و علما نظرات وقیحانه ای منتشر کرد.

این نویسنده ارزشی نما که ساخته های هنری اش ! با بی توجهی مخاطبان روبرو بوده است در مطلبی تحت عنوان «به نظرشما حق با آقای مکارم شیرازی ست؟» درباره سخنان آیت الله العظمی مکارم شیرازی در خصوص لزوم برکناری رحیم مشایی نوشت: مراجع ما را همان به که درمحدوده احکام شرعی به ایراد نقطه نظرات خود بپردازند و از ورود به عرصه هایی که تبحرش را ندارند پرهیز کنند. البته آقای مکارم می توانستند بفرمایند: تصمیم درباره ماندن و رفتن آقای مشایی به دولت و مجلس مربوط است اما اگر نظرمرا بخواهید می گویم که بنا به این دلایل، سخن ایشان درست وپخته نیست.


وی در نوشته خود درباره مشایی می نویسد: به دلیل این که معمولا هرمدیر وهر دولت، آدم های لایق خود را به همکاری دعوت می کند، ونه ضروتا کسانی را که باید لایق مردم باشند. پس حتما مشایی لایق دولت فعلی ست. و البته دراین میان، به کسانی نیز برمی خوریم که الحق مناسب حال و خواسته مردم اند. درباره آقای مشایی اصلا به لیاقت او که بایستی درحد و اندازه مردم باشد یا نباشد کاری نداریم. منتها همگی می دانیم که داستان ماندن یا رفتن مشایی، (1) به دولت مربوط است و به تداوم همان لیاقت معهود او .


کارگردان ارزشی نمای کشور می افزاید: من مانده ام این سخن ناگهانی آیت الله مکارم شیرازی را که فرموده اند : مشایی نباید دردولت بماند ، درمیان کدام یک از این مسئولیت ها جا بدهم . البته از این که می بینیم آقای مکارم پس از نیم قرن سکوت سیاسی اخیرا به اینگونه مسائل مشتاق شده اند و لابد ادعای مشایی مبنی بردوستی با مردم اسراییل خاطرشان را آزرده ، خودش بالاستقلال جای شکردارد ، اما برهمگان واضح و مبرهن است که ماندن یا رفتن مشایی مطلقا دراندازه ای نیست که به یک مرجع تقلید ( باهمه احترامی که برایشان قائلیم ) ارتباط قانونی داشته باشد . مگر، مگراین که برای آنان ، جایگاهی فراتراز قانون قائل شویم .


مسئله بسیار مهمی که آقای مکارم به آن توجه نکرده اند این است که دخالت وتاکید ایشان درجابجایی مشایی ، علاوه بردخالت در وظیفه وکاررایج دستگاه های ذیربط ، دخالت درحیطه رهبری نیز هست . وقتی رهبری صاحب سخن و شجاع که پیش از ظهور هر خطری ، زنگها را به صدا درمی آورد، اداره جامعه ما را هم بلحاظ شرعی وهم قانونی به عهده دارد ، هرگز دراندازه احدالناسی حتی یک مرجع نیست که بخواهد برای یک امرحکومتی خط ونشان تعیین کند . یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند!


نوری زاد می نویسد: آقای مکارم بجای دخالت درکارهایی که به حوزه های دیگرمربوط است ، باشجاعت تمام می آمدند و میلیاردها وجه مقلدینشان را به حساب دفتر رهبر، که خود مرجعی شجاع و مدیر و مدبرو متقی است و امتحانش را درعرصه های گوناگون پس داده و اداره یک کشور و توجه به انتظارات یک جهان با اوست واریز می فرمودند وسایرمراجع را نیز به این مهم دعوت می کردند و باتجمیع این وجوه ، دست رهبر را برای کارهای بزرگی که درپیش است ، می گشودند .


وی در ادامه می افزاید: دراین سالها همه ما به تبحرهای بی مانندی دست یافته ایم که یکی از آنها " تبحر ایجاد بحران" است . یعنی استادشده ایم در مسئله کردن موضوعاتی که از فرط کوچکی ، لایق بحرانی شدن نیستند.


متاسفانه به نظر می رسد عدم برخورد قاطع و فوری مسئولین با رحیم مشایی زبان گستاخان را باز کرده است.
 
به گزارش خبرنگار «فردا»، این اظهارات با استقبال کوتوله ای سیاسی همچون حسین درخشان مواجه شده است. وی در وبلاگ خود نوشته است: بابا آفرین به نوری‌زاد و شجاعتش در دفاع از چیزی که به حق می‌داند. و آفرین که وبلاگ می‌نویسد.
 
گفتنی است این نوع اظهارنظر درباره مراجع دارای سابقه می باشد تا جایی که یکی دیگر از کارگردانان کشور در خصوص مخالفت علما با حضور زنان در ورزشگاهها گفته بود: «"اینها مال من بسیجی حزب اللهی با سابقه و مال مسجدروها و آیت‌الله ها و سردار سپاه ها و امثالهم است نه مال افرادی که در کوچه و خیابان داعیه اسلام دارند. این بحث مال ماهاست و می دانیم که شمشیر امام زمان چقدر گردن علما را می زند."»


وی در ادامه اینگونه اظهار داشته بود: «"برای این که به زمان ظهور برسیم، قطعا باید یک تصفیه بشود و خوب می‌دانید که بخشی از این تصفیه در ایام انتخابات شکل گرفت و انقلاب درست در حال پیش رفتن است و در این مسیر نقاب ها برداشته می شود."»

http://www.shia-online.ir/article.asp?id=2653

وبلاگ نوری زاد

اظهارات مشایی توهین به علما را به بار آورد؛

-

نظر بنده در وبلاگ جناب نوری زاد

 


 

نویسنده: محمد
پنجشنبه 7 شهریور1387 ساعت: 23:50
با سلام خدمت شما برارد نوری زاد
حرفهای ضد انقلاب از دهان شما چقدر ناجور بود هخمان اندازه که مشاعی بد حرف زد صحبتهای شما نیز بسیار ناشایست بود با استدلال شما صحبتهای امام خمینی در 42 که مرجع بودند و هنوز ولی فقیه نبودند را چگونه ارزیابی می کنید نواب صفوی و مدرس و کاشانی پیش کش .
اما شما در سریال چهل سرباز ادبیات تشیع تاریخ و جبهه امریکا و همه و همه را به هم مربوط ساختید ایا ساحت شمای هنرمند اجازه می دهد غیر کار هنری چیزی بسازید یا مثلا درباره دین صحبت بفرمایید یا ادبیات و یا تاریخ و ایضا سیاست ؟
ایا شما سیاسی هستید که می گویید احمدی نژاد خوب چینش و یارگیری نموده است ؟
اگر برای شما چنین شانی وجود دارد برای یک مرجع تقلید نیز چنین جایگاهی وجود دارد
وسلام و من تیع الهدی
 
 
لینک ۱ قسمت نظرات همین پستشونه  و لینک ۲ لین پست آخرشونه
+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/07 و ساعت 23:13 |
اسراييل هيچ شهروند حقيقي جز مردم بومي فلسطين‚ ندارد.امام خامنه ایی   13/7/1373


در این فراز منظور از شهروند کاملا مشخص است حال چه اصراری است که بگوییم مردم همان ملت نیست چیز بسیار عجیبی است (البته در فکر بنده ) اما در سایر کلام امام خمینی کاملا قید می شود کسی که در اسراییل سکونت غیر قانونی داشته باشد حکمش همان حکم سرباز مسلح را دارد این سخنان را نمی شه همین طوری رد کرد یا تحلیل و برداشت شخصی از آن کرد اما آنها بعنوان متجاوز وارد سرزمین اسلامی شده اند ( اگر به امت و ملت اسلامی و مرزهای اسلامی معتقد باشید ) تجاوزگر تجاوز گر است کوچک و بزرگ ندارد
انگلیسیها و سایر دول اروژایی با همین ترفند هم قاره آ/ریکا و هم استرالیا راز صاحبان اصلی اش بیرون کشیدند حال اگر ما قائل باشیم به مردم اسراییل ژس باید دیگر اسم ی از فلسطین نبریم همانگونه قائل شدن به انگلیسیها در آمریکا باعث کم رنگ شدن سرخ ژوستها در انجا شده است

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/07 و ساعت 22:44 |

بنام خدا

در قسمت نظرات پست قبلی دوست عزیز و بزرگوار جناب آقای سروش  مطلبی رو نقل  از سایت   جمعیت روشنگران راه حق با این مفهوم که ما باید ببینم با چه کسانی مخالفت می کنیم  یا عبارت دیگر هر ملت  به دسته هایی تقسیم میشه که ماباید با دسته هایی که مبانی مشترک داریم باب گفتمان رو باز کنیم  .

بنده  با کلیت این حرف کاملا موافقم اما چند نکته رو بایدمد نظر داشته باشیم  که اولین این نکات بررسی سخن امام خمینی و امام خامنه ایی درباره ملت اسراییل هستش یعنی هم صلح طلبانش و هم جنگ جویانش   و بطور کلی و چکیده  و کلام   اول و آخر ما اسراییلی صلح طلب و جنگجو نداریم چیزی که در بیانات حضرات آیات  آمده است  بصورتی عجیبی حاوی دو  درباره مردم اسراییل هستش 1- غاصب  2-  مجهول و مجعول ! ببینیم و بخوانیم :

 

" استكبار‚ در تعرض خود به ملتهاي مسلمان‚ حدي نمي شناسد. امروز صهيونيستهاي غاصب و امريكا - به عنوان حامي همه جانبه ي آنها - تا آنجا پيش رفته اند كه حتي مليت فلسطيني را هم انكار مي كنند‚ و حقيقتي را به نام  ملت فلسطين  نمي شناسند. در حالي كه ملت فلسطين‚ ملتي ست با ريشه هاي عميق تاريخي و پيوندهاي انكارناپذير جغرافيايي‚ و آنكه نه ريشه ي تاريخي دارد و نه رابطه ي جغرافيايي‚ ملت جعلي و دروغين اسراييلي ست." امام خامنه ایی 13/3/1371

 

"ما‚ در قضيه ي فلسطين‚ آشتي ناپذيريم. ما گفته ايم كه فلسطين از آن فلسطينيهاست‚ و دولت اسراييل‚ كه غاصب است‚ بايد از بين برود و دولت فلسطينيهاسركار بيايد." امام خامنه ایی   6/11/1371

 

" در فلان گوشه ي دنيا حادثه اي اتفاق افتاده است‚ فورا صهيونيستها دهانهاي كثيفشان را بازمي كنند و اسم جمهوري اسلامي را مي آورند. شما چه حق داريد كه با آن نفسهاي پليدتان نسبت به جمهوري اسلامي قضاوت كنيد‚‚ جمهوري اسلامي‚ حكومتي طيب و طاهر‚ و متكي به يك ملت مومن و سرافراز و اصيل و ريشه دار است. شما چه هستيد‚ دولت بي اصل و نسب. دولت جعلي. ملت دروغي. از اطراف دنيا آدمهاي شرير را گرد آوردند‚ و ملغمه اي به اسم  اسراييل  درست كردند"‚23/2/15

 

" حقايق عالم‚ با بازيهاي سياسي و پيشامدهاي فصلي و موسمي‚ تغييرپذير نيست. فلسطين متعلق به فلسطينيان است. حكومت صهيونيستي‚ يك دولت غاصب و دروغين است. اسراييل هيچ شهروند حقيقي جز مردم بومي فلسطين‚ ندارد. آنهايي كه از اطراف دنيا جمع شده اند تا خانه ي فلسطينيان را تصاحب كنند‚ به همت ملتهاي مسلمان‚ روزي مجبور خواهند شد كه اين خانه را به صاحبانش مسترد كنند. آن روز ممكن است زود يا دير باشد‚ اما حتمي و آمدني و تخلف ناپذير است. " امام خامنه ایی   13/7/1373

 

"البته پليدتر از آمريكا‚ دولت صهيونيست‚ در فلسطين اشغالي است. چرا چون بالاخره دولت آمريكا‚ يك دولت و متكي به يك ملت است. در صورتي كه اساسا دولت غاصب صهيونيستي‚ متكي بر يك ملت نيست! ملت ساكن آن مناطق‚ ملتي است كه امروز آواره است! اسراييل از اول‚ با ظلم و آدمكشي‚ با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عده افراد زورگو و متجاوز‚ با پشتيباني دولت انگليس به منطقه فلسطين آمدند. اهالي آن منطقه را بيرون كردند‚ فرزندان و بازماندگان آنها - بيش از يك ميليون نفر - هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهي زندگي مي كنند! زير چادر‚ يا چيزي شبيه چادر‚ در كوخها زندگي مي كنند! مردم فلسطين‚ در خارج از فلسطين‚ با حال كوخ نشيني و اردوگاه نشيني زندگي مي كنند. خانه هاي آنها و وطن آنها در اختيار كساني است كه از اروپا‚ از استراليا‚ از آمريكا‚ از آسيا و از آفريقا به آن جا رفته اند و يك ملت جعلي و دروغين به وجود آورده اند و در آن جا به نام يك ملت‚ زندگي مي كنند و يك دولتي هم دارند! اساسا اين چنين ملتي‚ وجود و هويتي ندارد. " امام خامنه ایی   5/1/75

 

دولت اسراييل با قتل عام و غدر و فريب و سفاكي و لگدزدن به ارزشهاي انساني به وجود آمد. حقوق يك ملت در مقابل پاي مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند‚ قرباني شد. در طول قريب پنجاه سالي كه از عمر اين دولت جعلي مي گذرد‚ دايما سركوب و قتل نفس و دروغ و فريب و تجاوز و حمله به انسانها و بيگناهان‚ مايه حيات و تداوم زندگي آن بوده است.

 امام خامنه ایی   5/1/75

 

"ما ميل داريم اسرائيل همه اش آتش بگيرد و اگر خداوند توفيق دهد مي رويم و مردم را از شر اسرائيل نجات مي دهيم"

امام خمینی 14/8/62

 

"اگر اين افتراق بين مسلمين نبود ممكن نبود ممكن بود كه اسرائيل با يك جمعيتي كمي اينطور جسور بشود و همه حيثيت مسلمين را زير پاي خودش بگذارد  امام خمینی" 20/10/60

بدون هیچ صحبت اضافی در نگاه سیاسی و اجتماعی رهبران عالی جمهوری اسلامی ( امام خمینی (ره ) و امام خامنه ایی (حفظ ا..)  ملت و مردمی بنام  مردم اسراییل جایی ندارد و اگر هم به آن اشاره می شود با عنوان ملت دروغین و جعلی یاد می شود . حال که آقای مشاعی در یک مصاحبه اشتباهی مرتکب می شود زیاد مهم نیست چون از این موارد در مصاحبه ها همیشه پیش می آید اما چیزی که مایه تاسف و کدورت و ناراحتی و یاس در میان فرزند روح ا.. شده است پافشاری ایشان بر این اشتباه است جناب مشاعی معذرت خواهی نکرد هیچ بر این صحبتهای خویش هم ادامه داد و این نشانه ایی است خطرناک که احتمال نفوذی ها را در درون دستگاه حاکمه جمهوری اسلامی در ذهن متبادر می سازد البته  قبلن سوتیهای جناب مشاعی را بر نا آگاهی ایشان قلمداد می کردیم اما پافشاری ایشان در این قضیه آب پاک را بر روی ذهنمان !ریخت که نه حوادث قبلی نیز عمدی و با  برنامه بوده است .

از آقای مشاعی که بگذریم نمی دانم چرا کسی که ادعای ضد صهیونیست بودنش باعث آوازه ایشان در چهار گوشه گیتی شد  و باعث شد ما در رای دادن به ایشان  علی رغم تمام مشکلات اقتصادی و فرهنگی  که ناتوان از حل آن نیز بودن به ایشان افتخار می کردیم این سطور را با قلبی از تالم و تاثر می نویسم ای کاشک که جناب ریاست جمهور در برخورد با ایشان بسیار ساعی تر بود و اگر برخوردی هم در خفا با ایشان نموده حداقل به یک تذکر سفت و سخت در انظار عموم می پرداخت که تا به حال چنین چیزی را نه در رسانه دیده و نه شنیده ام .

شاید مرغ کیلویی 3500  معامله شود در بازار اما حداقل  آقای احمدی نژاد آرمانهایی که با آن زنده ایم را به گور نسپار

این درخواست بسیار ناچیزی است .

جناب احمدی نژاد به حرف و صحبتهای مردم گوش بده ....

این درخواست بسیار کمی است ......

 

**********

جمع بندی :

 برادر بزرگوار شاید صحبتهای بالا داری گزندگی باشد و شاید گزندگی آن نیز بالا باشد و نوعی تخریب را تداعی کند اما  در این مملکت کم مساله دارتر از شما برای ریاست جمهوری آینده پیدا نمی شود و اگر هم شود اقبال عمومی با او نیست سر همین بعنوان کسی که از همین الان رای به شما می دهد و نه به امثال مشاعی که  وصله ناجور کابینه حضرت عالی است  بیایید همان طور که به راحتی با وزرا برخورد می کنید و ایشان را عزل و نصب می فرمایید در موارد  اینچنینی که کوته فکری است اگر بگوییم در اینده روی نمی دهد برخوردتان انقلابی تر و همسو با مواضع مشخص  امام راحل و امام حاضر باشد .

و من ا..التوفیق

 

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/05 و ساعت 22:15 |

آقای احمدی نژاد بخاطر رایی که  به شما دادم

آقای احمدی نژاد دم خروس رو باور کنیم یا قسم حضرت عباسی رو ؟

قدیما می گفتن هر چه بگندد نمکش می زنن  وای به روز که بگندد نمک ...

 حال  این آقای مشایی  که هر سال ( با ارفاق ) یک گند می زنه  ماکه  گفتیم  و مراجع هم گفتن و نمایندگان هم گفتن و اصحاب رسانه هم گفتن و وبلاگ نویسان گفتن خود مردم عزیز اسراییل هم گفتن  که گند زدایی بشود ایشان اما مثل اینکه ریاست جمهور بعلت بدخواهان صهیونیستها که شکر خدا هنوز هستیم  ایشون رو نگه داشتن  دست مریضاد جناب ریس جمهور  شما که یک دوره وزرا را عوض نمودید هیچ کسی چیز نگفت اما ای کاش انشاء الله  ماندن  این جناب مشایی هم عزیز دل مردم اسراییل هم دل حزب الله  کارشناسی شده باشند (عجب پارادوکسی) ..

این قضیه اسفندیار خان مشایی  دوستدار مردم پاک اسراییل  و ایضا بهایان ساکن اون خطه مبارکه و اراضی خاصه بهاییون اعم از مقابر خدایان بهایی و قبله گاه ایشان  ،  باعث شد یک چیز دستمون بیادش و اینکه

مردم اسراییل طبق فرموده امام راحل بعلت  غصب اراضی مسلمین حکم سربازان متجاوز رو دارن و کشتن و بیرون راندنشون  همانند قوای مسلحه هستش خب من معذرت می خواهم از استضعاف جهانی !؟  که مشاور و همچنین ریس سازمانی از مبارز خط اول  جنگ استضعاف و استکبار جهانی   اینچنین  غلط زیادی و بی جایی رو کردن

 

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/03 و ساعت 23:15 |