بنام خدا
می خواستم در این پست ادامه مطلبی رو که شروع کرده بودم رو بیارم که دوستان سوالاتی رو در قالب نظر و انتقاد پرسیدندد یا ابهام بود که لازم دیدم ابتدا به اون برسم بعد ادامه بدم
ابتدا این نظرات که در پست قبلی اومده بودن رو مطالعه کنید :
نویسنده: مهدی
پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 14:38
بسم الله
شما نمی توانید کمی مطالعه کنید بعد بنویسید؟
همان طور که قبلا در همین جا نوشتم، در صدر اسلام شیعه و سنی نداشتیم. این بحث ها و نام گذاری ها بعدا ایجاد شد. فکر می کنید همه ایران امروزی شیعه است؟ از ایران پیش از صفویه که بگذریم که اکثریت سنی بودند. کجا امام حسین(ع) با شهربانو ازدواج کرده است؟ اصلا کسی به نام شهربانو وجود دارد؟ مگر شما ادعا ندارید که مادر امام زمان رومی است؟ این با مبانی بحث شما مشکلی ندارد؟ کوفه توسط عمر بن خطاب ساخته شد و مرکزی بود برای لشکر اسلام که در حال مبارزه با ایران و روم بود نه اینکه حضرت علی(ع) آنجا را انتخاب کرد چون آنجا ایرانی بود! ضمن اینکه در دوره ساسانیان، مردم شمال عربستان و جنوب عراق کنونی عرب بودند و حکومت حیره که توسط خسرو پرویز ساقط شد، حکومتی عرب بود که برای جلوگیری از هجوم اعراب شبه جزیره به وجود آمده بود. این داستان ها در مورد مردم یمن هم ساخته پرداخته عده ای داستان پرداز است که از تاریخ بی اطلاعند.
نویسنده: ارمینه
پنجشنبه 18 بهمن1386 ساعت: 19:24
خیلی جلب بود مخصوصا این فراز که گفتی :"تادشمنانمان را نشناسيم ،سلاحايشان را نشناسيم خودمان سربازبي اجرومواجب آن دشمن هستيم،بايد او را بشناسيم و در جلوي او قد علم کنيم حتي براي يک لحظه ..."
.
اما یه سئوال مگر مادر حضرت حجت(عج) شاهزاده رومی نبود؟
بحث رو ادامه بده جالب بود تاریخ اسلام رو خوب مسلطی میام میخونما...
یاحق
بهتر دیدم با ارائه چند دلیل که از فراسوی تاریخ به یادگار مانده است پاسخی داشته باشم برای ایشون(چون ما به یک بیماری مبتلا شدیم و اون اینکه تا بگیم قال معصوم دوستان می فرمایند حدیث جعلی است سندیت ندارد و هکذا پس ابتدای امر چند رخداد رو در تاریخ که ایشون هم اگر بخوان رد کنن باز مورخین قدیم و جدید بر اون اذهان دارن رو سند می گیریم چه اینکه اگر یک نقطه رو اصل نگیریم و در همه چیز شک کنیم که نمیشه ):
این قسمت از فرمایش اولین نظر رو ببینید :
(در صدر اسلام شیعه و سنی نداشتیم ) ، (از ایران پیش از صفویه که بگذریم که اکثریت سنی بودند )
صدر اسلام منظورتون چه سالی است یعنی از چه سالی تا به چه سالی ؟
بنده یک مقطع از تاریخ رو صدر اسلام می گیریم اگر اشتباه بود بگید تا تصحیح کنم
از شهادت امام علی (ع) تا خروج ابومسلم خراسانی چیزی در حدود 90 سال میشه یعنی از 40 هجری تا 130 هجری حالا ده سال کم و زیادش زیاد گیر ندید !
در طول این 60 سال گروهی از مردم بلاد اسلامی توسط حاکم وقت ( دستگاه اموی) تحت عنوان رافضی و خارجی مورد اذیت و آزار کشتار قرار گرفتند که اوج این کشتار اگر از واقعه کربلا با اغماض برای شما دوست بزرگوار بگذریم ! کشتار حره در مدینه توسط سپاه اعزامی یزید ، قیام زید پسر امام سجاد ، دستگیری اصحابش و سوختن پسر و خودش در آتش دستگاه اموی و فرماندار وقت کوفه حجاج یوسف می توان نام برد حال بگذریم از کشتاری که معاویه در دمشق بر یاران حجربن عدی صحابه حضرت امیر وارد نمود و ایضا سرکوب قیامهای مختار و .......
سوال : آیا گروهی که از کوفه تحت عنوان توابین قیام نمودند و از دم تیغ جلادان اموی گذشتند رافضی بودند؟ یا حجر بن عدی خارجی ؟ یا زید بن علی بی دین و ملحد ؟
از شهادت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و امام سجاد(ع) و امام باقر (ع) در این دولت می گذریم که شاید سندیت نداشته باشد !
برادر عزیز هرکجا در ادبیات صده اول اسلام و صده های بعی به لفظ رافضی برخوردید آن را مساوی یاران حضرت امیر قلمداد کنید ، دشمنان ائمه می گفتند خارجی و رافضی و دوستان و ایضا خود آن بزرگواران می فرمودند شیعه . این یک
اما
وقتی اسماعیله بر ضد خلاف قیام مسلحانه قیام نمود هنوز صفویه ی وجود نداشت
وقتی سربداران بر ضد مغولان قیام کردند هنوز صفویه ی وجود نداشت ُ یا سلطان محمود که رافضی های ری را قتل عام نمود که هنوز صفوی ها نبودند که ایشان را ارفضی(شیعه) کنند که بعدش قتل عام بشن
وقتی فرزندان بویه ( آل بویه ) از همدان بر ضد خلافت قیام نمودند و بغداد را مسخر شدند صفویه هنوز وجود نداشت
بزرگوار از ایرانیان قوم ماد بیشترین تماس را با اعراب داشت علت هموجواری که با ایشان داشت
به ترتیب از جنوب به بالا ترکیب جمعیتی مادها اینگونه است
لرها ( از نواحی بوشهر بخشی از فارس بخشی از خوزستان بخشی از اصفهان تمام بختیاری بخشی از همدان بخشی از لرستان بخشی از اراک )
لک ها ( بخش میانی لرها و کردها شمال بخشی از لرستان تمام کرمانشاه بخشی از همدان ایلام )
کرد ها ( گستره ای از استانهای سنندج ، اقلیم کرد عراق ، جنوب شرقی ترکیه بخشی از آذربایجان غربی ، شمال شرقی سوریه )
و آذریها ( زنجان ، قزوین آذربایجان شرقی بخشی از آذر بایجان غربی اردبیل کشور آذربایجان )
از این چهار طایفه مادها (آذریها را با ترک ها اشتباه نگیرید که متاسفانه در سنوات آخیر این دو را یکی شمرده اند , زردتشت را بدنیا آمده در میان این قوم معرفی کرده اند) بله از این چهار قوم سه قوم تمام و کمال شیعه هستند و قوم چهارم یعنی کردها در حدود 50 درصد و جالب اینکه در میان لرها و لک ها و آذریها دو چیز را نمی توان پیدا کرد یکی از برادران اهل سنت و یکی مسیحی اما تا دلتان بخواهد علی الهی را می شود پیدا کرد یکی از کارهای صفویه که خیلی ها بر آن بغض دارند ! این بود که مقام حضرت را از الاهیت به امامت در میان مادها برگرداند ، شما لطف کنید یک کمی بروید تاریخ را تخصیص تر و فراتر از نگرش دیگران مطالعه میدانی ! بفرمایید.
سوال صفویه سربداران را شیعه کرد یا گیلانیها یا مازنی ها را ؟
مگر شمال ماوای فرارایان شیعه از دست خلفای اموی و عباسی نبود ، مگر جد اعلای همین صفویه در شمال زیست نمی نمود هاست ؟ آیا آنها را نیز صفویه شیعه کرد ؟ یا اینکه همینها ( سلسله مرعشی هاو ... ) صو فیها را شاه کردند ؟
چرا صفویه نتوانتست بلوچها را شیعه کند ؟ چرا توانست زابلی ها را شیعه کند ؟ چرا سنندج کنار کرمانشاه سنی ماند ؟ اینطور نیست که شما می فرمایید شیعیان زاده صفویه هست و لفظ شیعه درست شده بدست صفوی!
برادر بزرگوار این شمشیر که بر فرق صفویه فرو می آید ما که می دانیم از نیام کمر بسته چه کسانی بیرون می آید ، من ظلم و عشرت صفویان را از یاد نمی برم کما اینکه هویت دادن این سلسله به ایرانیان و جدا کردنشان از خلافت عثمانی را نیز از یاد نمی برم تا کی ما می بایست همیشه در حالت تقیه می ماندیم ، شما یا شیعه نیستید که اینگونه می تازید یا اینکه نمی دانید در هیمن سلسله ما توانستیم اشهد ان علی ولی ا..را در اذان بگوییم
اما عزیز من همانجا هم عرض کردم ( پست قبلی ) که منظورم شیعه و سنی نیست منظورم موقیعت مکانیست اما برای حسن ختام بر ا ین قسمت نظرات شما چند روایت با منبع خدمتتان عرضه می دارم که باشد بروید درباره منابع جستوجو کنید و اینجانب با اشتباه ام آشنا کنید :
( این مقاله توسط محسن حیدرنیا در سایت شیعه نیوز آمده است که قسمت هایی که درمورد این بحث بودند از آن برداشت شد و منابع آن نیز بر اساس تنظیمی که از این مقاله در اینجه آوردم تصحیح شد.)
●
دیدار «الابناء» با علی علیه السلام
به سال دهم هـ. ق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در آن زمان، در یمن طبقه ای وجود داشت که اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنی الاحرار» می گفتند. آنان در جامعه ی یمن از جایگاه خاصی برخوردار بودند و همواره به آزادگی و شرافت اتصاف داشتند. اینان ایرانی نژادهایی بودند که اجدادشان از جانب خسرو انوشیروان برای یاری مردم یمن و حمیریان تحت ستم حبشیان، به آن دیار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شکستن حبشی های مهاجم در همان جا سکنا گزیدند. سال ها بعد بر اثر آمیزش آنان با ساکنان بومی عرب، نسلی پدیدار شد که به «الابناء» یا «بنی الاحرار» به معنای «فرزندان ایرانیان» یا «پسران آزادگان» شهرت یافتند. (۱)
حضور علی علیه السلام در یمن در سال دهم هجری، این امکان را در اختیار الابناء ایرانی نژاد قرار داد تا از نزدیک با سیره ی انسان دوستانه، کریمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستی و محبت او را در دل های خویش جای دهند. الابناء پس از آشنایی با علی علیه السلام اسلام آورده و فیروز را از جانب خود به مدینه فرستاده، مراتب ایمان و وفاداری خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشتند. (۲)
● علی علیه السلام خونخواه هرمزان ایرانی
در پی مرگ عمر، عبیدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلکه هرمز را نیز بی هیچ مستمسک قابل قبول شرعی و عرفی کشت. عثمان خلیفه ی سوم وظیفه داشت عبیدالله را به سبب قتل بی دلیل یک ایرانی مسلمان، قصاص کند؛ زیرا از بی گناهی او آگاه بود. لیکن خلیفه جرأت نداشت تا در این مورد، به وظیفه ی اسلامی خود عمل کند.
علی علیه السلام، خلیفه ی سوم، عثمان را در این مورد سخت نکوهش کرد و به عبیدالله بن عمر چنین گفت: ای فاسق اگر روزی بر تو دست یابم، تو را به خونخواهی هرمزان خواهم کشت. (3)
عبیدالله تا پایان عمر از علی علیه السلام بر حذر بود. او در جنگ های جمل و صفین در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در یکی از نبردهای جنگ صفین کشته شد.
● دفاع علی علیه السلام از حمراء
اعراب، ایرانیان ساکن کوفه و بصره را به نام های چندی از جمله «موالی»، «بنی عم»، «زط»، «سیابجه»، «اسواران» و «حمرا» می خواندند. آنان را موالی می گفتند، از آن رو که با قبائل عرب پیوند «ولا» داشتند و بنی عم می نامیدند، از آن جهت که با طوایف عرب چنان موالاة و هم پیمانی داشتند که گویی پسر عموهای ایشانند.
زط همان شکل تعریب شده جت است که در اصل قومی از هندوان بودند که کار ایشان نگهبانی در راه ها و مسالک و بعدها به اسواران ایرانی نیز که شغل نگهبانی داشتند، اطلاق گردید. سیابجه جمع «سیجی» معرب سپاهی است که مانند زط غالبا به طبقه ی کار آزموده ی نظامی ایرانیان، اطلاق می شد. حمراء به معنی سرخ رویان یا سپیدرویان نامی بود که به اعتبار رنگ روشن پوست ایرانیان به آنان می دادند.
در نظام مالی که عمر و سپس عثمان اعمال می کردند، معمولا حقوق و عطایای موالی ایرانی پایین تر از اعراب بود. از این رو وقتی که ایرانیان در دوران خلافت علی علیه السلام از حقوق و عطایایی برخوردار شدند، جمعی از سران و اشراف کوفه از جمله اشعث بن قیس کندی، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند که از چه روی ما را مغلوب این حمراء ساخته ای؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (4)
آن حضرت که پیوسته عدالت و انسان دوستی را وجه ی همت خویش داشت، بر این باور بود که تعلق به نژاد عرب نمی تواند به عنوان یک امتیاز برای ایشان به حساب آید. به همین جهت با صراحت در برابر این فشارها ایستادگی می کرد و هرگز به خواست های غیر منصفانه ی ایشان وقعی نمی نهاد.
عدالت علی علیه السلام سخت مورد توجه ایرانیان قرار گرفت؛ زیرا پیش از این، شاهد بودند که چگونه خلیفگان و خاصه عاملان و کارگزاران ایشان در بصره و کوفه، پای از جاده ی عدل و داد بیرون نهاده و حقوق آنان را تضییع می نمایند و موالی که از حدود سال های شانزده هـ. ق به بعد رفته رفته به بصره و کوفه آمده و سکنا گزیدند، از نزدیک با اعمال ننگین امیران فاسق و ظالمی چون سعید بن عاص، مغیرة بن شعبه، ولید بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ایشان به خلیفه ی دوم و سوم شکایت می کردند، راه به جایی نمی بردند.
اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند که علی علیه السلام با آن که هنوز به خلافت نرسیده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجرای حد شرعی در مورد ولید بن عقبه ی شراب خوار فرمان می دهد و عبیدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ریخته ی هرمزان تهدید می کند و در میان موج مخالفت اشراف و بزرگان سرکش قریش که خود را تافته ی جدا بافته می دانستند، حقوق موالی ایرانی را استیفا می نماید.
این مشاهدات کافی بود تا قلب هر انسانی را به شوق و جذبه و کشش وادارد. حمراء در وجود علی علیه السلام روح بزرگی را یافتند که فراتر از علایق نژادی و زبانی و قومی، به موضوع انسانیت و عدالت می اندیشید. از همین رو در جریان جنگ های جمل و صفین از آن حضرت دفاع می کنند و در رکابش به جنگ با ناکثین و قاسطین می پردازند.
● جنگ جمل و حمایت ایرانیان از علی علیه السلام
چنان که گفته آمد در دهه ی سوم و چهارم هـ. ق (سال های ۲۰ تا ۴۰) بسیاری از ایرانیان در بصره و کوفه سکنا گزیده بودند. آنان تعدادی مهاجر و عده ای دیگر، از ساکنان اصیل و قدیمی همین منطقه بودند. بصره و کوفه تا پیش از فتوحات بخش غربی ایران محسوب می شد. از جمله ی این ساکنان قدیمی این دو شهر، طوایفی موسوم به زط و سیابجه بودند که همواره به عنوان بخش مهم از اسواران یعنی نیروهای آزموده و مجرب دوران ساسانیان به حساب می آمدند. این زطها و سیابجه در سال ۳۶ هـ. ق در جریان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهیان اصحاب جمل مقابله کردند و کار را بر عایشه، طلحه و زبیر سخت نمودند. (5)
با تسخیر بصره توسط جملیان، زطها و سیابجه در کوفه به سپاه علی علیه السلام پیوستند و تا پیروزی کامل در برابر ناکثین، در رکاب حضرتش نبرد کردند. آن حضرت که نظاره گر فداکاری های بی شائبه و خالصانه ی ایرانیان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ی آنان مردمانی نجیب و آزاده را مشاهده می کرد که می تواند از یاری جدی ایشان در راه بسط عدالت و دفع بیداد و ریشه کن کردن فتنه ی ریشه دار منافقان و بنی امیه، بهره مند گردد. از این رو، با ارسال نامه هایی به عاملان خود در همدان و آذربایجان نیروهای ایرانی را برای مقابله با معاویه در جنگ صفین، به یاری خود طلبید. (6)
● هدایای ایرانیان به علی علیه السلام
در زمانی که علی علیه السلام در کوفه بودند، به رسم سابق شماری از ایرانیان (7) نزد آن حضرت آمدند تا هدایایی تقدیم دارند. پیشتر کارگزاران عثمان همچون ولید بن عقبه و سعیدبن عاص، افزون بر خراجی که از ایرانیان مسلمان می گرفتند، ایشان را به اعطای هدایای نوروزگان و مهرگان نیز مکلف ساخته و از این راه میلیون ها دینار به چنگ آوردند. از این رو، هدایای نورزی به صورت سنتی رایج درآمده بود.
وقتی ایرانیان هدایای خود را نزد حضرت آوردند، برای آن که خاطر آنان مکدر نشود، هدایا را پذیرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قیمت آن هدایا، از میزان خراج آنان کسر گردد. همچنین به هنگامی که آن حضرت به عزم صفین از شهر انبار می گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معنای بزرگ ده است که معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب می شدند)، به همراه دیگر مردم به دنبال علی علیه السلام راه افتاده دوان دوان ایشان را مشایعت می کردند. علی علیه السلام آنان را از این کار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پیش کشی های خود را اهدا کردند. آن حضرت هدایا را تنها بدان شرط قبول نمودند که قیمت آنها را حساب کرده و به ایشان بپردازند. (8)
در همین زمان ابوزید انصاری را به نحوه ی اخذ خراج و جزیه از ایرانیان رهنمون ساختند. (9) دستورهای صریح و آشکار آن حضرت در این باره را باید به واقع پایه گذاری نظامی نوین، عادلانه و کارآمد در نظام اخذ مالیات بر افراد (خراج، برای مسلمانان و اهل جزیه و جزیه ی ویژه ی غیر مسلمانان) به حساب آورد. این نظام عادلانه که از جانب علی علیه السلام اعمال گردید، توجه عمیق تر ایرانیان را به شخصیت عدالت جوی و انسانی اش بیش از پیش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتی ژرف را در اعماق روح و جان ایرانی ایجاد کرد. عشقی که در طول قرون متمادی، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بیت را در این سرزمین به صورت بخشی اساسی و تفکیک ناپذیر از فرهنگ ایرانیان، درآورد.
آری اینها نمونه هایی بود از نخستین آشنایی های مردم ایران با علی علیه السلام که بی تردید باید در موضوع گرایش و محبت ایرانیان نسبت به علی علیه السلام و خاندان پاکش و در پی تسری و رواج تشیع در ایران، بدان ها توجه کافی و وافی مبذول داشت.
پی نوشت ها
1) یعقوبی، ابن واضح، یعقوبی، بیروت، داربیروت، سال انتشار ندارد، ج ۱، ص ۲۰۰. فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۷ ش، ص ۲۷.
2)فیاض، تاریخ اسلام، ص ۱۲۳.
3)محمدی ملایری، دکتر محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد۳، دل ایرانشهر، بخش دوم،تهران، انتشارات توس، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۴۲.
4) درباره ی اسواران، زط، سیابجه، و موالی ر. ک دکتر ملایری، ج ۳، ص ۲۱۱ به بعد و ج ۲ ص ۴۲۲ و نیز، لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه ی حمراء و الموالی و نظام الولاء، دکتر مقداد
5) دکتر محمدی، ج ۳، ص ۲۱۱ و ۲۱۲، به نقل از تاریخ طبری.
6) ابن اعثم کوفی، محمد بن علی، الفتوح، ترجمه ی کهن فارسی، محمدبن احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چ ۱، ۱۳۷۲، صص ۴۵۶- ۴۵۴.
7) درباره ی ایرانیان ساکن کوفه و بصره، ر. ک. فتوح البلدان، بلاذری، ترجمه ی دکتر توکل، صفحات ۶۵، ۳۶۷، ۳۹۸، ۴۵۲. ۳
8) ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، ترجمه پرویز اتابکی، چاپ تهران، ۱۳۶۶ ش، ص ۱۹۸- ۱۹۹.
9) دکتر محمدی، ج ۳، ص ۲۴۷، به نقل از فتوح البلدان بلاذری.
ايرانيان در منظر قرآن:
( منبع این مقاله رو خدوتتون بعدا عرضه می کنم راستش تو رایانه ذخیره بود !)
طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند ميفرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آنها را به جاي ما قرار ميدهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي ميزد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2]
در حديثي ديگر ابوهريره ميگويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كسانياند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست ميآورند و سعادتمندترين آنها مردم فارس (ايران) هستند.»[4]
آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و نگهبانان دين ياد شده است. آيه ميفرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.»[6]
قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوششها، خدمات و تلاشهاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام، در زمينههاي مختلف پيشگويي ميكند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري ميكنند.
ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ :
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آنها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره ميشود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيتاند ... »[7] و در جاي ديگر ميفرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبختترين مردم ياد كرده و ميفرمايند: «اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبختترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مينامد و آنها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب ميآورد و ميگويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت ميكنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديكترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجمها»[10]
علي ـ عليه السلام ـ هم كه حكومتش حكومت عدل و داد بود و ملاك برتري انسانها را به يكديگر تقوا و ايمان آنها ميدانست احترام خاصي به ايران و ايرانيان داشت و هيچ تبعيضي ميان اعراب و آنها قائل نميشد و هميشه از آنها به نيكي ياد ميكرد روزي اشعث نزد امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكي حضرت رساند و گفت: «اي امير مؤمنان اين سرخ رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزد شما نشستهاند بر ما چيره شدهاند.» حضرت از اين سخن اشعث ناراحت شد و سرش را به زير افكند، بعد فرمودند: « آيا امر ميكنيد كه آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد، حتماً شما را براي برگشت مجدد به آيينتان سركوب ميكنند، همانگونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز براي پذيرش اين آيين سركوب نموديد.»[11]
علي ـ عليه السلام ـ هميشه در بزرگداشت ايرانيان ميكوشيد و به آن تأكيد ميكردند، هنگامي كه عمر از راه ايران به طرف مدينه ميرفت، قصد كرد زنان ايراني را بفروشد و مردان آنها را عبد عرب قرار دهد تا افراد ضعيف را حمل كنند و پيران را بر پشت خود طواف دهند. امام علي ـ عليه السلام ـ به او فرمود: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: «بزرگان قوم را احترام كنيد، هرچند مخالفت شما كردند و اين ايرانيان حكيم و با احتراماند آنها به ما سلام ميكنند و رغبت به اسلام دارند ... » عمر گفت علي بن ابيطالب از من پيشي گرفت و عزم مرا درباره عجمها نقض كرد.»[12]
وقتي ايرانيان از تبعيض اعراب نسبت به خود شكايت كردند علي ـ عليه السلام ـ به پيش اعراب رفت و در اين زمينه با آنها صحبت كرد و مفيد واقع نشد آن حضرت ميان موالي آمد و گفت: «با كمال تأسف اينان حاضر نيستند با شما روش مساوات در پيش گيرند و مانند يك مسلمان متساوي الحقوق رفتار كنند. من به شما توصيه ميكنم كه بازرگاني پيشه كنيد، خداوند به شما بركت خواهد داد.»[13]
ائمه ديگر هم در مناسبتي و رويدادهاي مختلف از ايران و ايرانيان و آداب و رسوم آنها تعريف و تمجيد كردند همواره سعي داشتند ذهنيت برتري اعراب بر ايرانيان را از بين ببرند مخصوصاً همانطور كه از روايات و شواهد بر ميآيد امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ به ايران عنايت خاصي دارند آن حضرت خطاب به ميرزاي قمي ميفرمايند: «اين جا (ايران) خانه شيعيان ما است. ميشكند، خم ميشود، خطر هست ولي ما نميگذاريم سقوط كند، ما نگهاش ميداريم.»[14]
روايات و احاديث در مورد شهرهاي ايران مخصوصاً قم و خراسان هم بسيار چشمگير ميباشد و در اين روايات از شهر قم بسيار تعريف و تمجيد شده است كه به طور اختصار به بعضي اشاره ميشود.
در فضيلت شهر قم و اهل آن روايات بيشماري وجود دارد كه در آنها از قم با عناوين و القاب مختلف و ستايشهاي گوناگوني ياد شده مثل سرزمين نجيبان، حجت بلاد، معدن علم و فضل، استراحتگاه مؤمنان، مأواي فاطميان، محل باز شدن در بهشت، سرزمين مقدس، حرم اهل بيت، شهر پر بركت، كوفه كوچك و ... كه به بعضي اشاره ميشود. امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «اهل خراسان اعلامنا و اهل قم انصارنا و اهل كوفه اوتادنا[15]؛ مردم خراسان بزرگان ما و مردم قم ياران ما و مردم كوفه حاميان استوار ما هستند.» در جاي ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايند: «بر مردم قم فرشتهاي بالهايش را گشوده است كه هيچ جباري نميتواند اراده بد كند مگر اين كه خداوند او را ذوب ميكند، مانند نمك در آب. سپس به عيسي بن عبدالله اشاره كرد و فرمود: سلام خدا بر اهل قم كه شهرهاي آنان را از آب باران سيراب ميكند و بركاتش را بر آنها نازل ميكند و بديهايشان را به خوبي بدل ميكند. آنها اهل ركوع، سجود، قيام و قعود هستند. آنها فقها و علما و فهميده ها هستند. آنها اهل درايت و روايت و حسن عبادت هستند.»[16] و يا در مورد شهر طالقان امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «خداي متعال را گنجهايي است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشي كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نيامده است. اين خطه داراي مرداني است كه نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدي در آن قلبها ايجاد نميشود ... آنان زاهدان شب و شيران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطيعتر از كنيزكان نسبت به مولاي خويشاند ... شعار آنان خونخواهي سالار شهيدان امام حسين ـ عليه السلام ـ است ... به واسطه اين رادمردان خداوند امام بر حق مهدي ـ عليه السلام ـ را پيروز ميگرداند.»[17]
[1] . سوره محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، آيه 38.
[2] . ميزان الحكمه، ريشهري، ج 10، ص 70.
[3] . جمعه، آيه 3.
[4] . الدرالمنثور، ص 152.
[5] . انعام، 89.
[6] . نفس الرحمن، ص 48.
[7] . كنزالاعمال،ج 2، ص 303.
[8] . همان. [9] . همان. [10] . همان، ص 94.
[11] . ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 284.
[12] . بحارالانوار، ج54 ، ص330. [13] . بحارالانوار، ج 9، ص124.
[14] . عنايات ولي عصر به علماء و مراجع، ص 109.
[15] . بحارالانوار، ج 57، ص217. [16] . همان، ج 60، ص 216. [17] . همان، ج 53، ص 307
اما قسمت بعدی نظر شما
مگر مادر حضرت حجت(عج) شاهزاده رومی نبود؟
منظور سوال این بود که چرا با اینکه مادر حضرت حجت را رومی می دانید اما مردم همان گرایش را که به امام سجاد (ع) که مادر بزرگوارشان شهربانو دختر یزگرد سوم بود ( ابتدا سند این قسمت رو عرض کنم ابن بابویه از حضرت امام رضا (ع) یکبار نقل می کند و قطب راوندی هم یکبار از امام باقر (ع)، شباز شیخ مفید خود روایت کننده این قضیه است تا جایییکه می فرماید دو دختر یزگرد به اسارت در آمدند یکی که شاه زنان نام داشت به تزویج حضرت امام حسین درآمد و دیگری به محمد بی ابی بکر داد که قاسم جد مادری حضرت صادق فرزند اوست یا بعبارتی امام سجاد با قاسم پسر محمد ابی بکر پسر خاله بودند . عین اخبار در کتاب منتهای الامال موجود است که نمی خواهم زیاد به آن توجه کنم چرا که این دلیل روی آوردن ایرانیان به حضرت امیر یکی از 5 دلیل اولیه بود که بر فرض جعل سند !؟! باز چهار دلیل مانده است !)
اما شما با این سوال فرض گرفته اید ازدواج امام حسین با دختر یزدگرد صورت گرفته است و آنرا را ازدواج امام حسن عسگری با نرگس خاتون مادر حضرت حجت سنجیده و عدم میل ایرانیان را به رومیان حاصل از این ازدواج خواستار شده اید درست است ؟
1 _ ازدواج امام حسن عسگری با نرگس خاتون مخفیانه صورت گرفته است ، حضرت عسگری همانطور که از اسم شریفش به ذهن متبادر نیز می شد در ( سر من رای) سامرای کنونی صورت پذیرفته است و جالب این که همین کلمه سر من رای پنهان از چشم مردم معنی می دهد ( من به فتح میم )
2- اینکه نرگس خاتون همانطور که دختر یزگرد بعنوان شاه زاده با حضرت امام حسین ازدواج کردند اینطور نبوده است ، ازدواج ایشان بدین صورت بوده است خانم نرگس خاتون بعنوان کنیز به اسارت گرفته شده توسط حضرت امام حسن عسگری آزاد می گردد و کسی جز پدر حضرت و عمه حضرت از این خبر آگاه نبود ه است .
3- شیعیان ایرانی در زمان امام حسین و امام سجاد به عینه مولود مبارک امام حسین و دخت یزگرد را که امام سجاد (ع) بود می دیدند و این حسن خاطری بود برایشان ! اما فشار عباسیون در زمان امام هادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) چنان بود که در سر من رای (سامرا) حتی سپاهیان مخصوص عباسی هم نمی توانستند نزدیک آن حضرات شوند چه برسد به ایرانیان و البته از نوع رافضیش !! و امام دوازده هم هم به کل از دیده مسلمانان عباسی ! و رافضیان علوی غایب شدند و حتی اولین کسی که به ایشان دشمنی آغاز کردند و ادای امامت نمودند عمویشان جعفر کذاب بود ، حالا کسی که اسماعیلیان فقط تا جد پدربزگش یعنی امام صادق را قبول داشتند و زیدیانی( بیشتر مستقر در یمن !) که تا امام سجادش را قبول داشتند و بیشتر شیعیان غیر دوازده امامی او را محل تردید قرار دادند چه تاثیری می توانست در گرایش به روم پدید می آورد
اما به نظر این حقیر با ظهور ایشان و بر ملا شدن راز تولد و راز اینکه مادر ایشان شاه زاده ایی رومی از نوادگان شمعون بن حمون بی الصفا وصی حضرت عیسی(ع) می باشد ، خیلی از آقایان روم پرست و یونانی پرست حاضر در دنیای غرب ایشان رو از خودشان خواهند دانست ! همانگونه که محبت آل علی را در دل ایرانیان نشاند این محبت اولیه ! را در دل رومیان خواهد نشاند.
شاید این نکته را عین خیال پردازی و نوعی .... بدانید اما فرق دنیای امروز و دیروز فقط طرز لباس پوشیدن است ونه تفکر بعضی ها دلاشان به این خوش می کند که فالان کس در حزب مات هست یا نه یا در فامیل ما هست یا نه و قصه الهذا.....
می مانیم تا زمان بگذرد انشاءا.. که اشتباه فکر نکرده باشم و اگر کرده باشم خداوند ما را ببخشاید که قصد جسارت نداشتیم.
......
گفته بودم جنگ امام علی (ع) و معاویه به جهت ترکیب نفرات مثل جنگ ایارن و روم بود یکی چیزی به ذهنم رسید شاید خالی از نکته نباشه :
آخرین جنگها بین روم و ایران ( تحت همین عنوان ، البته بغیر جنگهای سلجوقیان و روم ) در زمان حضرت رسول اتفاق افتاد که سوره روم دلیل اون هستش و اینکه اگر این جنگ رو که ایرانیان بردند و جنگی که در ادنی من الارض ایرانیان شکست خوردند و خبرش در همون سوره روم امده در نظر بگیریم و فاصله زمانی تجهیز برای یک جنگ رو در زمان قدیم بین دو ابرقدرت! 5 سال بگیریم و در صورتی که همین مواهجه رو آخرین برخورد تمدن ایرانی و رومی از نوع باستانیش تا زمان فتح دمشق و فتح تیسفون (مدائن) در نظر بگیریم و زمان اون رو تا زمان جنگ صفین سال 38 یا 39 یا 40 هجری چیزی در حدود همون چهل سال میشه چون سوره روم مکی هستش و قبل از هجرت با اغماض همون چهل سال یک سوال وکه همون نکته هست پیش می آید :
آیا چهل سال برای فراموشی خاطرات نسلی که که یکبار روبروی هم قرار گرفته اند کافی هستش یا نه ؟ این سوال رو داشته باشید تا برم ببینم تاریخ نزول سوره روم و جنگ صفین دو قیام ابومسلم دقیقا چه سالی هستش ........
این جواب نظرات
اما پست امروز رو انشاء ا.. سر فرصت خواهم نوشت و اینکه اصلا چرا ما با روم ها از همون قدیم سر جنگ داشتیم یا رومی ها با ما سر جنگ داشتند و نقل تاریخی از چند نبرد بزرگ نظامی و فرهنگی !
==