اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.ادامه مطلب
اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.یک وبلاگ بسیار عالی در باره سینمای استراتژیک
بنام خدا
(پنجره ایی به دنیای فیلم جن گیر (قسمت 1) )
بعداز مدتها فرصت دست داد تا دوباره پای این فیلم بنشینم و از پنجره ایی دیگر بنام نقد و نه سرگرمی به این اثر فانتزی گونه اما ایدئولوژیک منش سینمای غرب نگاهی بندازم . دیده بودم و شنیده بودم که این فیلم جهت گیری خاصی نسبت به دنیای شرق (شرق فکری و نه شرق منطقه ایی ; چه اینکه اصلا شرق منطقه ایی اساسا وجود ندارد بطور مثال ژاپن برای اروپا هم شرق فکری است و هم شرق منطقه ایی اما همین کشور برای آمریکا شرق فکری است و غرب منطقه ایی و به همین نسبت سایر بلاد آسیایی اما چرا اصطلاح شرق فکری رو انتخاب کردم احتمال میدم بخاطر این است که این اصطلاح رو توی کتابهای شریعتی و یا سخنرانیهای عباسی و یا رحیم پور ازغدی خوندم یا شندیم و در حافظه ناخودآگاه این حقیر ثبت شده باشد و واسه اینکه پرانتز رو ببندم عرض کنم این توضیحات شاید مسخره باشند و یا هم دلیلی بر افاضه فضل کردن بنده تلقی بشن اما به نظرم مهم است که نویسنده تمام و کمال اونچه رو که میگه روشن بیان کنه و نه مبهم حالا اگه به اضافه گویی افتاد اون آفت رو بنده به جان می خرم مثلا در کتاب راز داوینچی اثر دن بران اونچه من رو مجذوب خودش کرده توضیحات پاورقی هستش که مترجمین بزرگوار و فهیم اثر به کتاب افزودند و نه خود رمان !! پرانتز بسته)

اولین سکانس فیلم(1) ،یک صفحه سیاه است که موسیقی پشت اون (بک گراند) صدای اذان هستش بعد وقتی اذان رو ادامه میده صفحه سیاه از بین می ره که هنگام طلوع خورشید رو به تصویر میکشه و مصادف میشه شهادت به وحدانیت خدا و شهادت به رسالت رسول !
فيلم «بابل پس از ميلاد» از ديگر فيلم هاى موج موسوم به آثار آخرالزمانى به شمار مى آيد که چندى است به عنوان جريان اصلى سينماى آمريکا خود را مطرح ساخته است. فيلم هايى درباره سرانجام جهان يا به قول خودشان پايان روزها، ظهور مسيح موعود يا مشيا (همان مسيح موردنظر قوم يهود که قرن هاست انتظارش را مى کشند)
و يا بازگشت حضرت مسيح(ع) که مدنظر مسيحيان به خصوص پروتستان هاست. در اين گونه آثار به وقايع آخرالزمان از زاويه نگاه فوق پرداخته مى شود، از غلبه نيروى شر يا ضد مسيح گرفته تا نبردهاى واپسين موسوم به آرماگدون و تا تلاش هاى جناح خير براى پيروزى در آن جنگ به نمايش درمى آيد. فيلم هايى که در آنها جهان کنونى در شاکله اى سياه و تاريک و در تسخير جنايتکاران و تروريست ها نمايانده مى شود. از همين رو عده بسيارى در انتظار مسيح موعود هستند تا اين دنياى آشفته و تاريک را به سامان رساند و انسان ها را از سياهى و تاريکى نجات بخشد. اگرچه در تبليغات و غوغاى منتظران اين مسيح (يعنى گروه وسيعى به نام اوانجليست ها که از پروتستانتيزم منشعب شده اند و بخشى از يهوديان ممزوج با اين فرقه)، او ديگر لزوماً وجه ماورايى و الهى نداشته و موجودى کاملاً زمينى است چنانچه در فيلم «مگى دو»، رئيس جمهورى آمريکا، نقش مسيح موعود را برعهده دارد يا در مجموعه نارنيا، اين اصلان شير است که ادعا شده به عنوان مسيح موعود برانگيخته مى شود. يا در فيلم هايى همچون «رمز داوينچي» و «قطب نماى طلايي» (از مجموعه «نيروى اهريمني»)، يک دختر يا زن، به نقش مسيح آخرالزمان درمى آيد و يا در مجموعه فيلم هاى «هرى پاتر»، «ارباب حلقه ها»، «جنگ هاى ستاره اي»، «ماتريکس» و...يک پسر يا مرد به نام هاى گوناگون مانند «هرى پاتر»، «آراگورن» «لوک اسکاى واکر»، «نيو» و... آن نجات بخش آخرين به شمار مى آيد که اغلب نيز با عنوانThe one خطاب مى شود. متيو کاسوويتس فيلمنامه «بابل پس از ميلاد» را با همکارى جوزف سيمس براساس نوشته اريک بنارد و برگرفته از نوول مشهور با نام «بچه هاى بابل» به رشته تحرير درآورد. داستان فيلم درباره مأموريتى عجيب و غريب در زمان آينده نزديک است.
امشب علی سنتوری رو که خیلی وقت بود رو هارد ریخته بودم و ندیده بودمش رو دیدم ....اما چیز جالبی که باعث شد دیدن علی سنتوری مزه دیگه ایی بده حضور گلشیفته بود قبلن نمی دونستم این فیلم رو بازی کرده اما متاسفانه این اثر در کارنامه ایشون خیلی فراتر هستش از دروغها و مراسم افتتاحیه دروغ ها !!
گلشیفته با علی سنتوری تمام شد.............
گل شیفته شاید با مراسم افتتاحییه دروغها به جدول زد اما علی سنتوری نشون داد که کی هست
:" شما دیگه نگرون نباشید .......اگه این آقا و گروهشون بجنبند........زودتر از این جهنم دره میزنیم میزیم بیرون "
" اینم شد زندگی !؟ دیگه تحمل هیچی رو ندارم از همه چیز حالم به هم میخوره از همه چیز بدم میاد از این مملکت خشن دروغگو بی رحم که همه رو معتاد میکنه......... "
این صحبتهای داریوش مهرجویی است که از زبان هانیه(گلشیفته)علی سنتوری بیرون میادش....و سخت عجب که همین خانم میره بیرون مرز کشف حجاب میکنه بصورت زننده و تمام سوابق کاریش رو از بین میبره فقط و فقط بخاطر یک کف زدن خالی
گلشیفته خانم به بهای خیلی خیلی کمی خودتون رو فروختید !
متاسفم برای شما و جناب مهرجویی
فقط بگم زیباتر از شما در هالیود در همان جوانیشان از صحنه بدر شدند شما که حای خودتان را دارید شاید فقط و فقط بخاطر وطن فروشی الان جلوی دوربین میری اما وطن فروش ها زیاد از سوی میزبان تحویل گرفته نمی شند چون کسی که به فرهنگ به وطن و به همه چیز پشت پا زده میتونه به شرایط جدید هم پشت پا بزنه "
.......
داستان رو میشه در قسمت دنباله مطلب که از سایت آفتاب گرفتم بخونید اما اگر فیلمش رو گیر آوردید به حرکات و سکنات گلشیفته خوب نگاه بکنید ............
اصلا توی این فیلم ایشون خیلی راحت و به قول معروف خودمونی با رادان بازی میکنه و این واقعا تاسف بار هستش برای سینما ایران نمیگم مثلا خشک مثل آدم آهنی بازی کنند ولی حریم دوتا نامحرم رو حداقل باید رعایت کنند یا نه ببخشید اینقدر بقول خیلی ها خشکه مدهبی به این فیلم برخورد می کنم بهر حال گلشیفته تمام شد (این لینک پایین رو حتما برین ادامه مطلب هم درباره داستان فیلمه کاری به گلشیفته نداره اما بد نیست بخونیدش واسه ژست گرفتن به درد می خوره!)
اتوبوس شب: یک فیلم جنگی دهه ی هشتادی
نويسنده: مسعود محمدی
اتوبوس شب طبع آزمایی کیومرث پور احمد در زمینه ی سینمای جنگ بعد از دو فیلم نا امید کننده ی گل یخ و نوک برج است. اتوبوس شب که براساس داستانی کوتاه از حبیب احمد زاده به نام سی نه و یک اسیر ساخته شده را می توان بازگشت دوباره ی پور احمد به سینمای مورد علاقه اش که اوجش را در شب یلدا شاهد بودیم دانست. فیلم های پور احمد را شاید در یک کلمه بتوان فیلم هایی دانست با داستان هایی کوتاه که جزییات و سادگی در آنها حرف اول را می زند. این بار هم مثل بسیاری آثار پور احمد قهرمان قصه یک نوجوان است. یک نوجوان جنوبی که قرار است در بحبوحه ی جنگ تعدادی اسیر عراقی را به همراه یک راننده به پشت جبهه منتقل کند و در این مسیر یک رزمنده هم با آنها همراه می شود. می بیند که با یک قصه ی کاملا تک خطی روبرو هستیم که نمونه اش بارها ساخته شده است. نوجوانی که قرار است به واسطه ی قرار گرفتن در شرایطی خاص به بلوغ برسد و به اصطلاح مرد شود.
ادامه مطلب
داستان فیلم «اتوبوس شب» در یك شب و داخل یك اتوبوس اتفاق میافتد؛ اتوبوسی كه سرنشینان آن اسیران عراقی هستند كه باید به پشت جبهه منتقل شوند. فرمانده به نوجوانی از اهالی جنوب سپرده است كه اسیران را به پشت جبهه برساند و آنها را تحویل بدهد. اتفاقات فیلمنامه براساس ارتباطات انسانی شكل میگیرد و تقابل اندیشهها و نوع تفكر، داستان را پیش میبرد. شخصیتها هركدام تعریف و جایگاه خود را دارند و تفكر آنها و نوع نگاهشان به جنگ است كه داستان را پایهگذاری میكند. بیشترین سرنشینان اتوبوس سربازان عراقی هستند، افرادی كه دشمن به شمار میآیند و در جنگ و كشتن و خرابی كشور ما سهم زیادی داشتهاند.
ابتدا نقدی از درگوشی پرواز تا بیکران
THE KINGDOME

بعد از آنکه دلایل متعددی باعث شد مسلمانان کینه غرب را به دل بگیرند ، از آنجا که امکانات سخت افزاری ماسب و در خور حریف را در اختیار نداشتند به سمت خاصی از نبردهای چریکی متمایل شدند که مهمترین و از اولینهای آنها حمله شهادت طلبانه به مقر تفنگدارن آمریکایی در بیروت بود .
این حملات کم و زیاد در گوشه و کنار دنیا ادامه یافت انفجار متروهای لندن و مادرید حمله به برجهای دوقلو و حمله به ناو پهلو گرفته در یمن و همچنی حمله به مقر و پایگاه نیروهای آمریکا در ظهران عربستان نمونه های قهاری بود که بر عیله منافع دولت و شهروندان غربی صورت گرفت .
ابتدا بهتر است موضع خویش را در برابر این حوادث روشن کنم و آن اینکه در حمله به متجاوزان غربی که لباس نظامی بر تن دارند ویا اینکه کارشان همان تهاجم است ولی در لباس شخصی کار می کنند مانند نیروهای امنیتی شک ندارم وان را فرض می دانم بر تمام امت اسلامی ولی این را نمی توان توجیه کرد که افراد عادی و زن و بچه هایی که نمی دانند دردنیا چه خبر است و فقط و فقط زندگی می کنند قتل عام شوند حال این قتل عام ها و کشتارهای بعضا بی هدف در لندن صورت بگیرد یا در آمریکا ..
گناه سرباز آمریکایی که بچه ها را می کشد بر گردن زن و بچه آمریکایی نیست و کسی که باید تاوان دهد سیاست مدار آمریکایی و سرباز آمریکایی و روسای کمپانی های اسلحه سازی و نفتی است که هرکدام به نحوی ماشه اسلحه را می کشد .
اگر زن و فرند ما را می کشند ما نمی توانیم این عمل را مرتکب شویم آنهم به شکل بی هدف و توجیه ناپذیر و تحت عنوان عملیات شهادت طلبانه که در غیر این صورت ما نیز ذاتا همان شیطان بزرگیم در لباس اسلام .
فیلم THE KINGDOME نگاهی دارد به انفجار ظهران در عربستان ، عاملان حمله که خود از نگهبانان این مقر هستند با دزدین یک آمبولانس آن را مملو از مواد منفجره و میخ و پیچ و ساچمه همی کنند و عملا با انفجار آن خسارت غیر قابل باوری را به بار می اورند .
در فیلم 5 متخصص FBI به عربستان عزیمت می کنند تا ته و توی ماجرا پیدا کنند که طبق روال همیشگی این فیلمها موفق شده و عامل اصلی این عمل که شخصی به اسم ابو همزه هستش را به قتل می رسانند و خود که تحت نظر همین گروه هستند می توانند بدون دادن تلفات به امریکا برگردند .
1- این فیلم می کوشد که تشکیل این گروه را به تمایلات ضد پادشاهی عربستان نسبت بدهد و آمریکا را قربانی منازعات درون سیستمی عربستان معرفی کند .
2- در جای جای فیلم با نشان دادن نماز خواندن و اذان گروهک تروریستی را نمادی از اسلام متحجر معرفی می کند و در کنار آن عربهای دوستدار آمریکا را در حال بازی کردن پلی استیشن و کشیدن سیگار در گیم نت ها نشان می دهد که حتی یا دیدن همین صحنه یک لحظه فکر کردم فیلم درد محله ایی را از آمریکا را نشان می دهد. سرگردی که از نیروهای امنتی است و نماینده مخصوص شاهزاده عربستانی است و مامور حفظ جان 5 نفر مامور ویژه هستش با آن انگلیسی سلیسی که حرف می زند آنقدر تلاش می کند در این راه که در بغل فرمانده 5 نفر نیروی ویژه با زندگی و دا می کند و مامور آمریکایی در خالی که پیکر غرقه خون سرگرد عربستانی را در بغل گرفته به هم قطارش می گوید ما او را حفظ می کنیم و بر سر بر پیکرش می گذارد و زار زار گریه می کند و سپس به مراسم سوگواری این فرد می رود و خیلی توسط خانواده عربی عزادار تحویل گرفته می شود و دستی نیز بر سر پسرک سرگرد مقتول نیز می کشد و در همان حال فرزند ابوهمزه مقتول را نیز نشان می دهد که بر پیکر پدر به این فرد آمریکایی قاتل پدرش نگاهی از شررات می اندازد این دو کودک این دو پسر بچه نماد دوست و دشن آمریکایی هاست در دنیای اسلام و البته حاوی پیامی مهم به دوستداران مخالفان که عاقبت خودتان را ببینید یکی یتیمی خوشبخت و یکی یتیمی بدیخت و البته هردو یتیم ! ؟ در صحنه ایتدایی همین فیلم همین مامور برای پسرش خاطاه تعریف می کند پسر بچه ایی که بعد از اتمام ماوموریت یتیم نشده است ؟ و با افتخار پدرش را در آغوش می گیرد.
3- فردی که خود و آمبولانس را منفجر می کند دست خویش را به سمت بالا می گیرد و شهادتین را با فریاد و رسا ادا می کند وسپس انجار صورت م یگیرد
4- قسمتی هم به سر بریدن خارجی ها در فیلم اختصاص دارد که البته اسم اسراییل را در این پلان به کرار می شنوید .
5- در قسمتی که ماموران ابوهمزه را محاصره نوه ابو همزه سخت گریه می کند مامور زن اف بی ای یک آب نبات از جیبش در می اورد ( نمی دانم در موقع حمله ایا آب نبات هم مثل نارنجک به کمر داشتن مهم است یا نه ) بله آب نبات را به سوی دخترک پدر مرده می دهد و دخترک هم نامردی نمی کند از همان ساچمه های ساخت بمب را می دهد دست مامور . ساچمه در ازای اب نبات چه معنی جز توحش نهادینه شده مسلمانان را در این فیلم می خواهد نشان دهد ؟
6- نکته مهمی که جالب بود عدم وفادراری نیروی های گارد بود که در هر لحظه یکی از آنها اسلحه می کشید به سمت آمریکایها و این گویی می خواهد نشان دهد که هیچ اطمینان به مسلمان نداشته باشید و همان دکترین معروف یک سرخ پوست خوب یک سرخ پوست مرده است را درباره مسلمانان این بار تداعی می کند کما اینکه مرگ سرگرد عربستانی که با خون خویش وفاداریش را نشان داد مونه همین صحبت است
7- یک مورد ریز هم در این فیلم بود و آن اینکه درباره ایران حرفی زده نشد که این امر با تبلیغات سختی که ردر همان روزهای انفجار ظهران بر علیه طهران (ت)! صورت گرفت قابل توجه بود 
نقدهای در مورد این فیلم از وبلاگ نقد فیلم1 و نقد فیلم1
هالیوود برای چه کسانی فیلم می سازد؟
بعد از ظهر یک روز آرام – پایگاه نظامیان آمریکایی در عربستان – عده ای مشغول بازی کریکت ، عده ای تماشاگر و کمی آن سوتر غریو شادی از بازی کودکان به گوش می رسد. هیچ کس تصور نمی کند این بعد از ظهر آرام آبستن حوادثی تلخ باشد. اما لحظاتی بعد .....
به دنبال این حادثه گروه حقیقت یاب ! FBI عازم محل می شوند و در نهایت کاشف به عمل می آید که......
در ژوئن 1996 و در پایگاه نظامی الخبر- متعلق به نظامیان آمریکا- انفجار مهیبی رخ داد که در پی آن 19 نظامی آمریکایی کشته و تعدادی زخمی شدند. در پی این حادثه مقامات آمریکایی انگشت اتهام را متوجه مسلمانان دانستند و حتی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مسبب اصلی این حادثه معرفی کردند. ولی بعدا اذعان کردن که ایران هیچگونه دخالتی در انفجار ظهران عربستان نداشته است.اینجا را ببینید. و اینجا البته کمترین سودی که ایالات متحده از قبل متهم کردن ایران برد تخریب وجهه ی جمهوری اسلامی ایران در سطح بین الملل و در نزد افکار عمومی دنیا بود. به هر روی این حادثه فرصتی دوباره برای ماشین فیلم سازی هالیوود ایجاد کرد تا با پرداختن به موضوع تروریسم این برچسب را به قامت اسلام و مسلمان بزند.
Kingdom ساخته ی پیتر برگ و با بازی جیمی فاکس ، فیلمیست پرخرج با صحنه های اکشن در مقیاس هالیوودی. ماموریت این فیلم مثل ده ها فیلم دیگر هالیوودی که یک پای آن ها اسلام و مسلمان است هویداست : ترسیم تابلویی سیاه از جنگلی ناشناخته که در آن حیوانات مرموزی به نام تروریست زندگی می کنند که خطری برای امنیت و صلح محسوب می شوند. درک نیش و کنایه های فیلم برای ما که در موضعی تدافعی نسبت به حقوق جامعه ی اسلامی قرار داریم چندان سخت نیست. مصداق های توهین نه در لفافه بلکه اظهر من الشمس : مامور FBI در پاسخ به همکار خود که از وضع اسکان در عربستان ناراحت است ، می گوید : فراموش کردی به جنگل آمدیم !؟ یکی از بازماندگان انفجار هم با ناراحتی - که بیننده را با خود همراه می کند- این خشونتها و ترورها را ارمغان دین اسلام می داند و می گوید : محمد از جون ما چی می خواد !؟ برای اثر گذاری در جامعه ی هدف خود ، داستان را در دو مسیر متفاوت روایت می کند : نخست نشان دادن شاخصه های جامعه ی عربستان ، به عنوان نمونه ای از یک جامعه ی اسلامی که مظاهر تمدن اسلامی در آن فراوان است: تکرار الفاظ مقدس اسلامی ، نوع پوشش ها ، وجود تابلو نوشته هایی با اسامی متبرکه مانند نام حضرت محمد(ص) در منازل و اعمال عبادی مانند نماز. اما همه ی اینها در فضای فیلم به تنهایی نشان داده نمی شود. روایت دوم فیلم از خشونت و ترور است. اگر قرار است ذکری از اذکار مقدس اسلامی گفته شود، کارگردان آن را در یک گروه تروریستی نشان می دهد و همچنین است دیگر نمادها و سمبل های اسلامی در اختلاط با گروههای تروریستی.
برای ما که دشمن خود و نیز دین خود را می شناسیم رمزگشایی از اینگونه آثار چندان دشوار نیست و همه اذعان داریم که هالیوود مغرضانه اسلام را هدف خود قرار داده است. البته نقدهای ما براینگونه آثار ضد اسلامی جنبه ی کلیشه ای پیدا کرده - چرا که هالیوود از کلیشه ی قدیمی خود در مقام حرف و محتوا خارج نشده - و ممکن است این فیلم را به خاطر ساده بودن بیانش شایسته ی نقد ندانیم. اما این تنها نوع نگاه یک مسلمان است .
سوال اینجاست که آیا جامعه ی غرب هم به این دست آثار سینمایی همچون ما می نگرند یا به واقع برای آنها وجه مستند گون دارد؟ بالاتر اینکه اساسا هالیوود اینگونه آثار رابرای چه کسانی می سازد؟ شاید نگاهی به شیوه ی فیلم سازی هالیود رهنمون به پاسخ شود. هالیوود برای ضربه زدن به جبهه ی مقابل خود دو راهکار اتخاذ کرده است:
1 – فیلم هایی که با گرته برداری از وقایع و حوادث مستند ساخته می شود. البته اینگونه فیلم ها قوانین خاص خود را دارد.
قانون اول: هالیوود تشخیص می دهد کدام واقعه ارزش پرداختن رادارد.
کشتار مردم فلسطین که این روزها در غزه خلاصه می شود ویا انفجارهای هر روزه ی عراق - که به طرز سوال برانگیزی کمترین سرباز اشغالگر در ان کشته می شود – ارزش فیلم شدن را ندارد. و در مقابل کشته شدن چند امریکایی در نقطه ای که وطنشان نیست - و باید از آنها پرسید : اینجای دنیا چه می کنید؟ و حتما این پاسخ تکراری را خواهیم شنید که برایتان دموکراسی را سوغات آورده ایم!!! – فیلم می شود. آن هم با روایت سلحشوری و از جان گذشتگی هایشان برای نوع بشر.
قانون دوم: هالیوود تشخیص می دهد که ریشه ی یک واقعه چیست.
وقایعی که هالیوود از روی آنها فیلم می سازد فقط یک سرمشق است برای فتح باب. ادامه ی داستان سرایی و ریشه یابی حوادث و رویدادها به عهده ی کارگردان است تا بیننده ی بی خبر را به ترکستان ببرد. برای اجتناب از اطناب در توضیح این قانون اینجا را بخوانید.
قانون سوم : خط مشی هالیوود را پنتاگون تعیین می کند و لا غیر.
2 – فیلم های ساختگی و موهومی که باز هم هدفی جز مخدوش کردن چهره ی اسلام ندارند. مانند چندین و چند مورد فیلم هایی که با موضوع هواپیما ربایی توسط گروه های اسلامی ساخته شد – بدون توجه به اینکه چنین وقایعی اصلا وجود خارجی نداشته است و فقط برای ساخت چارچوب فکری مخاطب مورد نظر ساخته می شود – همچنین فیلم هایی نظیر Wish master و یا نزدیک ترین شاهد مثال فیلم سراسر دروغ 300 .
به جرات می توان گفت فیلم سازان هالیوودی بی توجه به ارزش های اسلامی و سنتهای ملل مسلمان به ساخت چنین آثاری مبادرت می ورزند. چرا که به دنبال معرفی اسلام به جامعه ی غرب هستند. البته آنطور که خود می خواهند و از قبل ساخت چنین آثاری به دنبال توجیه مبارزه با اسلام برای افکار عمومی جامعه ی غربی اند. بنابراین جای هیچگونه تردیدی باقی نیست که فیلم هایی نظیر Kingdom برای جامعه ی غرب ساخته می شود و برای سیاست گذاران سینمایی غرب اثر گذاری در همین جامعه غایت القصوای مقصود است :
ابوحمزه (رهبر تروریست ها) در آخرین لحظات عمرش خطاب به فرزندش می گوید :......تو همشون را می کشی پسرم !!
این جمله برای شهروند آمریکایی چه معنا و مفهومی دارد ؟ آیا جز این می نمایاند که تهدید از سوی اسلام همچنان باقیست !؟ اینجاست که مبارزه با اسلام نه برنامه ی اقلیت معدودی استعمارگر، بلکه خواسته ی قاطبه ی افکار عمومی جامعه ی غرب می شود.
بعد از واقعه 11 سپتامبر تحولی شگرف در جامعه بشری رخ داد حادثه ای که ابعاد فاجعه اش قابل مقایسه با سایر حوادثی همچون بمباران اتمی هروشیما وهمچنین واقعه صدرا و شتیلا در لبنان و کشتار بی رحمانه فلسطینیان توسط صهیونیسم ها در دیر یاسین و.... (تمام حوادثی که امریکا چه مستقیم چه غیر مستقیم نقش کلیدی داشته) نبود اما برای سران کاخ سفید و مردم وحشی آمریکا کافی بود که آن را پیراهن عثمان کرده و برای انتقام این حادثه باز جنایاتی ازنوع حوادثی که ذکر کردم مرتکب شوند در این میان کفتار پیر منطقه یعنی اسرائیل نیز بیکار ننشست و ...............
و بر جنایات خود افزود اما تاکجا باید این فجایع پیش میرفت آیا جهان دیگر ظرفیت چنین جنایاتی را داشت مسلما خیر این بود که این امر آمریکایی های وحشی(لقبی که فقط برازنده آنهاست)را به فکر انداخت آن فکر چیزی نبود جز پوشیدن لباس گوسفند برای مخفی کردن چهره گرگ صفتشان بود این لباس گوسفند چیزی نبود جز هالیوود فیلم مورد بحث یکی از همین شاهکارهای هالیوود است که تنها یک پیام دارد وآن اینست که ماوحشی نیستیم وحشی دشمنان ما هستند ما بعضی اوقات فراموش می کنیم که سینما چه قدرتی دارد قدرت سینما آنقدر زیاد است که میتواند خوب را بد بد راخوب جنایتکار را بشر دوست بشردوست را جنایت کار نشان دهد............... اما مخالفان آمریکا باید در مقابل این قول بی شاخ ودم(هالیوود)چه باید کنند...... بله درست حدس زدید مقابله به مثل اما چگونه لطفا دراین باره نظردهید اما بد نیست درباره فیلم نیز کمی صحبت کنیم با وجود قدرت شدید هالیوود در جذب مخاطب این فیلم در این زمینه به نظر میرسد موفق نبوده است (البته مخاطب فرهیخته) این فیلم بیشتر شبیه یک بازی کامپیوتری است مراحلی دارد پس از پیمودن مراحل به غول بازی (در این فیلم ابو حمزه) میرسیم با این تفاوت که بازیکن( مخاطب عام) هیچ اختیاری نداشته و بازی به خودی خود تا مرحله آخر پیش میرود ولی نکته اینست که آنچه به بازی گرفته میشود ذهن مخاطب ساده اندیش است................. اینجانب تاسف عمیق خود را راجع به این موضوع اعلام می دارم که چگونه پیامبر ما حضرت محمد (رحمـت للعالمین) مورد بی مهری قرا گرفته و او را چهره ای خشن معرفی می کنند. در اینباره برای مسیحیان پیامی دارم وآن اینست حتی عیسی مسیح(ع) هم نمی تواند از خطاهای اطرافیان محمد را چشم پوشی کند این در حالی است که محمد به سادگی از این خطاها چشم پوشی کرد آن وقت کارگردان بی شعور این فیلم محمد(ص) را به طور غیر مستقیم چهره ای خشن معرفی می کند در آخر نکته ای را متذکر میشوم وآن اینست که: برخی موارد همچون تفاوت قائل شدن میان اشخاصی همچون ابوحمزه و افسر قاضی گولتان نزند و بیاد داشته باشید که هالیوود دشمن قسم خورده دنیای اسلام است ، اسلام پیروز است .
| |||||||||
|
كارگردان: پیتر برگ | |||||||||
|
نویسنده: متیو مایکل کارناهان | |||||||||
|
بازیگران: جیمی فاکس، کریس کوپر، جنیفر گارنر | |||||||||
|
رنگ: رنگی | |||||||||
|
درجه فیلم: R | |||||||||
|
کشور: ایالات متحده | |||||||||
|
استودیو: یونیورسال پیکچرز | |||||||||
|
افتتاحیه: 28 سپتامبر 2007 | |||||||||
|
فروش کل: 45 | |||||||||
|
مدت زمان فیلم: 110 | |||||||||
|
امتياز منتقدان از 100: 56 | |||||||||
|
جملات تبليغاتي: یک گروه ماموران زبده افبیآی برای پیدا کردن یک قاتل، عازم یک کشور متخاصم میشوند. | |||||||||
|
| |||||||||
|
| |||||||||
|
|
---------
---------
بنام حضرت دوست که هرچه هست از اوست
آنچه در این پست به آن می پردازم نقدی است بر سه گانه FINAL DESTINATION پس تا پایان همراه ما باشید ، داستان این سه گانه هرچند از لحاظ قصه و شخصیتها اصلا به هم ربط ندارند اما ساختار و شکل و کلیت سه فیلم به یک صورت بوده :
فرار از مرگ
در هر سه داستان انسانهای قصه با آینده بینی یکی از نزدیکان از چنگال مرگ گروهی فرار می کنند .
و در قصه اول یک گروه دبیرستانی جهت شرکت در ارد و سوار یک بویینگ پهن پیکر شده که در لحظه آخر با اینده بینی قهرمان داستان چند نفر انها بر اثر جنجالی که او در هواپیمای آماده پرواز بوجود می آورد از هواپیما اخراج می شوند که همین اخراج باعث زنده ماندنشان می گردد!
در ادامه داستان فرشته مرگ که این افراد را که از چنگش فرار کرده اند یکی یکی سراغشان می رود و آنها را به شکلی کاملا وحشیانه و دلخراش از صفحه گیتی پاک می کند ........
در داستان دوم چندین راننده و سرنشینانشان که در یک بزرگ راه در حرکتند باز یا آینده بینی یکی از رانندگان از داس بلند فرشته مرگ فرار می کنند ولی باز شکار کینه توزانه فرشته مرگ آغاز می گردد.......
در داستان سوم آینده بینی در یک ترن شهر بازی صورت می گیردو همان سلاخی های دوباره ....
===
آنچه در این سه داستان مهم جلوه می کند در 3 مورد (البته به نظر بنده ) بسیار قابل توجه می کند :
1- قدرت شیطانی فرشته مرگ ، که به نظر می رسد این فرشته کاملا با شیطان یکسان تلقی شده است ، البته با توجه به دیدگاه انسان محورانه انسان غربی که با مرگ همه چیز تمام می شود کاملا این تلقی هم خوانی دارد چه اینکه قدرتی که مرگ انسان غربی را مقدر می سازد با توجه به مفهوم مرگ نزد نهلیستها دقیقا همان معنی نابودگر و اهریمن را می دهد . به عنوان فیلم یعنی FINAL DESTINATION ( با ترجمه تحت لفظی مقصد نهایی ) توجه کنید آیا نویسنده یا کارگردان چیزی جز سیاهی محتوم سرنوشت انسان را می خواهد اعلام کند ؟
2- انتقام فرشته مرگ از انسانهای بی دفاع کاملا وحشتناک است بصورتیکه این انتقامها از نظر بار فنی بسیار طرح ریزی شده و از لحاظ میزان توحش بکار رفته روی سیاه هر حیوان وحشی را سفید می کند ، این خشونت افسارگسیخته بر علیه انسان چه معنی می تواند داشته باشد ؟ آیا برای فروش گیشه اینچنین این سه گانه خشونت آمیز طراحی شده است ؟ یا خشم و ترس انسان غربی را از ابر نیروی جهان ( اصطلاح فیزیکی از آفریده جهان) را نشان می دهد ؟ یک طنز جالب در این سه گانه نمود دارد که نابودگر (فرشته مرگ اصطلاح در خور این فیلم ضد ماورایی نیست ) بله نابودگر به ترتیب ریاضی گونه ایی ( مفهوم گرا ) دست به قصابی می زند ، تا جایی که یه از بازیگران فیلم بعد از دیدن مرگها دست به خودکشی با یک هفت تیر پر می زند ولی از اسلحه هیچ تیری شلیک نمی شود و همان بازیگر در صحنه بعدیکه یک تصادف است بوسیله های لوله های آب سوراخ سوراخ می شود که خود کنایه ایست از سوراخ شدن بوسیله هفت تیر ! نابودگر اصلا مر گ سریع و راحت فراریانش را طالب نیست؟!
3- نابودگر به راستی همانند یک گربه که با شکارش بازی می کند با افراد قربانی اش بازی می کند و هر کدامشان را که می خواهد از بین ببرد با دیگری کاری ندارد هیچ ، که اسباب فرارش را از مهکله فراهم می سازد و سپس بعد از نابودی قربانیش به سراغ همان فردی می رود که که نجاتش داده بود! و جالبتر اینکه فردی که آینده بینی بصورت ناخودآگاه توسط وی صورت می گیرد بوسیله هخمان قدرت ماورایی همیشه به صحنه قصابی می رود برای نجات قربانی ، اما هر بار دست خالی بر میگردد ، و این خود نمادی است از بازیچه بودن انسان در مقابل سرنوشت .
4- چرا ابر نیرو یا همان نابودگر به انسانهای از آینده شان خبر می دهد ؟ آیا این همان بازی دادن افراد است که برای تفریح آنها را به یک تلاش بی فرجام بکشاند ؟ یا واقعا نیروی مثبتی هم وجود دارد ؟ که به نظر بنده چیزی جز تلاش انسانها در این فیلم بار مثبت نداشت و فرار از مرگهای دسته جمعی چیزی جزء حیله و نیرنگ نابودگر برای درگیر کردن افراد در امری بیهوده جهت سرگرمیش و ارضاء غریزه توحشش توجیهی دیگر ندارد که همان تفکر باستانی یونانی خدایان مکار کوه المیوس نیست. جالبترین قسمت داستان این است که کسی که آینده بینی را انجام می دهد یک جایزه ویژه دریافت می کند و آنهم هم شانس زنده ماندن را!
5- این سه گانه بدون شک انتقامی است که از پرورگار گرفته می شود ؛ بخاطر اینکه برگشت به دین در غرب قدرت زیادی پیدا کرده و حافظان تفکر مارکس و نیچه این امر را اصلا بر نمی تابند ، حال بر نتابیدن قدرت لخت و عریانی مثل آنچه در ترکیه می گذرد باشد و یا ارباب رسانه و چک چک قطرات سیاه روغن سوخته هالیود بر کاسه زلال باورهای بی آلایش انسان.
تذکر:
1_ صداو سیمای جمهوری اسلامی چرا قسمت دوم را بخاطر فصلهای سلاخی اتوبان در برنامه "سینمای دیگر "که اختصاص به جلوه های ویژه دراد پخش می کند ؟
2_ چرا داستان سوم را تمام و کمال پخش می کند ؟
آیا یک انسان دین دار متعهد و متخصص در امر فیلم شناسی هالیود در این سازمان حضور ندارد ؟