تبليغاتX
پرواز تا بیکران

به این فراز از کتاب " برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی " ساموئل هانتینگتون  توجه فرمایید :

" رهبران سیاسی ای که  سرشار از غرور خیال می کنند قادر به تغییر شکل جامعه خود به صورت بنیادین هستند ، سرنوشتی جز ناکامی خواهند داشت . ایشان هر چند عناصری از فرهنگ غرب را به جامعه خود وارد می کنند قادر نیستند که عناصر اصلی فرهنگ بومی را از میان ببرند یا تحت الشعاع قرار دهند.برعکس، وقتی ویروس غرب به بدن جامعه ای وارد شد، بیرون راندن آن دشوار است.وبروس غرب استقامت می کند ولی کشنده نیست ؛ مریض زنده می ماند ولی سلامتی خود را هرگز باز نمی یابد. رهبران سیاسی می توانند تاریخ رابسازنداما از تاریخ فرار نمی توانند کرد.آنچه ایشان خلق می کنند جامعه ایی غربی نیست؛ کشوری است از درون گسیخته است.آنها جامعه خود را با دوگانه اندیشی فرهنگی آلوده می کنند و این بیماری ماندگار می شود و ریشه می گیرد. " (ص245-246 ترجمه محمد علی حمید رفیعی،1378)

این متن بهترین تعریفی است که از جامعه غربی شندیده ام ، اما باز یک ایراد کلی بر آن وارد است وآن اینکه هانتینگتون  یک نویسنده و روشن فکر غربی است و هر آنچه را نیز بخواهد با صداقتی که در خور اندیشمندان است بیان کند باز از منظر یک غربی است شاید بتوان عبارت بالا را با اینگون تصحیح کرد :

"جامعه غرب همانند ویروس ایدز است که مریض می کند و در دراز مدت می کشد ."

پی نوشت :

1-دوستان غرب گرا به صفحات این کتاب حتما مراجعه کنند

2- می خواهم یک نقد دانشجویانه یک صفحه ایی بر این کتاب 550 صفحه ایی بنویسم  با عنوان " آنچه از هانتینگتون فهمیدم "

3- این کتاب بسیار مهم هستش بخونید این کتاب رو ای ملت کتاب نخون!

4- به زودی بقیه نقد فیلم جن گیر رو هم میارم

وسلام

+ نوشته شده توسط محمد در 88/01/23 و ساعت 23:15 |

سلام

کتابی رو که می خوام معرفی کنم برای خیلی ها نیاز به تعریف ندارد اما نیاز به خواندن دارد!  اسم این کتاب رو زیاد شنیده اید و همچنین نویسنده این اثر رو ......

سوال : آیا این کتاب رو خوانده اید ؟

 

ساموئل پی هانتینگتون

 

     اگر نخوانده اید واقعا نمی دانم چی بگم به شما بچه بسیج ها ..

                        برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی

                            اثر : ساموئل پی هانتینگتون  

 

 به یک اعتراف صریح از این کتاب بسنده کنم و بقیه اش با خود شما :

صفحه 76 و 77  : پیروزی غرب بر جهان ، ناشی از برتری اندیشه ها ، ارزش ها یا دین غرب ( که تنها معدودی از غیر غربی ها بعد  آن ایمان آوردند) نبود ،بلکه معلول برتری غرب در استفده از خشونت سازمان یافته بود .این نکته ای است که غربی ها آن را غالبا فراموش  می کنند ، اما هرگز از خاطر غیر غربی ها نمی رود.

 این کتاب رو بخونید و بعدانتخاب کنید   گفتگوی تمدنهای به گور فرستاده شده رو  یا  آماده کنید خودتون رو برای برخورد تمدنها . ( هرچند اونها فقط یک کشور و دو منطقه رو نتونستن فتح کنند : ایران ، جنوب لبنان ، باریکه غزه )  یاحق

برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی اثر : ساموئل پی هانتینگتون     برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی اثر : ساموئل پی هانتینگتون

+ نوشته شده توسط محمد در 88/01/18 و ساعت 0:12 |

وقتي جمال عبدالناصر، رييس‌جمهور محبوب مصر، چهره در نقاب خاك كشيد، كسي به جايش نشست که نه تنها ذره‌اي مثل ناصر نبود، بلکه در پليدي، پله‌هاي سقوط را يکي پس از ديگري طي کرده بود؛ انور سادات.

انورسادات كه مي‌خواست همچون جمال محبوبيتي در بين اعراب به دست آورد، در سال ۱۹۷۳ به اسراييل اعلام جنگ كرد. تنها دستاورد اين جنگ، گذشتن ارتش مصر از کانال سوئز بود که اين حرکت افتخار بزرگي براي مصر و شخص انور سادات به شمار مي‌آمد. هر چند او در اين جنگ شكست خورده بود.

پس از جنگ رمضان (جنگ اکتبر) سادات سياست خود در قبال اسراييل را تغيير داد و اندكي بعد مصر را از خط مقدم جنگ با اسراييل خارج ساخت و با رژيم صهيونيستي قرار داد صلح امضا کرد.

سادات در نخستين اقدام، با امضاي قرارداد «کمپ ديويد» که به موجب آن موجوديت اسراييل را به رسميت شناخت، جهان اسلام را در  بهتي عظيم فرو برد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در 88/01/12 و ساعت 0:47 |
سرزمين فعلي امريكا تا اواخر قرن پانزدهم ناشناخته بود. از تاريخ قبل از آن اطلاع زيادي در دست نيست اما آثاري كه از قبايل مختلف سرخپوستان بدست آمده تاريخ مزبور را هزارها سال عقب ميبرد. در خصوص سرخپوستان عقايد و نظريات بسياري گفته ميشود. و بعضي از مورخين و نژادشناسان آنرا از نژاد چين و مغول ميدانند و معتقدند كه اين قبايل از راه آلاسكا خود را به قاره امريكا رسانيده و در سراسر آن پخش شده اند.هزارسال پيش گروهي از غارتگران دريايي كشور نروژ از راه گروئلند خود را به جهان نو رسانيدند (اين قلعه در زمان پادشاهي اريك سرخ مو بوده است). به نظر ميآيد كه نروژي ها سرخپوستان را در كرانه اقيانوس اطلس ديده اند كه چندان ثروتي نداشته و به آنها اعتنايي نميكنند و پس از اقامت كوتاهي در كرانه هاي شرقي امريكا در اقيانوس اطلس به نروژ بازگشت ميكنند.

كشف نقاط مختلف اين سرزمين از اواخر قرن پانزدهم آغا شد. مهمترين كاشفان اروپايي امريكا عبارت بودند از: خوان پونته لئون، ورازانو، ديسوتو، كورونادو آويلر، سرفراسيس دريك و لاسال. اولين مهاجرنشين دائمي در امريكا، شهر سنت اگوستين در فلوريدا در سال 1565 ايجاد شده. در اواسط قرن شانزدهم فلوريدا، تكزاس و قسمت عمده نواحي غربي امريكاي فعلي تحت تصرف اسپانيا درآمده و مهاجرنشينهايي در آنها تأسيس گرديد. فرانسويان نيز بساط نفوذ خود را در اطراف درياچه هاي پنجگانه ورود مي سي سي پي گسترانيده و مهاجرنشينهايي (بخصوص در لوئيزيانا) تأسيس نمودند. بعلت برقراري نظام فئودالي در مستعمرات فرانسه، اين نواحي كمتر  بخود مهاجر جلب ميكرد.انگليسيها نيز نواحي وسيعي را در كناره اقيانوس اطلس تصرف كرده بودند.مهاجرنشينهاي انگليسي از بقيه مهاجرنشينها پيشرفته و جامعتر بود. اولين مهاجرنشين دائمي انگلستان در امريكا در سال 1607 بنام جيمزتاون ساخته شد.

همراه با سه كشور فوق الذكر، ساير اروپائيان نيز نواحي وسيعي (گرچه موقتاٌ) بدست آوردند از جمله هلنديان و سوديها. هلنديها ايالت و شهر فعلي نيويورك را با نامهاي هلند جديد و آمستردام جديد (نيوآمستردام) در تصرف داشتند كه بعدها در عوض ناحيه گويان در امريكاي جنوبي آن را به انگلستان دادند.در اوايل قرن هفدهم آشوبهاي ديني و سياسي در انگلستان و وجود ظلم در فرانسه موجب مهاجرت افراد بسياري از اين كشورها به امريكاي شمالي شد. بجز اينان مهاجران اروپايي زياد ديگري نيز به سرزمين جديد پاي نهادند. در قرن هفدهم شهرهاي بزرگي همچون بستون (بوستون)، نيويورك و فيلادلفيا بوجود آمدند.از سال 1619 ورود بردگان سياه به امريكا آغاز شد و از اينراه ميليونها سياه افريقايي بكار در مزارع گمارده شدند. از همين دورانها مسئله تبعيض نژادي در امريكا آغاز شد. مهاجرنشينها از همان آغاز سازمانهاي پارلماني داشتند.

دراواخر قرن هفدهم اختلافاتي برسرماليكت اراضي ميان مهاجران بروز نمود كه سرانجام موجب شد كه پارلمان انگلستان در سال 1702 تمام مهاجرنشينها را سلطنتي اعلام كند. در سال 1682 نواحي شمالشرقي و كناره هاي شرقي امريكا در دست انگلستان، نواحي مركزي در دست فرانسه و نواحي جنوب و جنوب غربي عمدتاٌ در دست اسپانيا بود. تا سال 1713 حدود اين سرزمينها تغيير زيادي نكرد و فقط دولت انگلستان قسمتي از نواحي شمالشرقي را اشغال كرد و فرانسويها تكزاس را به تصرف درآوردند.از اوايل قرن هجدهم اختلافاتي مخصوصاٌ در مورد مالياتها در مستعمرات انگلستان پديد آمد و به شدت گسترش يافت. در اواسط همانقرن نهضتهايي در امريكا بوجود آمدند كه هدفشان ايجاد يك كشور مستقل با تمدني مخصوص بود. در طي سالهاي 60- 1754 نيروهاي مهاجرنشين و سربازان انگليسي از طريق اتحاد بايكديگر فرانسويان را از نواحي شمال امريكا بيرون راندند. پس از اين پيروزي ،‌مهاجران احساس كردند كه جندان به حمايت انگلستان احتياج ندارند و با اقدامات منفي كه اگليسيها انجام دادند انقلاب شروع به گسترش كرد. در سال 1763 انگلستان كه دچار وامهاي سنگين خارجي شده بود درصدد وضع مالياتهاي جديد و بسط استيلاي خود بر امريكاي مهاجرنشين برآمد و قانونهاي مالياتي سنگيني وضع كرد كه با مخالفت شديد مهاجران روبرو گشت. مردم شديداٌ مخالفت كرده و از وارد نمودن اجناس انگليسي ممانعت بعمل آوردند، از اينرو اين قوانين بعداٌ لغو گرديد. و فقط ماليات مخصوص چاي باقي ماند ولي اين نيز موافقت مهاجران را جلب ننمود و زد و خوردهايي ميان آنها و سربازان انگليسي روي داد.بافشاري مردم شهر بوستون درعدم خريد اجناس انگليسي سرانجام منجر به تيراندازي سربازان بسوي آنان و قتل 5 تن از اهالي در 1770 گرديد. در طي سالهاي 73 – 1772 مهاجران صدماتي به كشتيهايي تجارتي انگلستان وارد آوردند و به همين خاطر پارلمان انگلستان قوانين شاقي را براي گوشمالي مردم وضع نمود. اين فشارها بيش از پيش موجب رشد و گسترش افكار استقلال طلبانه در ميان مهاجران گرديد. از اين پس مهاجران متحد شده و كنگره مهاجرين ايالات سيزده گانه با نوشتن  نامه اي به پادشاه انگلستان خواستار لغو قوانين فوق الذكر شدند ولي پادشاه انگلستان حتي از پذيرفتن نامه امتناع كرد. رهبران آزاديخواهان نيز از مردم تقاضا كردند كه خود را براي جنگ با انگليسيها آماده كنند و جنگ استقلال امريكا از نوزدهم آوريل 1775 با نبردهاي لكسينگتون و كنكورد آغاز شد. اين نبردها به عقب نشيني انگلستان منجر گرديد. در ماه ژوئن همان سال كنگره مهاجرين جرج واشينگتون را به فرماندهي سپاهيان خود انتخاب كرد.در ماه ژوئيه سال 1776،‌اعلاميه استقلال امريكا از سوي كنگره در شهر فيلادلفيا صادر گشت كه اين سال معمولاٌ سال استقلال امريكا خوانده ميشود. در سالهاي اول جنگ شكست و يا پيروزي براي هر و طرف وجودداشت. در سال 1777 با پيروزي مهاجران در ناحيه سرتوگا بر سپاهيان بريتانيا،‌فرانسويان نيز به ياري انقلابيون آمده و ناوگاني در اختيار آنان قرار دادند. از سال 1778 دامنه جنگها به نواحي جنوبي نيز كشيده شد. انگليسيها در ابتدا به پيروزي دست يافتند ولي سرانجام پس از نبرد كارولينا كه در آن شكست را پذيرفتنند، در ناحيه يورك تاون تسليم شدند. در ماه اكتبر ترك مخاصمه شد و جنگهاي استقلال با موفقيت به ثمر رسيد. بموجب پيمان پاريس كه در سال 1783 ميان نمايندگان انگلستان و امريكا منعقد گرديد، ايالات متحده بعنوان ملتي مستقل شناخته شد.در اوايل دولت فدرال بعلت نداشتن درآمد كافي از لحاظ درت اجرايي ضعيف بود. در سال 1787 قانون اساسي امريكا تصويب شد كه طي آن حكومتي ملي با قدرت اجرايي وسيع برقرار گرديد. در 1789 جرج واشينگتون ،‌ قهرمان جنگهاي انقلاب به سمت اولين رئيس جمهور انتخاب شد در زمان حكومت واشينگتون، پيماني ميان امريكا و انگلستان منعقد گرديد و اختلافات دو كشور تا حدودي رفع شد. درسال 1797 حزب فدراليست بار ديگر با به رياست جمهوري رساندن جان آدامز به پيروزي دست يافت. در زمان آدامز قانوني بر عليه فرانسويان به تصويب رسيد. اين قانون در زمان سومين رئيس جمهور توماس جفرس لغو شد.

در سال 1803 امريكا با منعقد كردن پيمان خريد لوئيزيانا با فرانسه و پرداختن 15 ميليون دلار به آن كشور نواحي وسيعي را به خاك خود ضميمه كرد. بموجب اين خريد وسعت امريكا دو برابر شد. بدنبال اختلافات دامنه دار امريكا با انگلستان در ماه ژوئن 1812،‌امريكا در جنگ با آن كشور به پيروزيهايي نايل آمد. در ادامه جنگ انگليسها پايتخت امريكا را گرفته و ويران كردند. سرانجام بموجب پيمان گان در بيست و چهارم دسامبر 1814 ،‌جنگ پايان يافت. در همان دورانها جنگ ميان بوميان (سرخپوستان) و سفيد پوستان شدت گرفت و بدنبال آن قتل عام سرخپوستان آغاز گرديد.از اوايل قرن نوزدهم اقتصاد امريكا  رو به پيشرفت نهاد. برده داري تا حدودي جو سياسي را متشنج كرده بود. در سال 1823 جيمزمونرو رئيس جمهور وقت، قانوني را به مجلس برد كه يكي از نتايج آن تسلط تدريجي امريكا بر امور تمام قاره امريكا بود. در دهه سوم قرن نوزدهم ، جسكون رئيس جمهور وقت اقداماتي برعليه سرمايه داران انجام داد كه منجر به تشكيل حزب ويگ از سوي آنان شد. طي سالهاي 53 – 1846 ،امريكا با استفاده از جنگ و پول، نواحي وسيعي را در غرب از مكزيك تجزيه و به خاك خود الحاق  نمود و از اينزمان جمعيت فراواني به آن مناطق روان شدند و غرب افسانه اي نقش مهمي را در زندگي مردم امريكا ايفا نمود. از همان دورانها برده داري مجداٌ گسترش يافت. در كنگره نيز بر سر وجود يا عدم وجود آن دو دستگي افتاد.اين اختلافات پي در پي بالا ميگرفت و اساس احزاب از هم ميپاشيد. در آنزمان ايالات امريكا به دو دسته جنوبي (طرفدار برده داري) و شمالي (مخالف برده داري) تقسيم شده بودند. با انتخاب لينكن به رياست جمهوري در سال 1860،‌رهبران جنوبيها كه منافع خود را در معرض خطر ميديدند خواستار تجزيه ايالاتشان از امريكا شدند و خود (( ائتلافيه ايالات امريكا)) را تشكيل دادند. بهمين خاطر جنگ داخلي (انفصال) در گرفت كه چهار سال (65 – 1861 ) بطول انجاميد. جنگ از داوزدهم آوريل 1861 در ناحيه چارلزتاون آغاز شد. جنوبيها در جنگهاي اول و سوم و شماليها د جنگ هاي دوم و چهارم به پيروزي دست يافتند.جنگ سرانجام در نهم آوريل 1865 پس از صدمات مالي و جاني بسيار به نفع شمايها پايان يافت. چند روز پس از پايان جنگ ،‌لينكن ترور و كشته شد. در نتيجه جنگهاي انفصال ،‌برده داري رسماٌ لغو گرديد. پس از جنگ دوره ترميم ايالات كه با مشكلات فراواني همراه بود آغاز شد.در سالهاي دهه هشتم قرن نوزدهم، حكومت نظامي در قسمتهايي از جنوب برقرار بود. سال 1876 سال پايان دوره ترميم و بازگشت جنوبيها به تبعيت از سياست ملي كشور بود.

دهه هاي آخر قرن نوزدهم دوره گسترش راههاي آهن بود و همزمان با آن ساير بخش هاي اقتصادي روبه پيشرفت نهاد. در همان دورانها غولهاي اقتصادي جهان فعلي (از جمله استاندارد اويل) نيز در امريكا تأسيس گشتند. در تمام اين دورانها سيل مهاجرين از اروپا و آسيا به سوي امريكا جاري بود. در دهه آخر قرن نوزدهم موج تازه اي از احساسات توسعه طلبي در سياست خارجي مؤثر افتاد و توجه امريكا بهاقيانوس آرام و جزاير كارائيب جلب شد.

در سال 1898 جنگي ميان امريكا و اسپانيا بوقوع پيوست كه هدف عمده آن خارج ساختن كوبا از دست اسپانيا و قرار گرفتن آن در تحت سلطه امريكا بود. دولت امريكا در سالهاي قبل، از دولت اسپانيا خواسته بود كه كوبا را تخليه كند ولي با عدم موافقت اسپانيا، در ماه آوريل جنگ بين دو كشور آغاز شد و ناوگانهاي اسپانيا در فيلپين و كوبا شكست خوردند . بموجب پيمان پاريس كه در همانسال امضاء شد، كوبا،‌فيليپين،‌پرتوريكوو چند نقطه ديگر به امريكا تعلق يافتند.همچنين در انقلاب پانامائيها بر عليه كلمبيا، امريكا بنفع تجزيه طلبان دخالت كرد و موجبات استقلال آن كشور و حفر كانال پاناما را فراهم آورد. از دهه اول قرت بيستم، نهضت هاي اصلاحات ترقيخواهانه در امريكا شروع به رشد كرد. در زمان حكومت رؤساي جمهوري وقت آنزمان،‌ تئودور روز ولت وويليام تفت اصلاحاتي صورت گرفت.

در سال 1914 با آغاز جنگ اول در اروپا،‌امريكا اعلام بيطرفي نمود ولي هردو طرف درگير در جنگ پي در پي بيطرفي امريكا را نقض مي نمودند. سرانجام در آوريل 1916 با حمله قبلي زيردريايي هاي آلمان به كشتيهاي امريكايي، امريكا در كنار متفقين وارد جنگ گرديد و كمكهاي انساني و مادي آن سرانجام موجب پيروزي نهايي متفقين در سال 1918 گرديد. با پايان جنگ جهاني ،‌امريكا پيشنهاد تأسيس جامعه ملل را داد ولي بعلت مخالفت كنگره با شركت امريكا در اين سازمان،‌حضور امريكا در آن غيررسمي گرديد.در سال 1920 هاردينگ با قول برگرداندن وضع عادي به كشور به رياست جمهوري انتخاب شد. در دههء سوم قرن حاضر اقتصاد امريكا پيشرفت فراواني كرد ولي در سال 1929 بحران اقتصادي آغاز گرديد. طولاني شدن بحران موجب پائين آمدن سطح زندگي مردم كشور گرديد. در دوره اول رياست جمهوري روزولت كنگره امريكا قوانين متعددي را براي اصلاح اوضاع اقتصادي به تصويب رساند.در سال 1939 در آغاز جنگ جهاني دوم امريكا بازهم اعلام بيطرفي نمود.  با سقوط فرانسه در سال 1940 بدست آلمان نازي، امريكا آشكارا به انگلستان كمك مي رساند و در اين ميان امريكا به تقويت نيروي نظامي خود پرداخت . با انعقاد پيمان آتلانتيك بين انگلستان و امريكا دو كشور به يكديگر نزديكتر شدند. توسعه طلبي ژاپن در اقيانوس آرام و آسياي جنوب شرقي موجب بروز اختلافات شديد ميان آن كشور و امريكا گرديد. سرانجام در هفتم دسامبر 1941 ناگهان ژاپنيها با 200 هواپيما به پايگاه دريايي پرل هاربر متعلق به امريكا در اقيانوس آرام حمله برده و با بمباران آنجا و غرق چندين كشتي، امريكا را وارد جنگ جهاني دوم نمودند و تمامي ملت امريكا نيز يكپارچه براي جنگ بسيج گشتند.امريكا از همان آغاز،‌نيروهايش را در تمام جبهه ها برعليه متحدين بكار گرفت . در سال 1942 نيروهاي دريايي متفقين، ژاپن را در درياي مرجان شكست دادند. از اينزمان تا پايان جنگ در اين ناحيه،‌پيروزي بيشتر با متفقين بود. در ماههاي ژوئيه و اوت 1943، نيروهاي امريكا همراه با ساير متفقين از جنوب ايتاليا بداخل آنجا نفوذ و پس از سرنگوني دولت آن كشور، شروع به جنگ با سربازان آلماني مستقر در خاك ايتاليا كردند. جبهه مهم ديگري كه ژوئن 1944 افتتاح شد در نورماندي (فرانسه) بود كه متفقين پس از جنگهاي سخت در آن ناحيه شكست سنگيني به آلمانها وارد كرده و پيشروي به سمت راين آغاز شد.در همين زمان روسها با پيشرفتهايي از شرق به سمت آلمان پيش مي آمدند. سرانجام با شكستهاي پي در پي كه به آلمان وارد آمد، آن كشور در هفتم ماه مه تسليم بلاشرط شد و قراردادهاي صلح به امضاء ‌رسيد. امريكا سپس با انداختن دو بمب اتمي بر دو شهر ژاپن، آن كشور را نيز تسليم كرد. نيروهاي امريكا در آلمان و ساير نقاط اروپا باقي ماندند و اين آغازي بود براي گسترش نفوذ امريكا در سراسر جهان و از اينزمان بود كه امريكا به اولين قدرت نظامي – اقتصادي و سياسي جهان تبديل گرديد.در سالهاي پس از جنگ بعلت كم شدن كار كارخانه هاي و در پي آن كاهش نسبي دستمزدها، اعتصاباتي در كشور پيش آمد و قوانيني در آن مورد وضع شد. بمنظور جلوگيري از تورم بعد از جنگ، در زمان رياست جمهوري ترومن قوانيني وضع گرديد. كارتلها نيز از سياست ترومن كاملاٌ پشتيباني نمودند.در سال 1949 امريكا سازمان نظامي ناتو را بنيان نهاد. در ماه ژوئن سال 1950 شوراي امنيت سازمان ملل بنا به پيشنهاد امريكا تصويب كرد كه نيروهاي ملل عضو آن سازمان (بعداٌ تعداد آنان به 16 رسيد) براي مقابله با ظاهراٌ تجاوز نيروهاي كره شمالي به خاك كره جنوبي به منطقه اعزام شوند. امريكا نيز نيروهاي خود را در اختيار سازمان ملل گذارد. فرماندهي كل نيروها را در اوايل ژنرال دوگلاس مك آرتور بعهده داشت و سپس ژنرال ريجوي جانشين وي شد. در هفته هاي اول جنگ، نيروهاي سازمان ملل و كره جنوبي بوسيله نيروهاي كره شمالي عقب رانده شدند ولي با تعرض شديد از سوي متفقين، كمونيستها به كره شمالي عقب نشيني نمودند. آنها نيز كمي بعد با كمك ارتشي متشكل از نيم ميليون چينين به حمله جديد دست زدند و نيروهاي سازمان ملل را به اطراف مدار 38 در درجه شمالي عقب راندند و تا پايان جنگ در سال 1951 جنگ در اين جبهه ادامه داشت. مذاكرات ترك مخاصمه در ژوئيه 1953 به نتيجه رسيد. با پايان جنگ، امريكا دهها هزار تن از سربازان خود را در كره جنوبي مستقر كرد.در دهه60 – 1950 امريكا به پيشرفتهاي صنعتي عظيمي دست يافت و در همين دوران مبارزات سياهپوستان بر عليه تبعيض نژادي شدت گرفت. در سالهاي آخر همان دهه، اقتصاد امريكا به سطحي عالي رسيد. در سال 1961 آيزنهاور سالخورده ترين رئيس جمهور امريكا جاي خود را به جان فيتزجرالدكندي جوانترين رئيس جمهور داد. كندي تنها رئيس جمهور امريكا بود كه به هيچ حزبي تعلق نداشت و همچنين تنها كاتوليكي بود كه به رياست جمهوري در امريكا دست يافت . در دوران حكومت وي اصلاحاتي در امور اجتماعي صورت گرفت و همچنين روابط امريكا با كوبا قطع شد.در سال 1962 به دنبال بحران موشكي كوبا، امريكا اين كشور را محاصره دريايي و اقتصادي نمود و نزديك بود كه جنگ جهاني سوم آغاز شود ولي با پذيرفتن جمع آوري موشكهاي هسته اي از كوبا از سوي شوروي بحران خاتمه يافت. در سال 1963 جان. اف. كندي در شهر دالاس ترور و بقتل رسيد و جانسون معاون وي به رياست جمهوري رسيد. از دوره جانسون دخالت امريكا در ويتنام شروع گرديد. با اينكه امريكا در اين جنگ حدود يك ميليون سرباز و مدرنترين سلاحهاي جنگي خود را شركت داده بود معهذا مجبور به پذيرش شكست شده و در كنفرانس صلحي با ويتناميها، مجبور به قبول بدون قيد و شرط خروج نيرواي خود از ويتنام شد. در پايان جنگ هر دو ويتنام شمالي و جنوبي متحد شده و تشكيل جمهوري دموكراتيك ويتنام را دادند.در سال 1974 ريچاردنيكسون رئيس جمهور وقت بعلت فاش شدن دخالتش در تقلب انتخابات رياست جمهوري (جريان و اترگيت) ناچار به استعفاء‌گرديد و معاونش جرالدفورد به رياست جمهوري رسيد. در سال 1976 جيمي كارتر از حزب دمكرات به كاخ سفيد راه يافت. دوره رياست جمهوري وي يكي از بدترين دوران حيات دويست ساله كشور امريكا بود. در زمان او اقتصاد امريكا صدماتي ديد. در 1979 امريكا جمهوري خلق چين را به رسميت شناخت و روابط خود را با آن به سطح سفارت ارتقاء‌داد.ايران پس از انقلاب همواره يكي از مسائل مشكل ساز امريكا در سالهاي اخير بوده است. در سال 1979 با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، ضربه محكمي به منافع خارجي امريكا در ميان متحدانش در منطقه خاورميانه وارد آمد. در اواخر همانسال سفارت امريكا در ايران بوسيله دانشجويان مسلمان پيروخط امام تسخير شد و حدود 50 تن از كاركنان سفارت (كه جاسوسي آنان اثبات گرديد) به گروگان گرفته شدند كه بعد از انعقاد موافقتنامه الجزاير آزاد شدند.

در سال 1980 رونالد ريگان از حزب جمهوريخواه بر كارتر پيروزي يافته و به رياست جهوري رسيد. سوء قصدي نيز در اوايل سال 1981 به جان وي بي نتيجه ماند.امريكا قويترين و مهمترين كشور سرمايه داري و ثروتمندترين كشور جهان است.بيش از 25% توليد ناخالص جهان در اين كشور بدست مي آيد. نيمي از راه آهن و ثلث راههاي شوسه جهان در آن وجود دارند.  كمتر كودتاي ضدمردمي در كشورهاي مختلف جهان صورت مي گيرد كه امريكا بطور مستقيم و يا غيرمستقيم در آن دخالت نداشته باشد.سركوب انقلابات مردمي كشورها و جلوگيري از گسترش آنها از مشخصات سياست خارجي امريكاست. خاورميانه مهمترين منطقه حياتي موردتوجه امريكا بوده و بهمين جهت امريكا نيروهاي صدهزار نفري واكنش سريع را بعد از پيروزي انقلاب ايران تشكيل داد كه بتواند در مواقع ضروري ،‌شورشها و انقلابات را در منطقه به سرعت سركوب نمايد.

مطلب این پست و پست قبلی از سایت

پايگاه اطلاع رساني دبير خانه شوراي مركزي عالي انقلاب فرهنگ آمده است

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/19 و ساعت 22:47 |
آناطولي آسياي صغير يا تركيه فعلي از كهنترين سرزمينهاي مسكوني جهان و همچنين زادگاه تمدن يوناني است. از حدود دوهزار سال پيش از ميلاد پيوسته كشور گشايان منطقه براي دست يافتن بر تركيه فعلي با يكديگر در كشمكش بوده اند، که از جمله مهمترين آنها مي توان به مادها و هخامنشيان، يونانيان، روميان و اشكانيان اشاره نمود. در قرن هفتم پيش از ميلاد، يونانيان تركيه فعلي را به تصرف خود در آورده و با ايران همسايه شدند. آنها شهرهاي مهمي از جمله بيزانس يا استانبول فعلي را بنيان نهادند. امپراطوري روم در سال196 پس از ميلاد براين سرزمين تسلط يافت. در سال 395 ميلادي با تجزيه دولت روم به دو امپراطوري روم شرقي و روم غربي، تركيه قسمتي از روم شرقي يا بيزانس گرديد.

پايتخت اين دولت شهر بيزانس بود.اين امپراطوري در طي سالهاي 395 تا 1453 حيات داشته و بيش از80 تن در آن حكومت راندند. حوزه تسلط امراي روم شرقي بر تركيه متغير بود و خاك تركيه بطور مطلق در تصرف آنان قرار نداشت. چنانكه در اواخر فقط ناحيه تراكيا در تركيه فعلي جزو بيرانس بود.

در قرن يازدهم ميلادي پادشاهي سلاجقه روم كه حاكمان آن از خاندان سلجوقيان ايران بودند، در قسمتي از تركيه فعلي و قسمتهايي از نواحي اطراف آن(از جمله سوريه و فلسطين)مستقر و مستحكم گرديدند .بر روي هم تا قبل از قرن چهاردهم، تركيه فعلي داراي وحدت سياسي و نژادي نبود و در هر گوشه آن اميرنشينها يا دولتهايي وجود داشتند. در اواخر قرن سيزدهم مقارن ضعف دولت سلاجقه روم، ممالك مستقل چندي در آسياي صغير تشكيل يافت كه مهمترين آنها مملكت تركان قره مان اوغلو و يكي ازكوچكنرين آنها مملكت تركان عثماني بود.تركان عثماني در اواسط قرن دوازدهم به آسياي صغير مهاجرت كردند که رياست آنان را در آنزمان ارطغرل بعهده داشت. با مرگ ارطغرل، فرزندش عثمان(عثمان اول) بعدها رياست خاندانش را برعهده گرفت.وي در آغاز تابع سلاجقه روم بود ولي با زوال آن امپراطوري در سال 1299، اعلام استقلال كرده و ممالك تحت نفوذ خود در شمال غربي آناطولي را توسعه داد.

وي اولين پادشاه از سي و هفت پادشاه خاندان عثماني است كه جمعأ طي سالهاي 1922- 1299 حكومت راندند. در اواخر عمر عثمان، شهر بورسا به تصرف دولتش درآمد و به پايتختي برگزيده شد.

با مرگ عثمان در سال1326،فرزند ارشدش اورخان به خلافت رسيد. وي سازمان ارتش را اصلاح كرد و در جنگهاي آندرونيكوس سوم امپراطور بيزانس را مغلوب نمود و نواحي وسيعي را در آسياي صغير فتح كرد.در زمان اورخان عثمانيان براي اولين بار (بعنوان كمك به يوحناي ششم امپراطور بيزانس) پاي به اروپا نهادند. از سال 1365 شهر ادرنه به پايتختي برگزيده شد. سومين خليفه عثماني مراد اول  مقدونيه و صربستان را گرفت و امپراطور روم شرقي را خراجگذار خود نمود و از اين زمان استعمار اروپا توسط عثمانيان آغاز شد.در اواخر قرن چهاردهم و اوايل قرن پانزدهم، عثماني مانند ساير نواحي غرب آسيا مورد حمله تيمورگوركاني (تيمورلنگ) واقع شده و در سال1402 بايزيد اول اسير او گرديد و بهمين خاطر دولت عثماني متلاشي گشت. تيمور متصرفات اروپايي عثمانيان را به سليمان پسر با يزيد سپرد.

پس از بازگشت امير تيمور از آسياي صغير، چهار تن از پسران با يزيد(سليمان،عيسي،موسي و محمد) بر سر بدست آوردن حكومت به جنگ پرداختند تا سرانجام پس از11 سال،در سال1413محمد به پيروزي دست يافت و به سلطنت خود ادامه داد.در سال1453محمد فاتح خليفه وقت شهر قسطنطنيه (استانبول فعلي) را گرفت و آنجا را پايتخت خود قرار داد و بدين صورت پرونده امپراطوري روم شرقي (بيزانس) بسته شد.سلطان محمد فاتح بيشتر بالكان و همچنين نواحي عظيم ديگري را گرفته و به متصرفات عثماني افزود. در دوران با يزيد دوم ، پسر و جانشين محمد فاتح، اختلاف ميان عثماني و مصر بالا گرفت و سرانجام آن سرزمين به تصرف عثمانيان درآمد.

در نيمه اول قرن شانزدهم سرزمينهاي وسيع ديگري از جمله الجزاير، مجارستان، والاكيا (والاشي)،  مولداوي،  سوريه و... به تصرف اين امپراطوري درآمد. همچنين در زمان سليمان در اواسط قرن شانزدهم عراق و بغداد بدست عثمانيها افتاد.

در همان زمان، دولت عثماني در همسايگي دو كشور مقتدر قرار داشت يكي دولت اتريش در اروپا و ديگري دولت صفوي در ايران. در دوران سلطنت سليم دوم فرزند سليمان، در طي سالهاي بعد ميان ايران و عثماني جنگهايي اتفاق افتاد كه عمدتأ با پيروزي ايرانيان همراه بود.طي قرون هفدهم بتدريج قسمتهايي از متصرفات اروپايي عثماني از دست رفته و بوسيله اتريش اشغال شد.

همچنين در اين دوران، عثماني همواره مشغول جنگهاي شديدي با همسايگان و شورشيان بود.

در قرن هفدهم علماي ديني غالبأ در اداره امور امپراطوري اعمال نفوذ مي كردند.همچنين در آن قرن شورشهاي فراواني در اقصي نقاط امپراطوري بوقوع پيوست.

متصرفات عثماني دراوج عظمت شامل كشورهاي فعلي تركيه، سوريه، عراق، اردن، لبنان، فلسطين، مصر،قسمتهاي كناره مديترانه در افريقاي شمالي، قسمت اعظم بالكان و دهها منطقه كوچك و بزرگ ديگر بود.از اوايل قرن هجدهم جنگهاي طولاني روس و عثماني آغاز شد.

اولين جنگها طي سالهاي11– 1710 به تحريك پادشاه مخلوع سوئد كه به عثماني پناهنده شده بود، ميان دو كشور روس و عثماني در گرفت كه به پيروزي تركها منجر گرديد. جنگهاي بعدي نيز كه در سالهاي 33- 1732 روي داد، متضمن خطري براي عثمانيها نبود.

بعد از سال1739 تا چند دهه آرامشي نسبي براي امپراطوري بوجود آمد.از سال1768 با اعلان جنگ عثماني به روسيه،تضعيف واقعي امپراطوري شدت گرفت. طي اين جنگ قواي روسيه در بلغارستان پيش رفتند تا سرانجام پيمان كوچك قينارجه در سال 1774 به آن خاتمه داد. بموجب اين پيمان كريمه كاملا از عثماني مستقل شده و در سال1783 به روسيه متصل گرديد.

دولت عثماني حق حمايت روسيه را نسبت به اميرنشينهاي كرانه دانوب به رسميت شناخت. بعد از جنگ سال 1776 ايران و عثماني، بصره به تصرف ايران درآمد و از طرف ديگر با پايان يافتن جنگهاي سال92– 1784 با روسيه كه با پيمان صلح ياشي پايان پذيرفت، دولت عثماني سرزمينهاي وسيعي را از دست داد و رود دنپر مرز ميان دو كشور گرديد ( در آنزمان قفقاز هنوز در دست ايران بود و تركيه فقط در اروپا با روسيه هم مرز بود).

درطول قرن هجدهم ميان عثماني و دول مقتدر اروپايي (فرانسه ، انگلستان، هلند، سوئدو دانمارك) روابط خوبي برقرار بود.در سالهاي اوليه قرن نوزدهم جنگهاي جديدي ميان روس و عثماني اتفاق افتاد كه در سال 1812 منجر به عقد قرارداد بخارست كه موجب واگذاري سرزمين بسارابي به روسيه شد، گرديد. در طي سالهاي30-1820 شورش يونانيان برعليه امپراطوري عثماني اتفاق افتاد و منجر به استقلال آن سرزمين گرديد. درهمان سالها جنگ جديدي با روسيه در گرفت كه با انعقاد پيمان آدريانوپل پايان يافت. درحقيقت كمك ساير دول مقتدر اروپايي بود كه موجب تجزيه عثماني درهمان دورانها شد.

عثماني در سال1830 قراردادهاي جديدي درزمينه امتيازات كاپيتولاسيون با امريكا،بلژيك، پرتغال و اسپانيا منعقد ساخت. درسال1849 براساس پيمان بالتاليمان كه با روسيه منعقد گرديد،حاكميت عثماني در اميرنشينهاي مولداوي و و الاكيا از بين رفته و حوادث بعدي منجر به آغاز جنگهاي كريمه در سال 1853 شد. اين جنگها كه ميان عثماني،انگلستان، فرانسه و ساردني با روسيه در گرفت سرانجام با شكست نسبي روسيه پايان يافت. بموجب پيمان پاريس كه در سال1856 انعقاد يافت تماميت ارضي عثماني تأمين شد اما در واقع راه براي مداخلات بعدي روسيه، فرانسه و انگلستان باز شد.

در سال 1862 دولت عثماني توانست حاكميت خود بر مونتنگرو و هرزگووين را بار ديگر اعمال كند اما در عين حال صربستان و دو اميرنشين كرانه رود دانوب كه از سال 1861 متحد بودند، در سال 1865 با يكديگر مستقل شدند.شورشهاي بلغارستان در سال1877 سبب جنگهاي جديدي ميان روسيه و عثماني گرديد كه سرانجام پيمان سان استفانو كه يكطرفه و به سود روسيه بود در سال 1878 به آن خاتمه داد. در سال1878 با تشكيل كنگره برلين صربستان، مونتگرو و روماني ازتصرف عثماني خارج شده و بلغارستان نيز نيمه مستقل گرديد. نواحي قارص و باتومي (باطوم) نيز در قفقاز به روسيه واگذار شده و بريتانيا حق اداره قبرس را بدست آورد.ديگرحوادث مهم تاريخ تركيه در قرن نوزدهم، جنگ با يونان در1897 و دادن خودمختاري به كرت در 1898 مي باشد.همچنين در دهه اخير همان قرن صدها هزار تن از ارامنه به مقتضاي سياست براندازي ارامنه كه در برنامه كار دولت عثماني وجود داشت قتل عام شدند.

در سال1909 بلغارستان كاملأ مستقل شد و نواحي مختلفي نيز به اتريش واگذار گرديد.

در سال1911 طي جنگي كه ميان عثماني و ايتاليا درگرفت،طرابلس غرب (قسمتي از ليبي فعلي) از دست امپراطوري خارج شد. جنگهاي بالكان كه در طي سالهاي13– 1912ميان عثماني با بلغارستان،يونان و صربستان درگرفت،قسمت اروپايي كشوررا به تراكياي شرقي محدود ساخت.درسالهاي دهه اول قرن حاضر روابط عثماني با آلمان بتدريج پيشرفت كرد و بهمين خاطر دولت عثماني در سال 1914،  اولين سال شروع جنگ جهاني اول به متفقين اعلام جنگ داد. در نتيجه روسيه و انگلستان بمنظور تصرف سرزمينهاي عثماني با هم متحد شدند.

در اين ضمن اقدامات متفقين براي ورود از راه دريا و خشكي به داردانل با شكست مواجه شد و قواي متفق در آن ناحيه شكست سختي از تركها به رهبري مصطفي كمال پاشا خوردند.اما عمليات مشترك قواي فرانسه و انگلستان در فلسطين و سوريه و لبنان و جنگهاي متعدد انگلستان در عراق و بين النهرين، سرانجام اين سرزمينها را از تصرف عثماني خارج ساخت.در ضمن در اين دورانها روسيه در آناطولي شمالشرقي پيشرفت زيادي كرده بود،  اما با وقوع انقلاب كمونيستي در آن كشور سرزمينهاي اشغالي يا شمال شرقي آناطولي به اضافه قارص اردهان و باتومي به امپراطوري تضعيف شده مسترد گرديد.

جنگ با دول ديگر متفق نيز با انعقاد پيمان متاركه ((مودروس)) خاتمه يافت. در نتيجه قسطنطينه به اشغال قواي متفقين درآمد. فرانسه نيز قسمتهايي از سوريه و لبنان را تصرف كرد و سپاهيان بريتانيايي در ساير مستعمرات عربي آسيايي عثماني مستقر شدند.

در ضمن نواحي كوچكي درخاك تركيه فعلي نيز به تصرف ايتاليائيها و يونانيان درآمد. سرانجام دولت عثماني در سال1920 پيمان ((سور)) را كه مقرر مي داشت متصرفات عثماني از آن تجزيه شوند را امضا نمود كه با مخالفت شديد مليون به رهبري مصطفي كمال پاشا نخست وزير روبرو شد.

در طي سال1920دولت مركزي امپرطوري بتدريج نظارت خود بر آناطولي را نيز از دست داد.

در اين ميان دولت و مجلسي نيز از سوي مليون درشهر آنكارا تشكيل يافته بود. مليون در سال1920 به قواي مستقر متفقين در آناطولي حمله كردند و با شوروي يك پيمان ارضي منعقد ساختند.

در اين اثنا يونانيان به تحريك متفقين از پايگاه خود در ازمير به مليون حمله برده ولي شكست خورده و از خاك تركيه بيرون رانده شدند.در اول نوامبر سال 1922حكومت آنكارا سلطان را خلع كرد و به اين ترتيب عمرحكومت سياسي623 ساله خاندان عثماني به سرآمد ولي پسر عمومي خليفه (محمد ششم) بنام عبدا لمجيد بعنوان خليفه روحاني باقي ماند ( تا سال 1924 كه اين منصب هم از بين رفت).

معاهده لوزان كه در سال 1923 منعقد گشت حدود تركيه را مشخص و تضمين كرد.

در ماه اكتبر سال 1923 حكومت جمهوري به رياست مصطفي كمال پاشا (آتاتورك– پدرملت ترك) رسمأ اعلام گرديد.در سال1924قانون اساسي جديدي وضع گرديد و از آن پس آتاتورك با ديكتاتوري شروع به حكومت كرد.حزب خلق تنها حزب قانوني براساس قانون اساسي بود.درمدت چهارده سال حكومت آتاتورك،تغييرات و اصلاحاتي در تركيه صورت گرفت. در مدت چهارده سال حكومت سياست ضد ديني خود را شديدتر كرد و مناصب ديني را از بين برد و مقرراتي در مورد مدل لباس تركان بوجود آورد. از سال1926 قانون مدني سوئيس ، قانون جزاي ايتاليا و قانون بازرگاني آلمان در تركيه بمورد اجرا درآمد. در سال1928 با تفكيك دين از سياست،رسميت دين اسلام لغو و الفباي لاتين بجاي الفباي عربي رسميت يافت.درسال1934زنان حق راي و آزادي يافتند.

درسياست خارجي،تركيه راه دوستي با همسايگانش را در پيش گرفت و همچنين در پيمانهايي وارد شد.در سال 1938 با مرگ آتاتورك تغييراتي در وضع حكومتي تركيه حاصل شد و عصمت اينونو رهبر حزب خلق به رياست جمهوري رسيد.درسال1939نزاع كهنه سوريه و تركيه برسرناحيه و خليج اسكندرون سرانجام با الحاق آن ناحيه به تركيه پايان يافت.

در پنج سال جنگ جهاني دوم طي سالهاي 44– 1939 تركيه بي طرفي خود را حفظ كرد ولي فشار متفقين موجب شد كه تركيه در ژانويه سال 1945 به آلمان و ژاپن اعلان جنگ بدهد. در همان دوران تورم ناشي از برنامه تسليحاتي تركيه، سبب وضع مالياتهاي سنگيني شد. پس از پايان جنگ بر سر اختلافاتي كه ميان تركيه و شوروي بر سر دو تنگه بسفر و داردانل روي داد، روابط سياسي دو كشور سخت تيره گرديد.

در انتخابات سال1950 عصمت اينونو شكست خورد و جلال با يار رهبر حزب دموكرات به رياست جمهوري رسيد و عدنان مندرس نيز نخست وزير شد. وي سرمايه گذاري خارجي را تشويق و در سال 1954 صنعت نفت را از صورت ملي خارج نمود.در دهه ششم قرن حاضر تركيه به عضويت چند سازمان نظامي و تدافعي درآمد. در نوامبر سال 1957، جلال با يار و عدنان مندرس در مقامهاي خود ابقا شدند. استبداد و فساد حكومت در سال 1960 به اوج خود رسيد و تمام آزاديها از بين رفت و ترورشدت گرفت (از جمله به جان اينونو سه بار سوقصد شد). در ماه آوريل همان سال تظاهراتي در استانبول و آنكارا آغاز گرديد و بهمين خاطر دولت اعلام حكومت نظامي نمود و بوسيله نيروهاي مسلح، تظاهرات را درهم شكست. در بيست و يكم ماه مه 1960، تعدادي از افسران جز ارتش دست به اغتشاشاتي زدند و در بيست و هفتم ماه مه دولت مندرس با يك كودتاي نظامي كه از طرف كميته وحدت ملي به رهبري ژنرال گورسل فرمانده سابق نيروي زميني صورت داده شده بود، سرنگون گرديد و اين كميته قدرت را در دست گرفت. دورور بعد از كودتاي ژنرال گورسل جانشين رئيس جمهور و نخست وزير گرديد.

مندرس و چند نفر ديگر نيز پس از يك محاكمه اعدام شدند.در دهه هاي اخير اختلافات شديدي بر سر قبرس ميان تركيه و يونان بروز نمود. جو سياسي تركيه همواره پس از آتاتورك (بخصوص درساليان اخير) متشنج بوده است. درسال1965 دولت عصمت اينونو سقوط كرده و سليمان دميرل رهبرحزب عدالت در انتخابات پيروز و نخست وزير شد.در سال1966 با مرگ ژنرال گورسل، ژنرال سوناي بجاي وي به رياست جمهوري رسيد. در سال1971 با استغفاي دميرل، نيهت اريم به نخست وزيري همواره ميان سليمان دميرل و بولنت اجويت منقسم بوده و همواره ميان دو رهبر و احزابشان درگيريهاي شديدي وجود داشته است. در سال 1974قسمتي از خاك قبرس به بهانه حمايت از تركان مقيم آن سرزمين توسط قواي ترك اشغال شد و بهمين خاطر كنگره امريكا تمام كمكهاي نظامي خويش به تركيه را قطع كرد.

اين تحريم بعدأ در سال 1978 لغو شد.در سالهاي اخير ترور و خشونتهاي سياسي ميان فرق  و احزاب سياسي گوناگون شدت گرفت و بهمين خاطر از سال1979در19استان مهم اعلام حكومت نظامي شد.در سال1980 نظاميان به رهبري ژنرال كنعان اورن دست به كودتا زده و دولت دميرل راسرنگون ساختند.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/06/19 و ساعت 22:42 |

تقسيمات كشوري

جمهوري خلق چين به 22استان (به استثناي تايوان) و 5 منطقه خود مختار تقسيم مي گردد كه دو منطقه آن مسلمان نشين است.چهار منطقه كشور نيز از شهرداري مستقل برخوردار است كه تحت نظارت دولت مركزي اداره مي گردند. گفتني است بيش از دو هزار شهرستان نيز در كشور چين وجود دارد.

از جمله مهمترين استانهاي كشور ميتوان به سي چوان،شاندونگ،خوننان،جيانگ سوخه بي،واندونگ،آنخوي،خه جيانگ، ليايونينگ، يوننان، شاانسي، چياانسي، جيانگشي، شانسي، هيلونجيانگ، رئيجو، فوجيان، چينگ خاي، جي لين، گانسو، خنان وخاينان اشاره نمود.از جمله مناطق خود مختار كشور نيز مي توان به مغولستان داخلي،گوانشي،چوانگ، سين كيانگونين و شيا خويي(2منطقه مسلمان نشين) اشاره نمود. مناطق ويژه شهرداري چين نيز از پكن، شانگ هاي، تيان جين و چونگ چن متشكل مي گردد.از جمله مناطق متعلق به كشور چين كه بعدها استقلال يافته و تحت عنوان مناطق خودمختار شناخته شدند مي توان به مناطق ذيل اشاره نمود:

الف) تايوان : طي سال1949پس از آن كه نيروهاي كمونيست به رهبري ((مائو تسه دونگ)) به سرزمين اصلي چين تسلط يافتند، نيروهاي ملي گرا به رهبري ((چيانگ كامي چينگ)) به جزيره تايوان گريخته و تحت حمايت آمريكا حكومت چين ملي را بنيان نهادند.شعار رئاليستها در آن اثنا، رهايي سرزمين چين از سيطره كمونيستها بود.پس از برقراري مناسبات رسمي سياسي ميان چين وآمريكا طي ژانويه1979موقعيت تايوان تضعيف و حمايتهاي علني آمريكا از تايوان كاهش يافت.با اين حال بسياري از سرمايه داران منتفذ آمريكايي همچنان از تايوان حمايت مي نمايند.جزيره تايوان از لحاظ استراتژيك وبازرگاني جزيره مهمي به شمار مي رود و به اين دليل كشور چين از اين جزيره همچنان به عنوان جزيي از سرزمين اصلي خود ياد نموده و با موجوديت كشور مستقلي تحت نام تايوان مخالفت مي نمايد.از اين روي كشور چين اعلام نموده كه تايوان با حفظ اجتماعي واقتصادي خود به صورت يك منطقه خود مختار بايد به سرزمين اصلي ملحق گردد. طي سالهاي اخير با رفع پاره اي از موانع،روابط اقتصادي،تجاري وارتباط مردمي ورسمي دو طرف تنگه رو به افزايش گذارده است.از نوامبر2001منطقه خود مختارتايوان همزمان با كشورچين  به عضويت سازمان تجارت جهاني پذيرفته شد.

ب- هنگكنگ:منطقه هنگ كنگ از 30 جزيره بزرگ وكوچك متشكل گرديده و سومين مركز مهم مالي دنيا به شمار مي رود.اين منطقه از1092كيلو متر مربع وسعت و6780000نفر جمعيت برخوردار مي باشد كه 95 درصد آن  چيني مي باشند..توليد ناخالص داخلي اين منطقه  طي سال2000بالغ بر12ميليون دلار هنگ كنگ برآورد شده است.سالانه حدود 13ميليون نفر از اين جزيره ديدن مي كنند.

لازم به ذكر است كه سهم عهده سرمايه گذاري هاي صورت گرفته در كشورچين متعلق به سرمايه داران هنگ كنگي وتايواني است. طي سال1839به دنبال جنگهاي ترياك،اين بخش از خاك چين به اشغال انگليسي ها در آمده و در سال 1898اين جزيره وتعدادي از جزاير اطراف آن به مدت 99سال تا سال1997به اجاره انگلستان در  آمد.پس از برقراري مذاكرات مفصل وطولاني ميان چين و انگلستان نهايتا دو كشور طي سال 1984 به امضاي موافقتنامه هايي مبني بر حاكميت مجدد چين بر اين جزيره مبادرت نمودند. طبق اين قرار داد دولت چين متعهد به حفظ نظام سرمايه داري،سيستم قضايي و آزادي هاي فردي و اجتماعي هنگ كنگ به مدت 50 سال گرديده است.

ج–ماكائو: جزيره كوچكي در نزديكي شهر ((جوخاي)) واقع در جنوب چين و در مجاورت ((هنگ گنگ)) است كه از 6 مايل مربع مساحت و 450 هزار نفر جمعيت برخوردار مي باشد. تا سال 1999 اين منطقه، مستعمره دولت پرتغال محسوب گرديده و از سيستم اقتصاد آزاد برخوردار بود. اين در حاليست كه براساس موافقتنامه اي كه طي مارس1987ميان 2 كشور چين وپرتغال به امضاء رسيد، از سال1999حاكميت سرزمين ماكائو به دولت چين باز گردانده شد.

پايتخت چين

مركز اداري،سياسي وفرهنگي كشور چين،شهر تاريخي پكن است كه به احتساب حومه از وسعتي معادل 008/16كيلومتر مربع وجمعيتي بالغ بر 14000/915/10ميليون نفر برخوردار مي باشد.

 به استثناي دوره زماني كوتاه پيش از پيروي انقلاب كمونيستي چين كه شهر((نانجينگ)) به عنوان پايتخت اين كشور مطرح بود ، در ساير دوره هاي زماني شهر پكن براي مدت بيش از 800 سال پايتخت سلسله هاي مختلف امپراطوري چين بوده است.

نرخ جمعيت

براساس آخرين آمار رسمي بدست آمده طي سال2000جمعيت كشور چين بر 259/1ميليارد نفر (معادل5/22درصد جمعيت جهان) بالغ مي گردد.92درصد مردم اين كشور به نژاد (هان)و باقيمانده آن به 56 اقليت مختلف نژادي تعلق دارند.جمعيت روستايي كشورچين نيز بر 74 درصد كل جمعيت و پراكندگي جمعيت بر 114نفر در كيلو متر مربع بالغ مي گردد.نرخ رشد جمعيت در اين كشور معادل 7/17در هزار (رشد ساليانه 17ميليون نفري) مي باشد. به منظور كنترل جمعيت كشور اقدامات وسيعي آغاز گرديده وسياست تك فرزندي دركشور اعمال مي گردد. گفتني است كه سياست مذكور در شهرها به شدت اجرا  مي گردد واين در حاليست كه در روستاها كه اكثريت جمعيت كشور را درخود جاي داده اند از موفقيت چنداني برخوردار نبوده است.تركيب جمعيت از نظر جنسيت از 5/51 در صد مرد و 5/48 در صد زن متشكل مي گردد. اميد به زندگي در ميان مردان 61 /68 سال و براي زنان 5/71 سال است. طبق آمار دولتي بدست آمده، نرخ بيسوادي در اوائل پيروزي انقلاب چين معادل 80 درصد و در حال حاضر به  كمتر از 10 در صد بالغ مي گردد.

سيستم حكومتي

سيستم حكومتي چين جمهوري خلق و مبتني برحاكميت مطلق حزب كمونيست است. بر اساس قانون اساسي كشور، حزب كمونيست بر عملكرد 7 ارگان مندرج در قانون اساسي نظارت كامل داشته و

 قانون اساسي اين كشور، از زمان تاسيس جمهوري خلق چين تاكنون به مدت5 بار اصلاح شده و متن نهايي آن طي سال 1992 به تصويب رسيده است.

از جمله مهمترين ارگان هاي حكومتي كشورچين مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1.كنگره ملي خلق (مجلس نمايندگان)

2.رياست جممهوري

3.شوراي دولتي

4. حكومت هاي محلي (استانها)

5. دادگاه عالي خلق

6 . دادستاني عالي خلق

7. كنفرانس مشورتي- سياسي خلق

گفتني است كه دركشورچين تفكيك كامل قوا وجود نداشته و تعدادي از مقامات دولتي و حزبي عضو مجلس نيز مي باشند.

حزب كمونيست چين

حزب كمونيست چين از كميته مركزي، دفتر سياسي كميته مركزي و كميته دائم متشكل مي گردد. كميته دائم بالاترين نهاد تصميم گيرنده كشور است كه خود  از 7 عضو تحت عناوين ذيل متشكل مي گردد:

1. دبيركل و رئيس كميسيون مركزي نظامي حزب كمونيست ( رئيس جمهور)

2. نخست وزير

3. رئيس كنگره خلق

4. رئيس مجلس سياسي – مشورتي خلق

5.  معاون رئيس جمهور

6. . عضو كميته دائم دفتر سياسي حزب كمونيست

كنگره ملي خلق چين (مجلس نمايندگان)

كنگره ملي خلق چين بالاترين ارگان قانونگذاري كشور محسوب مي گردد. كنگره خلق از 2978 نفر عضو برخوردار مي باشد كه براي مدت 5 سال توسط كنگره هاي محلي انتخاب مي گردند كنگره ملي، به برپايي اجلاس عمومي ساليانه مبادرت نموده و كميته دائمي آن نيز كه متشكل از معاونين كنگره و تعدادي از نمايندگان برگزيده است، تشكيل جلسه مي دهد.تعداد اعضا كميته دائم 135 نفر و تعداد معاونين كنگره 19 نفر است.از جمله اهم وظايف كنگره مي توان به تدوين يا اصلاح قانون اساسي، وضع قوانين جديد، تصويب طرحها و لوايح و تصميم گيري در خصوص سياستهاي جنگ و صلح و انتخاب و عزل رئيس جمهور، رئيس كميسيون نظامي، رئيس ديوان عالي كشور، نخست وزير و اعضاء كابينه اشاره نمود.علاوه بر اين واحدهاي كوچكي از كنگره محلي خلق در سطح ايالتها، شهرستانها و شهركها فعاليت دارند كه اعضاء آن توسط مردم انتخاب مي گردند.گفتني است كه وظيفه كنگره هاي محلي نظارت بر اجراي صحيح قانون اساسي و ساير قوانين كشور در سطوح مختلف جامعه است.

رياست جمهوري

مقام رياست جمهوري از نظر سلسله مراتب پس از دبيركل حزب قرار دارد.از جمله اهم وظايف وي مي توان به ابلاغ قوانين مصوب كنگره به دستگاه هاي اجرايي، معرفي نخست وزير و معاونين به كنگره، اعطاي نشان هاي دولتي، اعلام جنگ، حكومت نظامي و بسيج عمومي و دريافت استوارنامه كارداران خارجي، عزل و نصب كارداران چيني مستقر در خارج از كشور و تائيد قراردادهاي منعقده با دول خارجي، اشاره نمود. طي سال 1993 ، كنگره ملي خلق چين، به انتخاب دبيركل حزب (چيانگ زمين) به عنوان رئيس مبادرت نمود. گفتني است كه وي در حال حاضر نيز عهده دار اين پست مي باشد.

شوراي دولتي

شوراي دولتي، اركان اجرايي و يا در واقع همان هئيت دولت است كه بر نخست وزير، معاونين نخست وزير (4 نفر)، مشاورين عالي دولت و روساي كميسيون ها (9 نفر)، دبيركل شوراي دولتي و وزرا مشتمل مي گردد. در حال حاضر نخست وزير عهده دار سمت رياست شوراي دولتي چين مي باشد.

دادگاه عالي خلق چين

دادگاه ها و دادستاني هاي خلق با همكاري نهاد ها و سازمان هاي امنيتي عهده دار مسووليت نظارت بر اجراي عدالت و رعايت قوانين كشور مي باشند.ارگانهاي امنيتي نيز عهده دار مسووليت تحقيق و پي گيري موارد جرم و جمع آوري و ارائه مدارك مستند به داگاه ها مي باشند. دادگاه ها در4 سطح مختلف طبقه بندي شده اند كه از آن جمله مي توان به دادگاه عالي خلق، دادگاه هاي استاني، دادگاه هاي شهرستاني و دادگاه هاي بخشي اشاره نمود. دادگاه عالي خلق بالاترين مرجع قضائي كشور است كه تحت نظارت مستقيم كنگره ملي خلق قرار دارد. دادستاني هاي خلق نيز تحت نظارت دولت فعاليت داشته و عهده دار مسئوليت نظارت بر اجراي عدالت مي باشند.گفتني است كه نهادهاي مذكور خود از دادستاني عالي خلق، دادستاني هاي محلي و دادستاني هاي ويژه متشكل مي گردد.

كنفرانس مشورتي- سياسي خلق چين

كنفرانس مشورتي- سياسي خلق چين نهادي است كه با نظارت بر اوضاع جاري كشور پيشنهاداتي در خصوص برطرف نمودن مشكلات و مسائل سياسي و اجتماعي جاري كشور به دولت ارائه مي نمايد.

گفتني است كه سازمان مذكور در دوران اوليه فعاليت خود كه به سالهاي آغازين انقلاب كمونيستي چين باز مي گردد، نقش ارگان قانون گذار كشور را بر عهده داشته و به جاي كنگره ملي فعاليت مي نموده است. بعدها با تشكيل كنگره ملي خلق، تقش سازمان فوق كاهش يافته و  به مجلس مشورتي تغيير وضعيت داد. درحال حاضر نقش اين سازمان، ضمن نظارت و ارائه مشاوره در خصوص سياستها و برنامه هاي عمده حزب كمونيست، درصدد برقراري تماس و وحدت ميان گروه هاي اجتماعي ، احزاب سياسي (8 حزب) و شهروندان چيني تبار مقيم خارج مي باشد.

تاريخچه معاصرچين

نظام امپراتوري چين با سابقه چندين هزار ساله، طي انقلاب سال 1911 به رهبري دكتر سون يات سن سرنگون شد. اين انقلاب نيز به تدريج در اثر پراكندگي و انشقاق نيروهاي موثر آن، رو به افول گذاشت. تا اينكه طي سال 1949 با پيروزي نيروهاي كمونيست، جاي خود را به رژيم جمهوري خلق چين داد.رژيم مذكور طي نخستين سال هاي تشكيل خود به كمك هاي اقتصادي و نظامي اتحاد جماهير شوروي سابق متكي بود، اما مائو كه در صدد تعقيب خط مشي سوسياليستي براساس افكار خود و الزامات جامعه چين بود به تدريج با شوروي سابق كه خود را رهبرو پيشرو كشورهاي سوسياليستي جهان مي دانست اختلاف نظر پيدا كرده و اين اختلاف منجر به تيرگي روايط دو كشور طي سال 1960 و بروز درگيري هاي مرزي در اواخر دهه 60 گرديد. در پي اين رويداد، كشورچين درصدد تقويت مناسبات خود با ژاپن و كشورهاي غربي برآمد. در اوايل دهه 1970 اغلب كشورهاي صنعتي غرب، دولت جمهوري خلق چين را به رسميت شناخته و طي سال 1971 اين كشور به عوض تايوان كرسي چين در سازمان ملل متحد را در اختيار گرفت.مقارن با تيرگي روابط چين و اتحاد جماهيرشوروي و خروج كارشناسان روسي از چين، مائو به اجراي برنامه هايي جهت خود كفايي اقتصادي مبادرت نمود كه از جمله مهم ترين اين برنامه ها مي توان به (برنامه جهش بزرگ به پيش) اشاره نمود كه با توفيق چنداني همراه نبود. طي سال 1966مائو به منظور مبارزه با انديشه هاي بورژوا ليبرالي و مقابله با مخالفين خود كه از گرايشات سرمايه داري برخوردار بودند، به اعلان انقلاب فرهنگي مبادرت نمود. در اين اثنا، گاردهاي سرخ متشكل از دانشجويان و كارگران طرفدار مائو  به اقداماتي افراطي مبادرت نموده و بسياري از روشن فكران، اساتيد دانشگاه ها و مقامات بلند پايه جهت انجام بي گاري به روستاها و اردوگاه هاي كار اجباري فرستاده شدند. رهبران فعلي چين از دوران10ساله انقلاب فرهنگي كشور تحت عنوان دوره هرج و مرج و ركورد فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي جامعه ياد مي كنند. در اين اثنا بود كه (ليوشائوچي) رئيس جمهور (دنگ شيائو پينگ) دبير كل وقت حزب ار مناصب خود خلع گرديدند. طي سال 1976 خواكوفنگ قدرت را به دست گرفته و همسر مائو و يارانش كه از عناصر افراطي انقلاب فرهنگي به شمار مي آمدند، بازداشت شدند.

 به اين ترتيب براي بار ديگر، دنگ شيائوپينگ در صحنه سياسي كشور ظاهر شد. در مارس 1982 تشكيلات حكومتي دستخوش تغييرات زيادي شده و پست دبير كل حزب كه در زمان انقلاب فرهنگي حذف شده بود، مجدداً ايجاد و خويائو بانگ عهده دار آن گرديد. طي سال1983، پست رياست جمهوري نيز كه از زمان انقلاب فرهنگي حذف شده بود مجدداَ برقرار شده و شيان نيان به اين سمت برگزيده شد. بدين ترتيب پايه هاي قدرت دنگ شيائوپينگ كه طرفدار سياست معتدل و پراگماتيك بود، مستحكم گرديد. به دنبال آغاز جنبش دانشجويي طي سال 1987 خويائوبانگ از سمت خود بركنار و جائوزيانگ نخست وزير وقت به دبير كلي حزب برگزيده شد. مرگ خويائوبانگ زمينه گسترش حركت هاي دانشجويي را فراهم آورد. اين تظاهرات در شهرهاي بزرگ چين گسترش يافت. در پكن تظاهرات به شدت سركوب شده و جائوزبانگ، چيانگ زمين شهردار سابق و دبيركل وقت حزب كمونيست شانگهاي به سمت دبير كلي حزب كمونيست چين برگزيده شد.

سياست خارجي

سياست خارجي كشور چين برگسترش رابطه با كليه كشورها جدا ازگرايشات ايدئولوژيك و پرهيز از هرگونه درگيري استوار مي باشد.از جمله مهمترين پايه ها و اصول سياست خارجي كشور چين مي توان به 5 اصل ذيل اشاره نمود:

1- احترام متقابل به حاكميت و تمانيت ارضي كشورها

2-  عدم تجاوز به حقوق ساير كشورها

3- عدم مداخله در امور ساير كشورها

4- نيل به اتخاذ سياست كسب منافع متقابل در برقراري رابطه با ساير كشورها

5- برقراري هم زيستي مسالمت آميز با ساير كشورها

از آنجاييكه كشورچين به عنوان يك كشور جهان سوم و در حال توسعه، جهت پيشرفت و نيل به توسعه ملي خود نيازمند ثبات و آرامش در همسايگي خود و برخورداري از محيط امن بين المللي است، لذا به تلاش در جهت پرهيز  از هرگونه برخورد نظامي و حتي مناقشات سياسي با سايركشورها مبادرت مي نمايد. اين كشور هم زمان با توسعه مناسبات خود با كشورهاي جهان سوم به عنوان يكي از اولويت هاي سياست خارجي خود  در راستاي كسب اعتبار بين المللي بيشتر و به ويژه كشورهاي آسيايي و افريقايي، جهت تحكيم روابط خود با كشورهاي توسعه يافته صنعتي نظير ژاپن، آمريكا و اروپا غربي نيز اهميت ويژه أي قائل است، چراكه كشورهاي مذكور به عنوان منابع اصلي تامين سرمايه و تكنولوژي مورد نياز كشورچين جهت اجراي برنامه اصلاحات اقتصادي به شمار مي آيند. اين درحاليست كه كشور چين در  روند برقراري روابط خود با كشورهاي غربي با مشكلاتي نيز مواجه است كه عمدتاً ناشي از اختلاف نوع نظام هاي سياسي مي باشد.كشور چين هم چنين مايل است ، جايگاه مطلوب تري در نظم نوين جهاني  به خود اختصاص داده و از سهم بيشتري در مشاركت و اداره امور جهاني برخوردار باشد.

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/08 و ساعت 0:38 |

ملاحظات تاريخي

تاريخ روشن و واضح ژاپن به سال 660 قبل از ميلاد بر مي گردد. در اين سال امپراطوري ژاپن بوسيله جيموتنو تأسيس شد و از همانزمان امپراطوران ژاپن به خود جنبه الهي دادند.در قرون اوليه ميلادي قبايل مختلفي در ژاپن سكونت داشتند كه حكومت هريك از آنان در دست كاهنان بود.در قرن پنجم نفوذ قوم يا ماتو بر ساير اقوام موجب پاگيري كشور ژاپن شد. در قرون ششم تا هشتم ژاپن به سرعت پيشرفت كرده و داراي تمدني درخشان شد. در همان دوران اقداماتي كه براي تأسيس حكومتي متمركز بعمل آمده بود به نتيجه رسيد و رئيس قبيله يا ماتو مقام امپراطوري يافت.از آغاز قرن نهم دربار، تحت استيلاي خاندان فوجي وارا درآمد. و با اينكه امپراطور وجود داشت ولي باطناٌ كاهنان بودائي بر كشور حكومت ميكردند. نفوذ اين خاندان و چند عامل ديگر سبب ضعف امپراطوري هاي ژاپن گرديد. در ايالات مختلف نيز هريك از افراد اين خاندان پرچم استقلال بر افراشتند كه بهمين خاطر در سراسر قرن دوازدهم ژاپن دچار جنگهاي داخلي بود. قدرت خاندان فوجي وارا در اواخر قرن دهم و نيمه اول قرن يازدهم به اوج خود رسيد. در اواخر قرن داوزدهم خاندان ميناموتو بر رقباي خويش پيروزي يافته و رئيس آن يوريتومو با عنوان شوگو (حاكم نظامي) قدرت را در دست گرفت و از آنزمان حكومت واقعي در دست شوگونها افتاده و امپراطوري به مقامي تشريفاتي مبدل شد. يوريتومو قدرت خاندان فوجي وارا را نابود كرد و حكومت نظاميان را برقرار نمود. پايتخت وي شهر كاماكورا بود.در اواسط نيمه دوم قرن 13 ميلادي دوبار مغولات به سركردگي قوبلاي قاآن درصدد لشكركشي به ژاپن برآمدند ولي توفيقي بدست نياوردند.در سالهاي 1338 مقام شوگوني به خاندان آشيكاگا رسيد و آنان كيوتورا پايتخت خود قرار دادند ولي بعلت ضعف اين خاندان، از آن ببعد تا 235 سال ژاپن گرفتار جنگهاي داخلي بود. در ايندوران فئودالها و كاهنان بودائي به تأسيس قلمرو و ايجاد ارتش پرداختند. اما در اين اوضاع آشفته، صنعت و تجارت ژاپن توسعه فراوان يافت و در همين دوره طبقه متوسط بوجود آمد و شهر اوزاكا بندري آزاد و بين المللي شد.نخستين مردمان اروپايي كه به ژاپن راه يافتند پرتقاليها بودند كه در سال 1542 با اين كشور روابط بازرگاني برقرار نمودند. در اواسط و اواخر قرن شانزدهم مسيحيت به ژاپن وارد شد.در اواخر قرن شانزدهم سه جنگجوي بزرگ يعني نوبوناگا، هيديوشي وايباسو يكي بعد از ديگري ژاپن را تحت تسلط خويش درآوردند.

ايباسو مؤسس سلسله شوگوني توكوگاوا بود كه در سالهاي 1867 – 1603 بر ژاپن فرمانروايي كردند. اين خاندان دولتي متمركز در توكيو (آن موقع يدو) تأسيس كرده و گسترش مسيحيت در ژاپن را متوقف ساختند و همچنين هرگونه رابطه با ممالك خراجي را ممنوع كردند و فقط يك پاسگاه تجارتي هلنديان در ناگازاكي باقي ماند.جامعه ژاپني در دوره خاندان توكوگاوا طبقه بندي شده بود و حدود آنها سخت رعايت ميشد. اين طبقات به ترتيب عبارت بودند از: فئودالها ، سامورائيها، دهقانان،‌صنعتكاران و تجار. در قرون هفده و هجده شهرها رونق گرفت و در اصل طبقه بازرگانان بر كشور مسلط شدند.در اواسط قرن نوزدهم با سفر دريا سالار پري (امريكايي) به ژاپن، بالاجبار دروازه هاي ژاپن بر روي غرب گشوده شد و رژيم شوگوني كه از داخل و خارج در معرض تهديد بود از پا درآمد. در سال 1867 شوگون وقت ناچاراٌ استعفاء كرده و در سال 1868 امپراطور موتسوهيتو بعنوان اولين امپراطور پس از 700 سال، خود قدرت را در دست گرفت. در اين زمان پايتخت از كيوتو به توكيو منتقل شد و از اين زمان دوره معروف به بازگشت ميجي آغاز گرديد.در دوره بازگشت ميجي، فرمانروايان ژاپن بجاي خود داري از ورود بيگانان و عدم تجارت با آنان‌، سعي در استفاده از فنون و صنايع و تمدن مغرب زمين كرده و در اين راه به پيشرفتهايي فراوان و ارزنده اي نائل آمدند و به خاطر وجود رهبراني لايق، ژاپن بسرعت به يك مملكت صنعتي نوين و يك قدرت نظامي مبدل شد. در اواسط نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي رژيم فئودالي لغو شد.در سال 1877 شكست شورش ساتسوما (كه مخالف غربي سازي كشور بودند)، مخالفت با اصلاحات امپراطور را پايان داد. در همان دوران م،موريني جهت فراگيري انواع علوم و فنون به كشورهاي غربي اعزام شدند و در داخل نيز اصلاحاتي در تمام سازمانهاي نظامي و اداري بوجود آمده و خدمت نظام وظيفه نيز اجباري گرديد.در سال 1889 امپراطور قانون اساسي جديدي را كه از روي قانون اساسي كشور پروس (آلمان) تدوين شده بود به مورد اجراء‌نهاد.در سالهاي 95 – 1894 اولين جنگ چين و ژاپن به سبب رقابت آنها بر سر كره روي داد. در سال 1894 ژاپن پادشاه كره را به خودداري از قبول حاكميت چين برانگيخت و در جنگي كه بدنبال اين امر بين چين و ژاپن درگرفت چينيها به سرعت مغلوب ژاپنيها كه پيشرفته تر و مجهزتر بودند شدند. در پايان جنگ پيمان شيمونوسكي ميان طرفين منعقد شد كه موجب آن، كره ظاهراٌ مستقل شد (ولي در واقع تحت الحمايه ژاپن بود) و چين جزاير فرمز (تايوان )، پسكادور و شبه جزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كرد. چندي بعد ژاپن مجبور شد بر اثر فشار دول غربي شبه جزيره ليائوتونگ را به چين مسترد كند.از سالهاي اوليه قرن حاضر ژاپن به امپراطوري مقتدري تبديل گرديد وديري نگذشت كه اين كشور كه در آغاز سعي در جلوگيري از نفوذ و تسلط دول غربي بر خويش داشت، خود به كشور گشايي پرداخت.در اواسط دهه اول قرن بيستم بدنبال دستيابي روسها بر بندر ولاديووستوك و قسمتي از سواحل منچوري و جزيره ساخالين و تعرض آنها به چين و بوجود آمدن رقابت ميان ژاپن و روسيه، دو كشور به جنگ پرداختند و نيروهاي روسي در خشكي و دريا شكست سختي از ژاپنيها خوردند كه دليل عمده اين واقعه عدم لياقت فرماندهان روسي و گرفتن رشوه از سرداران ژاپني بود. بموجب عهدنامه پورتسموت (امريكا) كه در پايان جنگ امضاء شد نيمه جنوبي جزيره ساخالين و بندر پورت آرتور به ژاپن تعلق گرفته و شبه جزيره كره نيز تحت الحمايه ژاپن شد. در سال 1910 ژاپن كره را كاملاٌ به خاك خود الحاق نمود.در جنگ جهاني اول ژاپن امتيازات آلمانها را در شانتونگ بدست آورد ه و از طرف جامعه ملل قيموميت جزاير متصرفي آلمان در اقيانوس آرام به ژاپن واگذار شد.در دهه 30 – 1920 دولتهاي حزبي و آزاديخواه بر روي كارآمدند و تا حدي از شدت كشورگشايي ژاپن كاسته شده  و پارلمان قدرت يافت.در اواسط نيمه اول قرن حاضر امپراطور فعلي، هيروهيتو به سلطنت رسيد. چند سال بعد از به سلطنت رسيدن هيروهيتو، بحران اقتصادي مدتي بعضي از بخشهاي اقتصادي را فلج كرد. در دهه بعد از 1930 ، نظاميان بر امور سياسي ژاپن مسلط شدند. در ايندوره صادرات ژاپن افزايش فوق العاده اي يافت.از سال 1931 جنگي ميان ژاپن و چين به سبب توسعه طللبي ژاپن در آسياي شرقي آغاز شد كه تا سال 1945 (تا پايان جنگ جهاني دوم) ادامه يافت. در سال 1931 ژاپن پادگان خود را در منچوري بعنوان حمايت از دارايي ژاپنيها در آن سرزمين تقويت نمود. ژاپن پس از بهانه اي كه بدست آورد تمام سرزمين منچوري و چندناحيه ديگر را اشغال نمود و دولت دست نشانده منچوكوئو را برپا نمود. در سال  1932 جامعه ملل ژاپن را متجاوز شناخت و اين كشور از عضويت آن سازمان خارج شد. در سال 1935 نواحي چاهار و هپي نيز تحت تصرف  ژاپن درآمدند. در سال 1937 يك درگيري ميان سربازان چنين و ژاپني در پادگان ژاپني ها (در پكن) روي داد و آنان نيز به اين بهانه پكن و تين تسين را اشغال كردند. ماه بعد باز هم ژاپنيها به بهانه اي ديگر شانگهاي و سپس نانكن را تصرف نمودند. در سال 1940 تمام شهرهاي عمده ساحلي شرق چين و قسمتهائي از جنوب آن كشور در دست ژاپن بود.در سال 1940 تمام احزاب سياسي ژاپن منحل اعلام شده و اين كشور به هند وچين نيرو فرستاد و با آلمان و ايتاليا نيز پيماني امضاء نمود. در آوريل 1941 پيمان عدم تعرض ميان ژاپن و شوروي منعقد شد.در اكتبر سال 1941 ژنرال جوتو به نخست وزيري رسيد و ژاپن بكلي تحت استيلاي نظاميان درآمد.در هفتم دسامبر 1941 با حمله بمب افكن ها و جنگيده هاي ژاپني به پايگاه دريايي پرل هاربر (متعلق به امريكا) در اقيانوس كبير، ژاپن در جبهه متحدين بر ضد متفقين وارد جنگ جهاني دوم شد. سپس لشكريان ژاپن از تايند به مالزي حمله كرده و پس از آن در فوريه سال 1942 سنگاپور را گرفته و 10 هزار سربازبود. در سال 1942 كشورهاي فيليپين و اندونزي نيز بدست ژاپن سقوط كردند. در ماه مه همان سال قسمت اعظم برمه به دست ژاپن افتاد. در اوائل سال 1943 ژاپنييها كشور پاپواي فعلي را متصرف شدند.از سال هاي 1942 و 43 شكستهاي بزرگي بر ژاپن وارد آمد. از اين سالها تا 1945 متفقين بتدريج تمام سرزمينهاي اشغالي و بعضي از جزاير ژاپن را همراه با شوروي پس گرفتن كه سرانجام امريكا با بمباران اتمي خود در ماه اوت 1945 با دو بمب اتمي شهرها هيروشيما و ناگازاكي ( ناگاساكي) را تبديل به مخروبه اي كرد و با اين عمل ژاپن را به زانو درآورد. با اعلان جنگ روسيه به ژاپن، سرانجام هيروهيتو در 14 اوت همانسال شرايط متفقين را پذيرفته و قرارداد تسليم رسمي در دوم سپتامبر در عرضه ناو هواپيما بر ميسوري با شركت نمايندگان دولت ژاپن و متفقين امضاء شد و ژاپن بلاشرط تسليم شد. اشغال ژاپن توسط متفقين ، براساس شرايط مقرر در كنفرانس پوتسدام (آلمان)، آغاز شد و برطبق آن فرماندهي نيروهاي متفقين در ژاپن، و اداره اين كشور به ژنرال مك آرتور امريكايي سپرده شد. در اين زمان امپراطوري ژاپن موقتاٌ منحل شده و سرزمنيهاي متصرفي آن از دستش خارج شد. امپراطوري ژاپن قبل از ورود اين كشور در جنگ جهاني دوم علاوه بر جزاير اصلي ژاپن مشتمل بر جزاير كوريل، ريوكيو، فرمز، پسكادور، بونين، كارولين، مارشال، ماريانا و نيمه جنوبي جزيره ساخالين، كره و ناحيه كوانتونگ در منچوري بود. بعلاوه دولت منچوكوئو نيز در منچوري تحت الحمايه ژاپن بود. بعضي از اين جزاير بعداٌ  به ژاپن مسترد شدند.پس از جنگ قواي ارتشي و صنايع نظامي ژاپن منحل شد و صنايع آن نيز محدود گشت. امپراطور هيروهيتو نيز در ملاء عام جنبه الهي خود را نقي كرده و حاكميت مردم را به رسميت شناخت. در اينزمان وضع سياسي كشور تره بود و چند حزب سياسي بوجود آمدند.در سال 1949 يوشيدا به نخست وزيري برگزيده شد و محافظه كاران بر اوضاع مسلط شدند. در همانسال از شدت حكومت نظامي تا حدي كاسته شد و بسياري از كارها از رف مك آرتور به مقامات محلي ژاپن واگذار شد.درسال 1951 چهل و نه كشور در شهرسان فرانسيسكو امريكا پيمان صلح با ژاپن را امضاء نمودند كه بموجب آن سرانجام ژاپن در سال 1952 حاكميتش را بدست آورد.

در انتخابات سال 1952 حزب ليبرال محافظه كار يوشيدا بر سركار ماند. در نوامبر 1954 حزب دموكرات ژاپن كه طرفدار گسترش روابط با شوروي و چين بود تأسيس گرديد. و در دسامبر همانسال ايچيروها توياما رهبر حزب دموكرات جايگزيني يوشيدا شد. در نوامبر 1955 احزاب ليبرال و دموكرات يكي شده و ايشييباشي از حزب ليبرال دموكرات بر سركار آمد.ژاپن در دهه 60 – 1950 چندين پيمان و موافقتنامه با كشورهاي جهان منعقد ساخت كه موجب مطرح شدن دوباره اين كشور در جهان گرديد. ژاپن در سالهاي پس از جنگ همچون آلمان غربي، همواره رو به پيشرفتهاي فراوان اقتصادي بوده و هم اكنون پس از امريكا و شوروي، سومين قدرت اقتصادي جهان است.در سال 1958 امريكا بخاطر انتقادات پردامنه، نيروهاي اشغالي خود را از ژاپن خارج كرد ولي پايگاههاي خويش را در اين كشور باقي گذاشت.در سال 1960 بخاطر مخالفت مردم ژاپن با انعقاد قراردادهاي نظامي با امريكا، تظاهرات وسيعي در كشور صورت گرفت كه به سبب يكي از آنها در ژوئن 1960 آيزنهاور رئيس جمهور وقت امريكا سفر خود به ژاپن را لغو كرد. در سال 1960 افراطيون راستگرا يكي از رهبران سوسياليستهاي ژاپن را بقتل رساندند. در سال 1964 ساتو به نخست وزيري ژاپن برگزيده شد.در سال 1972 سرانجام پس از چند سال گفتگو جزاير اوكيناوا كه از سوي امريكا در جنگ جاني دوم اشغال شده بود به ژاپن برگردانده شد. در همانسال تاناكا به نخست وزيري رسيد. تاناكا نيز در سال 1974 استعفا داد و تاكنوميكي به جانشيني وي انتخاب شد. در سال 1976 با استعفاي ميكي، تاكئوفوكودا به نخست وزيري رسيد.در 1978 روابط چين و ژاپن بخصوص از نظر اقتصادي پيشرفت فراواني كرد. در همانسال ماسايوشي اوهيرا در انتخابات حزبي برفوكودا پيروز شد و نخست وزير ژاپن شد. اوهيرا در سال 1980 فوت كرد و كمي بعد زنگو سوزوكي به نخست وزيري رسيد. در سالهاي اخير ژاپن همواره شاهد تظاهراتي بر ضد وجود پايگاههاي امريكا در خاكش بوده است.

ملاحظات جغرافيايي

ژاپن با 313 ، 372 كيلومتر مربع وسعت (پنجاه و پنجمين كشور جهان ) در نيمكره شمالي ، نيمكره شرقي، در شرق قاره آسيا، بصورت مجمع الجزايري در شمال غربي اقيانوس كبير، در كنار درياي ژاپن و در نزديكي سواحل شوروي و كره جنوبي (درغرب) وقع شده است. ژاپن در كمربند زلزله اي اقيانوس كبير واقع شده و زلزله هاي فراواني در آن روي مدهد. كوهها و نواحي مرتفع كه تعداد زيادي آتشفشان در آنها وجود دارد، قسمت اعظم اين كشور را پوشانده اند. با اينحال جلگه هاي نيز (بخصوص در جزيره هنشو) (919، 227 كيلومترمربع)، هوكايدو (066،75)، كيوشو (664، 35 ) ، شيكوگو (767، 17 ) و اوكيناوا (748 ، 1) كيلومتر مربع ) هستند. جنگلها قسمت اعظم ژاپن را پوشانده و آب و هواي آن نسبتاٌ گرم و مرطوب و پرباران است. بلندترين نقطه آن قله فوجي با 776، 3 متر ارتفاع ، طويلترين  رود، شينانو با 362 كيلومتر درازا، ودرياچه بيوا (675 كيلومترمربع) بزرگترين درياچه آن ميباشد.

ملاحظات سياسي

حكومت اين كشور امپراطوري بوده و امپراطور هيروهيتو و نخست وزير زنكو سوزوكي ميباشد. قوه مقننه از دو مجلس تشكيل يافته يكي مجلس نمايندگان با 511 عضو كه به مدت 4 سال انتخاب شده و ديگري مجلس مشاورين با 252 عضو كه به مدت 6 سال انتخاب ميشوند.

قانون اساسي موجود در سال 1947 تدوين شد و براساس آخرين تقسيمات كشوري، ژاپن از 43 ناحيه ( كه هركدام به وسيله يك فرماندار انتخابي و يك شوراي محلي اداره مي شوند ) 2 ناحيه شهري ، يك ناحيه پايتخت نشين و يك سرزمين تشكيل يافته.

فعاليت احزاب در ژاپن آزاد بوده و احزاب مهم عبارتند از: ليبرال دموكرات،‌سوسيال دموكرات،كومي – تو، سوسياليست، ليبرال جديد و كمونيست.

روز ملي  آن بيست و نهم آوريل است. در سال 1956 به عضويت سازمان ملل درآمده و علاوه بر آن در سازمانهاي آدب – آسپاك – سي سي دي – اسكاپ – فائو – گات – يااآبانك جهاني – ايكائو – آيدا – ايفك – ايمكو – ايمف – ايتو – اواسي دي – يونسكويوپو – ومو-  وهو- برنامه كلمبو نيز عضويت دارد.

باتشكر از پايگاه اطلاع رساني دبير خانه شوراي مركزي عالي انقلاب فرهنگي

+ نوشته شده توسط محمد در 87/05/08 و ساعت 0:20 |