ديگر خيال اسراييل از مصر راحت شده بود. مدتي بعد سادات که به اين هم راضي نبود، براي ايراد سخنراني در کنيست اسراييل به بيتالمقدس رفت و اينبار با اين حرکت، حيثيت جهان اسلام را به مسلخ برد. و اينچنين مصر نخستين کشور عربي بو كه موجوديت رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخت.
ـ سهشنبه، ششم اکتبر 1981 (چهاردهم مهرماه 1360)، قاهره، ميدان رژه
در سالگشت جنگ رمضان 1973 فرعون مصر در جايگاه ويژه و در ميان دولتمردان مصري به نمايش قدرت ارتش مصر مينگريست و تسليحات روسي، توپهاي 130 ميليمتري، هواپيماهاي ميراژ، هليکوپترهاي شنوک و... از مقابلش ميگذشتند و فرعون، بيش از گذشته، راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش «پيير گاردن» در لندن بود، حس ميکرد؛ چرا که آن روز برخلاف پيشنهاد همسرش، جليقة ضدگلوله خود را نپوشيده بود.
عقربههاي ساعت دوازده و چهل دقيقه را نشان ميداد كه گوينده مراسم حرکت يگانهاي حامل توپ 130 ميليمتري را اعلام ميكند. نخستين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شد و از سمت راست به نزديکترين فاصله به جايگاه رسيد و ناگهان متوقف شد. حاضران گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي پس از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد. هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند!
«حسين عبّاس محمّد» مسلسلبهدست، از روي صندلي جرثقيل برخاست و جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلولههايش گلوي سادات را هدف قرار داد. با اين گلولهها بود که تقريباً کار تمام شد.
خالد نيز با سرعت، سلاح خودکار خود را که در جرثقيل قرار داشت برداشت و با هدفگيري جايگاه، سعي در به هلاکت رساندن شمار بيشتري از سران رژيم مصر داشت. «عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند. خالد با حمايت همراهانش تا فاصله يكونيم متري سادات رسيد.
او به گمان اينکه ممکن است سادات لباس ضدگلوله پوشيده باشد، وي را به گلوله بست تا از نتيجة کار اطمينان يابد. گارد محافظ سادات که تجهيزات و هزينهاي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده بود، بيهيچ حرکتي شاهد يكي از بزرگترين حوادث تاريخ مصر بودند و هر کدام از نيروهاي آن، به دنبال محلي براي پنهان شدن و نجات خود ميگشتند.
پس از آنکه کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش تيراندازي کردند که گلولههايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد. حسينعباسمحمد بدون هيچگونه جراحتي از معرکه گريخت و کسي هم متوجه حضور وي نشد.
وقتي خالد و دو تن از همراهانش در حين فرار به محاصرة نظاميان رژيم مصر درآمدند و به بيمارستان منتقل شدند، گمان ميکردند که حسينعباس به شهادت رسيده است و چون با ذکر نام وي برايش گريستند، مأموران امنيتي مصر تازه دريافتند که اين قهرمان ارتش مصر، جزء انقلابيان بوده است و بالاخره دو روز بعد او را در منزل يکي از دوستانش دستگير کردند.
در اين حمله مسلحانه، سادات با هفت تن ديگر به قتل رسيدند و بيستوهشت تن ديگر مجروح شدند. اين نخستين بار بود که ملت مصر فرعون را به قتل ميرسانيد.
نخستين بازجويي از خالد اسلامبولي و دو تن از همراهانش در بيمارستان «العبدي» که جسد سادات نيز در آنجا قرار داشت، صورت گرفت. بازجو براي اينکه روحية خالد را در اولين برخورد تضعيف كند، گفت: «رئيس جمهوري به قتل نرسيده، فقط مجروح شده و به زودي درمان خواهد شد.»
خالد با دستاني زنجير شده به تخت بيمارستان و بدني بسيار مجروح از ضربات دژخيمان رژيم پاسخ داد: «من سيوچهار گلوله در بدن او خالي کردهام. اگر ميخواهيد مرا فريب دهيد، دنبال بهانه ديگري باشيد.»
پس از بازجوييهاي اوليه، بيستوچهار تن از عوامل اعدام انقلابي سادات در دادگاه نظامي مصر محاکمه شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفسهاي فولادي نگهداري ميشدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فرياد کشيد: «انا خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت، في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي الله.»
در جلسه بيستوهشتم سپتامبر 1981 وکلاي مدافع متهمان با طرح اين ادعا که سادات، مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است، دلايل طرح ادعاي خود را به شرح زير اعلام کردند:
1. صلح با اسراييل که دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنين دوستي و مودت با آن؛
2. حمله به مسلمانان ليبي و دخالت در وضع اوگاندا عليه مسلمانان آن؛
3. تقويت کاميل شمعون، رهبر فالانژهاي لبنان و همراهي با آنان در حمله به مسلمانان لبنان؛
4. دعوت به انجام آنچه وي «مجمع اديان سهگانه در صحراي سينا» ميناميد، بر خلاف آيه شريفه «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا.»؛
5. سکوت وي در حملات صهيونيستها به مسلمانان جنوب لبنان؛
6. فتواي هيئت کبار علماي «الازهر» در سال 1971 مبني بر اينکه هر حاکمي با اسراييل عقد صلح ببندد، کافر است؛
7. تصميم سادات براي اتصال آب رود نيل به اسراييل که به گفتة خود او «زمزم» جديدي به وجود آورد که اين قضيه ادعاي الوهيت و شرک تلقي ميگردد.
عبدالحليم رمضان، وکيل مدافع خالد اسلامبولي، در يکي از جلسات دادگاه نظامي، با دفاع محکم و جانانه از متهمان گفت: «من جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامدهام و به دفاع از اين جوانان افتخار ميکنم؛ چون توانستند شرف ملت مصر را بازگردانند و کودتاي خيانتبار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست، درهم بشکنند. اين جوانان همچون حسين(ع) و ياران وي هستند که نه براي دنيا، بلکه براي رضاي خداوند در کربلا قيام کردند. اکنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني به شمار ميآيد که براي دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انساني و رضاي خداوند صورت گرفته است. کار بزرگ آنها، دل تاريکشدة ملت مصر را روشني بخشيد. سادات، خود را فرعون مصر ميدانست و به همين سبب جواناني که وي را به جرم فرعون بودن کشتهاند، گناهي ندارند و جرمي مرتکب نشدهاند؛ زيرا مقتول، خود به جرم خويش اعتراف کرده است.»
وقتي عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها ميگريستند و با فرياد الله اکبر سخنان وي را تأييد ميکردند.
جلسات محاکمه چندينبار تشکيل شد و سرانجام پس از گذشت پنج ماه، احکام صادره عليه متهمان به شرح زير صادر گرديد:
1. ستوان يکم خالد احمد شوقي الاسلامبولي، واحد توپخانه، اعدام با تيرباران؛
2. عبدالحميد عبدالسلام عبدالعال، افسر سابق ارتش، اعدام با چوبه دار؛
3. عطا طايل حميده رحيل، افسر ذخيره، اعدام با چوبه دار؛
4. حسين عباس محمد، استوار داوطلب در ارتش، اعدام با تيرباران؛
5. محمد عبدالسلام فرج، مهندس، اعدام با چوبه دار.
حکم اين پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه پنجشنبه بيستوهشتم فروردين 1361 اجرا شد.
خالد اسلامبولي و حسين عباس محمد، از سلولهايشان خارج شده و به خارج از زندان نظامي منتقل شدند. مأموران، اين دو تن را تحت شديدترين تدابير امنيتي به وسيلة زرهپوش تا «کوه سرخ» که براي تيرباران آنها تعيين شده بود، بردند دوازده تيرانداز مسلسل بهدست، آمادة اجراي دستورند. «شما به خاطر ترور رييس جمهور، محکوم به اعدام شدهايد. آخرين خواستة شما چيست؟»
خالد، فرصت خواست تا دو رکعت نماز بخواند و آنگاه به استقبال شهادت برود. پس از نماز، زماني که مأموران قصد بستن چشمهاي آنان را داشتند، فريادشان بلند شد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمّدا رسول الله.»
... آتش...
عبدالحميد عبدالسلام، عطاطايل و عبدالسلام فرج نيز ساعتي بعد در حياط زندان به دار آويخته شدند.
رژيم مصر از دادن اجساد اين پنج تن به خانوادههايشان خودداري کرد و آنها را بهطور پنهاني در گورستان ناشناسي به خاک سپرد و خانوادههاي آنها در حالي که به يکديگر تبريک ميگفتند، اعلام داشتند که تسليت کسي را نميپذيرند. چون فرزندانشان را جزء شهدا ميدانند.
□
وصيتنامه شهيد خالد اسلامبولي
پدر، مادر، خواهران و برادر عزيزم، محمد!
السلام عليکم و رحمهالله و برکاته!
بر شما باد التزام به احکام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت ميکنم. اميدوارم به خاطر مشکلاتي که شما را دچار آنها ميکنم، مرا ببخشيد و مورد عفو قرار دهيد.
خداوند ما را براي شهادت در راه خود انتخاب و هدايت کرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در کنار يکديگر جمع خواهد کرد.
حاکم جامعه ما طغيان کرده و جباري را پيشه خود ساخته است. امت اسلامي راهي براي خلاصي از او ندارد، مگر با قتل او...
مادرم! ناراحت نباش. چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستيم. نامه من زماني به شما خواهد رسيد که در دنياي آخرت قرار داريم.
خواهرم انسيه و سميه و برادرم محمد را به خداوند ميسپارم. مبلغ پولي که نزد خواهرم انسيه است، بين فقرا و مساکين تقسيم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربيت اسلامي و مقيد به دستورات شرعي تربيت شوند.
ما با هم تصميم گرفتيم که فرعون مصر را به قتل برسانيم تا شايد خداوند به خاطر اين کار، ما را از ننگ دوستي باصهيونيستها که دامن ما را گرفته و فساد روحي و اخلاقي سادات و همسرش را در جامعه علني ساخته است، نجات بخشد.
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله.
□
سوتيتر 1
نخستين جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شد و از سمت راست به نزديکترين فاصله به جايگاه رسيد و ناگهان متوقف شد. حاضران گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است، اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي پس از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد. هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند!
سوتيتر 2
در جلسه بيستوهشتم سپتامبر 1981 وکلاي مدافع متهمان با طرح اين ادعا که سادات، مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است، دلايل طرح ادعاي خود را به شرح زير اعلام کردند: 1. صلح با اسراييل که دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنين دوستي و مودت با آن...
سوتيتر 3
وقتي عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها ميگريستند و با فرياد الله اکبر سخنان وي را تأييد ميکردند.
منبع مجله امتداد

