
نقش زنان دردفاع مقدس كمتر از مردان نبود
به كوشش: رحيم محمدي
مدتي بود كه مي خواستيم با او مصاحبه كنيم و براي پيدا كردن شماره تماس او به هر دري مي زديم و از هر كسي كه فكر مي كرديم مي تواند به ما كمك كند، راهنمايي مي خواستيم. شنيده بوديم كه رغبتي به گفت وگو با رسانه ها ندارد اما اين مانع از جست وجوي ما نمي شد. تا اينكه بالاخره پس از پيگيري هاي زياد شماره تلفنش را پيدا كرديم. از اين جا به بعد برخلاف انتظارمان خيلي زود به نتيجه رسيد و بلافاصله با نظر او قرار مصاحبه را درفتر نشريه گذاشتيم. او كسي جز «سيده زهرا حسيني» بانوي حماسه ساز خرمشهري و راوي كتاب «دا» نبود.
حدود ساعت چهار بعد از ظهر يك روز پركار و شلوغ كاري، همانطور كه وعده داده بود به همراه همسرش كه جانباز دفاع مقدس و بازنشسته سپاه بود به دفتر نشريه آمد. پس از احوالپرسي هاي معمول و گلايه از اينكه چرا هفته نامه صبح صادق دير سراغش را گرفته و شرح ماجراي جست وجوي طولاني مدت ايشان، قرار شد دو گفت وگوي مجزا؛ يكي در خصوص سرگذشت او و ماجراي خرمشهر و جنگ و ديگري با محوريت كتاب «دا» پرفروش ترين كتاب در بيست و دومين نمايشگاه بين المللي كتاب جمهوري اسلامي ايران كه حاوي خاطرات ايشان است، با وي انجام دهيم. خانم حسيني عليرغم وضعيت جسمي و ناراحتي هاي ناشي از مجروحيت تا حدود ساعت هفت ميهمان ما بود و با صبر و حوصله به پرسش هاي ما پاسخ داد.
راستي فراموشي كردم كه بگويم خانم حسيني درباره مصاحبه با رسانه ها شنيده ما را تأييد كرد و گفت: «خيلي علاقه اي به مصاحبه و گفت وگو ندارم و اگر الآن هم اينجا هستم فقط به خاطر اين است كه صبح صادق نشريه سپاه است و سپاه و پاسداران براي من از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار هستند.»ناگفته نماند كه «سيده زهرا حسيني» جزء 150 نفر مدافع خرمشهر بوده كه الآن كمتر از 10 نفر آنها در قيد حيات هستند. به مناسبت سالروز آزادسازي خرمشهر، گفت وگوي ما را با وي بخوانيد:
¤ به عنوان اولين سوال، مختصري از وضعيت زندگي خود و خانواده تان بگوييد.
در سال 1342 در خانواده اي مذهبي به دنيا آمدم. پدرم ارادت خاصي به روحانيت و مرجعيت داشت و هميشه تصاوير آيات عظام بروجردي، امام خميني (ره) و آيت الله حكيم را در منزل نگاه داري مي كرد. او انساني مذهبي و مقيد به مذهب تشيع، ائمه اطهار (ع) بود.
من در خانواده اي بزرگ شدم كه به همراه دو خواهر و پنج برادر، خانواده پرجمعيتي را تشكيل مي داديم. پدر و مادرم سال ها قبل از انقلاب به دليل خشكسالي و عدم اشتغال پدرم، مجبور مي شوند خرمشهر را به مقصد بصره كه در آن زمان بندر پررونقي بود ترك كنند و در سال 1348 مجدداً به خرمشهر باز مي گردند و در اين شهر سكني مي گزينند.
پدرم در آن زمان فعاليت سياسي نيز داشت، به طوري كه يك بار توسط مأموران حكومتي عراق به دليل همين فعاليت ها دستگير و تحت بازجويي و شكنجه قرار مي گيرد. فعاليت سياسي پدرم باعث شده بود زماني هم كه در سال 1349 به همراه دو برادرم علي و محسن به ايلام رفته بودند چون ورودشان مصادف با انفجار پادگان ايلام توسط انقلابيون مي شود، پدرم را به عنوان مظنون دستگير و ماه ها تحت بازجويي و شكنجه قرار دهند.
بعد از اين ماجرا پدرم هر كجا براي استخدام مراجعه مي كرد، قبولش نمي كردند به همين جهت به دستفروشي و باربري روي آورد تا اينكه در اواخر دهه 50 به استخدام شهرداري درآمد و به عنوان خدمتگزار مشغول كار شد. همزمان با اوج گيري قيام هاي مردمي عليه حكومت شاهنشاهي، پدرم به همراه برادرم علي اعلاميه هاي حضرت امام (ره) را مخفيانه تكثير و توزيع مي كردند و اين جريان ادامه داشت تا اينكه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
بعد از انقلاب پدرم به عضويت بسيج درآمد و برادرم علي نيز به جهاد سازندگي پيوست و بعد از هفت، هشت ماه فعاليت در جهاد سازندگي، عضو سپاه پاسداران شد.
من هم كه دختر ارشد خانواده و مادر دوم خواهر و برادرهاي كوچكتر از خودم بودم، متأسفانه عليرغم استعداد و علاقه فراوان به تحصيل، به دليل شرايط اجتماعي آن زمان، نتوانستم بعد از اتمام كلاس پنجم ابتدايي به مقاطع بالاتر بروم.
چون فرزند يك خانواده مذهبي بودم، پدرم علاقه نداشت قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران دخترانش به دليل جو فرهنگي و اجتماعي دوران پهلوي فاسد، زياد در مجامع عمومي حضور پيدا كنند اما پس از پيروزي انقلاب اين فرصت را پيدا كرديم تا با شركت در كلاس هاي قرآني و همكاري با حزب جمهوري اسلامي و ديگر فعاليت هاي فرهنگي، در اجتماع حضور پيدا كنيم.
¤ از ماجراي حمله ارتش بعث عراق به خرمشهر بگوييد و اينكه چگونه به جمع مدافعان خرمشهر پيوستيد؟
درگيري هاي ما با ارتش بعث عراق بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در كشورمان آغاز شد. درگيري هايي كه با حمايت مادي و معنوي آمريكا شروع شد. چون آمريكا و ديگر كشورهاي استكباري پايگاه خود را در ايران به واسطه پيروزي انقلاب اسلامي از دست داده بودند، براي جبران اين شكست، گروهك هاي فريب خورده داخلي را براي اقدام نظامي عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران تجهيز كردند. اين گروهك ها نيز با بمب گذاري، ترور فيزيكي و راه انداختن جنگ عجم و عرب كار خود را شروع كردند و اين روند با درگيري مرزي ميان ايران و عراق ادامه يافت. در واقع جنگ ايران و عراق از همان روزهاي اول سال 1358 شروع شد چرا كه در اين سال ناوچه هاي عراقي وارد حريم آبي كشورمان مي شوند، بدون دليل به سوي مرزبانان ها آتش مي گشايند و حريم هوايي شهرهاي مرزي را هم بارها توسط هواپيماهاي شناسايي و جاسوسي نقض مي كنند.
به اين صورت روند ياد شده ادامه پيدا مي كند تا فروردين 1359 كه از اين تاريخ به بعد درگيري ها شدت مي يابد به نحوي كه هر چه از فروردين به شهريور نزديك مي شويم، به تعداد شهدا و مجروحان ما نيز هر روز افزوده مي شود.
بدين ترتيب پس از حمله سراسري ارتش عراق در 31 شهريور 1359 به مرزهاي كشورمان، متجاوزان در تاريخ 10 مهر 1359 به خرمشهر مي رسند و شبانه با يورش به شهر، مردم را در خواب قتل عام مي كنند.
آن زمان 17 سال بيشتر نداشتم و وقتي متوجه شدم، سعي كردم هر كمكي مي توانم براي مردم شهر انجام دهم. از اين رو به بيمارستان شهر رفتم تا مجروحان حملات را ياري كنم اما چون هيچ دوره امدادگري را نديده بودم، نتوانستم كمكي كنم حتي زماني هم كه براي اهداي خون رفتم به دليل پايين بودن سن و وزنم، قبول نكردند.
اين موضوع باعث شد تا به قبرستان شهر كه در محله جنت آباد خرمشهر بود بروم. در آنجا با مشاهده بسياري از شهدا كه در ميان آنها از كودك شيرخواره تا زنان و مردان كهنسال به چشم مي خوردند، بر روي زمين مانده بودند، تصميم گرفتم به غسالخانه بروم و به افرادي كه در آنجا مشغول كفن و دفن شهدا بودند كمك كنم. بعد از غسالخانه به مسجد جامع خرمشهر رفتم و در آنجا دوره هاي امدادگري را آموختم علاوه بر اين آموزش به كارگيري و تعمير اسلحه را نيز فراگرفتم حتي در گلوله گذاري خشاب هايي كه براي رزمندگان خطوط درگيري ارسال مي شد كمك هايي را انجام مي دادم.
همچنين در جمع آوري مردم از سطح شهر و فرستادن آنها به ديگر شهرها نيز مدافعان خرمشهر را ياري مي كردم. در واقع هر كجا كه نيازي احساس مي شد زنان و دختران خرمشهري از هيچ تلاش و كوششي دريغ نمي كردند.
¤ در اينجا يك تحريف واقعيتي صورت گرفته است و آن اينكه گفته مي شد خرمشهري ها در زمان هجوم متجاوزان به استقبال آنها رفتند و از بعثي ها پذيرايي كردند ، شما به عنوان يك خرمشهري اين تحريف واقعيت را چطور ارزيابي مي كنيد؟
به طور يقين كساني كه اين حرف را مي زنند هيچ وقت خودشان در جنگ نبودند و آن روزها را نديدند. در حقيقت، اين ادعايي پوچ بيش نيست. دليل پوچي اين ادعا هم اين است كه پس از محاصره شهر، وقتي هواپيماهاي عراقي اطلاعيه هاي تبليغي خود را بر سر مردم مي ريختند، در اطلاعيه هايشان نوشته بودند عرب هاي ايران برادر ما هستند و از آنها مي خواهيم در برابر ارتش بعث عراق مقاومت نكنند و زمان ورودشان از آنها استقبال كنند.
نكته ديگر اينكه بيشتر پاسداران خرمشهر عرب زبان بودند و تا آخرين لحظات از شهر دفاع كردند. از سوي ديگر منطقه اي در اطراف مولوي خرمشهر وجود داشت كه ساكنان آن صددرصد عرب زبان بودند و حاضر نبودند به هيچ وجه از شهر خارج شوند به همين جهت وقتي بعثي ها به آن محله رسيدند در مدت سه روز اشغال آنجا، فجيع ترين جنايات را در حق مردم آن محله انجام دادند. شدت جنايات به حدي بود كه بازماندگان آنها دچار مشكلات و بيماري هاي روحي و رواني شدند. بنابراين با توجه به موضوع ذكر شده فكر نمي كنم هيچ عقل سليمي به استقبال چنين دشمني رفته باشد.
در واقع وقتي اين مردم علي رغم تمام كارشكني هاي دولت بني صدر خائن رسيدن به فيض عظيم شهادت را به ذلت اسارت ترجيح مي دهند و در اين راه تمام مصائب و سختي ها را تحمل مي كنند، چگونه مي توانند به استقبال دشمن شان بروند.
در اينجا لازم مي دانم يادي هم از شهيدان اقارب پرست و جهان آرا و سرهنگ رضوي فرمانده وقت پاسگاه ژاندارمري خرمشهر و تمام شهيدان و بازماندگان حماسه 34 روزه مقاومت مردم خرمشهر در برابر ارتش مجهز بعث عراق داشته باشيم.
¤ به عنوان يك زن مجاهد و مدافع خرمشهري، نقش زنان را در دوران دفاع مقدس چگونه ارزيابي مي كنيد؟
نقش زنان در دوران دفاع مقدس كمتر از مردان نبود چرا كه اگر غير از اين بود جنگ به صورت ديگري به اتمام مي رسيد.
زنان از همان روزهاي اول دفاع مقدس هر آنچه مي توانستند از آشپزي كردن، شستن لباس رزمندگان، رسيدگي به وضعيت شهدا و جانبازان، مشاركت در نبردهاي مسلحانه و... انجام مي دادند و در اين مسير تعداد زيادي از زنان شهيد، جانباز و حتي اسير شدند.
اگر حمايت و پشتيباني خانم ها نبود، آقايان در جنگ اين موفقيت ها را كسب نمي كردند. در واقع بار اصلي جنگ بر روي دوش زنان بود. چرا كه اگر همسري با رفتن شوهر، فرزند، برادر و پدرش به جبهه ها مخالفت مي كرد، اين تعداد نيرو به جبهه ها اعزام نمي شد. حتي آن تعدادي هم كه مي رفتند همواره نگران خانواده بودند و نمي توانستند با خيالي آسوده به نبرد بپردازند. پس زن مسلمان ايراني همسر، فرزند، برادر و پدر خود را روانه جبهه ها مي كند و خود نيز با هر كمكي كه در پشت جبهه ها مي تواند انجام دهد، آنها را ياري مي كند. در يك جمله مي توانم بگويم زنان پشت جبهه ماندند و با عزت و شرف، كيان خانواده را حفظ كردند. عملي كه باعث شد سند سربلندي و افتخار به نام آنها ثبت شود.
اهميت اين موضوع زماني روشن تر مي شود كه وقتي به جنگ هاي ديگر كشورها نگاه كنيم وقت متوجه مي شويم همسران رزمندگاني كه به مناطق درگيري مي روند بعد از مدتي به دليل غيبت شوهرانشان به فساد كشيده مي شوند و خانواده هايشان متلاشي مي شود.
¤ تا چه زماني در مناطق عملياتي حضور داشتيد؟
در تاريخ 20 مهر 1359 در منطقه گمرك خرمشهر بر اثر اصابت تركش به نزديكي نخاع كمر، مجروح شدم و تا مدتي قادر به حركت نبودم. علاوه بر اين شهادت پدر و برادرم علي نيز مزيد بر علت شد تا جهان آرا با رفتن من به مناطق درگيري مخالفت كند زيرا معتقد بود در اين وضعيت، وظيفه من نگهداري و مراقبت از خواهر و برادرهاي كوچكترم است.
از اين رو تنها چاره براي بازگشت به منطقه را در ازدواج ديدم. بنابراين وقتي همسرم به خواستگاري ام آمد، شرط كردم در صورتي با وي ازدواج مي كنم كه بتوانم مجدداً به منطقه بازگردم و با خانواده ام زندگي كنم. با پذيرفته شدن اين دو شرط از سوي همسرم و ازدواج با وي، به منطقه درگيري بازگشتم اما آن زمان خرمشهر سقوط كرده بود و ما به ناچار در منازل راديو و تلويزيون كه بين خرمشهر و آبادان، نزديك خطوط درگيري بود، ساكن شديم و تا زماني كه مرحله اول عمليات بيت المقدس در فروردين سال 1361 آغاز شد در اين منطقه بوديم. در اين زمان به علت آغاز عمليات آزادسازي خرمشهر تمام همسايگان ما منازل خود را ترك كرده و به ديگر شهرها رفته بودند. ما هم چون تنها شده بوديم به ناچار آنجا را به مقصد اصفهان و سپس تهران ترك كرديم.
¤ همان گونه كه اشاره كرديد شما به اتفاق خيل عظيمي از مردم مناطق جنگي مجبور شديد خانه و كاشانه خود را به مقصد ديگر شهرها ترك كنيد، در اين مدت رفتار مردمي كه ميزبان جنگ زده ها بودند را چطور ديديد؟
اوايل چون اخبار جنگ و وضعيت مناطق جنگي به طور دقيق منتشر نشده و به گوش همه نرسيده بود متأسفانه بعضي از مردم شهرهاي مختلف برخورد مناسبي با خانواده هاي جنگ زده، نداشتند، اما با گذشت زمان و به واسطه درگير شدن آنها با جنگ از طريق بمباران هوايي و موشك باران، فهميدند جنگ زده ها چه رنج و مشقتي را تحمل كرده اند. همين عامل باعث شد نوع رفتارشان با اين خانواده ها بهبود و تغيير يابد و در نهايت در كنار اين خانواده ها مصمم و يك دل دشمن را وادار به تسليم و عقب نشيني كنند. يعني عامل پيروزي ما در جنگ هشت ساله با عراق به بركت انقلاب اسلامي، رهبري حضرت امام خميني (ره) و همدلي مردم بود.
¤ خبر آزادي خرمشهر را كجا شنيديد و واكنش شما به اين خبر چه بود؟
زماني كه گوينده راديو در ساعت 14 اعلام كرد: «خرمشهر آزاد شد.» در يك ساختمان اداري تخليه شده در تهران با ديگر خانواده هاي شهدا و جانبازان مناطق جنگي زندگي مي كرديم كه شنيدن اين خبر باعث شد همراه تمام ساكنان ساختمان به خيابان بياييم و به ابراز شادي و نشاط بپردازيم.
در واقع آن روز تمام تهران شاد بود و همه به يكديگر تبريك مي گفتند ما هم به همراه تعدادي از همسايگان پشت يك دستگاه وانت سوار شديم و تا غروب آفتاب در خيابان هاي تهران گشتيم و هر كجا هم مي رفتيم صداي مارش پيروزي رزمندگان در عمليات بيت المقدس را مي شنيديم.
¤ پس از قبول قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل و پايان جنگ تاكنون چه فعاليت هايي را انجام داده ايد؟
از آن زمان تاكنون همواره در كارهاي فرهنگي به صورت غيررسمي حضور داشته ام و هر كجا لازم بوده و مي ديدم كاري مي توانم انجام دهم، ورود پيدا كرده ام. البته مدتي در موزه شهداي تهران شاغل بودم اما به دليل شرايط خاص جسمي ناشي از مجروحيت خانه نشين شدم.
در اين مدت هيچ گاه از انجام كارهاي فرهنگي براي جوانان غافل نشدم. چرا كه امروز جوانان ما با ناتوي فرهنگي مواجه هستند و اين خطر و تهديدي بسيار بزرگ است. علت اين هجمه هم شكست استكبار جهاني در ميدان رويارويي مستقيم با جوانان ميهن مان است. آنها كه از اين رويارويي نااميد شده اند به شيوه غيرمستقيم يعني استفاده از ابزارهاي مختلف فرهنگي براي به استحاله كشاندن نظام از درون، متوسل شده اند.
¤ آخرين باري كه به خرمشهر رفتيد چه زماني بود؟
نوروز امسال.
¤ وضعيت شهر را چگونه ديديد؟
وضعيت امروز خرمشهر يكي از مسائلي است كه خيلي من را رنج مي دهد زيرا با وجود تمام فداكاري هايي كه براي آزادسازي اين شهر شد، متأسفانه آن طور كه لايق شهر بود براي بازسازي آن كاري انجام نشده است. هر چند بودجه زيادي صرف بهبود وضعيت شهر پس از اتمام جنگ شده ولي بنا به دلايلي همچون اجراي سياست هاي غلط، فقدان مديريت توانا و هوشمند و نبودن نظارت كافي بر عملكردها باعث شده خرمشهر آن گونه كه خرمشهر بود، نشود. شهري كه قبل از جنگ بزرگترين بندر خاورميانه محسوب مي شد، امروز بندري براي تبادل كالا ندارد!
با مشاهده وضعيت فعلي شهر اين سوالات مطرح است، چرا خرمشهر پس از سال ها كه جنگ تمام شده است هنوز بندرش فعال نيست؟ چرا مردمي كه روي نفت خوابيده اند از مزاياي آن بهره مند نشوند و از سطح رفاه خوبي برخوردار نباشند؟ چرا...
زماني كه ارتش صدام به خوزستان حمله كرد يكي از اهدافش دستيابي به نفت و آب شيرين خوزستان بود اما در حال حاضر آب خرمشهر شايد بدترين آب تمام دنيا باشد. مردم از آبي مي نوشند كه داراي آلودگي و انگل است و اين باعث پيدايش بيماري هاي گوارشي و پوستي در ميان آنها شده است. آبي كه اگر در اختيار مردم ساير نقاط كشور قرار گيرد حتي حاضر نيستند دست و صورت خود را با آن بشويند، مردم خرمشهر از آن آب مي نوشند و امورات زندگي خود را سپري مي كنند.
البته در سال هاي اخير با تلاش هاي دولت نهم فعاليت هايي در جهت عمران و آباداني شهر شروع شده است مانند لوله كشي گاز به برخي مناطق، لايروبي كارون و قول مساعد مسئولان مبني بر طرف كردن مشكل آب تا مرداد آينده كه اميدواريم به قولشان عمل كنند.
نكته اي كه بايد اينجا عنوان كرد اين است كه خرمشهر زماني به وضعيت سابق باز مي گردد كه مسئولان منطقه قدرت، شجاعت، مديريت و تعهد را با هم داشته باشند زيرا وقتي مسئولي به قيامت خود اعتقاد داشته باشد وظايف محوله را به نحو مطلوبي انجام مي دهد.
¤ سوال آخر را باز مي گرديم به موضوع سوم خرداد و اينكه آيا برنامه هايي كه هر سال تحت عنوان جشن هاي پيروزي سوم خرداد برگزار مي شود در روند توسعه عمران و آباداني شهر هم تأثيري دارد؟
اين مسئله سوم خرداد تبديل به معضلي براي ساكنان خرمشهر شده است. زيرا در اين روزها گروه هاي مختلف در خرمشهر جمع مي شوند و ميلياردها تومان هزينه مي كنند تا يك مراسم يادبودي براي آزادسازي خرمشهر برگزار كنند و بگويند ما سوم خرداد را گرامي داشتيم.
به نظر من اين كارها هيچ نتيجه مطلوبي به دنبال ندارد و فقط مردم شهر را ناراضي تر از قبل مي كند. مردم خرمشهر مي گويند اين گروه ها هر كاري مي خواهند مي كنند، چند روز تفريح مي كنند و بابت آن حق مأموريت مي گيرند. پس از پايان برنامه هم مي روند تا سال آينده كه مجدد بازگردند و همان كارهاي تكراري را انجام دهند.
اگر واقع بينانه به موضوع نگاه كنيم متوجه مي شويم برگزاري اين برنامه ها هيچ كمكي به عمران و آباداني خرمشهر نمي كند. در حقيقت اگر مي خواهند كمكي به شهر شود اين بودجه ها را به جاي اينكه صرف برنامه هاي صوري مانند اجراي سرود، آتش بازي و امثالهم كنند، در بخش هاي مورد نياز مردم مانند اشتغال و مسكن سرمايه گذاري كنند تا خانواده ها و جوانان بخشي از مشكلات شان به اين ترتيب مرتفع شود. زيرا بخشي از مشكل امروز مردم خرمشهر، معيشت شان است؛ نيازي كه بهائيت و وهابيت از آن سوءاستفاده مي كنند و با صرف هزينه هاي هنگفت سعي در جذب جوانان به سوي خود را دارند.
بنابراين اگر مي خواهيم مشكلات اين شهر را مرتفع كنيم بايد همان گونه كه اشاره شد به جاي انجام برنامه هاي صوري پرهزينه، طرحي اجرا شود تا رونق اقتصادي و تجاري شهر مجددابه خرمشهر بازگردد كه در صورت تحقق اين موضوع، مشكل مسكن، اشتغال، ازدواج و غيره كه خيلي از خانواده ها را رنج مي دهد، مرتفع مي شود.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.

