به نام خدا
مدتیه که به خاطر پراکندگی کارهایی که انجام می دم نمی تونم زیاد بنویسم. هفته پیش نمایشگاه کتاب رفتم و مثل همیشه حتی با وجود شلوغی از خرید کتاب لذت بردم گرچه مثل هرسال وقت و انرژی چرخیدن توی انتشارات متفاوت رو نداشتم و تنها به خرید کتابهای مورد نیاز بسنده کردم.
چند روز پیش که اخبار مربوط به انتشارات برگزیده سال رو از رادیو رو می شنیدم، یاد کتاب دا[2] که مربوط به این انتشارات بود، افتادم. شاید اگر با نویسنده کتاب همسفر نشده بودم هیچ وقت خیلی از وقایع بازگو شده توی کتاب رو باور نمی کردم و همچنین شنیدم که قراره فیلمش توسط یکی از کارگردانها ساخته بشه. احساس می کنم خوندن و قضاوت در مورد این کتاب که فکر کنم طی سال گذشته بیش از ۱۳ بار تجدید چاپ شده کاملا شخصیه به همین دلیل توضیحی به نظرم نمی رسه که بنویسم اما از جمله کتابهایی بود که خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم و موقع خوندن بخشهایی از کتاب به هیچ وجه نمی تونستن از سرازیر شدن اشکهام جلوگیری کنم.
طبق معمول همزمان با نوشتن گوش می دادم، این قسمت شعرش جالب بود:
‘Yesterday I saw a seabird wheeling light and low
Then she sailed off to the west
Like she was telling me the way to go’
[۱] دا به معنای مادر

